پازل انتخابات پیش رو

Share Button

قریب ۵ ماه به انتخابات آینده مجلس باقیست اگر البته بتوان چنین رویدادی را انتخابات نامید. کودتای ضد انتخاباتی ریاست جمهوری دهم و سرکوب اعتراضات مردم به آن تقلب و کودتا، در واقع پایان قطعی نمایشنامه ایی تکراری بود که بمدت ۳۱ سال ادامه یافته و بخشی از جامعه سیاسی کشور را در توهمِ سرو کار داشتن و حرکت کردن در چهار چوب سازو کارهای متعارف انتخاباتی نگاه داشته بود.
دومین شخصیت نیرومند کشور آیت الله هاشمی رفسنجانی زمانی پی برد که هیچ کاره است و سمت او در سه مجلس خبرگان و خبرگان رهبری و تشخیص مصلحت نظام کاملاً فاقد اقتدار قانونی و ُبرد اجرایی است که راه و رویکردی مستقل از مشیت رهبری و ساختار قدرت حقیقی در پیش گرفت. اصلاح طلبان زمانی دانستند که عرض و طول گستره مردمسالاری دینی نظام از عرض و طول حیاط خلوت بیت رهبری بیشتر نیست که خواستند این عرض و طول را پیموده و از آن فرا روند که با دیوار بتونی محوطه تنگ دموکراسی درباری بیت رهبری روبرو شدند. کودتای پسا انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پرده های توهُم را درید و چهره حقیقی استبداد دینی یا نظام «لومپنکراتیک» حاکم را عریان و بی نقاب کرد. حتی احمدی نژاد، آدمک دست پرورده اقتدارگریان و دستگاه رهبری نیز امروز از خواب خوش همنشینی در گردونه قدرت بیدار و متوجه شده است که کشتی بان قدرت را سیاستی دگر آمده و قطب نمای آن جهتی دیگر را نشانه گرفته است و رئیس جمهور ۲۵ میلیونی! نیز جز سرنشین موقت و به بازی گرفته شده در این کاروان یا کارنوال استبداد بیش نبوده است.
بر چنین زمینه ایی همه بازیگران سه دهه ی این نمایش تکراری، با شیپور بیدارباشِ انتخاباتی تازه دیگری برخاسته و در راه میدان پیکار هستند. اما، نه بر سیاق گذشته و با این خام خیالی که گام در عرصه رقابتی انتخاباتی، سالم و آزاد میگذارند.
مقام معظم رهبری براین سیاست است که ماشین تبلیغاتی، اطلاعاتی، نظامی، دیس اینفرماتیو، مانوپولاتیو و جنگ روانی خود را بکار اندازد تا با کشاندن «بخشی» و فقط «بخشی در آن حد که لازم است» از نیروهای حاشیه قدرت؛ قهر کرده گان یا فرصت طلبان سیاسی و حتی برخی مخالفین و منتقدین نظام، مجلسی با چنان موازنه ایی سرهم بندی کند که درآن، آراء آدمکهای سیاسی نظام و مقام معظمش نقش قاطع داشته و رهبر را از صدور فرامین فرا قانونی و اعمالِ آمریت ولایی آزاد کنند. چنین مجلسی، هم به نظام مشروعیت میدهد و هم نمیتواند دردسر ساز و مزاحم باشد.
شرکت بخشی از جامعه سیاسی، بنام اصلاح طلب یا منتقد دولت در انتخابات و حتی بحث آن در شرایطی که بسیاری از معترضین به کودتای انتخاباتی هنوز در زندان هستند و پرونده همه ی آنهایی هم که آزاد گشته اند هنوز بازاست و به شکایات خانواده شهید شدگان، مورد تجاوز جنسی و جسمی قرارگرفتگان رسیدگی نشده است و اتیکت « فتنه» بر پرونده سیاسی جنبش اعتراضی نسبت به آن کودتا و تقلب انتخاباتی، همچنان الصاق و سران این «فتنه» سربه نیست شده اند و آنها فقط گاه و بیگاه تحت نظارت بسیار شدید نمایش داده میشوند تا احساس آرامشی گول زننده به هوادارانشان و افکار عمومی جهان، که نگران سرنوشت آنها هستند داده شده باشد، این پیام را با خود دارد که اوضاع زیاد هم نامقبول و غیر عادی نیست. پیام اینکه سر این مسائلِ «کوچک» میتوان با حکومت مذاکره کرد و احتمالِ حصولِ تعامل هم کم نیست.
در چنین شرایطی کشاندن آن بخش مورد نظر پیش گفته از مردم به کارزار انتخاباتی که هیچ، بلکه حتی به بحث ساده شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هم، این مزیت جنبی ولی پراهمیت را برای نظام دارد که به ناخود اگاه جامعه اینجور ترزیق و تلقین میکند که: گرفتن، کشتن، سربه نیست کردن، تجاوز کزدن به اصحاب «فتنه»، در باور مردم و جامعه سیاسی، خللی نسبت به اصالت و بهنجارگی نظام حاکم وارد نکرده و مردم و جامعه سیاسی و جهانیان از کنار این مسائل براحتی میگذرند. نفسِ بحثِ امکان شرکت و یا عدم شرکت به این یا آن دلایل در انتخابات آینده، اینرا هم غیر مستقیم به ناخود آگاه جامعه القاء میکند که این نظام ظرفیت و قابلیت اصلاح دارد. اگر مدیریت نظام بتواند همین خورده باور را هم به جامعه تلقین کند باز هم در این بازی بُرده است.
و اما هدف رهبری نظام تنها این دستآوردهای جانبی نیست بلکه مهمترین هدف تاکتیکی اش برداشتن شاخی است که، بصورت دولت احمدی نژاد برای خود تراشیده ـ و بصورتی آبرومندانه و بی درد سر. فقط حضور نیرویی با شناسنامه سیاسی منتقدِ نظام است که میتواند با آرای تکمیلی خود، افزون بر آرای آدمکهای مجلس نشینِ دست چین شده بیت رهبری، شاخ زشت و مزاحم احمدی را از سر نظام بردارد.
پس مقام رهبری، نه خواهان شرکت وسیع و همگانی مردم در انتخابات آینده است که او را ناچار به استفاده وسیع از ابزار استصوابی و تقلب استصوابی کند و نه خواهان بایکوت و تحریم کامل انتخابت از طرف منتقدین نظام است بنحوی که غیبت آرای(حدوداً) سی میلیونی سبزها در این انتخابات، گواه درستی اتهاماتی باشد که کروبی و موسوی در مورد تقلب وسیع در انتخابات ریاست جمهوری دهم به نظام و شخص سید علی خامنه ایی زدند. دستگاه رهبری البته با یک فرمان میتواند ۲۰ ـ ۳۰ میلیون بر تعداد شرکت کنندگان در این انتخابات بیافزاید ولی پر کردن صفوف خالی رأی حتی اگر بسیجی های ای رهبری هم دایماً صفوف آراء را دور بزنند آسان نیست. تحریم کامل انتخابات از طرف منتقدین، برای نظام و رهبری همانقدر فاجعه بار است که شرکت همگانی آنان مثل انتخابات ریاست جمهوری قبل. پس، مقام رهبری خواهان تحریم نسبی منتقدین و شرکت نسبی آنها در انتخابات است. و ظاهراً بحث های در گرفته پیرامون شرکت ویا عدم شرکت اصلاح طلبان که رسانه های حکومتی و ولایتمداران حرفه ایی نظام هم آنرا وسیعاً انعکاس میدهند در این راستا است و تا بحال ـ بنظر من ـ دستگاه مدیریت تبلیغاتی و مانوپیولاسیون نظام موفق عمل کرده است زیرا توانسته است بحث انتخابات را تا حدودی تحمیل کند و اردوی منتقدین خود را نیز به چنان جهت گیریهای مختلف الجهتی بکشاند که شاید سرانجام موفق شود فضای لازم را برای برخی که میخواهند در انتخابات، صرفنظر از چند و چون ماهوی آن ، به این یا آن نام با این توجیه یا ان توجیه شرکت کنند، بیافریند.
در برابر دستگاه مدیریت انتخاباتی رهبری، جریان «انحراف» یا جناح احمدی نژاد قرار دارد که ظاهراً در این مراسم، آنست که باید سفره انتخابات را با گوشت خود رنگین و مزین کند. انتخابات آینده دو هدف اساسی تاکتیکی را از منظرِ مدیریت نظام در برابر خود قرارداده است که نخستین آنرا که بی اعتبار سازی جنبش اعتراضی سبز است را در فوق توضیح دادم و دومین آماژ تاکتیکی عمده آن حذف «قانونی» احمدی و جناح او از گردونه قدرت و حاکمیت است بدون سرو صدای زیاد و توسل به ابزار های فراقانونی و آمریت ولایی.
بنا بر این از این منظر، از آنجاکه برای جناح احمدی نژاد امکان حصول تعاملی حتی غیر رسمی با اصلاح طلبان و سبز ها وجود ندارد، جناح وی خواهد کوشید با طرح و کپی برخی از شعارها و مطالبات آنان، بخشی از نیروی بالقوه و بالفعل اجتماعی اشان را بطرف خود بکشد بویژه با وقوف برنفرت عمومی از دستگاه رهبری و شخص آیت الله خامنه ایی و اطرافیانش مثل جنتی، یزدی، سران سپاه و دستگاه انتظامی اش. پس، بدین معنی جناح احمدی نژاد خواهد کوشید خط تحریم را به نیروهای منتقد نظام تلقین کند. تحریم انتخابات از طرف سبزها و اصلاح طلبان از یکسو و امید به جذبِ بخشی از آرای سبز ها با شعار های پوپولیستی جوان و زن پسند، اکثریت مطلق و شکننده کرسی های مجلس را برای جناح احمدی نژاد تأمین خواهد کرد زیرا نفرت از دستگاه رهبری و شخص مقام معظم در بین مردم انقدرهست که بکار اندازی تمام ماشین مدیریت افکار عمومی تنظیم رفتار انتخاباتی شرکت کنندگان در انتخابات از طرف دستگاه رهبری هم قادر نیست بر نفرت عمومی از آن غلبه کرده و کرسی های لازم را برای اقتدار گرایانِ ولایتمدار فراهم سازد و لذا مردم رأی منفی و «نه» ی خود را به حکومت و ولایت مطلقه فقیه، بصورت آرای مثبت خویش بنفع لیست احمد نژاد به صندوقها خواهند ریخت. لذا در صورت غیبت کامل اصلاح طلبان در انتخابات، برای مقام معظمِ رهبری، راهی جز دست زدن به کودتایی جدید باقی نخواهد ماند و این بار علیه آدمکی که خود ساخته است. احمدی نژاد و شرکاءهوشیار تر از آنند که اینها را ندانند لذا آنها بیشک خود را برای حذف شدن با استفاده از متُد های فراقانونی و شبه کودتایی باید آماده کرده باشند. ومنطقاً باید ضد حمله و پاتک های مناسب خود را هم طراحی کرده باشند.
بر زمینه چنین معادلات پیچیده ایی میتوان نتیجه گرفت که در حال حاضر کنار کشیدن و نظاره کردن سیر حوادث پیش انتخاباتی بهترین رویکردی است که همه منتقدین نظام « بدون استثناء»از چپ تا راست، بشمول اصلاح طلبان و سبزها باید اتخاذ کنند. بگذار دو نیروی در گیر در این معرکه فقط روی نیروهای خود حساب کنند و نه به میدان کشاندن بخشی از منتقدین خود و کل نظام.
ولی دراینکه در پایان کار، منتقدین نظام نمیتوانند و نبایداز کنار چنین معرکه ایی بی اعتنا بگذرند تردیدی نیست. فقط در یک جمله میتوان گفت پرچمِ پیکارِ منتقدین استبداد حاکم، درجریان این انتخابات؛ سبز، سه رنگ با شیروخورشید و یا بی شیروخورشید و یا سرخ، سفید یا آبی نیست بلکه پرچمی است که باید نقش«وحدت رفتاری» همه منتقدین نظام بر آن نقش بسته باشد و این آن ایده ال ترین حالتی است که میتواند میهن و مردم ما را به یک انتخابات واقعی و آزاد یک گام نزدیگ کند.
اینکه این وحدت رفتاری منتقدین چه شکلی میتواند داشته باشد، موضوع بخش بعدی این یاداشت خواهد بود و البته از نگاهِ نگارنده این یاداشت.
www.iranesabz.se

No Comments