چرا تعداد نامزدهای اصولگرا کم است!؟

Share Button

آنچه که گفته شد، مربوط به نامزدهایی است که بدون پشتوانه اجتماعی و سیاسی و تشکیلاتی روشنی وارد کارزار می‌شوند. از این رو علت اصلی شکل‌گیری این پدیده فقدان صافی‌های حزبی است که افراد اضافی را حذف کنند و اجازه حضور به آنان را ندهند. اگر در جامعه پنج حزب مهم باشد، به طور عادی ۵ نفر هم نامزد معرفی می‌کنند و اگر کسی در این احزاب نباشد به این معنی است که نتوانسته چند نفر را دور خود جمع کرده و حزب تشکیل دهد، چگونه خواهد توانست رأی مردم را بگیرد، جز با هوچیگری؟ وقتی نظام حزبی بود، افراد چنین نخواهند بود که چهار سال کنگر بخورند و لنگر بیاندازند و موسم انتخابات احساس وظیفه شرعی و اخلاقی و ملی کنند و خود را نامزد ریاست جمهوری نمایند. افراد حزبی درون حزب فعال هستند و احزاب شایسته‌ترین آنها را به جامعه معرفی می‌کنند و ابتدا درون حزب خود باید آرای لازم را به دست آورند. در جامعه حزبی مسئولیت‌پذیری وجود دارد.

انتخابات1

عباس عبدی

برگرفته از سایت نویسنده (آینده)

 ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

یکی از روزنامه‌ها تیتر زده بود که «چرا این همه اصولگرا نامزد شده‌اند؟»، در حالی که تیتر درست‌تر این بود که می‌نوشتند «چرا تعداد نامزدهای اصولگرا کم است؟» شوخی نمی‌کنم.

می‌گویند یک نفر زیر آبشار نیاگارا ایستاده بود و فرود آمدن آن همه آب را از بالای آبشار تماشا می‌کرد. یک باره گفت: آه! عجیب است این همه آب از آن بالا پایین می‌آید. کسی که در کنارش ایستاده بود، گفت نخیر آقا، عجیب است که این همه آب از آن بالا پایین نیاید! برای اینکه توضیح دهم که چرا سوال اصلی را باید به این صورت مطرح کرد، بهتر است از منطق اقتصادی استفاده کنیم.
نامزد شدن در انتخابات در چند مرحله صورت می‌گیرد. اول ماه‌های پیش از ثبت‌نام. دوم در زمان ثبت‌نام و پس از آن. سوم باقی ماندن تا پایان. اگر نامزد شدن را یک کالا فرض کنیم، می‌توانیم تصور کنیم که مطلوبیت آن در هر مرحله چقدر است. منظور از مطلوبیت تفاوت در هزینه و فایده درخواست و تامین آن کالاست.
۱ـ مرحله پیش از ثبت نام
در این مرحله مطلوبیت اعلام نامزدی بسیار بالاست، بویژه وقتی که پای یک نامزد قوی در میان نباشد. بالا بودن این مطلوبیت به دلیل منافع زیاد و هزینه اندک آن است. و در واقع مصداقی از ضرب‌المثل “سنگ مفت و گنجشک مفت” خواهد بود. فرد با اعلام نامزدی از یک سو برای خود شهرت ایجاد می‌کند، رسانه‌ها درباره او اظهارنظر می‌کنند، نظرات او به سرعت منعکس می‌شود و… از سوی دیگر در لابی‌های سیاسی فعال می‌شود. در جلسات متعدد دعوت می‌گردد، افرادی پیش او می‌روند، می‌خواهند در میدان بماند یا کنار برود، کم‌کم در موقعیت نامزد بالقوه ریاست جمهوری تثبیت می‌شود و ارتقای موقعیت پیدا می‌کند. همین که یک نفر نامزد بالقوه یا بالفعل ریاست جمهوری هم بشود، به معنای معرفی خود برای سطوحی بالاتر از وزیر شدن است، پس اگر در این مرحله وارد گفتگو شود که به نفع فرد دیگری کنار برود، ‌به طور طبیعی باید مابه‌ازای آن را بگیرد. مثلاً پستی، وزارتی، مشاورتی و از این قبیل‌ها. ضمن اینکه اگر فردی که به نفع او کنار رفته، انتخاب شود، ریاست جمهوری خود را مدیون این نامزد انصراف داده یا کنار رفته نیز هست؛ و چه بهتر از اینکه مفت و مجانی یک پست را بدون منت‌گذاری به دست آورد! و از تنعّمات آن بهره‌مند شود، آن هم در این کویر رانتی سیاست ایران. در این مرحله هیچ هزینه‌ای برای فرد وجود ندارد، مگر آنکه بخواهد جدی‌تر شود. هزینه این مرحله فقط برای افرادی است که دارای اعتبار شخصی و سیاسی خاصی هستند و این اعتبار شخصی را با چیزی عوض نمی‌کنند. با این حساب روشن می‌شود که چرا باید پرسید تاکنون فقط این تعداد افراد اندک وارد انتخابات شده‌اند؟
۲ـ مرحله پس از ثبت‌نام
آمدن و ثبت‌نام کردن و ماندن در مرحله بعد از آن تا حدی هزینه دارد، ولی منافع آن خیلی بیشتر از مرحله اول است. اولین هزینه آن، احتمال رد صلاحیت شدن است که می‌تواند فرد را از نزدیک شدن به این مرحله دور کند. بویژه کسانی که می‌خواهند همچنان در ساختار قدرت باشند. البته این افراد می‌کوشند در شرایطی وارد شوند که دست رد صلاحیت‌کنندگان چندان باز نباشد، و عقربه مصلحت به سوی تأیید آنان بچرخد. هزینه دیگر هم مادی است که طبعاً باید ستاد زد و پذیرایی کرد، و خانه اجاره کرد، طراح و فیلمساز استخدام کرد، چاپ و سفر و دستمزد و ناهار و… ده‌ها و صدها قلم دیگر، مثل چاه ویل پول می‌خورد. ولی می‌توان همه اینها را جور دیگری هم انجام داد. یک ستاد کم‌هزینه و جمع و جور داشت و اجازه داد که برخی افراد در شهرستان‌ها به صورت خودجوش! برای این نامزد ستاد بزنند، البته آنها هم برای رضای خاطر خدا می‌دانند که این هزینه‌ها راه دور نمی‌رود، اگر نه صد در آخرت، حداقل ده در دنیا به دست می‌آید. برنامه دادن برای اداره کشور هم که کاری ندارد، کافیست سند چشم‌انداز و کلیت قانون اساسی را بنویسی، می‌شود یک برنامه آوانگارد، فقط یک شعار کم دارد، که آن را هم آقازاده‌های محترم در تعامل با سایر دوستان و رفقا پیدا می‌کنند و فعالیت دو ماهه‌ای را طراحی می‌کنند که برای جوانان و خانواده از هزار پیک‌نیک جذاب‌تر است.
و اما منافع آن زیاد است. اول از همه گذر کردن از فیلتر شورای نگهبان، یک دستاورد بزرگ برای حضور در نهادهای دولتی است که نشان می‌دهد، این فرد تایید صلاحیت شده، رجلی، سیاسی مذهبی، مدیر و مدبر و… است که حتماً هیچ نقطه سیاهی هم در کارنامه‌اش نیست. این تأییدیه به معنای «صالح» دانستن وی است، که باید مردم از میان این «صالحین»، «اصلح» را برگزینند، مثل انتخابات گذشته. که این دستاورد به تنهایی از همه هزینه‌های احتمالی سنگین‌تر است. در مرحله بعد، افراد بیشتری دور فرد جمع می‌شوند، کم‌کم نظرسنجی‌ها از نفوذ نامزد خبر می‌دهند، ستاد انتخاباتی محله بیا و بروی سیاسیون می‌شود. گفتگوهای تلویزیونی و رادیویی و مطبوعاتی به وفور انجام می‌شود و از همه مهمتر اینکه زندگی‌نامه‌ای در خور تهیه می‌گردد و کارگردانان و هنرمندان به صف می‌شوند تا تصویری دلنشین از نامزد در قلوب مردم ایجاد کنند.
منفعت بعدی نشستن بر سر میز مذاکره جهت رسیدن به ائتلاف (معلوم نیست چه گروهی با چه گروهی؟) و سهم‌خواهی است که می‌تواند همه هزینه‌های مادی را جبران کند، ضمن آنکه نوعی مصونیت هم برای فرد ایجاد می‌شود و برخوردهای بعدی با افرادی در همین حد از نامزدی هم معمولاً کم‌هزینه نخواهد بود.
۳ـ باقی ماندن تا پایان
باقی ماندن تا پایان قدری پرهزینه‌تر است چون منطقی نیست که این همه نامزد حضور داشته باشند و هرکدام میلیون‌ها رأی بیاورند، این احتمال قوی وجود دارد که پس از انتخابات تعداد آرای نامزد از تعداد صندوق‌ها کمتر باشد.(آرای سال ۸۴ را فراموش نکنیم) اینجاست که همه آن دستاوردها یک باره دود می‌شود و به هوا می‌رود. ممکن است فرد موضوع خنده محفل‌ها هم بشود و تا سال‌های سال باید متلک بشنود و حتی نزد خانواده هم دچار مشکل می‌گردد، چه رسد نزد دیگران.
البته قطعیّت پرداخت این هزینه دچار ابهام هم شده است به این معنا که عدم تعیّن در نتایج موجب می‌شود که هر کس احتمال رأی آوردن خود را بدهد و فکر ‌کند، حالا که تا اینجا آمدیم، از اینجا به بعد هم را می‌رویم، دنیا را چه دیدی شاید هم شدیم، همان طور که دیگران شدند. آن وقت است که همه آن هزینه‌ها در برابر این دستاورد و منفعت مثل ریگی در میان معدن شن خواهد بود. بنابراین بازی انتخابات از نوع بازی با ریسک بالاست، هرچه ریسک بیشتر شود، احتمال شرکت هم افزایش می‌یابد. حتماً می‌پرسید چرا؟ برای این کار شما را ارجاع می‌دهم به فصل اول کتاب منطق اجتماعی اثر ریمون بُودن. در آنجا مثالی از ماشین شانس می‌زند که یک دلار وارد می‌کنید ولی شانس بردن ۵ دلار دارید، در این صورت فقط ۱۰ نفر شرکت می‌کنند، که دو نفر برنده و ۸ نفر بازنده می‌شوند ولی اگر شانس را به ۱۰ دلار افزایش دهید، ۲۰ نفر شرکت می‌کنند، باز هم دو نفر برنده می‌شوند، ولی در عمل ۱۸ نفر بازنده می‌گردند. پس در یک لاتاری هرچقدر مبلغ جایزه بیشتر شود، افراد بیشتری جزو شرکت‌کنندگان و در نتیجه بازندگان خواهند بود، و این موجب سرخوردگی می‌شود.
آنچه که گفته شد، مربوط به نامزدهایی است که بدون پشتوانه اجتماعی و سیاسی و تشکیلاتی روشنی وارد کارزار می‌شوند. از این رو علت اصلی شکل‌گیری این پدیده فقدان صافی‌های حزبی است که افراد اضافی را حذف کنند و اجازه حضور به آنان را ندهند. اگر در جامعه پنج حزب مهم باشد، به طور عادی ۵ نفر هم نامزد معرفی می‌کنند و اگر کسی در این احزاب نباشد به این معنی است که نتوانسته چند نفر را دور خود جمع کرده و حزب تشکیل دهد، چگونه خواهد توانست رأی مردم را بگیرد، جز با هوچیگری؟ وقتی نظام حزبی بود، افراد چنین نخواهند بود که چهار سال کنگر بخورند و لنگر بیاندازند و موسم انتخابات احساس وظیفه شرعی و اخلاقی و ملی کنند و خود را نامزد ریاست جمهوری نمایند. افراد حزبی درون حزب فعال هستند و احزاب شایسته‌ترین آنها را به جامعه معرفی می‌کنند و ابتدا درون حزب خود باید آرای لازم را به دست آورند. در جامعه حزبی مسئولیت‌پذیری وجود دارد. در ونزوئلا اکثر احزاب مخالف بر روی یک نامزد ائتلاف می‌کنند تا فقط یک نفر در برابر چاوز و جانشین او حضور داشته باشد، اما در جامعه غیر حزبی، افراد همسو هم علیه یکدیگر می‌زنند و جلوی هم صف‌آرایی می‌کنند. در جامعه حزبی، شکست و پیروزی هر دو پدر و مادر دارند، مسئولیت شکست و پیروزی‌ها به عهده احزاب است و نه افراد، در حالی که در جامعه غیر حزبی، پیروزی هزار پدر و مادر دارد ولی شکست یک دایه هم ندارد. در جامعه حزبی، نامزد حزب نمی‌تواند از موضع راست به قدرت برسد، و از موضع چپ بیرون آید!! یا برعکس. در ساختار حزبی، فرد به نمایندگی از جمع مدیریت می‌کند و نه به واسطه شخص خود. در جامعه حزبی، مهم‌ترین نظارت بر فرد از سوی هم حزبی‌ها صورت می‌گیرد چون پیروزی یا شکست فردِ نامزد را پیروزی و شکست خود می‌دانند و در برابر آن مسئولیت می‌پذیرند.
بنابراین در ایران تا روز ثبت‌نام تعداد نامزدها روز به روز بیشتر می‌شود، ولی در زمان ثبت‌نام کاهش چشمگیری خواهیم داشت و پس از آن تعدادی که از میانه راه کنار بروند هم قابل انتظار است. پس باید پرسید چرا نامزدها هنوز اندک هستند؟
منتشر شده در روزنامه شهروند ۷-۲-۱۳۹۲

 

No Comments