مصر؛ جنبش کارگری، پیمانNPT، و دولت مُرسی

Share Button

دو روز قبل آقای هاشمی رفسنجانی با مصاحبه بی سابقه خود که در همه جا منعکس شد همه را شگفتزده کرد. او از جمله گفت: “ما با اسرائیل جنگ نداریم، اگر اعراب بخواهند با آن بجگند به آنها کمک میکنیم”. کیست که نداند اعراب دیگر نه تنها خیال جنگیدن با اسرائیل را ندارند بلکه برخی از آنها غیر مستقیم با آندولت متحداً علیه حکومت اسلامی ایران هم توطعه میکنند. این موضعگیری آقای هاشمی واقعاً از دو نظر بسیار تحسین انگیز است از اینجهت که نگاه انتقادی این پیرسیاسی ۸۰ ساله را به موضعی که در این رابطه طی عمر طولانی خود داشته نشان میدهد و کم هستند آدمهایی که در این سنین از یک موضعی که در تمام عمر سرسختانه داشته اند برگردند ودوم اینکه این رویکرد؛ رویکردی منطبق با منافع ملی میهن ماست.

Egypt3

رهبران اخوان و سلفیست مصر

۳ خبر در اهرام آنلاین توجهم را جلب کرد. با این توضیح که هسته خبرها از الاهرام مصر ولی تفسیر و تحلیل خود من بر یاداشت چیره است، از سومی شرع میکنم:

استاندار اسکندریه که توسط محمد مرسی به این سمت برگزیده شده است نماینده و چهره برجسته اخوان المسلمین در شورای استان اسکندریه اخوان را به سوء استفاده از امکانات استانداری بنفع اخوان متهم کرد. وی اخوانی ها را به اخوانیزه کردن تشکیلات دولتی استان و برکنار کردن افراد غیر اخوان که او منسوب کرده است متهم کرد. نیروهای مخالف دولت، اخوان المسلمین را به اخوانیزه کردن تشکیلات دولتی در مصر متهم میکنند. اما در برابر این اخوانیزاسیون پر شتاب دستگاه های دولتی و زیر مجموعه های آن، احزاب سیاسی مخالف اسلامگرایان حاکم هم به گسترش جنبش مدنی و ایجاد ساختارهای جنبش مدنی، مطالباتی و حرفه ایی کمک کرده و در این ارتباط رایطه خود را به جنبش اجتماعی تحکیم میکنند.

منظره سیاسی و اجتماعی حاکم بر مصر را چنین میتوان ترسیم کرد: اسلامگریان، دولت و مجامع مذهبی را دارند. ارتش هم دریکطرف استقلال خود را دارد. جنبش مدنی و مطالباتی هم همراه  با احزاب چپ، ملی و لیبرال دموکرات یکطرف این مثلث قدرت در مصر را تشکیل میدهند.

و اما خبر دوم و نه چندان بی ارتباط با خبر فوق:

کارگران مصر1

Egyptian workers protest.’We want a monthly salary enough to live on 2012 (photo: Mai Shaheen)

مرکز حقوق اقتصادی ـ اجتماعی مصر، در گزارشی از افزایش چشمگیر اعتراضات کارگری خبر داد.

 مبارزات اقتصادی اجتماعی کارگران در مصر پسا انقلاب افزایشی ۴ برابری را نشان میدهد. طبق گزارشات نهادهای غیر دولتی؛ در مقایسه با سال قبل از انقلاب، این کشور، شاهد ۴ برابر شدن اعتصابات کارگری در بخش دولتی و خصوصی بوده است. برابر همین گزارشها؛ تعداد ۱۹۶۹ اعتراض کارگری طی این دوره رخ داده است که این تعداد درسال ۲۰۱۰  یک چهارم یعنی ۵۳۰ فقره بوده است.

سال گذشته مسیحی، مصر از نظر اعتراضات کارگری؛ از اعتصاب گرفته تا تظاهرات و راه بندان و اعتصاب نشسته، در دنیا رکورد اول را بخود اختصاص داده است.

اگر بخواهم با ایران خودمان مقایسه کنم باید بگویم ایران ما هم دردنیا رکورد دارِاعتصاب غذا، بست نشستنها و تحصنات کارگری بخاطرِ[نه بهبود وضع معیشتی و شرایط رفاهی بلکه]، ملاخور شدن وعدم دریافت  ماهها دستمزد خود و اخراج های دسته جمعی، که وسعت آن درسراسرتاریخ جنبش کارگری و صنعتی شدن دنیا بی سابقه میباشد، بوده است.

در مصر پس از انقلاب نیروهای چپ مارکسیستی و چپ ملی بجای از هم پاشاندن اتحادیه ها و سندیکاهای عصر دیکتاتوری مبارک، آنها را سالم سازی و بواقع کارگری کردند.  حال آنکه نیروهای چپ مارکسیستی، چپ مذهبی و چپ ملی در ایران پس از انقلاب، درعوض و برعکس به از هم پاشاندن شبکه اتحادیه ایی و سندیکایی موجود و بجا مانده از جنبش کارگری در ایران پس از جنگ، مستقیم و غیر مستقیم کمک کردند.[ هرچند این اتحادیه ها و ارگانهای کارگری تا حدودی«ساواکیزه» و مطیع شده بودند] ولی استخوانبندی آنها کارگری بود. ده ها گروه و حزب و شبه حزب چپ با ادعای پدرخواندگی بر جنبش کارگری، هریک کوشیدند جنبش کارگری را به شاخه سیاسی و سازمانی خود تبدیل کنند و از این طریق راه را برای اسلامیزه کردن هئیت نمایندگیهای کارگری؛ بصورت انجمنها و شوراهای اسلامی که عمده وظیفه اشان ترتیب مراسم عبادی برای کارگران و اسلامیزه کردن محیط های کارکری بود هموار کردند.

در دوران اصلاحات هم، اصلاح طلبان مأموریت نا تمام چپ را در منهدم کردن نطفه جنبش کارگری به اتمام رساندند. همچون پاداشی به ازای منحل کردن مجمع سندیکایی کارگری، به حسین کمالی دبیر خانه کارگر؛ کسی که خانه کارگر را به حسینیه کارگری تبدیل کرده بود پست وزارت کار دادند که در این دوره هم کاندیدای پست ریاست جمهوری است.

خانه کارگر به رهبری حسین کمالی و علیرضا محجوب، به ضد کارگری تربن ارگان کارگری نمای دنیا، که هم از جیب کارگران و هم از آرای آنان برای خود سوء استفاده میکرد و هم از رانت دولتی میخورد تبدیل شد.

از تقار شکسته ماست انقلاب و سقوط رژیم شاه این جماعت فرصت طلب کاسه لیس حرفه ایی، که کمترین سابقه ای در مبارزات کارگری نداشتند و تخصص عمده اشان مالشگری و کاسه لیسی بود، تا توانستند کام گرفتند.

مصر امروز دارای شبکه نیرومند سندیکایی و اتحادیه کارگری است که در” فدراسیون دموکراتیک اتحادیه های کارگری مصر” که ۳۰۰ اتحادیه و سندیکای کارگری را در بر میگیرد متحد شده اند. فشار و کنترول استخبارات مصر، بهیچوجه از فشار ساواک بر سندیکاهای کارگری عصر شاه کمتر نبود و مضافاً اینکه سابقه مبارزاتی، سطح کیفی اشتغال و چگالی صنعتی بودن آن و کثرت کمی طبقه کارگر ایران درعصر شاه از مصر عصر مبارک بسی بالاتر بود.

تصور اینکه جنبش کارگری ایران بتواند بعنوان یک نیروی محرکه تحولات دموکراتیک ازنو پابگیرد و نقش آفرین شود بسیار ضعیف است زیر با از هم پاشیدگی اقتصاد ایران و عدم کامل حضور یک جریان چپ واقعی در پشت سر این جنبش کارگری، این جنبش تا ده ها سال ازموضع دفاعی کنونی خود خارج نخواهد شد، خصوصیتی که در آن نهادینه شده و ماندگار خواهد گشت، حتی در شرایط کاملاً مطلوب فضای سیاسی و آزادی کامل فعالیت کارگری زیرا اگر موانع سیاسی و پلیسی هم برداشته شود موانع اقتصادی ناشی از ضعف بنگاه های اقتصادی، بیکاری وسیع و دلالی شدن اقتصاد مملکت، مانع از این خواهد بود که طبقه کارگر ایران بتواند در آینده، از موضعی تهاجمی برای مطالبات طبقاتی خویش، جنبشی شایسته نام “جنبش کارگری”  اتخاذ کند.

توضیح: این تکه را بحساب کامنت خود بمناسبت روز جهانی کارگر بجای نوشتن یادداشتی کامل و مستقل بسط  و به مملکت خودمان و وضعیت کارگران آن ربط دادم.

IAEA

Outside view of the UN building with the International Atomic Energy Agency, IAEA, office inside, in Vienna, Austria, in this file photo dated Oct. 7, 2005. (Photo:AP)

و اما خبر اول:

در حقیقت یادداشت را به نیت فقط همین تکه شروع کرده بودم.

اهرام آنلاین خبر میدهد که مصر نماینده خود را در کمیته تدارکاتی اجلاس آینده” NPT”(پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی) بیرون کشید. بهانه مصر غیر جدی بودن این پیمان و سازمان مرتبط با آن است. ظاهراً اعتراض مصر به عدم امضای این پیمان از سوی اسرائیل میباشد و اینک که کمیته تدارک برگزاری کنفرانس ادواری این پیمان در کار ترتیب دادن اجلاس جدید آنست مصر بعنوان اعتراض نماینده خود را  ازاین کمیته تدارکی برگزاری کنفرانس بیرون میکشد.

چنین شایع است که اسرائیل تنها کشوری است که در خاورمیانه دارای سلاح هسته ایی است. تا یاد دارم آقای اکبر گنجی تنها فردی در دنیا است که در یکی از مقالات خود با دقت حتی تعداد کلاهکهای اتمی اسرائیل را (۵۰عدد) ذکر کرده بود. بجز آقای گنجی تا بحال هیچ  شخص معتبر و یا ارگان ذیصلاحی در دنیا، ادعای وثوق کامل بر در اختیار داشتن سلاح هسته ایی توسط اسرائیل را نکرده است.  برخی ناظران را عقیده بر این است که این شایعه، یک شایعه ای است بقصد بازدارندگی که خود اسرائیل آنرا پراکنده است. من بسهم خود این گزینه  دوم را محتمل تر میدانم زیرا اسرائیل با داشتن پیمان دفاعی دوجانبه با آمریکا و برخورداری از یکی از قوی ترین ارتشهای منطقه و حتی دنیا، نیازی به داشتن سلاح هسته ایی ندارد و مضافاً اینکه استفاده از یک چنین سلاحی در منطقه پر جمعیت خاور میانه در حکم خود کشی سیاسی است. ولی این را میتوان قابل تصور دانست که اسرائیل از توان فنی بالقوه برای ساختن سلاح هسته ایی در کمترین زمان ممکن نسبت به همه کشور های منطقه بشمول ترکیه، برخوردارمی باشد.

حال از این اصل خبر که بگذرم که درج و خواندن آن چندان واجد اهمیت نبود ولی دیدن آن در اهرام آنلاین بحران خاورمیانه را در ذهن من تداعی کرد.  در دهه ۶۰ جمال عبالناصر به قهرمان و نماد رستاخیز ناسیونالیسم عرب تبدیل شده بود و حتی جریانهای اسلامی ایران ماهم برای اوصلوات و تکبیر میفرستادند و بخاطر ارتباط نزدیکش با مسکو و امضای پیمان دوستی و مودتش با اتحاد شوری به قهرمان چپهای طرافدار روسیه و کوبایی هم تبدیل شده بود. او در سخنرانی های آتشین ضد اسرائیلی خود که به سراسر خاور میانه عربی و جهان اسلام سریعاً رله میشد، تهدید میکرد که قریباً اسرائیلی ها را بدریا خواهد ریخت. در آنموقع هنوز خبری از پروژه گذشتن راه قدس از طریق کربلا  از طرف رهبری وقت ایران اسلامی مطرح نشده بود.  نتیجه چالشگریهای مصر و عبدلناصر، جنگی شد که به جنگ ۶ روزه معروف گشت. طی این جنگ اسرائیل ۶ یا ۷ دولت متحارب عرب  با خود را شکست داد و بخشهای زیادی از اراضی آنها را هم متصرف شد. من با این جریان هم کار ندارم ولی یک لحظه تصور کردم اگر عبدالناصر واقعاً موفق میشد اسرائیل را شکست داده و از آن بدتر آنها را به دریا بریزد بعد  از آن چه میشد؟ و فکر میکنم این سئوالی است که هر ایرانی باید از خود بکند. پاسخی که من برای این سئوال دارم اینست که بطور قطع سرهنگ عبدالناصر پس از گذشتن از “الخلیج العربی” از راه خوزستان و جنوب ساحلی ما، تا خود تهران می آمد و تاج را از سر محمد رضا شاه پهلوی برمیداشت و ناپلئون وار بر سر خود مینهاد.

این؛  جمال عبدالناصر  و پروکسی های منطقه ایی ام بودند که برای اولین بارعنوان” الخلیج العربی” “المحمره” و ” الاحواز” را مطرح کرد و در حالی  هم که چپ ایرانی و ملی مذهبی ایرانی و اسلام سیاسی ایرانی برای او چون یکی از قهرمانترین چهره های ضد امپریالیستی جهان عرب و جهان سوم هورا میکشید و آوازه گری میکرد.

دو روز قبل آقای هاشمی رفسنجانی با مصاحبه بی سابقه خود که در همه جا منعکس شد همه را شگفتزده کرد. او از جمله گفت: “ما با اسرائیل جنگ نداریم، اگر اعراب بخواهند با آن بجگند به آنها کمک میکنیم”. کیست که نداند اعراب دیگر نه تنها خیال جنگیدن با اسرائیل را ندارند بلکه برخی از آنها غیر مستقیم با آندولت متحداً علیه حکومت اسلامی ایران هم توطعه میکنند. 

این موضعگیری آقای هاشمی واقعاً از دو نظر بسیار تحسین انگیز است از اینجهت که نگاه انتقادی این پیرسیاسی ۸۰ ساله را به موضعی که در این رابطه، طی عمر طولانی خود داشته نشان میدهد و کم هستند آدمهایی که در این سنین از یک موضعی که در تمام عمر سرسختانه داشته اند برگردند ودوم اینکه این رویکرد؛ رویکردی منطبق با منافع ملی میهن ماست.

خصومت رهبری ایران با اسرائیل بهیچ وجه برخاسته از منافع ملی ما و منطبق با آن نیست بلکه، ابزار و بهانه ایی است تا هئیت حاکمه ایران در لوای آن و بعنوان اسرائیل ستیز ترین، دولت،  جریان سیاسی و مذهبی، حضور خود را در رأس  قدرت توجیه و برای وجود سیاسی خود حقانیت شرعی و تاریخی تراشیده و آن بخش از توده های عرب و مسلمان را هم که با نفرت از اسرائیل پرورش یافته اند بسوی خود جلب تا از آنها هم، ابزارگرایانه و فرصت طلبانه بهره برداری کند. این موضعگیری آقای رفسنجانی را نه تنها باید خوش آمد گفت بلکه باید آنرا به بحث عمومی گذارده و به  عنصری از یک  گفتمان “ملی” تبدیل کرد. باید به اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی ایدئو لوژیک  در دکترین امنیت و منافع ملی ما برای همیشه پایان داد و دفتر آنرا هم بست و تحویل آقای خامنه ایی داد.

No Comments