اتوپی دینی یا دوپینگ انقلابی

Share Button

نقدی بر یاداشت خانم مهر انگیز کار در روز آنلاین

خانم مهر انگیز کار با قلم شیوای خود شرحی از اجتماع اسلام گرایان سلفی و اخوان المسلمین مصری و فریاد های وا شریعتای آنان در سایت«روزآنلاین» نوشته اند که در شیوایی نوشتاری وقدرت تحلیلی آن تردیدی نمیتوان داشت. ولی این نوشتارِ تحلیلی خیلی خوب برای من و بنظر من برای بسیاری از آنها که این یاداشت و نمونه های آنرا میخوانند هیچ نکته تازه ایی در بر نداشت. در بهترین حالت توضیح زیبای آن «دانسته ای» بود که بسیاری ما افعی گزیدگان استبداد دینی یا دین ابزارانه خود تجربه کرده و میدانیم ولی از بازگویی بهتر فورموله شده این دانسته های خود و بزبانی شیوا تر دستخوش رضایت میشویم مثل کسی که شعری را که خود میداند از زبان یک خواننده خوش صدا بشنود.
این؛ تنها خانم کار نیست که به بازگویی بهتر رویدادهای شناخته شده می پردازند بلکه دهها سایت اینترنتی معتبر، و صفحات متعدد دنیای مجازی ما انباشته از افشاگریها و اخباریست که فقط بیان دنیای زشتی است که، ما در آن زیست میکنیم و خواندن آنها به «سرگرمی» روزانه ما مبدل گشته است. هرکس سرو کار با اینترنت دارد از سیلِ خبری بگیر و ببند، ظلم و ستم، بیداد حکومت خودمان یا ترورهای مکرر طالبان و القاعده و حزب الله لبنان و عراق و..، بمباران اطلاعاتی و خبری میشود. بمباران این اخبار بقدری متراکم است که جز کرخت و خسته کردن ارگان واکنشی ما نتیجه ای نداشته و کمتر به اقدامی عملی منجر میشود زیرا این مطالب توضیح واقعیت اند و نه راه تغیر این واقعیات.
خانم کار و هزاران کنشگر حقوق بشری یا سیاسی ما هنوز نمیدانند در دنیای امروزما جنگی جریان دارد که در آن کار از افشاگری گذشته است زیرا افشاگری بقصد انگیزش آفرینی توده ایی دامنه کارکردی خود را دارد. ما باید بدانیم با نیرویی طرفیم که از مُتد غیرمتعارف و نامرسوم در پیکار خود استفاده میکند. ما از جنایت طرف حرف میزنیم طرف ما با استناد به آیات الهی به آن جنایت، تقدس الوهی داده، بدان مباهات کرده و مباهاتش هم در میان خلق الناسِ مخاطبش خریده میشود. ما از آزادی حرف میزنیم جواب مارا با شریعتگرایی میدهد و پیام شریعت گرایانه اش هم به آنجا که باید برود رفته، دریافت شده و پاسخ مثبت میگیرد. طرف ما، چه برای جنایت خود و چه برای شریعتگرایی آزادی ستیز خود توجیهات دینی و سیاسی / دینی دارد. توجیهاتی که بیش از هزار سال فارغ از مسئولیت اجرایی و عملی؛ در کار، تولید و اداره عملی جامعه روی آن کار شده است. بیش از هزار سال نهاد دین و متولیان دینی از سکوی منبر و سکوی خطابه نماز جماعت و جمعه، فقط نقد زشتیهای دنیا و جامعه واقعی پرداخته اند بدون اینکه مسئولیتی برای ساختن، آباد کردن و اداره کردن زندگی واقعی مردم (و نه زندگی دینی اشان) داشته بوده باشند. بدون اینکه خود و مواعظشان مثل امروز در پهنه کشور داری و سیاست ورزی به بوته آزمایش عملی گذارده شده باشد. ممکن است گفته شود که در قرون وسطی یا پیش از آن، این متولیان دینی مستقیم یا غیر مستقیم این شریعتگرایی خود را درجامعه اِعمال میکردند. پاسخ اینست که جامعه روستایی و ایلی عصر غزنوی یا صفوی و طبیعت زندگی کشاورزی آن روز و سطح انتظارات مردم آنزمان تباین چندانی با این شریعت گرایی نداشت همچنان که جامعه روستایی امروز ما هم در تضادی جدی با نظم کنونی کشور ما نیست. در آنروزگاران نه اسلام گرایی به معنی امروز با روش های افراطی اش زمینه داشت و نه طبعاً جامعه قرون وسطایی چنان تضاد آشتی ناپذیری با شریعت و دین داشت. در آن زمان نه« بیکینی پوش»ی بود و نه دیسکوتک برویی با موسیقی رپ و جاز روک یا کلاسهای مختلط دانشجویی و نه رابطه با «غرب» ی که شیوه زندگیش را هر روزه در تلویزیون خود می ببینیم وجود داشت.
نوشتارهایی از نوع یاداشت زیبای خانم کار اگر میتوانست راه خود را بدرون آن بخش از مخاطبین« نا آگاه» بنیاد گرایان دینی باز کند و فهمیده شود، خوب بود ولی متأسفانه نوشتارهایی از این طراز فقط به آن مخاطبینی میرسد که خود همه اینها را میدانند. فریاد های حقوق بشری و «پیتیشن» های چهار چپ راستی که در نقض حقوق بشر صادر میشود نیز آنچنان تکراریست که دیگر کمتر حرکت مؤثری را برمی انگیزد. شاید اغراقگونه بنظر آید ولی مشغول شدن ما به این افشاء گریها که به هیچ رهیافت و رویکرد عملی نمی انجامد، شاید چیزی سر کار گذارنده و سرگرم کننده باشد و لذا رژیمی مثل رژیم ما هم از این سرگرم شدن ما به نوعی سود هم میبرد. در اینجا روی سخن من مطلقاً نه خانم کار تنها، بلکه کل جامعه سیاسی میهنمان است.
واقعیت اینست که در دنیای امروز یک جنگ واقعی، هم نرم وهم سخت، بین بنیاد گرایی دینی ـ که بطور ساده فقط بنیاد گرایی هم نیست بلکه باید صفت ابزارگرایانه را هم بدان افزود ـ با مردمی که دغدغه آزادی دارند در جبهه ای به طول و عرض سراسر جهان جریان دارد. پیکارگران هر دو سوی جبهه با منطق و فلسفه سیاسی طرف خود کار ندارند هریک برای قدرت میجنگد و در این جنگ، هدفشان پیروزی بهر قیمت است زیرا که مسئله مسئله « بودن یا نبودن است».
مبارزه با رژیمهای استبدادی منطقه، امروز این دو نیروی سیاسی و اعتقادی پیش گفته را، ظاهراً و بر حسب اتفاق تاریخی، به جریان و بستر واحد پیکار علیه رژیمهای فاسد حاکم در منطقه کشانده است هرچند بلحاظ ماهوی، تضاد ایندو بین خود، بسی فراتر و بنیادی تر از تضادشان با حاکیمت استبدادی کنونی است. از همسویی این دو نیرو؛ جبهه و بستر واحدی شکل گرفته است که بسیار گیج کننده و فریب دهنده می باشد. هریک از ایندو نیرو برآنست که خود جای قدرت های حاکمه فعلی را بگیرند: اول نیروهای آزادیخواهی که بنا به انگیزه آزادیخواهی اشان برای دموکراسی مبارزه کرده و خواهانِ قدرت برای تغیرات دموکراتیک هستند.
و دوم نیروهای سنتی و تجدد ستیزیکه، بازیگران حرفه ایی دنیای دین هم، خود را در پشت سر آنها پنهان کرده اند و دست در دست، از فرصتِ منفور بودن رژیمهای فاسد کنونی سود جسته و میخواهند از سرمایه منفی این رژیمهای استبدادی فاسد برای خود سند حقانیت تاریخی ساخته و نفرت بحق مردم از آن فساد و استبداد را برای رسیدن خود به سریر قدرت مصرف کنند. این جریان، علاوه بر باروت جنگیِ نقد دینی و شرعیِ هزار ساله عرفیگری و زندگی این جهانی در توپخانه تاریخی خود، دینامیت و تی ان تی شبه مدرن گفتمان یکصد ساله ضد امپریالیستی، و گفتمان ۵۰ ساله امریکا و اسرائیل ستیزی دوران معاصر را نیز بر زرادخان خود افزوده است. گفتمانی که چپ و ناسیونالیسم دوران مبارزه ضد استعماری و جهان سومی روی آن ده ها سال زحمت کشیده و عرق ریخته است. امروز این صهیونیسم و امپریالیسم ستیزی به حربه بنیاد گرایی دینی از یکسو و پاشنه آشیل نیروهای آزادیخواه در منطقه از سوی دیگر تبدیل گشته است. گفتمان ضد امپریالیسم به لاشه مقدسی تبدیل گشته که نه دفن کردنی است و نه زنده کردنی. به درب امزاده ایی که نه سوزاندنی است و نه برکندنی.
تراژدی قضیه دراینست که بخش عمده آزادیخواهان منطقه بشمول آزادیخواهان میهن ما از درک تفاوت ماهوی اسرائیل و امریکا( بخوان لیبرال ستیزی) ستیزی اسلام گرایان امروز با امپریالیسم ستیزی چپ ها و ناسیونالیست های دوران مبارزات ضد استعماری عاجزند. لذا میبینیم که آن اشتباهی که ما چپها و ناسیونالیستهای مصدقی در ۲۲ بهمن ۵۷، در درک ماهیتِ مواضع ماورای ارتجاعی خمینی نسبت به اسرائیل و آمریکا مرتکب شدیم، امروزه همچنان جریان دارد.
این تراژدی زمانی ابعاد فاجعه به خود میگیرد که ناسیونالیستهای ناصری، چپ های گوناگون حتی لیبرالها ی مصری نیزبا سرودِ «کُر» سلفیستها و اخوان المسلمین همصدا شده و شروع به کوبیدن آخرین خاکریزی میکنند که برغم تفاوتشان با مدافعین آن، پناهگاه خود انها نیز میتواند باشد یعنی همین شورای موقت دولتی مصر که نظامیان آنرا تشکیل میدهند. دیوانسالاری و ارتش مصر اگر در یک صفحه تاریخ خود، شاهدآزادی کشی های عصر مبارک است در صفحه دیگر خود مبارزه آن رژیم علیه شریعت خواهی سلفیها و اخوان المسلمین را ثبت کرده است. و بزبان بی پرده باید گفت استبداد مبارک همه اش علیه نیروهای آزادیخواه نبود بلکه در درجه اول جبهه ترقی علیه قدرت خواهی شریعتگرایان سلفیست و اخوان المسلمین نیز بود. همچنانکه دیکتاتوری رضا شاهی و محمد رضا شاهی نیز چنین بود.
یکسان و همذات انگاری صهیونیسم و امپریالیسم ستیزی اسلامگریان با مخالفتِ (درست یا نادرست) آن نیروهایی که از مواضع دموکراسی خواهی با توسعه طلبی های اسرائیل و یا برخی سیاست های امریکا مخالفند نباید به قرار گرفتن این دو نیروی ماهواً متفاوت دریک جبهه شود. اشتباهی که ما مدعیان دموکراسی خواهی در ایران هنوز خود را از طلسم سخت جانش آزاد نکرده ایم.
طلسمی که تا گشوده نشود راه ماهم به سوی دموکراسی و همگرایی دموکراتیک گشوده نخواهد شد. اگر مصدق، ناصر، سوکارنو، مارکس و لنین هم زنده بودند در جنگ جهانی کنونی که جریان دارد، نه درکنار القاعده، حزب الله، حماس و جمهوری اسلامی ما بلکه در کنار همین « امپریالیسم و صهیونیسم» قرار میگرفتند.
تضاد آزادیخواهی مردم منطقه با اسرائیل و آمریکا، تا آنجا که مرتبط، منطقی و بجا درنظر گرفته شود، تضادی در متن جامعه مدرن است و راه حلی جز گفتگوی تعامل آمیز ندارد حال آنکه تضاد دموکراسی خواهی با بنیاد گرایی و ابزارگرایی بنیادگرایانه دینی، تضادی به عمق، طول و عرض دو دوره کاملا تاریخی متفاوت است، تضاد بین بربریت و بشریت است. تحت هیچ شرایطی و بهیچ بهانه و با هیچ توجیهی جای این دو تضاد دوران ما را نمیتوان با هم عوض کرد.
آنچه امروز ما، چه سلیس و زیبا و چه ساده و بزک نکرده باید بنویسم باید در خدمت افشاء و توضیح این تفاوتی است که چون بختک بر سر جبهه دموکراسی خواهی در منطقه بشمول کشور خودمان افتاده و فقط در دنیای مجازی هم منعکس نمیشود بلکه اثر مستقیم روی صف بندی و توازن نیرو در صحنه مبارزه برای دموکراسی دارد. مفهوم سازی ای که امروزه برای تحمیق مردم از ان استفاده میشود.
سخن کوتاه در جنگ جهانی کنونی جبهه سومی وجود ندارد و همچنان «مسئله، بودن یا نبودن است».
انتظارم این است که سایت« روز آنلاین» این یاداشت را بعنوان نقدی بر مقاله خانم کار درج کند. ولی میدانم انتظاری بیهوده است زیرا این سایت هم همانند بسیاری دیگر از فیلتر های خاص خود برای انعکاس نظریات دیگران استفاده میکند و کاری هم به موضوعیت یا عدم موضوعیت مسئله ندارد!

No Comments