پوکر انتخاباتی دور هشتم

Share Button

تا روزیکه بخشهایی از این اپوزیسیون همچنان برادعاهای تاریخی خویش اصرار دارد و این ادعاهای تاریخی، حقوقی را، سیاسی کرده به عرصه عملیاتی و مبارزه روزانه میکشاند کمترین امیدی برای تشکیل یک “جبهه وسیع ملی” نیست و بدون چنین جبهه ایی هم مملکت بسوی متلاشی شدن پیش خواهد رفت بدون اینکه از این متلاشی شدن چیزی جز نابودی هم عاید سردمداران کنونی بشود.

ace2

از دولت اجماع ملی به دولت خیانت ملی

بنظر من رد صلاحیت هاشمی بهیچوجه غیر منتظره نبود. البته من احتمال بیشتر را بر این میدادم که رژیم پس از حذف مشایی، هاشمی را تنها به میدان رقابت انتخاباتی بکشد و با تقلبی خیلی وسیع، آرای او را چیزی حدود ۳ یا ۴ میلیون اعلام و او را خفت زده خانه نشین کند. و از هاشمی هم انتظار داشتم که با خواندن دست حریف در آخرین ساعات انتخاباتی خود را از این بازی کنار کشیده و طرف را در حیرت چکنم باقی بگذارد. در صورت چنان تقلب عریانی و حاکی از بی اعتنای ای، نه هاشمی در آن موقعیت بود که مردم را بخیابان بکشد و نه مردم هم پس از تجربه سرکوبهای ۸۸ حاضر به خطر کردن میشدند. حالا چرا رژیم راه میان بر را گرفته و یک ضرب او را رد صلاحیت کرده است اینرا به چیزی جز اینکه خامنه ایی در ترس و تردید تکرار حوادث ۸۸ با وسعتی بیشتر بوده است نمیتوان تفسیر کرد.

قریب ۲ ماه پیش یکی از اعضای شورای نگهبان و شاید هم همین کدخدایی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت نامزدها آن آرای بالای ۲۰ میلیونی را فراموش کنند!. دراین انتخابات آراء شکسته میشود و اکثر نامزدها ۱۰ تا ۱۲ میلیون رأی خواهند آورد. این اظهار نظر در آنروز برای من قدری نامفهوم بود نفهمیدم منظور طرف، دور اول است یا دور دوم؟ ولی اینک، در پرتو رد صلاحیتها درک میکنم که این مهندسی از ماهها پیش از خیمه شب بازیهای نمایشیِ رسیدگی به صلاحیتها، مهندسی شده بوده است. خامنه ایی در آخرین سخنرانیهای خود در این اواخر مرتباً از توطئه دشمن برای بی رونق کردن انتخابات سخن میگفت که با شور بیدارشده انتخاباتی مردم در اثر کاندیداتوری هاشمی و مشایی چندان خوانایی نداشت. حد اقل دو تن از فرماندهان سپاه نیز در مورد توطعه دشمن برای دلسرد کردن مردم نسبت به انتخابات سخنرانی و اظهار نظر کردند اگر این اظهار نظرها را با امنیتی کردن خیابانها در روزهای اخیر و سخت گیری به زندانیان سیاسی و بگیر و ببند ها کنار هم قرار دهیم پی میبریم کمترین جای شگفتی برای حذف هاشمی یا با  رد صلاحیت یا با روش دیگر نبابد بوده باشد.

و اما از این رد صلاحیت چه نتیجه ایی میتوان گرفت؟

ساده ترین نتیجه گیری و غلط ترین آن اینست که این رد صلاحیت را صرفاً به رقابت بین اضولگرایان و اصلاحطلبان، اصولگرایان با هاشمی و یا هاشمی با خامنه ایی تقلیل دهیم.

واقعیت پشت این رد صلاحیت اینست که نظام به رهبری خامنه ایی به نقطه ایی رسیده است که  هزینه حفظ نقاب اسلام و انقلاب اسلامی دیگر برایش از مزایای داشتن آن  بمراتب بیشتر شده است. این نقطه هنوز پایان کار نظام نیست.

هیئت حاکمه به رهبری خامنه ایی با کنار گذاردن هاشمی فقط یکی از ستونهای سیاسی، شخصیتی و نمادین انقلاب را منهدم نکرد بلکه او ازاین انتخابات به بعد با جامعه شهری و اقشار متوسط، روشنفکران و جامعه جهانی که با استبداد ولایی نمیتوانند کنار آیند، بطور کامل قطع ارتباط کرده و در برابر همه آنها ایستاده و خود را برای عواقب آن [ که برآورد درستی  هم از آن ندارد] خود را آماده کرده است.

من بارها گفته ام که رژیم اسد در سوریه سیاستی را در پیش گرفته است که راهبرد فرا استراتژیک برگزیده آن عبارت از القاعده ایی کردن تنش سیاسی در آن کشور می باشد. محور این راهبرد حذف کامل اپوزیسیون ملی غیر رادیکال و خفه کردن صدای هر منتقد، به نحوی است که صحنه سیاسی سوریه بین القاعده و متحدین آن از یکسو و رژیم اسد از سوی دیگر چنان تقسیم شود تا مردم بین این رژیم بد با آن آلترناتیو بدترمجبور به تن دادن به اولی شوند. رهبری حکومت ما هم نه تنها آن دکترین امنیتی را بتمام معنا  قبول دارد بلکه من فکر میکنم این بشار اسد است که این دکترین را از رهبری ایران گرفته است و نه بالعکس.

کنار گذاردن هاشمی به این آسانی و بدون هیج توضیح منطقی را نباید بهیچوجه حمل بر خطای راهبردی یا تاکتیکی رژیم  و نفهمیدن رهبر تلقی کرد بلکه باید آنرا چنین درک کرد که ظاهر سازی و تظاهر به مدارا با مخالفین در جمهوری اسلامی جای خود را به عریانترین شکل استبداد داده است و این بمعنای هگلی، یعنی برونزایی یا فرارویی پتانسیلهای “شدنی” درونِ این نظام؛ یعنی پیکرگیری تمام عیار یک “استبداد لومپنکراتیک” که خصوصیات خود را، نه بعدها پس از تولد بلکه در همان نطفه بندی لحظات نخست در زهدان تاریخی اش کسب کرده است.

معنای این حرف اینست که رژیم در مسیرآن افراطگرایی مدنیت ستیزانه ای افتاده است که ذاتی آنست و انتظار برگشت آن از این راه بسیار ساده لوحانه است. ولی باید اضافه کنم که محاسبات رژیم بطور کامل غلط و نتایج آنهم ، برعکس آن از آب درخواهند آمد که خامنه ایی و شرکاء فکر میکنند. و البته شرط اینکه این حکم کاملاً درست  از آب درآید فقط اینست که منتقدین نظام هم که از این انتخابات به بعد، باید آنها را به صراحت “اپوزیسیون”نامید درست حرکت کنند. این درست حرکت کردن چیست؟ من بمرور تا هفته های پس ازاین انتخابات نظر خودم را در این زمینه خواهم گفت. فقط در اینجا میگویم که همه این اپوزیسیون باید با توهمات اصلاحطلبانه و مداراگرانه خود با باند خامنه ایی خدا حافظی کند و از میدان افسون گفتمان انقلاب و جبهه واحد تاریخی آن بطور کامل خارج شود. امروز دیگر با این آخرین آزمون، اکثریت عظیم مردم ایران خارج از گفتمان انقلاب بهمن ۵۷ قرار گرفتند چه خود بدانند و چه ندانند.

بزرگترین خطای استراتژیک این “اپوزیسیون” این میتواند باشد که بخواهد با دمیدن نفس در پیکر عفونی شده انقلاب ۵۷ از موضع آن با نظام برخورد کرده و مدعی میراث داری آن انقلاب و ماترک سنگین و غیر قابل حمل آن شود. امروز  رژیم هم  نمیتواند مدعی آن گفتمان شود چون فاقد کمترین ویژیگیها برای، انقلابی و اسلامی خواندن خویش است واز آن اسلامیت ادعایی سند وسجلی جز آن عمامه های سیاه و سفید برایش بجا نمانده است که کمترین مایه ایی از روحانیت دینی و اعتقادی هم درآن نیست و هر شیادی میتواند با چند هزار تومان به آن کسوت درآید.

تا آنجا که به اپوزیسیون هم مربوط میشود باید این نکته را دقیقاً بداند که بدون یک “اجماع ملی” نمیتوان نیروی کافی برای تحولات دموکراتیک را سامان داد و چنین اجماعی هم با گفتمانهای اعتقادی و ایدئو لوژیک و اصرار بر طلبکاریهای تاریخی و هزمونی اعتقادی و ایدئولوژیک حاصل نمیشود.

تا روزیکه بخشهایی از این اپوزیسیون همچنان برادعاهای تاریخی و هژمونی اعتقادی و ارمانی خویش اصرار دارد و این ادعاهای تاریخی و حقوقی را، سیاسی کرده، به عرصه عملیاتی و مبارزه روزانه میکشاند کمترین امیدی برای تشکیل یک “جبهه واحد وسیع ملی” نیست و بدون چنین جبهه ایی هم، مملکت بسوی متلاشی شدن پیش خواهد رفت بدون اینکه از این متلاشی شدن چیزی جز نابودی عاید سردمداران کنونی بشود.

آخرین نکته اینکه؛ یک اجماع ملی وسیع نمیتواند مرزهای خودش بسوی نیروهای حاکمه کشانده و با آنها همپوشی بیابد چنین راهبردی آینده ندارد و ذکر دلایل آنرا من به آینده محول میکنم.

واپسین سخن هم اینست که فریب رسانه های رژیم را در تبلیغات انتخاباتی [پسا سلب صلاحیتهای] کنونی نباید خورد. فریبی که بی بی سی هم از رفتن به تله آن در امان نیست. این رادیو بخش زیادی از برنامه صبحگاهی امروز خود را به معرفی و تحلیل جلیلی بعنوان کاندیدای اصلی رژیم اختصاص داده بود. نظر من اینست که رژیم یک چهره نابرگزیده شده را تابلو و ضربه گیر انتقادات میکند تا چهره اصلی خود را از لجن مال شدن توسط منتقدین تا آخرین لحظه در امان نگاه دارد. بنظر من کاندیدای اصلی خامنه ایی شخص دیگریست که فقط در آخرین لحظات از او پرده برداری خواهد کرد.

توجه! همانطور که قبلاً اطلاع داده بودم در اثر خرابکاریهای اینترنتی دسترسی من به بلاترین که کانل پخش وسیع یادداشتهایم بود، نمیتوانم این یادداشت ها را که برای نوشتنشان شب و روزم را میگذارم وسعیتر از سایت خود انتشار دهم . برای انتشار وسیعتر آنها به همت شما کاربرانی که با نظر مثبت آنها را مطالعه میکنید نیاز است. ما همه رسانه ایم و باید باشیم والی دیو استبداد همچنان برما چیره خواهد ماند.

No Comments