درسوریه چه میگذرد و چه گذشت؟

Share Button

باید با قاطعیت از عملیات  تنبیهی علیه رژیم اسد از سوی هر دولتی که میخواهد باشد حمایت کرد. باید بر علیه آن مقامات ایرانی که با موضع گیری قاطعانه روزهای اخیر خود بنفع رژیم اسد عملاً  به مردم سوریه، به آمریکا و دولت های دوست مردم سوریه اعلان جنگ داده اند و پروای هزینه بسیار سنگین فردای آنرا، برای مردم و میهنمانرا هم ندارند برخاست و آنها را افشاء کرد.

*******************************************

 تظاهرات عظیم مردم در شهر حمص علیه رژیم اسد. در شهرهای دیگر هم چنین بود. اسد و حامیان ایرانی آن با چه اطمینانی میگفتند که اسد مخالفین را در هم خواهد شکست؟ آیا منظور استفاده از سلاح غیرمتعارف شیمیایی و شبکه وسیع ستون پنجمی علیه مخالفین نبود؟

 

حمص تظاهرات

نخست به دو نکته مقدمتاً اشاره میکنم:

نکته اول: ما عادت کرده ائیم با استفاده از اتیکتهای سیاسی مشابه، تفاوتهای ماهوی پدیده های سیاسی را نادیده بگیرم.  دو نمونه از این اتیکتها: یکی اتیکت “دیکتاتوری” و دیگری “کودتا” است. برای ما کودتای سوم اسفند رضا شاه در همان قفسه ایی جا میگیرد که کودتای ایدی امین در اوگاندا، نوریگا در پاناما و عمر البشیر در سودان و قذافی در لیبی و با این دید کودتا، کودتاست و دینامیسم سیاسی و اجتماعی پس آن مهم نیست.

برای ما دیکتاتوریهای توسعه طلبی را که علیرغم اقتدارگرایی خشونت آمیزشان، راه توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را [بنا به نمونه های؛ کره جنوبی، برزیل، مکزیک، شیلی، نظامیان ترکیه، نظامیان تایلند و اندونزی و شاه]، درممالک تحت فرمانروایی خود  هموار کرده اند با دیکتاتوریهای واپس گرایی چون صدام در عراق، زیادباره در سومالی، ایدی امین  در اوگاندا، عمر البشیردر سودان و سرانجام رژیم استبدادی ولایی خودمان که کشورتحت حکومتشان را به بن بستهای ویرانگر تاریخی کشانده اند، نیز در یک قفسه جا میگیرند.

تفاوت عمده یک دیکتاتوری توسعه گرا با یک دیکتاتوری “بن بست فرجام” در اینست که دیکتاتوریهای نوع نخست در تعامل و هماهنگی نسبی با توسعه جهان و دنیای پیشرفته قرار دارند و دومیها برغم حتی ظاهر گاهاً مدرن نمای خویش، در تقابل با این جهان. رژیم بشار اسد  در سوریه و دولت پوتین در روسیه نمونه وار ترین این نوع دیکتاتوریها هستند که با رنگ و لعابی از ظاهر سکولار یا پارلمانتاریسم صوری خود، ناظر خارجی را به بیراهه میکشانند. ولی نه آن ظاهر گول زننده پارلمانتاریستی روسی باید کسی را در سرشت و سرنوشت تاریخی دیکتاتوری پنهان روسیه به اشتباه بیاندازد و نه شیک پوشی بشار اسد و سکولاریسم ظاهری و بی ریشه آن.

از مسکو تا تهران، از تهران تا بغداد و دمشق با تفاوتهای چندی، ما با حکومتهایی روبرو هستیم که نه تنها دیکتاتوری هستند بلکه برغم تفاوتهای ظاهری خود از راهبردی مشابه در برابر مطالبات سیاسی و مدنی مردم پیروی میکنند. محور این راهبرد چنین است: “محدود، مهار و سرانجام محو” هرگونه جنبش ملی ومردمی است که هدفش استقرار نظامی دموکراتیک و پاسخگو باشد. در اجرای این راهبرد استفاده از هر ابزار و متدی و با هر شدتی جایز است.

برای واکاوی بیشتر مسئله به بحران سوریه برمیگردم.

امروزه از همه سو، از تهران تا مسکو نسبت به ظهور جریانهای تکفیری و جهادی در سوریه و از طریق آن درمنطقه هشدار داده میشود.

تا آنجا که به حکومت خود ما برمیگردد این هشدار ها را میتوان بسیار وقیحانه توصیف کرد زیرا انقلاب اسلامی ایران و استبداد ولایی برآمده از آن پیشقراول خشونت سیاسی، کشتارهای فله ایی، دست و پا قطع کردن، سنگسار، وتروریسم درون مرزی و برون مرزی حکومتی، قتلهای سریالی، تجاوزات جنسی به محکومین سیاسی بنام اسلام بوده است. قتل و عام زندانیان سیاسی، قتل های زنجیره ای ، تشکیل واحدهای جهادی و گروههای مرگ، ترورهای برون مرزی و..، سالها قبل ازاینکه دنیا نامی از بن لادن و الظواهری و القاعده و ملا عمر شنیده باشد، در میهن ولایی ما پایه گذاری شدند.

عکس یکی از گروهای جهادی ایران عازم غزه*

قریب دوسال و نیم پیش که نخستین اعتراضات در شهر درعای سوریه بخاطر بازداشت یک دختر ۱۵ ساله گرافیکی که دیوار نویسی یا دیوار کشی ( نقاشی روی دیوار) ضد رژیم کرده بود شروع شد کُل جمعیت تظاهرات کننده از چند هزار تجاوز نمیکرد و تا مدتها هم کلاً خبری از شعارهای براندازنده علیه رژیم نبود بلکه خواست آزادی زندانیان سیاسی و مطالباتی در این حد مطرح بود تا آنجا که اوباما در یک سخنرانی بمناسبت رویداهای تونس ولیبی و مصر، گفت:” من بشار اسد را میشناسم او مرد اصلاحات است.” همه دنیا در انتظار این بود تا بشار اسد دست به اصلاحات دموکراتیک بزند و بحثی از جنگ و انقلاب علیه او نبود. یکی از روزنامه های* آنروز  در تفسیر خود بر “سخنرانی مهم و مورد انتظار بشار اسد” برای معرفی برنامه های اصلاحی او نوشت که وعده های داده شده، هم ناکافی و هم بسیار دیر بود. روزنامه دیگری نوشت؛ سخنرانی اسد رونوشتی از سخنرانی حسنی مبارک و زین العابدین بن علی بود.

در واقع در دو یا سه سخنرانی “مهم” وعده داده شده و مورد انتظار از بشار اسد، هیچ نکته تازه ایی که گواه درک اوضاع از سوی وی یا آمادگی او برای ایجاد فضای باز سیاسی باشد وجود نداشت. او فقط به آزادی تعدادی از بازداشت شدگان تظاهرات آنروزها فرمان داد و نه آزادی زندانیان سیاسی. در عوض درهمین زمان مردم حما جنازه خواننده جوان رپ معروف خود، ابراهیم کاشوش** را یافتند که زبانش از بیخ و گلویش تا نیمه بریده  شده بود.

چندی پیش از این وقایع، بشار اسد در پاسخ به پرسش یک خبرنگار خارجی که از وی پرسید؛ شما نمیترسید از اینکه بهار عرب به سوریه هم بیاید؟ او پاسخ داد: ” نه! چون سوریه محور مقاومت است و مردم از حکومت من حمایت میکنند.” اینهم از شوخی های تلخ تاریخ با مردم سوریه است که؛ دولتی خود را محور مقاومت میداند که در مدت ۴۰ سال حتی یک گلوله هم بسوی اسرائیل شلیک نکرده و مرزهای آن امن ترین مرز اسرائیل است. ولی همین دولت و دولت ایران بعنوان پشتیبان اصلی آن وعده میدهند که اگر آمریکا بمباران کند آنها اسرائیل را از صفحه روزگار محو خواهند کرد!** عجبا ! معلوم نیست که اینها چرا تا کنون این کاری را که میتوانسته اند نکرده اند با اینکه برنامه محو اسرائیل هرگز از اهداف چشم اندازی استراتژیک و دکترین سیاسی و اعتقادی آنها حذف نشده است.

طی چند ماه از آغاز تظاهرات در شهرهای درعا، حما، حُمص و ..، مردم بارها تقاضای مجوز راهپیمایی قانونی کردند ولی هرگز چنین مجوزی نگرفتند مگر یکبار که استاندار تازه منصوب شده درعا چنین اجازه ایی را داد. در تظاهرات مجاز آن جمعه بنا به گزارش اکثر رسانه های روز دنیا قریب ۴۰۰ هزار نفر علیه رژیم شرکت کردند که نزدیک به ۸۰% جمعیت شهر بود. رژیم اسد بلافاصله آن استاندار را برکنار و با اعزام توپخانه سنگین، تانک، هلی کوپترهای توپدار و سرانجام باجنگنده  بمب افکن پاسخ مردم را داد. تظاهراتهای بعدی، دیگر نه با گلوله و تفنگ بلکه با توپخانه سنکین و بمباراان هوایی پاسخ داده شدند. تا این مرحله در تمام تظاهرات نه خبری از اسلحه و مقاومت مسلحانه بود و نه خبری از شعار های جهادی و تکفیری و این را از روی عکسها و ویئو کلیپهای تظاهرات آن روز بخوبی میتوان درک کرد.

نخستین هسته مقاومت مسلحانه با فراریکی از افسران ارتش اسد بنام ” سرگرد حسین هرموش”* به ترکیه آغاز شد که آنهم نه در عمل فقط بصورت طرح بود. چند ماه بعد سرگرد “حسین هرموش” در یک تله گزاری در داخل خاک ترکیه ربوده و به دمشق انتقال یافته و پس از تلویزیونی شدن اعدام شد. در نخستین بیانیه ایی این افسر میهن پرست در یوتیوب انتشار داد کمترین بحثی از شعارهای اسلامیستی نبود. خواننده خود میتواند حدس بزند بر سر آن افسر ارتش چه باید رفته باشد. از این پس فرار از ارتش دولتی و پیوستن به “ارتش آزاد سوریه ” که فرماندهی آنرا پس از هرموش یک سرگرد غیر رزمی(اسعد) خلبان بعهده گرفته بود وسعت گرفت. ریزش از دولت اسد تا پناهنده شدن رفیق و همدوره او ژنرال طلاس[فرزند وزیر دفاع معروف دوران حافظ اسدمصطفی طلاس] و نخست وزیر و حتی خواهر وی، گسترش یافت در مدتی کوتاه دهها ژنرال ارتش به ارتش آزاد افسران سوری پیوستند.

بشار اسد و شرکای ایرانی و روسی او بیکار ننشستند. آنها نخست، استیصال آمیز شروع به اُپوزیسیون سازی کردند که اغلب شکل مضحکی هم بخود میگرفت  که نمونه آن  در دو کنفرانس برگزار شده “اپوزیسیون برانداز” در یکی از مجللترین هتلهای و سپس در یکی از سالنهای پارکی در اطراف اطراف دمشق با مجوز دولتی خود را نشان داد ، و بعد هم دیدار بسیار حقارت آمیزسران این اپوزیسیون از مسکو و تهران بود.

دولت دمشق به سرکوب وحشیانه جنبش مسالمت آمیز اعتراضی مردم و همزمان اپوزیسیون سازی موازی بسنده نکرد بلکه با اعزام و استفاده از “سابوتورهای ـ ستون پنجم”ی خود بدرون تشکیلاتی که فقط ظرف چند ماه عجولانه و بدون آمادگی و زمینه قبلی ساخته شده بود، تا توانست در روند شکل گیری این اپوزیسون خرابکاری کرد. در ظرف چند ماه، کنفرانس پشت کنفرانس، در نیکوزیا، استانبول، آنتالیا و پاریس تشکیل شد،  مسئله عمده این کنفرانسها کرسی ریاست بر جنبشی بود که این سران ریاستخواه نفوذ چندانی بر آن نداشتند.

جنگ قدرت بین سران اپوزیسیون برون مرزی، میدان مانور را نه تنها بیش از پیش برای ستون پنجم رژیم اسد، عوامل “ک. گ. ب” ای مرکب از چپ های سابق سوری و مهره های امنیتی اطلاعاتی جمهوری اسلامی، باز کرد بلکه این اپوزیسیون را بیش از پیش به تنها جریان سازمان یافته در درون خود، یعنی اخوان المسلمین سوریه وابسته کرد. رهبر تشکیلات تازه تأسیس شده” شورای ملی سوریه” ظاهراً یک آکادمسین تحصیلکرده فرانسه(برهان غلیون) بود ولی در عمل تمام شورا در کنترول اخوان قرار داشت. آنهایی که در داخل “شورا” با نفوذ زیاده از حد اخوان مخالف بودند برای بالانس کردن قدرت در این “شورا”، سران ایلی و قبیله ایی سوریه را بداخل آن کشاندند. بموازات این فرایند، قطر، عربستان، ترکیه و.. ، نیز دنبال مهره کاریهای خود بودند. روند سقوط اپوزیسیون سوری بدینجا پایان نیافت در عرصه میدانی تحت آن شرایط فوق پلیسی جریانی بنام ” کمیته هماهنگ کننده مبارزات داخل کشور” شکل گرفته بود که این اپوزیسیون درونمرزی، اپوزیسیون خارج کشور را قبول نداشت. بگمان من این کمیته هماهنگی تحت کنترول دستگاه اطلاعاتی رژیم بود زیرا فقط یک شخص کاملاً نا آشنا به مسئله میتواند تصور اینرا بکند که در کشوری پلیسی مانند سوریه،  کمیته ایی با هزاران عضو در داخل کشور برای مبارزه علیه رژیم آن تشکیل شود. از اینرو بود که چه رژیم اسد، چه ایران و چه مسکو و حسن نصرالله با قاطعیت از پیروزی اسد سخن میگفتند و هنوز هم میگویند.

در عرصه عملیات نظامی درون مرزی نیز وضع بهتر نبود. سرکوب بسیار وحشیانه از هوا و زمین و همراه با متُدهای بگیر و ببند پلیسی، امکان تشکیل گردانهای سازمان یافته و منضبط نظامی را نمیداد زیرا رخنه در آنها برای عوامل رژیم تحت پوششهای مختلف آسان بود. شاید تنها واحدهایی که نسبتاً رخنه ناپذیر مانده بودند گروههای محلی بودند که بعلت آشنایی همدیگر از هم رخنه ناپذیر تر بودند ولی این میلیشیای محلی و تفنگ بدست که برای تهیه چند فشنگ در مضیقه بود قادر به رویارویی با ارتش و سایر واحدهای سرکوبِ دارای ستاد هماهنگی  نظامی و شبه نظامیان “الشبیحه” نبودند.

در یک کلام پتانسیل جنبش ضد رژیم؛ ملی و میلیونی ولی سازماندهی آن زیر صفر بود. و این نکته ای است که فقط به سوریه محدود نمیشود بلکه ویژگی بارز جنبش دموکراسی خواهی در ایران و روسیه هم هست. نفوذ وسیع دستگاه های اطلاعاتی بر زمینه اختلافات سیاسی گروهی و طایفه ایی مانع جدی در راه سازماندهی یک جنبش یکپارچه ملی و دموکراتیک در این کشورها میشود. و  نقطه ضعف جنبش دموکراسی خواهی و نقطه قدرت رژیمهای این کشورها نیز دقیقاً در اینجاست.

اگر بشار اسد، مقامات پشتیانی کننده آن در ایران و مسکو از پیروزی قطعی بشار اسد بر مخالفین سخن میگویند ادعای آنها نه  بر اساس اعتبار و مشروعیت مردمی رژیم اسد بلکه بر اساس اطمینان به کنترول آهنین آن رژیم بر سیر حوادث آنجاست. ساده ترین پرسش اینست، در آنهنگام که تظاهرات صدهها هزار نفری در شهرهای عمده و میلیونها نفری در سراسر سوریه علیه رژیم اسد میشد و از حمایت قوی ترین جریانهای سیاسی منطقه و دولتهای عرب هم برخوردار بود، مقامت سوری، ایرانی و حزب الله لبنان و روسیه با چه اطمینان خاطری و برچه مبنایی از پیروزی قطعی اسد بر مخالفین سخن میگفتند؟ جز اینکه انها از آمادگی قاطع خود برای سرکوب جنبش مردم سوریه از جمله با سلاح شیمیایی از یکسو و توسل به شبکه های نفوذی وسیع”ستون پنجمی” خود در درون اپوزیسیون امید داشتند.؟

سئوالی دیگری که در اینجا پیش می آید اینست که اگر با این توضیحات، در این کشور افق سیاسی و مبارزه تا این اندازه تاریک و یأس آمیز است، پس چه باید کرد؟ من سعی خواهم کرد در پایان این نوشتار، بدین مسئله پاسخ دهم ولی قبل از آن باز به خود بحران سوریه برمیگردم.

بشار اسد در ماههای آغازین بحران، آنهنگام که بحران در حال گذار از اعتراضات میلیونی خیابانی به مبارزات مسلحانه بود، در چند مصاحبه و سخنرانی تکرار کرد که  مبارزه در سوریه علیه رژیم او نه به دموکراسی بیشتر بلکه به  از هم پاشیدگی مملکت و جنگ فرقه ایی منجر خواهد شد، که به سراسر منطقه و فراسوی مرزهای سوریه گشترش خواهد یافت.

در این ادعای آنروز بشار اسد یک نکته واقعی وجود داشت، که نه بر اساس دینامیسم خود بحران؛ بلکه در کشاندن کاملاً مهندسی شده آن به چنین مرحله  ایی بود بنحوی که اولاً حتی پس از هم پاشیده شدن سوریه هم میدان عمل و مانور برای خود نیروهای باقیمانده فرقه ایی اسد، شیعیان مورد پشتیبانی ایران و حزب الله لبنان همچنان باز بماند  تا هم درسی برای غرب باشد که از هیچ حرکت دموکراسی خواهانه ایی در ایران یا روسیه از ترس بدتر شدن اوضاع پشتیابنی نکند و هم بعد از فروپاشی آن کشور؛ ایران و روسیه ، مانند مورد افغانستان بتوانند با کارت القاعده و گروههای جهادی همچنان بازی کرده و از آمریکا و کلاً غرب باجگیری کنند، زیرا در  چنان صورتی این گروهای جهادی دست پرورده ایران و حزبالله میباشند که میدان سوریه را عرصه تاخت و تاز خود میکنند.

واقعیتی است که هر ایدئولوژی مبارزاتی به نسبت و مقتضای گفتمان و پیام و امید و انتظار آفرینی های خود، انرژی رزمی معینی در کوشندگان سیاسی یا عقیدیتی منتسب به خود می آفریند. ایدئولوژی نابِ دینی”فنا فی اللهی” از نوع القاعده و طالبانی که فرد انسان را به صفر و خدا را کمال مطلوب و مقصود کرده، آخرتگرایی را بجای دنیاگرایی مینشاند، این جهان را هیچ و آن جهان را همه چیز میکند، آنچنان انرژی رزمی و خود فداسازی ایی در فرد”کوک شده،القاء و تلقین” شده ایجاد میکند که نه جان خودش برایش مهم است و نه کل جمعیت جهان. و بدین دلیل است که جوانان انتحاری این نحله اعتقادی، براحتی به امید و انتظارِ رفتن به جهانی بنیاداً بهتر، کمربند انتحاری میبندند و خود را منفجر میکنند. قربانبان این متُد رزمی ضد انسانی وضد تاریخی، اکثراً جوانان هستند. من حتی برای نمونه یک فرد انتحاری ۳۰ یا ۴۰ ساله در میان این قربانیان ندیده ام.

در مقابل این تیپ جهادی، گروهها دیگری هستند که دارای ایدئولوژی این جهانی، بواقع یا نادرست، با سمت گیری انسانگرایانه، دموکراسی خواهانه و موافق تاریخ قرار دارند. این امر موضوعی شناخته شده است از جمله برای رژیم بشار اسد و ایران که پایه استراتژی راهبردی خود را برای مقابله باجهان و جنبش مردمی تا حدود زیادی بر اساس آن بنا نهاده اند.

با تشدید سرکوب و افزایش هزینه مبارزه برای دموکراسی، نیروهایی که با انگیزه های استشهادی شارژ شده اند باقی میمانند و آنها که به سائقه مطالبات مدنی و سیاسی به جنبش کشیده شده اند و تا پای جان حاضر به رفتن بر سر آرمان خویش نیستند، بمرور کنار رفته و حذف میشوند. حال اگر این سرکوب گری خشن با عملیات پنهانی  توطعه آمیز و ستون پنجمی همران باشد که میشود، نتیجه برای “ستاد مهندسی”  کننده، عالی و چند برابر میشود.

در سوریه رژیم از یکسو بر شدت سرکوب افزود و از سوی دیگر  با ظرفیت تمام از ستون پنجم خود در داخل اپوزیسیون سوریه برای تخریب و تنزل آن بهره برد.

دیپلماسی هماهنگ رژیم سوریه و متحدین بین المللی آنهم در این راستا، دفاع دیپلماتیک را در عرصه جهانی، سازمان ملل و شورای امنیت، سازمان کشورهای غیر متهد وسازمان کشورهای اسلامی برای آن  پوشش داند.

رژیم اسد آگاهانه سرکوب مخالفین را چنان مدیریت کرد که آن جنبش مردمی و اپوزیسیونی را که میتوانست و میتواند مقبولیت مردمی و جهانی  بیاید و مردم را رهبری کند از صحنه خارج و میدان را برای مخالفین جهادی و تکفیری خود باز بگذارد.

بر اساس استراتژی راهبردی در پیش گرفته شده از سوی رژیم سوریه، با رشد نیروهای جهادی و تکفیری بعنوان جریان عمده و فرادست مخالف رژیم دمشق؛ برای نیروهای دموکراسی خواه و غرب و دول مخالف رژیم اسد؛ دیگر، گزینه نه انتخاب بین دموکراتهای سوری و رژیم اسد بلکه بین القاعده و تکفیریها و رژیم اسد میبایستی میشد. و احتیاج به تفکر زیادی نیست که نتیجه را دریابیم.

در متن چنین سناریویی غرب و نیروهای مخالف اسد هیچ چاره ایی جز تن دادن به حکومت بشار اسد نداشتند. آنها سرخورده و شکست خورده و اطمینان بخود از دست داده تر از همیشه، میبایستی تن به دیکتاتوری خانوادگی اسد و حضور سنگین ایران اسلامی و روسیه در مملکت خود دهند بدون اینکه کمترین روزنه امیدی در افق سیاسی مملکت برای آنها وجود داشته باشد.

استفاده از بمب شیمیایی گاز کشنده سارین که منجر به  کشته شدن قزیب ۱۴۵۰ تن و هزاران آسیب دیده شد، مرحله جدیدی در راستای این استراتژی راهبردی بود. اگر فرض را بر این بگیریم که رژیم این بمب را بکار برده است این خود دلیلی بر نتیجه گیریها و استدلال فوق است که رژیم اسد بر سرکوب می افزاید تا نیروههای کمتر رزمی تر را از صحنه خارج کند و اگر فرض را براین بگیریم که نیروهای جهادی از این بمب شیمیایی استفاده کرده اند، باز اینهم در راستای استراتژی رژیم است زیرا ثابت شدن این امر، منطقاً توجه دیگران را به خطر بسیار بزرگتر جهادیون و تکفیریهای مخالف اسد معطوف کرده و راه این استدلال را باز میکند که در برابر این نیروهای کور خطرناک چاره ایی جز تعامل و مصالحه با رژیم اسد نیست.

ولی آنچه من میتوانم تصور کنم گزینه سومی است که احتمال آنرا باید بیش از همه دانست. بنظر من این بمبها ممکنست غیر مستقیم از طریق مجاری نفوذی رژیم دمشق یا تهران در اختیار جهادیون گذارده شده تا با بکار بردن آن بنام مخالفین اسد با یک تیر دو نشان را بزنند هم در دل مردم وحشت بیشتری ایجاد کند و هم چهره مخالفین اسد را کریه نشان دهند.

آنچه رژیم اسد، ایران و روسیه  در این رابطه نتوانسته اند درک کنند و چون بومرانگ مرگ بخود آنها برمیگردد اینست که با تکنولوژی امروز آنالیز دقیق موارد، نوع ساخت، منشاء تأمین مواد اولیه شیمیایی، حتی خریدار و فروشنده آن، نوع کپسولهای شاخته شده و.. ، نشان خواهند داد که این مواد اگر در کارخانجات صنایع نظامی رژیم اسد هم ساخته نشده اند یا از ایران و یا از روسیه آمده اند. درک این نکته دشوار نیست تا بدانیم که نیروهای جهادی ممکن است تردیدی در استفاده از بمب اتم هم علیه اهداف خود بخویش راه ندهند ولی آنها بهیچ وجه در شرایطی نیستند که بمب اتم بسازند. و تصور نمیشود که برای ساختن بمب های شیمیایی هم امکانات  لازم را داشته باشند. اگر دول غربی توانسته اند حتی سیلوهای موشکی شیمیایی رژیم اسد را دقیقاً نقشه گیری و شناسایی کنند، صد بار بهتر میتوانند تأسیس جایگاه یا کارخانه ایی را، از سوی یک نیروی سیال، پنهانی و متحرک مانند نیروهای جهادی شناسایی کنند. روی این اصل وقتی اوباما و جان کری میگویند که دولت آمریکا بر اساس شنود مکالماتی ضبط شده، و سایر اطلاعات سرویسهای جاسوسی خود مطمئن هستند که رژیم اسد بکاربرنده  و طراح استفاده این بمبهای شیمیای  بوده است، نباید با تردید به این ادعای آنها نگریست. دولت آمریکا درسهای خود را از عراق گرفته است و بگمان من اشتباهات خود درعراق را دیگر تکرار نمیکند چون جامعه جهانی و خود مردم آمریکا هم کمترین نرمشی در برابر چنین ادعایی اگر ساختگی باشد نشان نخواهند داد. دولت آمریکا بخشی از مدارک غیر طبقه بندی شده خود را دال بر دست داشتن رژیم اسد در این جنایت آشکار کرده است ولی قدر مسلم اینست که اطلاعات طبقه بندی شده ایی هم وجود دارد که از درون خود دستگاه حاکمه اسد، ایران و یا مسکو در اختیار دارند که افشای آنها یعنی لو دادن عواملی که این اطلاعات را به آمریکا رسانده اند. یکی از دلایل اصرار پوتین بر ساختگی بودن مدارک دولت آمریکا اینست تا آن دولت درمنکنه انتشار این اسناد طبقه بندی شده قرار گیرد تا مسکو بداند در اندرون آن چه خبر است و مسیر درز اطلاعات را ردیابی کند! ولی بنظر من همین مدارک غیر طبقه بندی شده هم برای اقناع افکار عمومی دنیا کافی خواهند بود.

در اینجا نباید به سادگی از واکنش مقامات ایران از جمله وزیر خارجه جدیدمان آقای محمد جواد ظریف در اعلام قاطع اینکه تروریستهای تکفیری و جهادی عامل بکار بردن بمب شیمیایی بوده اند گذشت. اگر حتی نیروهای جهادی و تکفیری بکار برنده این بمب ها هستند، از چه مجرایی و چگونه آقای ظریف میتواند ظرف کمتر از ۱۰ ـ ۲۰ ساعت اعلام کند که آنها اینکار را کرده اند. آیا این واکنش قاطع و شتابزده ناشی از مهندسی کل مسئله و آگاهی بر آن از قبل نیست ؟ من نمیخواهم بگویم آقای ظریف اگاهانه چنین اتهامی را وارد کرده است بلکه بر این اعتقادم که نیروهای دست اندر کار این مهندسی مرگ، در داخل سپاه و اطلاعات آن، با آگاهی کاملاً از پیش برنامه ریزی شده، بلافاصله چنین حکمی را روی میز وزیر خارجه جدید دولت ” اعتدال و امید ” گذارده اند. هزینه سنگین چنین انکار و اتهامی، در آینده به گردن آقای ظریف و روحانی خواهد افتاد.

“دولت پنهان” در دولتِ رسمی ما بی هیچ شکی شریک جنایتی است که در سوریه اتفاق افتاده و می افتد. آمریکا بحق واکنش نشان خواهد داد زیرا متأسفانه تنها نیرویی درجهان است که قابلیت و قدرت واکنش به چنین تروریسم دولتی ای را دارد. اگر آمریکا در این زمینه و این مورد نتواند و یا نخواهد واکنش نشان دهد معنای آن اینست که نه تنها مردم سوریه، ایران و روسیه باید تسلیم باجگیری سلاح شیمیایی و درآینده، اتمی شوند بلکه جهان به گروگان رژیمهای تروریست ایران و سوریه و حامی آنها روسیه در خواهد آمد.

محافظه کاری مصلحت طلبانه در این زمینه، خود داری از محکوم کردن رژیم اسد و ایران و حزب الله لبنان با اخلاق دموکراتیک و انسانگرایانه قرابتی ندارند.

بدتر از انفعال سیاسی، شرکت در کارنوالهای سازمان داده شده بنام دفاع از صلح و عملاً در دفاع از رژیمهای اسد و ایران است که معنای واقعی آن جانبداری از کار برد سلاح شیمیایی توسط رژیم اسد علیه مردم است. کارنوالهایی که با لوژیستیک مالی و سازمانی رژیم های ایران و سوریه بحرکت در می آیند نیز کمترین قرابتی با دموکراسی خواهی و صلح طلبی ندارند.

باید با قاطعیت از عملیات  تنبیهی علیه رژیم اسد از سوی هر دولتی که میخواهد باشد حمایت کرد. باید بر علیه آن مقامات ایرانی که با موضع گیری قاطعانه روزهای اخیر خود بنفع رژیم اسد، عملاً  به مردم سوریه، به آمریکا و دولت های دوست مردم سوریه اعلان جنگ داده اند و پروای هزینه بسیار سنگین فردای آنرا، برای مردم و میهنمانرا هم ندارند برخاست و آنها را افشاء کرد.

برای دریافت تصویری کامل از آنچه در سوریه گذشته است و سعی کردم تا آنرا نشان دهم به لینکهای زیر نیز رجوع کنید! اهمیت مسئله آنقدر هست که قدری از وقت خود را روی این مسئله بگذاردید.

یکدست بی صداست!

*

 http://iranesabz.se/?p=141

**

سرگرد حسین هرموش در حال قرائت بیانیه خود. او در این بیانیه خود از مردم و حقوق آنها سخن میگوید و تا آنچا که میتوان از ترجمه انگلیسی آن فهمید به حضور عوامل ایران در عرصه سیاسی سوریه اعتراض میکند.

http://www.youtube.com/watch?

و اینچنین امید و آرزوی ملت به گلوله های توپ بسته شدند و صدای تفنگها جای فریاد های آزادیخواهانه را گرفتند.


***

ویدئو کلیپ خواننده جوانی که پس از اجرای این کنسرت زبانش ازبیخ و گلویش دریده شد. جسد او روز بعد از این آوازخوانی یافته شد . نامش ابراهیم کاشوش است. فضای حاکم بر این کنسرت، فضایی بود که در آغاز بر جنبش ملی و دموکراتیک مردم  سوریه حاکم بود. مقایسه کنید آیا شباهتی و قرابتی بین این فضا با تروریسم و تکفیریسم در آن میتوانید بیابید؟

***

هشدار فیروزآبادی به آمریکا و انگلیس

کد خبر: ۳۴۱۴۷۶تاریخ انتشار: ۰۶ شهریور ۱۳۹۲ – ۲۲:۴۴

رییس ستاد کل نیروهای مسلح با تبیین پیامدهای حمله احتمالی آمریکا و هم‌پیمانان آن به سوریه تاکید کرد: هر اقدام نظامی علیه سوریه، صهیونیست‌ها را به کام آتش خواهد کشاند.

No Comments