نقش عنصر رهبری درجنبشهای مردمی

Share Button

درنمونه بهارعرب و جنبش سبز
بدون هیچ تردیدی جنبشهای انقلابی منطقه موسوم به بهارعرب، بدون حمایت غرب و ناتو شانس پیروزی نداشتند، نه از آنجهت که اراده مبارزه برای کسب آزادی درمردم این کشورها کم بود، بلکه بدین علت ساده که دیکتاتوریهای حاکم و بدترینشان قذافی آنچنان جریانهای مخالف خود را سرکوب و تقریباً محو کرده بودند که مردم این کشورها، بعلت فقدان رهبری واحد، شانسی برای جنبشی یکپارچه که به دیکتاتوریهای حاکم بر آنها پایان دهد نداشتند.
از چهار کشورمصر، تونس و لیبی و سوریه؛ مصر و تونس بعلت قرارداشتن درحاشیه نظام سیاسی حاکم برجهان غرب، مقداری فضای تنفس سیاسی باقی گذارده بودند که اپوزیسیون آنها هم، نیم نفسی داشته باشد. ولی درمورد لیبی و سوریه از همین نیم نفس هم خبری نبود و نیست. در مورد مصر و تونس کافی بود تا غرب حمایت خود را ازآن رژیمها بردارد تا آن اپوزیسیون نیم بند قدرت سرنگونی(و فقط سرنگونی)* آن دو رژیم را بیابند ولی درمورد لیبی بعلت قرار داشتن این کشور در خارج از مدار منظومه سیاسی نظام جهانی غرب، غرب فقط از طریق کمک مستقیم تر مثل فشار از طریق سازمان ملل، جلب اجماع جامعه جهانی برای واکنش، و تحریمهای سخت و سرانجام با مداخله نظامی میتوانست به تحقق تحول سیاسی در این کشور کمک کند. نیروهای غربی در کنار این مداخله مستقیم نظامی به سازماندهی همین چهره زنگ زده یا فراموش شده و بسیار پراکنده سیاسی در غالب شورای موقتی حکومتی نیز کمک کردند که بدون کمک و وساطت آنها، متشکل کردن شخصیت های سیاسی ضد قذافی در یک شورای حکومتی فقط به یک آرزوی محال شباهت داشت و نه بیش.
رژیم قذافی چنان نظامی در لیبی آفریده بود که فقط خود او میتوانست آنرا اداره کند البته با درآمد نفتی سرانه ده برابر مملکت ما، یعنی ۱۰۰۰۰ دلار. نه در آستانه قیام و نه پس از پیروزی، سازمانی که با اتکاء به خود و بدون کمک غرب، توان عملی اداره یک محله راهم در تریپولی هم داشته باشد وجود نداشته و ندارد تا چه رسد برای اداره خود لیبی بعنوان یک کشور و یکی از علل پرهزینه و طولانی شدن جنبش مردم لیبی برغم فداکاریهای قابل ستایش مردمش همین فقدان نظم و هماهنگی سازمانی و فقدان رهبری سیاسی بوده است. در حقیقت فقط دخالت غرب میتوانست این کاستی را جبران کند.
سرکوب بی رحمانه و پلیسی کردن تمام فضای سیاسی جامعه از یکسو و تآمین حد متوسط نیاز مادی مردم به یُمن درآمد هنگفت نفتی از طرف دیگر شانسی برای ظهور چیزی بنام اپوزیسون جدی و آزادیخواه در لیبی باقی نگذاشته بود. تنها اپوزیسیونی که در این جامعه عقب مانده توانسته بود در این شرایط دشوار سیاسی تاب آورد، جریانهای بنیاد گرای اسلامی بودند که از شبکه های منطقه ایی تغذیه میشدند و بعلت انگیزه های ایمانی مقاوم تر بودند.
بزرگترین هنر و دستآورد سیاسی رژیمهایی از قماش قذافی و اسد در همین «فتنه زدایی» فضای سیاسی کشور از هرگونه جنبنده سیاسی سازمان یافته بود است.
ولی این« فتنه» زدایی سیاسی را نه دنیای امروز، نه مردم خود این کشورها تا ابد نمیتوانستند تحمل کنند. قذافی رفت و به رفتن اسد هم چیزی نمانده است و بقیه در نوبتند.
در لیبی، این؛ کشور های غربی هستند که باید به ساماندهی یک نظام اداری و امنیتی به نیروهای پراکنده و مختلف المنافع لیبیائیها کمک کنند تا برای اداره مملکت به انسجام برسند**. ولی در مورد سوریه که در آنجا هنوز رژیم پابرجاست؛ با تشویق غرب، ترکیه و برخی کشور ها عرب، اپوزیسون صد پارچه سوری در تلاش است تا متحد شود. درهفته های گذشته دو نشست، یکی در استانبول و یکی در جای دیگر برای ائتلاف و یا هماهنگی برگزار شده است. در نشست نخست که به اسلامیها تعلق داشته است حدود ۴۰ سازمان و حزب سیاسی حضور داشته اند. و در نشست دوم که نیروهای عرفیِ چپ، راست و میانه را شامل میشود ۱۴ حزب حضور یافته اند. واقعیت اینست که لوکوموتیو واقعی جنبش سوریها، جنبش فیس بوکی و توئیتری هست ولی حضارِ این نشست های ائتلافی، گاردهای تاریخ گذشته سیاسی هستند که بیش از آنکه با اسد دشمنی داشته باشند با خود شان دشمن هستند. فقدان اتوریته سیاسی در رأس رهبری این ائتلافها بسیار چشمگیر است و همین کاستی نه تنها هزینه جنبش مردم سوریه برای آزادی را افزایش میدهد بلکه احتمال ضرورت دخالت نظامی را نیز برای حصول نتیجه در آینده بالا میبرد.
ایران ما در آستانه انتخابات ۸۸ و برآمدن جنبش سبز بلحاظ آرایش سیاسی در حالتی شبیه امروز سوریه بود. صد ها محفل سیاسی بدون ارتباط زنده با توده مردم و هریک علیه دیگری با سایت های اینترنتی خود، خود را به اپوزیسیون بازی مشغول میداشتند و هریک خود را یگانه آلترناتیو موجود برای نظام بحساب می آوردند و برخی که کمی عاقل تر بودند ترجیح داده بودند تا به کاروان بی فرجام اصلاح طلبی آویزان شوند.
رژیم در آستانه انتخابات ۸۸ با مهندسی کامل انتخابات حساب کرده بود که اصلاح طلبان را طی فرایند یک انتخابات ظاهراً آبرومندانه برای همیشه از منظومه قدرت به بیرون پرتاب و به تدریج آنانرا محو و قسمتی را هم در دیوانسالاری خود جذب و فرایند یکدست سازی قدرت را تکمیل خواهد کرد. رژیم موفق شده بود با استفاده از ضعف اصلاح طلبان در دفاع از منافع مردم در بر ابر حکومت از وجاهت مردمی آنان کاسته و هزینه حذف کاملشان را برای خود به صفر نزدیک کند.
در دموکراسی های موجود امروز، این فقط قانون اساسی این دموکراسیها نیست که دموکراتیک است بلکه مردمِ واقعاً همیشه در صحنه این دموکراسیها قادراند، از طریق ارگانهای مربوطه مدنی و حرفه ایی خود، با اتکاء به رسانه های آزاد، سیستم اکیداً مستقل و قدرتمند قضایی، پلورالیسم واقعی پارلمانی و (نه صوری) و سیستم جا افتاده تحزبی بعنوان اهرم های تضمین کننده اجرای آن قانون اساسی دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک، از «اجرای بی تنازل قانون اساسی» خود حراست کنند. حال آنکه در مملکت ما که یکی از ارتجاعی ترین قانون اساسی دوران معاصر جهان را نیز دارد برای اجرای چند بند یا ماده که بر حسب مقتضیات زمانه بنوعی بنفع مردم در آن گنجانیده شده و در برگیرنده اولیه ترین حقوق آنها ست و نه فقط وظایف و تکالیفشان، کمترین اهرم اجرایی و ارگان پاسداری وجود ندارد. حکومت ولایی تمام دستگاه قضایی، قانون گذاری، اجرایی و رسانه ایی را در خدمت اجرای تمام و کمال آن بخشی ازقانون اساسی قرار داده است که فقط تضمین و تأمین کننده اختیارات و حقوق فراقانونی، فرا دینی و فرا ملی و مملکتی ولی فقیه و ابوابجمعی نطامی و دیوانی و روحانی اوست.
جنبش اصلاح طلبی صرفنظر از انگیزه کنشگران آن طی یکدهه تاریخ شرکت حاشیه ایی و صوری در قدرت، فقط این درس را از خود برای تاریخ و مردم ما بجا گذارد که این رژیم اصلاح پذیر نیست و در تمام منظومه این نظام حتی یک اهرام کوچک قضایی، اجرایی و مردمی برای به اجرا گذاردن آن مواد مغفول این قانون اساسی مورد اتکاء و استناد برای نظریه اصلاح طلبی وجود ندارد.
اهمیت جنبش سبز در این بود و هست که با تکیه بر مطالبه همان مواد مغفول قانون اساسی، قانون شکنی رژیم و اصلاح ناپذیریش به همگان نشان داد. اهمیت سترگ و تاریخیِ نقش کروبی و موسوی در این بود که برای اجرای آن مواد مغفول قانون اساسی بجای دخیل بستن به امامزاده قدرت حاکم و دستگاه مطیع قضایی اش، به ملت متوسل شدند. این مراجعه به ملت و کشاندن آنها به خیابان بود که مسیر سیاسی جامعه ما را از آن مسیری که سوریه میرود و لیبی رفت جدا میسازد. به برکت رهبری شجاعانه موسوی و کروبی «جنبش سبزی» پیدا شد که بستر جنبش واحد ملی ما گشت. «جنبش سبز» مارا به گفتمانی واحد رساند و اگر کروبی و موسوی نیستند نام آنان بعنوان چهره های رهبری و راهبرد ی جنبش ملی ما همچنان خواهد ماند و بر تارک این جنبش خواهد درخشید. فقط آنها که از نزدیک هزارو یک پاره گی اپوزیسون امروز سوریه، مصر، تونس و لیبی را می بینند میتوانند اهمیت تاریخی جنبش سبزی را که وجودش را مدیون آن دوفرزانه است درک کنند.
اگر «جنبش سبز» نبود و یا نباشد، درفردای روزگارهم که تغیر رژیم ولایی حاکم برما در دستورکار تاریخ قرار گرفته و بخواست همگانی تبدیل شود، آمریکا و انگلیس می باید پس از مداخله و حمله نظامی به صدها خُرده محفل و یا فراموش شدگان سیاسی ما امر و نهی کرده تا دور هم نشسته و تعامل کنند. صحنه نیروهای مخالف رژیم در میهن ما، نه از سوریه امروز بهتر است و نه از مصر و لیبی.
کروبی و موسوی با فراخواندن مردم و بیدار کردن آنان عملاً احتمال دخالت خارجی را تا حدود بسیار زیادی از بین برده اند. ولی نباید کمترین توهمی هم داشت که در تحلیل نهایی در آن سوی سکه تغیر و تحول ضرور سیاسی، «این عدم ضرورت دخالت نظامی» خارجی به خود رژیم بستگی دارد و چیزی نیست که بطور قطع و پیشاپیش آنرا منتفی دانست. مردم برای کذار میهنشان به دموکراسی و یک زندگی کرامت مند حاضرند صبوری پیشه کرده به کمتر هم قانع شوند و از حتی از بسیاری جنایات هئیت حاکمه هم بگذرند ولی بهیچ وجه از حق خود برای آزادی نخواهند گذشت و این حرف آخرست که تاریخ میزند و خواهد زد.
www.iranesabz.se
*
مبارزه برای سرنگونی قذافی پایان یافته است همچنانکه برای سرنگونی دیکتاتور های مصر و تونس پایان یافته است ولی مبارزه برای تصویب یک قانون اساسی که هم مترقی باشد و هم دارای ضمانت های اجرایی تازه آغاز گشته است و این پیکار است که سرنوشت دموکراسی را در این کشورها و شاید سایر کشور های منطقه تعین خواهد کرد و نه صرفاً سرنگون کردن دیکتاتورها.
**
در حین تنظیم این یاداشت سری به «الاهرام آن لاین » زدم خبر زیر راجع به جمع و جور کردن هزاران واحد و گروه مسلحی است که برغم بی نظمی و اغتشاش سازمانی خود بالاخره توانستند رژیم قذافی را بر اندازند. حال «عبدل الحکیم» نامی از فرماندهان بالای آنها برانست تا از این جمعیت آشفته یک ارتش درست کند. که کار حضرت فیل است و بدون کمک غرب غیرممکن. در عرصه سیاسی هم وضع از این بهتر نیست

۲۷/۰۸
Libyan rebels to merge under one command
Disparate rebel fighter groups in the Libyan capital will be brought under one command after an interim period and the formation of a new national army
Reuters , Saturday 27 Aug 2011
The rebel commander in the capital of Tripoli Abdel Hakim Belhadj told a news conference in Tripoli that rebel groups, now under a unified military council, were preparing a strategy to secure all state institutions and diplomatic missions while mopping up remaining pockets of resistance.
“The Military Council announces its intention to dissolve all rebel formations and merge them into state institutions,” Belhadj said.
All groups will be brought under one national army once the interim period was completed, he said.
Belhadj said that rebels in Tripoli were focusing their efforts on “purifying” areas of the capital from remaining pockets of loyalists of fugitive Libyan leader Muammar Gaddafi.
Some analysts say rebel fighters from different parts of Libya could fragment after toppling Muammar Gaddafi due to the country’s tribal and regional divisions

No Comments