اُتوریته پدرانه و اُتوریته دیوسیرتانه (پاترنال و دمونیکال اُتوریتی)

Share Button

مبارزه با انقلاب هراسی در سایه  تجربیات تحولات اروپای شرقی و مصر و تونس در سالهای اخیر از دیگر وظایف  نیروهای تحول طلب است.  این تحول طلبی  به لحاظ راهبردی در مقابل جریان اصلاحطلبی قرار نمیگیرد بلکه از ظرفیتهای آن حد اکثر استفاده را  برای استقرار یک نظام دموکراتیک در کشور باید بکند. 

Ayatollah Ali Khamenei

آیت الله دست غیب و لزوم پاسخگو بودن رهبری نه تنها در آن دنیا به خدا بلکه در این دنیا به مردم هم!

آیت الله دستغیب در جلسه تفسیر قرآن خویش با بیانتاتی بمناسبت انتخابات ریاست جمهوری که در سایت کلمه درج شده و منهم آنرا در این سایت کپی کردم، از لزوم پاسخگویی دولت و مقام رهبری، چه در برابر خدا و چه به  مردم سخن رانده است. موضع ارشادی وانتقادی حضرت آیت الله دستغیب نسبت حاکمیت نکته تازه ایی نیست  ولی اشاره صریح ایشان به الزامی بودن  پاسخگویی “رهبری” به مردم،  مخصوصاً در شرایطی که سفینه جمهوری اسلامی در اثر سوء مدیریتها و خود کامگی آقای خامنه ایی به گِل نشسته و شیرازه مملکت در آستانه فروپاشی قرار دارد که هزینه بیرون آمدن آنرا هم  از این منجلاب فقط خدا میداند و نسلهای آینده مملکت، که آنرا خواهند پرداخت، نکته ایست که نباید از آن سرسری گذشت.

برای واکاویِ قدری عمیقتر اظهار نظر این مرجع مورد احترام، من قدری به ریشه مسئله و جایگاه رهبری و در حاشیه به جایگاه خود آقای دستغیب برمیگردم.

هانا آرنت فیلسوفه آلمانیِ قرن گذشته در توضیح “اتوریته” اولاً سابقه سنتی این پدیده یا رابطه را شرح میدهد واز آن گذشته به وضعیت کنونی کارکرد و بروز آن برمیگردد. او در توضیحات خود از از فرایند تحول آمیز تاریخی “اتوریته” به شرح انواع آن میپردازد. در توضیح آرنت از اتوریته، تنها گذشته و حال این پدیده یا رابطه تحلیل نمیشود بلکه به توضیح انواع آن نیز پرداخته میشود.

در نگاه هانا آرنت، اتوریته از اتوریته معلم و استاد بر شاگرد تا ریش سفید قوم و فامیل شروع میشود تا به انواع اتوریته در عرصه سیاسی و انواع دیکتاتوریها خاتمه میبابد.

قریب ۴۰۰ سال پیش از مسیح، افلاطون نیز از اتوریته قانون بجای اتوریته افراد و اشراف سخن گفت که هسته گفتمان جمهوریت اوست. امروز ما شاهد آن هستیم که اراده و فرمان ولی فقیه در سرزمین ما مانند یاسای چنگیزی به “روح القوانین”  نظام حاکم برمملکت تبدیل گردیده است و نه از قانون  یا  قانون اساسی و حتی قرآن، بلکه از وی بعنوان “فصل الخطاب” نام برده میشود. در زمان شاه از شعار”چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه” سخن گفته میشد، ولی حتی همان فرمانهای همایونی در آن رژیم هم در بیشترین سهم خود با بسیاری موازین قانونی و حقوقی خوانایی داشتند حال آنکه فرمان و اراده  ولی فقیه فعلی هیچ حساب و کتاب مشروط کننده ایی ندارد.

در دادگاههای نظامی رژیم گذشته حد اقل در ظاهر ۹۰% موازین قانونی و حقوقی مدرن رعایت میشد ولی در این نظام، کسی مانند قاضی مرتضوی یا سلف وی لاجوردی با تکیه بر حمایت بی قید و شرط رهبری، میگیرند، شکنجه میکند و میکشند و در مواردی هم حکم تجاوز میدهند و بی مجازات، راست راست راه میروند و به ریش ملت و قانون هم میخدند.

در ادبیات سیاسی ایران اتوریته را “اقتدار” ترجمه کرده اند ولی من بعلت وسواس در معنای دقیق علمی این واژه از همان کلمه انگلیسی اتوریته استفاده میکنم.

به بیان آرنت اتوریته میتواند منشاء گوناگون داشته باشد. اتوریته ی یک بزرگ  و ریش سفید قوم، استاد، پیشوای مذهبی[مانند همین آقای دستغیب] از قماش اتوریته های سنتی هستند که هنوز هم در جوامع مدرن تا حدود بسیاری نقش کار کردی  مثبت دارند.  در برابر این نوع  اتوریته، اتوریته سیاسی نظامی، رژیمهای “تمامیت خواه” و اقتدار گرا قرار دارد، چه آنهایی که با ابزار حزبی و چه با ابزار غیر حزبی اعمال اقتدار میکنند و در پس اتوریته آنها، ساختار واقعی قدرت سخت افزارانه نهفته است.

گفتمان انقلاب اسلامی و ولایت فقیه، با زور سرنیزه و گشتهای خیابانی و نیروی بسیج شروع نشد بلکه در پس و پیشینه چهره امروز آن، اتوریته کاملاً معنوی روحانیت و گفتمان دینی که قرائتی خیال انگیز از یک نظام سیاسی و حاکمیت روحانیت و استقرار این نوع اتوریته   به مردم میداد، آغاز گردید.

این؛ توده های عادی مردم بودند که به انگیزه این دریافت خیال انگیزانه خود، از حاکمیت “روحانیت” علیه رژیم اقتدارگرای مدرن و سکولار شاه به خیابانها آمدند، و با این حضور میلیونی خود، “اتوریته” نیمه سنتی و نیمه مدرن رژیم شاهنشاهی را درهم شکستند و با زوال آن اتوریته، اتوریته ی “در آغاز” کاملاً روحانی نظام اسلامی و رهبری آنرا جایگزین اتوریته سخت افزاری سیاسی نظامی امنیتی شاه کردند. در چنین شرایط بود که جمهوری اسلامیِ تازه شکل گرفته و رهبر کاریسماتیک آن، از: “میزان رأی ملت است”، سخن میگفت و ملت؛ غافل از آنکه، منظور امام از”او” فقط آن” اُمتی” بود که با نظام جدید بیعت کرده بودند و نه ” ملت” بمعنای مدرن کلمه یعنی همه شهروندان این مرز و بوم.

از آنروز که جمهوری اسلامی شکل گرفت، در زیر پوست این دو قرائت متفاوت از مردم ایران، در قالب مفاهیم ” اُمت و ملت”، توضیح آن تنشهای ساختاری ایی قرار دارد که نه تنها پس از ۳۴ سال گریبان جامعه ما را رها نکرده اند بلکه با زوال اتوریته روحانی و دینی رهبری نظام و عریان شدگی دنیوی بودن و دنیاگرایی افراطی آن، روز بروز هم تشدید گریده اند. در زیر پوسته نرم ومخملین “روحانیت و دیانت نظام، تناقض بین درکِ اُمت وار از مردم و درک ملت وار” از آنها، شکل بس پیچیده ایی به ساخنار قدرت در میهن ما داده است.

فرایند زوال اتوریته روحانی و دینی که حتی پیش از انقلاب بصورت اعمال خشونت جریان اسلامی علیه دگراندیشان که در جریان تظاهرات مردمی نمودار شده بود، پس از انقلاب با اعدامهای گروهی، بگیر و ببندهای وسیع و خود سرانه، شکنجه و زندان و تبدیل جرثقیلها در خیانبانهای شهرها به ابزار عمده اعمال “اتوریته” نظام، شتابی بیشتر بخود گرفت.

در اثر شکاف بین مردم و حکومت، و اعمال قدرت برآن بخش جمعیت کشور که جزء این اُمت و تبعاً “میزان” بحساب نمی آمدند، اتوریته معنوی آغازین رهبری نظام به مرض لاعلاج تسعیر و تبدیل خود بخودی روزافزون، از اتوریته روحانی، معنوی و دینی به اتوریته جبارانه ماشین سرکوب دوچار شد.

جامهِ نرم روحانیت از تن خشن و غیر انسانی نظام جمهوری اسلامی بر افتاده و رژیم چنان از این زیور جعلی لخت شد که بسیاری از فرزانگان خود این جریان هم در دوران ۸ ساله اخیر، اعتراف کردند که نه از جمهوریت  نظام چیزی باقی مانده است و نه از اسلامیت آن و پیدایش جریان اصلاح طلبی در درون نظام درحقیقت تقلایی بود برای زنده نگاه داشتن آن اتوپی بر باد رفته اتوریته دینی و معنوی در کنار اتوریته مدرن مبتنی بر یک گفتمان سیاسی مدرن.

میتوان چنین نتیجه گرفت که بموازات ریزش نظام و محو شدن افسونِ “ملت/ اُمت” امروزه، رهبری نظام مانده است و ماشین نظامی امنیتی سپاه و بسیج و دستگاههای “یاسایی” قضایی و امنیتی در اختیارش، بعنوان یگانه پایه و سکوی “اتوریته” خود. صرف نظر از نوع پیچیده و ترکیبی اعمال اتوریته، رژیم عملً به ورطه دیکتاتوری تمامیت گرای جهان سومی و از نوع ایدئولوژیک آن سقوط کرده است و برای حفظ خود، دیگر ابزاری جز “زور” در اختیار ندارد.

مسئله اینست که همه رژیمهای ایدئولوژیک در فرایند شکل گیری خود، پس از اینکه از سریر حمایت مردمی “ایدئولوژک” خود به  تخت اقتدار نظامی و سیاسی کوچ کردند، همچنان پوسته ایدئولویک ساختار قدرت خود را حفظ میکنند زیرا این تنها پوششی است که آنها برای توجیه مشروعیت و انسجام قدرت و ساختار خود در اختیار دارند. از رژیم کره شمالی گرفته تا موگابه در زیمبابو، و صدام و بشار اسد در عراق و سوریه و سرانجام ایران اسلامی ما، همه تا روز مرگ خویش به ایدئولوژی خود چسبیده و می چسبند هرچند دیگر این ایئولوژی حتی از ویژیگیهای خود تهی شده و به ابزار صِرف قدرت گروههای مدعی متولیگری آن و طبقات جدید برآمده از انقلابات و تغیرات ساخنار قدرت تبدیل گردیده اند.

پیچیدگی بیشتر ایدئولوژی دینی نظام اسلامی حاکم بر مملکت ما، در مقایسه با نوع ایدئولوژی سیاسی و ملیِ:  بعثی، فاشیستی و کمونیستی در این است که آن ایدئولویهای “اتوریتاتیو”  یا اقتدار گرا، در توضیح منشاء قدرت و اتوریته خود، به سوابق تاریخی و یا بستر و نیروهای اجتماعی  معینی استناد کرده یا میکنند و رژیمی مانند رژیم حاکم بر ایران علاوه بر همه آن مستندات اجتماعی، تاریخی و سیاسی، امضای خدا و مقدسین را در زیر شناسنامه خویش و کتاب آسمانی را بعنوان “روح القوانین” مورد ارجاع خود را نیز دارد.

خلاصه کنم: امروز آقای خامنه ایی بعنوان رهبر نظام به ماشین نظامی امنیتی سرکوب، “سپاه و بسیج و ضمایم ” آنها نیاز دارد و این؛ تنها ستون مورد اتکاء وی می باشد، و در مقابل، ماشین نظامی امنیتی سرکوب هم به همین تابلو یا پوستهِ  هرچند تهی از محتوا شده “اتوریته” روحانی و دینی در کسوت مقام معظم رهبری نیازمند است. اگر کارکرد آن ماشین نظامی امنیتی، خفه کردن هر جنبش اعتراضی مردمی است و حفظ سکوت گرورستانی است، حتی به کمک نمایشات نظامی و نمایش موشکهای بالستیک* که ظاهراً اهداف فرامرزی و فرا قاره ایی دارند، کارکرد “فصل الخطابِ ” یا “مقام معظم رهبری” حفظ آن فضای روانشناختی بجا مانده و رسوب کرده “اتوریته” روحانی، دینی و سیاسی عرصه ساختار قدرت و بر فراز آن است تا از واگرایی آن جلوگیری کند.

نقش واهمیت کار کردی نیروی نظامی و امنیتی برای نظام روشن است ولی اهمیت عامل دوم، یعنی “رهبری” مورد اجماع، در اینست که برپا داشتن و حفظ آن از علنی شدن تناقضات و چالشهای درونی ساختار قدرت و کل نظام و جدایی قطعی آن از قاعده اجمتاعیش و از هم پاشیدگی آن جلو گیری میکند. اتوریته پوک شده خامنه ایی از بار روحانی و دینی خود هنوز بعنوان ملاط نگاه دارنده نظام عمل میکند. شکسته شدن این اتوریته، بمعنای فررویزی درونی نظام است زیرا با فروپاشی آن، دیگر محور یا “فصل الخطابی” نیست که این سامانه در شُرف ریزش را سرپا نگه دارد.  و مأموریت اصلی آقای روحانی هم همین ممانعت از اضمحلال اتوریته “مقام ” رهبری و یتیم و بی سرپرست شدن نظام است.

سامانه نظام مبتنی بر ولایت فقیه چون قلعه ایی شنی است که با بادی میتواند از هم بپاشد زیرا نه تنها چنین بادی تتمه ترس و احتیاط جامعه را از به چالش کشیدن  آن زایل میکند بلکه به اجزاء و زیر مجموعه های نظام هم نشان میدهد که این ستون دیگر برای آنها قابل اتکاء نیست و این سقف بعنوان یک سرپوش دیگر پایدار نخواهد ماند.

 اپوزیسیونی که هیچ کس در جامعه به حرفش گوش نمیدهد و آوازهایش یکنواخت و تکراری شده است آن موج یا تند بادی نیست که میتواند این باروی شنی را از هم بپاشد، ولی اعلام علنی ملزم بودن رهبری به پاسخگویی به ملت از سوی مرجعی چون آیت الله دست غیب و آنهم در این شرایط بحرانی که سکوی “اتوریته” رهبر در اثر تعمیق بحران اقتصادی، سیاسی دیپلماتیک و اجتماعی به لرزش افتاده است، اگر عمومیت یابد، آن تند بادی است که میتواند به سلطه سلطانی آقای خامنه ایی و ولایت فقیه برای همیشه پایان دهد و این است آن قدرت دینامیکی که در این  گونه نقد قدرت  و از این جایگاه قرار دارد. آنچه نیروهای تحول طلب میتوانند در این شرایط و دراین راستا انجام دهند، انعکاس دادن هرچه بیشتر چنین پیامها تا سطحی است که به جریانی “پرسشگرانه و خواهان پاسخگویی” از رهبر در جامعه منجر شود.

هزینه اقتدار گرایی و خودکامگی آقای خامنه ایی بخصوص در این ۸ ساله گذشته برای مملکت و ملت، جبران ناشدنی است و مردم آثار سونامیک واقعی  آنرا  فقط در آینده احساس خواهند کرد چون هنوز سوء مدیریت این دو دهه آثار خود را کاملاً نشان نداده است. بنابر این، طرح لزوم پاسخگویی مقام رهبری در این شرایط حساس تاریخی و سیاسی، اهمیت راهبردی و دینامیسمی تحول آفرین دارد و این؛ آن وظیفه بزرگی است که در شرایط کنونی بعهده نیروهای تحول طلب قرار دارد که خواهان تغیرات بنیادی هستند، خواه این تحولات به شکل گورباچفی روسیه باشد یا بشکل بهار عربی یا انقلابات مخملی اروپای شرقی. اپوزیسیون  برونه مرزی نیز بجای کنگره و کنفرانس گذاردن و برگزاری نمایشهای خیابانی چند ده نفره،  با نیت الترناتیو سازی و براندازی، بهتر است از ظرفیت های موجود در درون کشور و در درون خود نظام برای اهداف خویش  استفاده کنند.

مبارزه با انقلاب هراسی در سایه تحولات اروپای شرقی و مصر و تونس در سالهای اخیر از دیگر وظایف نیروهای  تحول طلب است. این تحول طلبی  به لحاظ راهبردی در مقابل جریان اصلاحطلبی قرار نمیگیرد بلکه در کنار یا پشت سر آن، از ظرفیتهایش برای ایجاد شرایط بهتری  برای مبارزه حد اکثر استفاده را  برای استقرار یک نظام دموکراتیک در کشورباید بکنند.

آقای خامنه ایی و ابوابجمعی حکومتی وی سعی دارند که با فرصت روی کار آمدن آقای حسن روحانی که توانسته است تا حدودی چهره ایی مردمی برای خود بسازد، خود را از میراث داری تمام ماتَرک فاجعه بار این حکومت ۲۰ و چند ساله به کنار کشند و بگذارند که آقای روحانی بعنوان رئیس جمهور، با برجسته کردن نقش جمهوریت نظام و اتکاء به مردم که کم کم دارد ملت نامیده میشود و بمعنای مدرن آنهم، سفینه نظام را از به گل نشستگی کنونی خارج کرده تا رهبری نظام و هیئت حاکمه، امواج مخاطره آمیز فعلی  را از سر گذرانده، بسلامتی برهند تا بعداً، شاکله آن خود، بعنوان پدر روحانی همه احادِ “ملت/ اُمت” ایران اسلامی، بر فراز حکومت، خود را همچنان نگاه دارد و در صورت لزوم تدریجاً تن به یک مشروطه دینی و ۱۰۰% موروثی بجای نابود و سرنگون شدن بدهند.

*

هفته پیش در جریان رزیه نظامی سپاه بمناسبت سالگرد جنگ ۸ ساله، از نسل جدیدی از موشکهای بالستیک پرده برداری شد. در سالهای اخیر سپاه دست به مانورها  و نمایشاتی میزند که بظاهر هدفش دشمان انسوی مرزهاست ولی درحقیقت مخاطاب واقعی آنها خود مردم اایران هستند. سپا نه ننتها میخواهد سایه ترسناک  قدرت خود را چون شمشیر دموکلوس بر سر مردم نگاه دارد بلکه میخواهد با حفظ جو نظامیگرانه از یکسو یک احساس کاذبی از ناسیونالیسم  دنیا ستیزانه را  در جامعه نگاه دارد که ضرورت وجودی خود را به ذهن جامعه ترزیق و تلقین کند. بدون وجود چنین جو نظامیگرانه ایی ادامه فضای خفقان کنونی  و تاخت و تاز نیروهای اقتدار طلب امکانپزیر نیست . لذا هدف از همه عربده کشی های ضد خارجی و نمایشات قدرت نظامی محافل نظامی ایران و رهبران  آنهم خود جامعه ایران است و نه اسرائیل یا غرب و دول وابسته به غرب در منطقه.

No Comments