دیپلماسی اسیمیتریک ایران و رئال دیپلماسی دنیا

Share Button

 بنظر من رفتار هیئت ایرانی  و سخنرانی آقای روحانی در مجمع عمومی جای زیادی برای خوشبینی نسبت به آن اعتدال و تعاملگرایی که آقای روحانی آنها را به تیتر مانیفست سیاسی خود تبدیل نموده است باقی نمیگذارد ولی من بر حسب تجربه این احتمال را بهیچوچه منتفی نمیدانم که سخنرانی آقای روحانی به قصد سِرو کردن در بازار داخلی و بازار کشورهای منطقه ترتیب یافته و سرهم بندی شده بود ولی هیئت دیپلماتیک ایران خود را برای بحث های جدی تری، ورای این شعارها و موعظه های ایدئو لوژیک و اعتقادی با طرفهای خود آماده کرده است.

Brest Litovsk

کنفرانس صلح برست لیتوسک بین آلمان و روسیه شوروی سال ۱۹۱۸

واژه اسیمتریستم و در حالت صفت(اسیمیتریک) بیشتر دررابطه با توضیح نوع جنگها  بکار گرفته میشود، در ادبیات سیاسی فارسی به “متعارف” ترجمه میشود. من ترجیحاً همان اصل انگلیسی آنرا در این یاداشت بکار میبرم.

قاعدتاً میبایستی یک تحلیل جامع از سخنرانی آقای روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل مینوشتم ولی چون میدانم خواننده کم حوصله، در وضعیت فعلی میخواهد لب مطلب را سریع بگیرد، به نگارش این یاداشت کوتاه بعنوان یک مبحث کلیدی ولی همچون مقدمه ایی بر چنان یاداشتی، اگر نوشته میشد، بسنده میکنم.

در یک جمله، دیپلماسی ایران، یک دیپلماسی “اسیمیتریک” یا نامتعارف است. به این معنا که زبان آن با زبان متعارف دیپلماتیک دنیا یکی نیست. این تفاوت در ساده ترین تعریف خود مانند اینست که شخصی در موقع معامله ازدلار حرف میزند ولی منظور او دلار آمریکاست که نرخ آن تقریباً معلوم است و طرف مقابل اوهم از دلار حرف بزند ولی منظور او دلار زیمبابو باشد که یک چند هزارم دلار آمریکا ارزش دارد بر همین روال پول عربستان است. یا کسی از شتر بعنوان وسیله منظور داشته باشد و دیگری از موتور سیکلت.

آقای روحانی مانند روسای جمهور سابق ایران در مجمع عمومی سخنرانی خود را با آیاتی از قرآن شروع کرد و با ذکر آیاتی  آنرا پایان داد که میتوان اینرا به این تشبیه کرد که مثلاً رئیس جمهور کره شمالی یا چین بیانید و سخنرانی خود را با گفته های لنین و استالین و مائو آغاز کنند و انتظار هم داشته باشند که مثلاً نماینده سوئد یا دانمارک، اُبهت گیر آن گفته های قصار شده، بَه بَه و چَه چَه بگویند. از این نظر بین آقای روحانی و احمدی نژاد و خاتمی هیچ تفاوتی نمیتوان قائل شد که من آنرا فقط،  نمودی از بسیاری نمودهای دیپلماسی”اسیمیتریک” نطام جمهور اسلامی میدانم. ولی قبل از ادامه بحث به یک اپیزود دیپلماتیک آغاز قرن گذشته اشاره میکنم.

پس از انقلاب اکتبر و به قدرت رسیدن بلشویکها و تأسیس روسیه شوری، جمهوری جوان شوراها(بزبان ادبیاتی کمونیستی)، از شرق و غرب و شمال وجنوب، از طرف همه کشورهای “امپریالیستی” آنروز در معرض مداخله مستقیم و غیر مستقیم نظامی واقع شد. بلشویکها که خود، از جمله با شعار صلح به میدان آمده بودند، در منکنه محاصره سیاسی، اقتصادی و نظامی افتاده و جمهوری جوان سرخشان در معرض سقوط قرار گرفته بود. لنین چاره کار و راه نجات را در امتیاز دهی به “امپریالیسم” آلمان و امضای قراداد صلح با آن کشور برای تجدید قوا در برابر سفیدهای مورد حمایت انگلیس، فرانسه و آمریکا و.. ، تشخیص داد. در آنموقع خود آلمان هنوز در حال جنگ با آن کشورها بود. کنفراس صلح در شهر “برست لیتوسک“* برگزار شد و “شوروی جوان” از حاکمیت خود بر لهستان که بخشی از قلمروی امپراطوری تزاری بود که به بلشویکها به ارث رسیده بود، گذشت تا به صلح دست یابد.

اپیزود مورد نظر من گذشتن بلشویکها از بخشی از قلمرو آنروز خود  بنفع آلمان نیست بلکه نحوه شرکت هیئت نمایندگی روسیه شوروی در این کنفرانس است.

هیئتی به رهبری تروتسکی وزیر دفاع وقت دولت روسیه شوروی مأمور عزیمت به برست لیتوسک و امضای قرار صلح میشود. لنین به تروتسکی میگوید که بهر قیمتی شده باید قرارداد صلح را امضاء کند.

من دنبال مطابقت تاریخی صلح برست با جریان تشکیل جلسه مجمع عمومی یا شورای امنیت و مذاکره ایران با ۵ + ۱ و در تنگنا افتادن ایران هم نیستم.

وقتی تروتسکی در ۱۹۱۸ با هیئت همراه خود ملبس به یونیفرمهای یخه بسته پشمی بلشویکی به کنفرانس برست لیتوسک وارد میشود، هیئت نمایندگی آلمان که در مذاکره دست بالا را داشته است، به هیئت روسی میگوید که اگر آنها بدون پوشیدن لباسهای رسمی دیپلماتیک [فراک بلند و کراوات و.. ، ) برای شرکت در جلسه بیایند، هیئت آلمانی حاضر به امضای معاهده صلح با آنها نمیشود. تروتسکی ماجرا را تلگرافی به لنین اطلاع میدهد. لنین در پاسخ تلگراف میزند که:” اگر از تو خواستند که لباس زنانه هم بپوشی، بپوش! ولی معاهده صلح را به امضاء برسان و بیا.

پیمان صلح معروف به” برست لیتوسک” که خفت بار و تحمیلی بود امضاء میشود و روسیه شوروی،  به برکت متارکه با آلمان “قیصری”، مجالی می یابد تا به سفیدها و پشتیبانان اروپایی آنها و مشکلات حاد اقتصادی داخلی  خود بپردازد.

برای یک لحظه فرض کنیم که تروتسکی نه تنها تن به پوشیدن لباس رسمی دیپلماتیک نمیداد بلکه در آغاز کنفرانس هم  شروع  به قرائت غرای بیانات لنین و جملات قصار مارکس و انگلس میکرد. اما، هم تروتسکی و هم لنین بعلت آشنایی با حقوق و عرف دیپلماتیک و درک “واقعبینانه اوضاع”، بجای قرائت  آیات  کمونیستی، اهداف پراگماتیستی ملی و “عرف” دیپلماتیک را ابزار و مبنای تعاملات خود با دنیا و همچون چراغ راهنمای دیپلماسی خود قرار داده بودند. این سیاست در دوران خروشچف تحت عنوان “همزیستی مسالمت آمیز” دو نظام تئوریزه شده و به دیپلماسی شوروی و روابطش با خارج ابعاد وسیعتر و تازه ایی داد.

روسیه شوروی که بعداً به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تغیر نام یافت از آنروز به بعد موازین “متعارف” یا “سیمیتریک” دیپلماتیک و زبان مرسوم آنرا تا پایان عمر و فروپاشی خویش، درعرصه دیپلماسی خود حفظ کرد.  تنها در عرصه آداب دیپلماتیک نبود که دیپلماتهای روسی متعارف بودند  بلکه در “زبان دیپلماتیک”خود هم بجای زبان اسیمیتریک ایدئولوژی مارکسیست لنینیستی، و قرائت آیات کمونیستی، زبان متعارف و مرسوم معاملات و تعاملات دیپلماتیک را بکار میبردند. و این شیوه کار و رویکرد، هم اجتناب ناپذیر،هم عملی و هم تنها راه رویکرد نتیجه بخش بود.

برای یک لحظه فکر کنیم که دیپلماسی روسیه شوروی آنروز، زبان ایدئولوژیک کمونیستی را، که در آن کمترین اجماعی روی الف بایش با طرفهای  خود در دنیا نداشت بکار میگرفت. اتحاد شوری در طول عمر خویش، چه در دیپلماسی خود، موفق و چه ناموفق بود، موفقیت یا ناکامی آن ربطی به  رفتار سیمیتریک و متعارف آن نداشت. اگر این دولت در مذاکرات سیاسی و نظامی خود با رقیبان غربی خود مشکل داشت نه به علت رفتار و مواضع نا متعارف یا اسیمیتریک و نامفهوم بودن زبان دیپلماتیک آن بلکه بعلت کم و زیاد بده بستانها و چانه زنی بود.

تصور اینکه اتحاد شوروی و همینطور طرفهای غربی آن میتوانستند با زبان ایدئولوژیک خاص خود، حتی یک میلیمتر روی عهدنامه ها و معاهدات خود با هم به توافق برسند تصوری غیر واقعی است. اتحاد شوری پس از استقرار، در عرصه بین المللی توانست با رقیبان غربی خود گامهای بسیار بزرگی برای تنظیم روابط بین المللی  و مسائل فیمابین از جمله: در ائتلاف ضد هیتلری، در سازمان ملل و فعالیت های آن، در محدود کردن گسترش سلاحهای هسته ای و تعداد کلاهکهای اتمی و پایان دادن به آزمایشات هسته ایی جدید در حالتهای وِیژه و قرار دادها موسوم به سالت ۱ و ۲ و ۳،  بردارد.

اتحاد شوروی و غرب میدانستند که عرصه تعاملات بین المللی، نه عرصه داد و ستد و یا تحمیل ارزشهای ایدئولوژیک بلکه عرصه تعاملات پراگماتیک روی مسائل محدود و بر اساس منافع متقابل، مشترک و جمعی میباشد و نه عرصه امر به معروف و نهی از منکر ایدئولوژیک.

پیراهن یخه آخوندی سیعد جلیلی، صالحی و آقای ظریف،** تا آنجا که بخودشان مربوط میشود کمترین ایرادی ندارد ولی نمایش آن در مجامع بین المللی با خود یک بار ایدئولوژیک دارد که گویای اینست که زبان و رفتار دیپلماتیک دیپلماتهای جمهوری اسلامی، نه زبان  سیمیتریک و متعارف بین المللی  و نه حتی زبان اسلامی، بلکه زبان روحانیت شیعه یا بزبان عامیانه زبان آخوندی است.

ممکنست که دیپلماتهای خارجی، پیام این پیراهنهای یخه آخوندی را نگیرد ولی یک تحلیلگر ایرانی آشنا به “اسیمیتریسم” حاکم بر نظام، بخوبی میداند این یخه پیراهنهای ظاهراً مظلوم و معصوم، با خود پیام ایدئولوژیک دارند همچنانکه آهنگ کلام آقای روحانی در هنگام قرائت آیات قرآنی در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در روز گذشته نه حاکی از عرفان دینی بلکه از ایدئولوژی دینی بمعنای اسلام سیاسی ایشان حکایت میکرد.

این رفتار پوششی و گفتار هیئت دیپلماتیک ایران حاکی از اینست که، دیپلماسی ایران فاصله زیادی با “ایران محوریت” دارد. این رفتار حاکی از اینست که مواضع هیئت دیپلماتیک ایران تحت رهبری آقای روحانی و ظریف  به لحاظ ماهوی با مواضع این سه دهه جمهوی اسلامی و بخصوص با مواضع احمدی نژاد و مقام رهبری تفاوت اساسی ندارد بلکه آقای روحانی همان سیاست و مواضع را با زبان پاکیزه تری نسبت به زبان لومپنی آقای احمدی نژاد بکار میگیرد.

موعظه های اخلاقی و قصیده های آقای روحانی در رثای صلح، دموکراسی و و خشونت زدایی از روابط بین المللی با توجه به سوابق بسیار منفی جمهوری اسلامی در این عرصه ها، ادعای دموکرات بودن، صلحجو بودن و خشونت گریزی جمهوری اسلامی را بهیچ وجه به ذهن کسی القاء نکرده و کسی را به وجود و رعایت این ارزشهای عام در ایران اسلامی متقاعد نمیکند ولی میتواند نگاه تحقیر جمهوری اسلامی به این ارزشها  و دوگانگی رفتار و کلام آنرا به دیگران نشان دهد. مخصوصاً در آنجا که آقای روحانی از نظامی شدن فاز مبارزه در سوریه توسط مداخله گران خارجی و تروریستها نام میبرد در حالیکه حتی خود رژیم اسد هم تلویحاً قبول دارد که سرکوب خشونت بار اولیه اعتراضات مردمی در حما، درعا و حُمص و دیرالزور و.. ، اشتباه بوده است و همه دنیا میداند که این؛ رژیم اسد بود که راهپیمائی مسالمت آمیز  اعتراضی مردم را نه تنها با تفنگ بلکه با بمباران هوایی و توپخانه سنگین پاسخ داد. در همین زمینه تکرار میکنم که آقای ظریف بعنوان وزیر خارجه ایران، اولین کسی بود که با قطعیت از نقش”تروریستهای” سوری بعنوان پرتاپ کنندگان سلاح شیمیایی در آن کشورنام برد در حالیکه امروز با قطعیت روشن شده است که موشکهای حامل آن سلاحها، از منطقه تحت کنترول رژیم به منطقه تحت کنترول اپوزیسیون پرتاب شده، و تنها رژیم اسد داری چنان سلاح شیمیایی  و وسیله پرتاب آن میباشد.

وقتی مقامات غربی با تأکید و تکرار از مقامات ایرانی میخواهند که بجای حرف عمل تحویل بدهند معنای ساده این حرف اینست که موعظه ها و درسهاای اخلاقی بس است و عرصه دیپلماسی جهانی عرصه اقدامات و اهداف مشخص است نه شعار دهی که جای آن خیابانهای شهرها و یا سکوهای خطابه ها سیاسی و نطقهای انتخاباتی است.

نرمش قهرمانانه

تابلو یا لوگوی نرمش قهرمانانه دیپلماتیک

نتیجه:

بنظر من رفتار هیئت ایرانی  و سخنرانی آقای روحانی در مجمع عمومی جای زیادی برای خوشبینی نسبت به آن اعتدال و تعاملگرایی که آقای روحانی آنها را به تیتر مانیفست سیاسی خود تبدیل نموده است باقی نمیگذارد ولی من بر حسب تجربه، این احتمال را بهیچوچه منتفی نمیدانم که سخنرانی آقای روحانی به قصد سِرو کردن در بازار داخلی و بازار کشورهای منطقه ترتیب یافته و سرهم بندی شده بود ولی هیئت دیپلماتیک ایران خود را برای بحث های جدی تری، ورای این شعارها و موعظه های ایدئو لوژیک و اعتقادی با طرفهای خود آماده کرده است.

معنای این حرف متأسفانه این هم هست که دیپلماسی دولت ایران همچنان در چنبره اغفال کردن و فریب افکار عمومی داخلی خود و دو گانگی گفتاری و کرداری گرفتار است و طرفهای خارجی هم بر این نقطه ضعف آگاهند و از آن برای فشار به ایران بهره برداری میکنند.

حرف آخر اینکه با توجه به سخنرانی آقای روحانی اگر “آنرا” جدی گرفته و آنرا چراغ راهبرد واقعی خطوط دیپلماتیک دولت آقای روحانی بدانیم، باید بگوئیم که: هم آقای خاتمی در نگاشتن آن نامه در گاردین و دفاع تمام عیار از آقای روحانی عجله کرده است و هم آن پانصد چند نفری که با نامه تأئید آمیز خود در پشتیبانی و گفتن عجولانه اینکه حالا دیگر نوبت غرب است که کوتاه بیاید و تحریمها را بردارد …، چک سفید امضاء کرده اند.

پرسش اینست که چه اتفاق بزرگی افتاده است که “حالا دیگر نوبت غرب است …. “؟ سخنرانی آقای روحانی حاکی از این بود که، تغیری رخ نداده و قرار هم نیست اتفاقی بیافتد.

*

Treaty of Brest-Litovsk

The Treaty of Brest-Litovsk brought about the end of the war between Russia and Germany in 1918. The German were reminded of the harshness of Brest-Litovsk when they complained about the severity of the Treaty of Versailles signed in June 1919.

Lenin had ordered that the Bolshevik representatives should get a quick treaty from the Germans to bring about an end to the war so that the Bolsheviks could concentrate on the work they needed to do in Russia itself.

http://www.historylearningsite.co.uk/treaty_of_brest-litovsk.htm

**

خواننده حتی برای یک لحظه نباید فرم یخه آخوندی پیراهن دیپلماتهای ایرانی را با لباسهای ملی نمایندگان دیپلماتیک کشورهای دیگر را یکسان و هم گون فرض کند. در عرصه  سازمانهای بین المللی وابسته به سازمان ملل،  نمایندگیهای ملت ها و دو لت های مختلف خود را نه با هویت دینی و ایدئولوژیک بلکه با هویت ملی و از جمله با نشاندان آن از طریق لباس ملی که هویتی سیاسی، تاریخی و ژئوپولتیکی را نمادینه میکنند  خود را ظاهر میکنند و کاملاً پذیرفته شدنی است. البته سازمانهای مذهبی هم هستند مانند سازمان کشورهای اسلامی که هرچند آنها هم سیاسی هستند تا ایدئولوژیک ولی با این حال جایی در مجامع رسمی خود سازمان ملل ندارند.

No Comments