ماهیت انقلاب اسلامی: در مناظره زیبا کلام با سجاد نوروزی

Share Button

پیش کامنت من بر مناظره آقایایان؛ دکتر صادق زیبا کلام و سجاد نوروزی در دانشگاه تهران پیرامون ماهیت انقلاب اسلامی:

ImageProxy9
این جماعت در جریان انقلاب در بالاترین حد خود در منابر مردم را میشوراندند، چگونه شد که یکباره تفنگ بدست شدند و آنهم پس از انقلاب !علیه کی؟  هنوز صدامی همخ حمله نکرده بود و آن موقع هم که حمله کرد جوانان روستائی ساده و نه انقلابخواران به جبهه های رفتند. از قریب ۳۵۰۰ زندانس سیاسی در اوج بگیر و ببندها دوران شاه، چند روحانی زندانی بودند؟ از مجموع قریب ۳۵۰۰ نفر کل کشته شدگان و اعدام گشته گان آن دوران چند تای آنها آخوند بودند؟ اگر کسی بگوید از ۱۰۰ تجاوز کرده اند  دروغ میگوید و اینرا زندانیان سابق مبتوانند گواهی دهند. اعدام چند تا؟ فقط یک نفر، آنهم بجرم ترور  رزم آرا و کسروی یعنی نواب صفوی! اینها نه انقلاب ساز بلکه انقلاب خور بودند!
**************
بعنوان یک زندانی سیاسی سابق، بعنوان یکی از فعالین و سازمانگر در بسیاری ار تظاهرات میدان و حاشیه خیابانی که امروز انقلاب نامیده میشود و در واقع کانونی ترین نقطه تظاهرات هم بود؛ بعنوان سازمانگر اصلی حمله به یکی از بزرگترین پادگانهای نظامی و زندان نظامی رژیم شاه یعنی پادگان جمشیدیه؛  بعنوان ابداع کننده و لانسه کننده اصطلاح ” لانه جاسوسی” برای سفارت آمریکا؛  بعنوان کسی که شاهد بود و دید که چگونه تظاهرات نیمه مجاز و باصطلاح میلیونی خیابان انقلاب تا شهیاد آنرور( قبل از جمعه معروف و کشتار بسیار اغراق آمیز شده میدان ژاله) که اسلامگرایان با بلندگوهای قوی اشان در آن، عرض و طول تظاهرات را طی میکردند و در آنها فریاد میزدند:” آی مردم! تظاهرات فردا  در میدان ژاله از ما نیست در آن شرکت نکنید! زمینه سرکوب تظاهرات تحت رهبری غیر اسلامی ها را در میدان ژاله  فراهم ساختندد! و با این جدا کردن تظاهرات ژآله از تظاهرا عمومی مردم  که خارج از کنترول رهبری محافظه کار راهپیمایی نیمه مجاز قبل به رهبری : حجتت الاسلام اردبیلی، مفتح، مظهری، و آقای سنجابی و دیگر رهبران جبهه ملی و بازرگان و رهبران نهضت آزاد، در حقیقت راه سرکوب و یا آن کشتار را گشودند و به فرماندار نظامی و سپهبد اذهاری برای سرکوب آن چراغ سبز دادند؛ از این انقلاب و بیشتر از آن از سهم خودم بعنوان یک فعال در آن پشیمانم و از کرده خود در پیشگاه مردم و نسلهای پس از انقلاب شرمسار.
بنظر من این انقلاب یک فاجعه بود و اگر اسلامگرایان هم آنرا مصادره نمیکردند  سرنوشتش بهتر از این که شد نمیشد. ولی چون در این مناظره بحث نه از خوبی و بدی انقلاب ۲۲ بهمن، بلکه بیشتر بحث از نقش اسلامگرایان سنتی و روحانیت در آنست من با صداقت کامل میگویم که روحانیت و اسلامگرایان سنتی بزرگترین نقشی که در آن داشتند ” راه اندازی ” آن نبود بلکه “مصادره” آن در آستانه اوجگیری اش بود چون آنها بودند که با در اختیار داشتن مساجد و حسینیه ها پوششی برای تمرکز و تراکم نیروهای اعتراضی مردم شدند. آنها محللی بودند که دیگر دست از سر “خاتون” جوان برنداشت!
مناظره بسیار مفید، فاشگویانه و نسبتاً صریحی بوده است. از شرکت کنندگان و ترتیب دهندگان آن باید تشکر کرد. ولی در عین حال  ناگفته ها و کژگفته های زیادی داشت که باید حد اقل بخشی از آنرا  باید ناشی از جو سانسور و شرایط امنیتی داخل کشور با محدودیتهای آنجا دانست و بخشی را بحساب موقعیت سیاسی یکی از مناظره کنندگان که وظیفه توجیه و تئوریزه کردن آنچه از این انقلاب برآمده است میباشد و نه واکاوی “چه میخواستیم؟  و چه شد!”. این گونه تئوری پردازان؛ هم در نظامهای کمونیستی عصر قدرتمداری شوروی بسیار بودند و هم در کره شمالی امروز و هم در سایر حکومت های کپک زده سیاسی و تاریخی دیگر.
انقلاب اسلامی یکشبه حاصل نشد و رخ نداد، ریشه های دهها ساله آنرا که از دوران مقابله روحانیت با تجدد طلبان در انقلاب مشروطه بگذریم، در دوران معاصر و بلافصل انقلاب، از یکسو در جنبش اعتراضی دانشجویان و جوانان که اوج آن جنبش سیاهکل و پیدایش فدائیان خلق بود، که ۹۹% آنها ارتباطی با آیت الله خمینی و اسلام سنتی نداشتند، جستجو کرد و بخشی دیگری از ریشه های آنرا در ضدیت روحانیت و بازار و اقشار نظم ستیز اجتماعی که در تمام جوامع دنیا وجود دارند [که فرصت شورش نمی یابند] مانند: دزدان، همه صاحبان حرفه های انگلی، معرکه گیران، فواحش، قاچاق فروشان، پا اندازها، قمار خانه دارن، و سایر پارازیتها اجتماعی و  ولگردان جورا جور شهری و… ،  همان بخشها ی اجتماعی ای هم که ماجرا آفرینان پانزده خرداد ۴۲ نیز بودند و رهبر آنها در عرصه مرجعیت دینی خمینی و مؤتلفه و فدائیان اسلام، و در عرصه میدانی طیب حاج رضایی باج گیر و باج خور معروف آن دوره بود. 
انقلاب اسلامی نخست قدرت را از دست شاه گرفت و به طیف وسیعی از این گروهها، باستثای نیروهای چپ و سکولار مذهبی و ملی داد. پس از فاز اول انقلاب که مصادره ان از سوی ایسلامگرایان بود، این گروههای اسلامیستی به قدرت رسیده، در روند رقابت و تصویه های درونی خود؛ [آنچه زیبا کلام فرزند خوری انقلاب مینامد]، یکی پس از دیگری توسط فاسد ترین و اوباش ترین لایه هایی که چند روز مانده به قیام ۲۲ بهمن بدان پیوسته بودند و بسیاری از انها همان “جاوید شاه گویان عصر آریامهری بودند” همدیگر را حذف کردند و برنده نهایی سومین گروه بودن که با در دست داشتن تفنگ بعنوان حاکم نهایی قراعت و سیطره خود را بر انقلاب چیره  و آنرا تماماً مصادره کردند . جنگ هم از راه رسید و چون” نعمت الهی” به فرموده امام این روند را تسریع کرد. دلیل هم ساده بود چون اینها بودند که به تدریج اسلحه ها را از دست انقلابیون اصلی گرفتند. دلیل اینهم ساده بود چون نسل روشنفکر انقلاب  و انقلاب ساز قصد اینرا نداشت که تا سطح پاسدار و کمیته چی انقلاب خود را پائین بیاورد. افسران سیاسی انقلاب نمیخواستند پاسبان و تفنگچی انقلاب شوند آنها خود را سیاست گذاران انقلاب میدانستند و دنبال پست های سیاسی و کشوری و نه نظامی گری.  کدام فردی از جبهه ملی با سابقه ۴۰ ساله مبارزه با استبداد محمد رضا شاهی حاضر بود کمیته چی و پاسدار شود؟ کدام فرد از نهضت آزادی یا هوایاران شریعی حاضر بودند تفنگچی انقلاب شوند؟ معدود  تعداد مجاهدین و  و چپهایی هم که در همین کمیته ها بودند در همان آغاز تصفیه شدند. این؛ میدانچی ها، هروئین فروشان، قوادان و ولگرادان شهری و بسیاری بیکاره های معمولی بودند که در کمیته چی گری شغلی برای خود میافتند که در دوران شاه ابداً شانسی برای آن نداشته و خواب انرا هم نمی دیدند. ۹۹% آنها حتی شانس پاسبان یا ژاندرم شدن هم نداشتند تا چه رسد به سردار سپهبد و سرلشگر شدن یکشبه!!دوران شاه. در یک کلام اوباش شهری نخست تفنگهای را قبضه و مصادره کرد و سپس پستهای سیاسی را. 
من در روزهای آینده سعی میکنم (هر چند مطمئن نیستم فرصت کنم)به سهم خودم و از نگاه خودم این کاستی ها و ناگفته های این مناظره را، در نقدی بر این مناظره آورده  وتوضیح دهم.

 

وی در ادامه سخنانش افزود: اگر ۳۵ سال پیش که انقلاب در اوج خود بود به تعدادی از مردم کاغذ و قلم می دادند و می گفتند بنویسید که مشکل شما با رژیم شاه چیست؟ و آنها این دلایل را می نوشتند با قرائتها و روایتهایی که امروزه گفته می شود تفاوت پیدا می کرد. اگرچه مردم تفکر یکسانی را نداشتند اما اگر مخرج مشترک می گرفتیم این روایت اصلی انقلاب اسلامی بود.

انقلاب اسلامی فرزندان خود را خورده است

سرویس سیاسی «فردا»؛ به همت انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران، نخستین مناظره با عنوان ماهیت انقلاب اسلامی با حضور دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و سجاد نوروزی روزنامه نگار و مدیر مسئول سایت فردا دیروز در دانشگاه تهران برگزار شد.در ابتدای این مناظره نوروزی گفت: بحث ماهیت انقلاب اسلامی، دایره بسیار موسع و میدان وسیع نظری را روبروی ما قرار می دهد. گزاره «ماهیت»، بحثهای متنوعی از بحثهای فلسفی، جامعه شناسی و حتی مطالب مرتبط با روانشناسی اجتماعی را می تواند شامل شود. به نظر من صبغه فلسفی گزاره «ماهیت»، پررنگ تر از مباحث علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی آن است. ماهیت، گزاره ای از چیستی و چرایی است. بنابراین ما باید در باب ماهیت انقلاب اسلامی و چرایی حدوث و چیستی وقوع اش صحبت کنیم.وی افزود: دغدغه بنده به عنوان نسل سومی که وقایع انقلاب را از نزدیک تجربه نکردم و باید با میراث انقلاب اسلامی مواجه شوم، این است که ما نمی توانیم انقلاب اسلامی را صرفا یک انقلاب ضد استبدادی مشابه دیگر انقلابها ارزیابی کنیم. این امری است که بعضا خود اندیشمندان و روشنفکران غربی به آن اشاره کردند.وی با اشاره به اینکه با اسلوب نظری جریانهای موجود در علوم سیاسی چندان نمی توان به ماهیت انقلاب اسلامی پی برد، اظهار داشت: پشتوانه نظری و صبغه معنوی و قدسی ای وجود دارد که ما را مجبور می کند که تحلیلهای خود را وسیع تر ارائه کنیم. آن چیزی که من از انقلاب اسلامی می فهمم این است که انقلاب اسلامی خیزش احیاگرایانه دینی بود. این خیزش احیاگرانه دینی مؤلفه های متعددی داشت، یعنی هم وجه ضد استعماری، وجه ضد امپریالیستی، وجه عدالتگرایانه و … داشت. این وجوه مختلف باید زیر عنوان گزاره احیاگری دینی مد نظر قرار گیرند.نوروزی در ادامه سخنانش تصریح کرد: خطای رایج این است که بعضا این مؤلفه های گوناگون را در مقابل هم قرار می دهند. انقلاب اسلامی ایران، انقلاب ذوابعادی است و مؤلفه های مختلفی دارد حتی مطلبی که «آلن تورن» درباره اصل تامیت انقلاب ها می گوید و در مورد همه انقلابها صدق می کند در مورد انقلاب اسلامی چندان صدق نمی کند. خیزش احیاگرایانه دینی تلاش می کرده که هستی های اجتماعی- سیاسی جدید را با روبکردهای ضد استبدادی، آزادیخواهانه، استقلال گرایانه و رویکردهای عمیقا دینی و پررنگ مذهبی خلق کند. اما می بینیم وجه ضد استبدادی و آزادیخواهانه توسط برخی پررنگ می شود اما همه ابعاد را نمی بینند.وی افزود: ما نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را صرفا یک انقلاب ضد استبدادی قلمداد کنیم. با توجه به پشتوانه نظری و سبقه معنوی و قدسی که در انقلاب اسلامی وجود داشت باعث می‌شود تحلیل‌ها وسیع‌تر شود. انقلاب اسلامی در حقیقت یک خیزش احیاگرایانه دینی بود. این انقلاب صرفا ضد استبدادی نبود بلکه وجهه ضد امپریالیستی و با ویژگی‌های دینی داشت.در ادامه این مناظره زیباکلام به ارائه سخن پرداخت. وی در ابتدای سخنان خود اشاره‌ای به مذاکرات هسته‌ای کشورمان داشت و گفت: توافق ژنو یک پیروزی بزرگ برای اعتدال، میانه‌روی و دیپلماسی مثبت بود و امیدوارم این خط اعتدال بتواند به روند خود ادامه دهد.زیباکلام با اشاره به تغییراتی که در برخی انقلابات صورت می گیرد، گفت: انقلاب اسلامی از یک جهت مانند رودخانه ای است که به جلو می رود و تداوم دارد. رودخانه های بزرگ وقتی از یک کشوری به کشور دیگر می روند، معمولا اسمشان عوض می شود. همان رودخانه است اما وقتی وارد کشور دیگری می شود نامش عوض می شود. به گونه ای انقلاب اسلامی هم همین گونه بوده است.وی در ادامه سخنانش افزود: اگر ۳۵ سال پیش که انقلاب در اوج خود بود به تعدادی از مردم کاغذ و قلم می دادند و می گفتند بنویسید که مشکل شما با رژیم شاه چیست؟ و آنها این دلایل را می نوشتند با قرائتها و روایتهایی که امروزه گفته می شود تفاوت پیدا می کرد. اگرچه مردم تفکر یکسانی را نداشتند اما اگر مخرج مشترک می گرفتیم این روایت اصلی انقلاب اسلامی بود.این کارشناس مسائل سیاسی، در ادامه تصریح کرد: آنچه که در دهه فجر ۹۲ به عنوان ماهیت انقلاب گفته خواهد شد، چه قدر با آنچه که در سال ۵۷ در ذهن مردم ایران بوده، انطباق پیدا خواهد کرد؟ ما هرقدر از بهمن ۵۷ فاصله می‌گیریم، روایت‌ها و برداشت‌ها از انقلاب ۵۷ نیز با جوهره اصلی انقلاب فاصله می‌گیرد.زیباکلام با تأکید بر اینکه درست است که ما این تحقیق میدانی را انجام ندادیم، اما انواع و اقسام و مدارک و آرشیو سخنرانی های رهبر انقلاب و … نشان می دهد که درد اصلی مردم چه بوده است، بیان کرد: وقتی اینها را با گفته های دهه فجر که چند ماه است و گفته می شود مقایسه کنیم همخوانی ندارد.نوروزی در ادامه مناظره بیان کرد: نوعا در مورد انقلابها می گویند که شیدایی جمعی در همه آنها وجود دارد. در انقلاب اسلامی ایران هم این شیدایی جمعی وجود داشت اما با تفاوتهایی همراه بوده است. ذیل همان مفهوم خیزش احیاگرایانه دینی می توان به تحلیلهای خوبی دست یافت. عامل برانگیزاننده مردم علیه نظم کهن همان مقولات و مؤلفه هایی بود که از احیاگری دریافت کرده بودند.وی تصریح کرد: قبل از انقلاب مشکل اقتصادی به عنوان یک ویژگی مؤثر وجود نداشت که به عنوان علت عمده محرک مردم برای انقلاب بیان شود. بحث آزادی اجتماعی هم چندان مطرح نبود. جامعه در آن زمان به صورت خیلی بسته نبود. باید خواست مردم امروز را با مردم دیروز مقایسه کنیم، خواست تغییر مهم بود.این فعال دانشجویی در ادامه سخنان خود تصریح کرد: انقلاب اسلامی مبدع یک نظم جدید و «تجدد جدید» بود آن هم در چارچوب احیاگرایانه دینی و تجدد اسلامی. در انقلاب اسلامی مردم می‌دانستند که چه می‌خواهند و همان را نیز محقق کردند اما بعد از انقلاب یکسری عوامل باعث شدند که رسیدن به آن اهداف با تأخیر همراه باشد.این روزنامه نگار در ادامه سخنانش بیان کرد: مهمترین خواست مردم در سال ۵۷، تغییر در شیوه اداره کشور بود. ایرانی ها شیوه حکومت را با هویت خود نمی دیدند. یک خودآگاهی در مردم ایجاد شده بود که «تجدد جدید» در قالب احیاگری دینی بنام تجدد اسلامی می خواست. توجه داشته باشیم که تجدد فرانسوی، آمریکایی، کره ای و ژاپنی وجود دارد. هر جایی تجدد منحصر به خود را دارد. تجددها داریم نه تجدد. ایران هم با توجه به مبانی دینی، هویت منحصر به خود را دارد. درباره مصائبی که بعد از انقلاب به وجود آمد امروز حتی منتقدین و مخالفین انقلاب هم صراحتا مطالبی را بیان می کنند.شما را به جدال و نزاع قلمی محمدرضا نیکفر و اکبر گنجی توجه می دهم، نیکفر مقاله ای در مورد جمهوری اسلامی، حکومت کشتار نوشت که اکبر گنجی که هویت و طرز فکر او بر همگان مشخص است ه مخالفت با او پرداخت و با ادله ثابت کرد که چه گروههای کشتار کردند.

نوروزی پیرامون عوامل برانگیخته شدن مردم علیه یک نظم کهن گفت: علت برانگیخته شدن مردم علیه یک نظم کهن را باید در مؤلفه‌های احیاگری دینی ببینیم. انقلاب اسلامی ایران کوششی برای تجدیدگرایی و مخالفت با کهنه‌گرایی بود در حقیقت مردم آن زمان تجدد ظاهری رژیم شاه را کهنه‌گرا می‌پنداشتند به همین خاطر به دنبال تجدد اسلامی بودند. اگر ما خواست مردم امروز را با سال ۵۷ مقایسه کنیم درمی‌یابیم که مسیر انقلاب اسلامی هنوز در جریان است.

وی تاکید کردگفت: ما باید پدیده انقلاب اسلامی را با ساختارهای مدیریتی جمهوری اسلامی از هم جدا کنیم. مظروف بورکراتیک و ساختار اداری کشور توان خروجی دادن آرمانهای انقلاب را ندارد. به نظرم این بحثی جدا از ماهیت انقلاب اسلامی است.

دکتر زیباکلام در ادامه این جلسه با اشاره به اینکه روایتها و قرائتها و خوانشهایی بعدا خود را بر انقلاب اسلامی سوار کرد، گفت: این گونه رفتارها کم و بیش در انقلابهای دیگر هم اتفاق افتاده است. قطعا انقلاب روسیه نیز چنین بوده است و آنچه استالین از اهداف قیام مردم و انقلاب بیان می کرد با خواست مردم متفاوت بود است. آنچه که در دهه فجر سال ۹۲ بنام انقلاب گفته خواهد شد چقدر انطباق پیدا می کند با آن چیزی که در سال ۵۷ خواست و اراده مردم ایران بوده است. ما هر قدر از بهمن ۵۷ دورتر شده ایم روایت حکومتی از انقلاب اسلامی فاصله بیشتری با جوهره و گوهره آن انقلاب پیدا کرده است.

وی در ادامه سخنانش اذعان کرد: اساسا انقلابها بعد از اینکه تحقق پیدا کردند و موفق شدند و یک سری رژیم سیاسی جدید احداث کردند شروع مجدد به بازخوانی و نگاه مجدد به انقلاب انداخته اند. شاید به خاطر همین پدیده باشد که سرهای زیادی زیر گیوتین می روند، چون از این نقطه است که گروهی که قدرت بیشتری پیدا کردند تفسیر و قرائت خود را بر انقلاب سوار کردند و دیگران مخالفت کردند. این دیگران، انقلابیون دیگر هستند و این چنین است که اختلافات به وجود می آید و انقلابها به همین خاطر به پدیده شومی بنام خوردن فرزندان خود متهم هستند. انقلابهای مدرن این پدیده را با خود به یدک می کشند.

این محقق و استاد دانشگاه با اشاره به اینکه اگر ادبیات انقلاب اسلامی را بخوانید، یکی از نکات مهم نویسندگان در تعریف انقلاب اسلامی که بسیار هم پررنگ است این است که انقلاب اسلامی مانند دیگر انقلابها نیست و انقلاب اسلامی برخلاف دیگر انقلابها فرزندان خود را نخورده است، چون معتقدند بعد الهی و انسانی در انقلابهای دیگر نبود به این وضع انجامید، گفت: ولی فکر نکنم کسی امروزه بتواند بگوید انقلاب اسلامی فرزندان خود را نخورد. انقلاب اسلامی به تعداد موهای سر خود، فرزندان خود را خورد. اگر بیشتر از انقلابهای دیگر فرزندان خود را نخورده باشد کمتر از آنها فرزندان خود را نخورده است.

وی در ادامه سخنانش اظهار داشت: افرادی که در دوره اول انقلاب اسلامی یعنی سال ۵۸ اعدام شدند، اصطلاحا طاغوتی بودند ولی به سرعت که از سال ۵۸ به سالهای بعدی می رسید دیگر طاغوتی ها توسط نظام اسلامی از بین نمی روند. یکی یکی نسل به نسل فرزندان انقلاب اسلامی از بین می روند. حالا دیگه چرا این گونه می شود باید به روند تحولات توجه کرد. اینکه بگوئیم انقلاب اسلامی چون الهی، اسلامی و فرهنگی بود فرزندان خود را نخورده است اشتباه است. هم روایتها و قرائتهای جدیدی از انقلاب اسلامی شده و هم انقلاب اسلامی فرزندان خود را خورده و هم خشن بوده است. کافی است که به سخنرانی های دهه فجر آینده توجه کنید و آنها را با مطبوعات سالهای ۵۷ و ۵۸ مقایسه کنید تا متوجه شوید که مشکل تظاهرکنندگان و هدف انقلابیون از تأسیس نظام در آینده چه چیزی بوده است؟ ویژگیهای نظام مطلوب آنها چه بوده است؟ من می توانم بفهمم که چرا این اتفاق دارد می افتد. این اتفاق خیلی جالب و مبارک نیست و به گونه ای مصادره ۲۲ بهمن ۵۷ است. اینها به گونه ای اجتناب ناپذیر است و نه فقط در مورد انقلاب اسلامی بلکه در مورد سایر انقلابها هم بوده است.

نوروزی، در ادامه این جلسه با بیان اینکه فوکو به عنوان یک ناظر بیرونی به تحلیل انقلاب پرداخته است ، گفت: به صراحت اعلام کرده که اقشار مختلف مردم ایران اعم از سرمایه دار و فقیر در این تظاهرات حاضر شده اند. در حقیقت فوکو به ظرافت تمام همدستی اقشار کم درآمد و مرفه را به تصویر می کشد، بیان کرد: این به خاطر همان خیزش احیاگرایانه دینی است که قبلا گفتم. گروه های سیاسی در ایران، یک وجه انقلاب را می گیرند و انقلاب را با آن تعریف می کنند. تطور و گذشت زمان برخی از نگاه ها را در میان گروه های سیاسی ایجاد کرده است مثلا گفتگو با بی بی سی در زمانی مناسب و در زمانی نامناسب تشخیص داده شده است.خوردن فرزندان انقلاب چگونه شروع شد؟! چه کسی خوردن را شروع کرده است؟! شما را به مطالعه مقاله اکبر گنجی ارجاع می دهم که در نقد مطالب نیکفر گفته است.

وی با بیان اینکه بنده ریزترین جزئیات انقلاب اسلامی را از زبان ناظرین بی طرف و طرفدار مطالعه کردم، تصریح کرد: اساسا تردید دارم کسانی که به هر طریق بعد از انقلاب کشته شدند فرزندان انقلاب بوده اند. تسویه های خونین درون سازمانی سازمان مجاهدین خلق از سال ۵۴ شروع شد و بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. درواقع این مساله در سایه یک جنگ قدرت و برای باقی ماندن در قدرت شکل گرفت. چند نفر از سازمان مجاهدین خلق قبل از واقعه هفت تیر و ترور شهید بهشتی کشته شدند؟! هیچ کس. بعد از انفجارهای هفت تیر بود که قضیه عوض شد. به نظرم نمی توان ذکر کرد که انقلاب اسلامی فرزندان خود را خورده است اینها نقش چندانی در پیروزی انقلاب اسلامی نداشتند. اینها می خواستند انقلاب را تصاحب کنند.

سجاد نوروزی با بیان اینکه ما یک پدیده اجتماعی با عنوان انقلاب اسلامی داریم، گفت: معیار نقد جمهوری اسلامی همان چیزی است که ما در انقلاب به دنبال آن بودیم. یکی از این نقدها این است که ساختار اداری جمهوری اسلامی متناسب با ایده‌های انقلاب اسلامی نیست و توان شکل‌دهی به آن آرمان‌ها را ندارد.

این کارشناس مسائل رسانه با صحه گذاشتن بر این ادعا که هر گروهی در قدرت می‌خواهد انقلاب را طبق قرائت خود تفسیر کند، گفت: البته این را هم باید بدانید که بر اثر گذشت زمان، ایده‌های افراد دچار دگرگونی می‌شود برای مثال سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قبل از سال ۷۶ به دنبال برچیدن دفتر بی‌بی‌سی در ایران بود حال آیا این گروه در حال حاضر نیز همین عقیده را دارد؟

این فعال دانشجویی پیرامون اینکه چه کسی خوردن فرزندان انقلاب را شروع کرد، گفت: در سال ۵۸ در ایران چه اتفاقی افتاده بود که مسعود رجوی میتینگ می‌گذاشت و اعلام می‌کرد که گلوله در برابر گلوله؟ بر همین اساس من درباره بعضی اشخاص تردید دارم که آنان را فرزندان انقلاب بنامیم. خوردن فرزندان انقلاب قبل از انقلاب شروع شده بود و ربطی به انقلاب اسلامی نداشت و بر همین اساس نمی‌توانیم بگوییم انقلاب اسلامی فرزندان خود را خورده است.

زیباکلام در ادامه سخنانش گفت: نمی خواهم وارد مجادله با آقای نوروزی شوم که انقلاب اسلامی فرزندان خود را خورده است. نگاهی به لیست زندانیان سیاسی در اوین نشان می دهد که انقلاب اسلامی فرزندان خود را مانند نقل و نبات خورده است. اصل بحث من این بود که انقلابهای مدرن یک ویژگی دارند که به نظرم فرزندان خود را می خورند. بازتولید قرائت و روایت از اینکه چرا انقلاب اتفاق افتاده، مهمتر است و به هیچ وجه نمی خواهم این را به صورت صفت منفی انقلاب بیان کنم. می خواهم بگویم این روال و روند طبیعی بوده است.

وی با اشاره به اینکه نکته ای که من مُصر هستم روی آن تأکید کنم همان سؤالی است که در ابتدای عرایضم مطرح کردم و آن این است که اساسا چرا انقلاب صورت گرفت؟، گفت: انگیزه مردم ایران علیه رژیم شاه چه بوده است؟ رژیم شاه چه کار کرده بود که مردم از آن ناراضی بودند؟ این سؤال خیلی مهمی است. خود رژیم شاه هم غافلگیر شده بود و گیج شده بود که دارد چنین اتفاقی می افتد.

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با بیان بخشهایی از مصاحبه خبرنگار ایتالیایی با شاه در سال ۵۴ یا ۵۵ گفت: شاه مدعی بود که خدمات مفیدی را در بخشهای مختلف از جمله رفاه اجتماعی انجام داده است که موجب رضایت مردم است و اگر افرادی با او مخالف هستند کمونیستها، روشنفکران و ارتجاع سیاه(روحانیون و مذهبی) ها هستند که کمتر از ۵ درصد جمعیت هستند. شاه زندانیان سیاسی را زندانیان ضد امنیتی خوانده بود.

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران پیرامون چرایی انقلاب اسلامی گفت: اساسا چرا انقلاب صورت گرفت، و انگیزه و دلیل قیام مردم علیه رژیم شاه چه بود؟ تنها ما به دنبال جواب این سؤال نیستیم خود رژیم شاه نیز دقیقا برای پاسخ به این سؤال بود. شاه معتقد بود مخالفان وی عده قلیلی هستند، همیشه در این توهم بسر می‌برد، اما واقعیت چیز دیگری بود.

وی تاکید کرد: اشکال اساسی رژیم شاه این بود که نمی‌خواست قبول کند عده‌ای با وی مخالف هستند. ما اگر خواسته اصلی انقلاب اسلامی را درک نکنیم، مانند فردی می‌شویم که شدت جریان آب او را برده است.

وی با تأکید بر اینکه حکومتهای استبدادی نسبت به کارکرد خود در خواب و رؤیا هستند، بیان کرد: اشکال اساسی شاه این بود که نمی خواست قبول کند که مردم با او مخالف هستند. یکی از گروگانهای لانه جاسوسی کتابی نوشته و در آن اشاره کرده از ۱۶ شهریور که شاه سوار بر هلیکوپتر تظاهرات مردم و جمعیت مخالفین را دیده بود دیگر نتوانست تصمیم بگیرد و فلج ذهنی شد. شاه باورش نمی شد که مردم اینقدر با حکومت و رژیم مخالف باشند. سؤال اساسی این است که علت مخالفت گسترده مردم با رژیم شاه چه بوده است؟

این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود با بیان اینکه انقلاب اسلامی برای ایجاد ولایت فقیه نبوده است، گفت: بنده معتقدم بعدها در انقلاب اسلامی ولایت فقیه بوجود آمد،‌اگر امام به دنبال حکومت کردن بود، باید در تهران می‌ماند نه اینکه به قم برود. بنده معتقدم امام اکراه داشتند که در کارهای حکومتی دخالت بکنند چرا که در برابر اصرار نهضت آزادی برای حضور در تهران مقاومت کردند و در قم ماندند.

وی در ادامه سخنان خود بیان داشت که اصلا امام به دنبال ذکر اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نبوده است و این حسن آیت بود که بحث ولایت فقیه را مطرح و بعد آیت‌الله منتظری آن را تئوریزه کردند.

زیباکلام در ادامه سخنان خود پیرامون سئوال یکی از دانشجویان مبنی بر علل ثبات انقلاب اسلامی گفت: ما نباید به دنبال علل ثبات انقلاب اسلامی باشیم، ما باید به دنبال این باشیم که چرا نظام جمهوری اسلامی توانسته است، بقا داشته باشد چرا که یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی که مبارزه با دیکتاتوری و انتخابات آزاد بود، در نظام جمهوری اسلامی محقق نشد.

زیباکلام در پایان سخنان خود خاطرنشان کرد: انقلاب اسلامی برای اهداف مشخص سیاسی و اجتماعی به وقوع پیوست و در این ۳۵ سال نیز بخشی از آن اهداف محقق شده است.

نوروزی در ادامه اظهار داشت: من با توهم شاه در باب اینکه فکر می کرد بین مردم ایران محبوبیت دارد، با نظر آقای زیباکلام موافقم. در زمان شاه مردم به یک سو و حاکمیت به یک سوی دیگر حرکت می‌کردند.

وی افزود: آنچه که به عنوان رژیم شاهنشاهی به مردم ما عرضه شد متناسب با فترت و غایت مردم ما نبود این در حالی است که گفتمان امام (ره) که همان تجدد اسلامی بود توانست مردم را متحد کند و به دنبال جمهوری اسلامی و ولایت فقیه برود.

توتالیتاریسم در انواع و اقسام خودش، این توهم و رؤیاپردازی را دارد. تجددی که شاه عرضه می کرد بیگانه با هویت ملی و دینی مردم ایران بود. این تجدد منطبق با هویت و توقع مردم نبود و این از عوامل قیام مردم بود. انقلاب اسلامی را آن گونه که هست باید دید نه اینکه وجهی از آن را به عنوان تمام آن ذکر کرد. برای فهم جاری و ساری انقلاب اسلامی باید به کنکاش پرداخت.

سجاد نوروزی تصریح کرد: عده‌ای از انقلاب اسلامی برای خودشان دکان باز کردند و دیگران را نفی می‌کنند البته عده‌ای نیز از عقاید سال ۵۷ خود برگشته‌اند، حال ما باید ورای این روایت‌های موجود درباره انقلاب اسلامی سخن بگوییم. باید یک نهضت نظریه‌پردازی و یک نهضت فکری در دانشگاه‌ها به وجود بیاید تا گفته‌های دانشمندان غربی مقدس‌ جلوه داده نشود

زیباکلام در ادامه این بحث به نقل مسائلی پرداخت که در آغزا انقلاب درباره پیش نویس قانون اساسی مطرح بوده است و گفت: در پیش نویس قانون اساسی اثری از ولایت فقیه نیست و امام هم این پیش نویس را تایید کردند. پس چگونه این اصل به انقلاب اضافه شد؟ مگر انقلاب ما برای برقراری اصل ولایت فقیه بود؟ مشخص است که قرائت ها و مواردی بعد از انقلاب به انقلاب افزوده شد. بنابراین من باز هم تاکید می کنم که باید این روایت ها را از خود انقلاب جدا کنیم و به سمت درک حقیقی علل حادث شدن انقلاب برویم.

در واکنش به این سخن نوروزی با بیان اینکه ولایت فقیه چیزی بیگانه با انقلاب اسلامی نبود، گفت: چرا که امام (ره) در نجف پیرامون مبحث ولایت فقیه تأکید کردندو در دروس خود که در نجف بر گزار می شد به آن اشاره می کردند. سالها پیش از انقلاب هم آن را مکتوب کرده بودند. هدف انقلاب برپایی حکومت دینی بود پس ولایت فقیه روایتی افزوده شده بر انقلاب نبود. البته درباره اینکه اصل ولایت فقیه چگونه به قانون اساسی وارد شد قرائت‌های متفاوتی وجود دارد که محل بحث ما نیست

وی در ادامه تأکید کرد: شهید مطهری درباره ولایت فقیه می‌گوید ولایت فقیه نظارت ایدئولوژیک بر ساختار سیاسی کشور است و در حقیقت آن چیزی که انقلاب اسلامی بیان کرد ، نظارت ایدئولوژیک را نیاز داشت که این کار تنها با ساختار ولایت فقیه امکان‌پذیر بود.

این فعال دانشجویی با بیان اینکه انقلاب اسلامی را باید آن طور که هست تحلیل کرد، گفت: علوم سیاسی موجود در ایران قاصر از تحلیل انقلاب اسلامی است چرا که بنیادها و پایه‌های آن بومی نیست. ما نمی توانم با توجه به مبانی انقلاب فرانسه یا دیگر کشورها انقلاب ایران را تفسیر کنیم. متاسفانه در داخل کشور نیز تحلیل خوبی در مورد انقلاب اسلامی صورت نگرفته است و در این زمینه دانشگاهیان ما برای تجزیه و تحلیل ای رویداد بزرگ به سراغ منابع غربی می روند. وقتی دانشگاهیانمان نتوانستند ماهیت انقلاب اسلامی را بیان کنند از دیگران چه توقع داریم.

سجاد نوروزی در پایان سخنان خود در مناظره با صادق زیباکلام اظهار داشت: پیشرفت در هویت سیاسی ما بعد از انقلاب اسلامی کاملا آشکار است

پایان کلیپ مناظره

****************************************************************************************

کامنت من:

مناظره بسیار مفید، فاشگویانه و نسبتاً صریحی بود. از شرکت کنندگان و ترتیب دهندگان آن باید تشکر کرد. ولی در عین حال  ناگفته ها و کژگفته های زیادی داشت که باید حد اقل بخشی از آنرا ناشی از جو سانسور و شرایط امنیتی داخل کشور با محدودیتهای آنجا، گذارد و بخشی را بحساب موقعیت سیاسی اشخاص مناظره کننده که برخی از آنها وظیفه توجیه و تئوریزه کردن آنچه از این انقلاب برآمده است هستند و نه واکاوی “چه میخواستیم؟  و چه شد!”. این گونه تئوری پردازان؛ از این قماش تئوری پردازان هم در نظام شوروی بسیار بودند و هم در کره شمالی امروز و هم در سایر حکومت های کپک زده سیاسی و تاریخی دیگر.
انقلاب یکشبه حاصل نشد ریشه های آنرا از یکسو در جنبش اعتراضی دانشجویان و جوانان که اوج ان جنبش سیاهکل و پیدایش فدائیان خلق بود، که ۹۹% آنها ارتباطی با خمینی و اسلام سنتی نداشتند، جستجو کرد و بخشی دیگری از ریشه های آنرا در ضدیت روحانیت و بازار و اقشار نظم ستیز اجتماعی که در تمام جوامع دنیا وجود دارند مانند: دزدان، فواحش، قاچاق فروشان، پا اندازها، قمار خانه دارن، و سایر پارازیت ها و  ولگردان جورا جور شهری و… ، که  همین بخشها ماجرا آفرینان پانزده خرداد ۴۲ نیز بودند و رهبر آنها در عرصه مرجعیت دینی خمینی و مؤتلفه و فدائیان اسلام، طیب حاج رضایی باج گیر و باج خور معروف آن دوره بود.
انقلاب اسلامی نخست قدرت را از دست شاه گرفت و به طیف وسیعی از این گروهها، باستثای نیروهای چپ و سکولار مذهبی و ملی داد. پس از فاز اول انقلاب که مصادره ان از سوی ایسلامگرایان بود، این گروههای اسلامیستی به قدرت رسیده، در روند رقابت و تصویه های درونی خود؛ [آنچه زیبا کلام فرزند خوری انقلاب مینامد]، یکی پس از دیگری توسط فاسد ترین و اوباش ترین لایه هایی که چند روز مانده به قیام ۲۲ بهمن بدان پیوسته بودند و بسیاری از انها همان “جاوید شاه گویان عصر آریامهری بودند” همدیگر را حذف کردند و برنده نهایی سومین گروه بودن که با در دست داشتن تفنگ بعنوان حاکم نهایی قراعت و سیطره خود را بر انقلاب چیره  و آنرا تماماً مصادره کردند . جنگ هم از راه رسید و چون” نعمت الهی” به فرموده امام این روند را تسریع کرد. دلیل هم ساده بود چون اینها بودند که به تدریج اسلحه ها را از دست انقلابیون اصلی گرفتند. دلیل اینهم ساده بود چون نسل روشنفکر انقلاب  و انقلاب ساز قصد اینرا نداشت که تا سطح پاسدار و کمیته چی انقلاب خود را پائین بیاورد. افسران سیاسی انقلاب نمیخواستند پاسبان و تفنگچی انقلاب شوند آنها خود را سیاست گذاران انقلاب میدانستند و دنبال پست های سیاسی و کشوری و نه نظامی گری.  کدام فردی از جبهه ملی با سابقه ۴۰ ساله مبارزه با استبداد محمد رضا شاهی حاضر بود کمیته چی و پاسدار شود؟ کدام فرد از نهضت آزادی یا هوایاران شریعی حاضر بودند تفنگچی انقلاب شوند؟ معدود  تعداد مجاهدین و  و چپهایی هم که در همین کمیته ها بودند در همان آغاز تصفیه شدند. این؛ میدانچی ها، هروئین فروشان، قوادان و ولگرادان شهری و بسیاری بیکاره های معمولی بودند که در کمیته چی گری شغلی برای خود میافتند که در دوران شاه ابداً شانسی برای آن نداشته و خواب انرا هم نمی دیدند. ۹۹% آنها حتی شانس پاسبان یا ژاندرم شدن هم نداشتند تا چه رسد به سردار سپهبد و سرلشگر شدن یکشبه!!دوران شاه. در یک کلام اوباش شهری نخست تفنگهای را قبضه و مصادره کرد و سپس پستهای سیاسی را.
من در روزهای آینده سعی میکنم (هر چند مطمئن نیستم فرصت کنم)به سهم خودم و از نگاه خودم این کاستی ها و ناگفته های این مناظره را، در نقدی بر این مناظره آورده  وتوضیح دهم.
 

No Comments