چرا ابراز شادی از قرارداد ژنو؟

Share Button

 چکیده…هزینه ایی که میهن ما بخاطر این آزمون تاریخی خواهد پرداخت بسیار است و خواهد بود ولی جا دارد بخود بگوئیم ضرر را از هرکجا که بگیریم منفعت است و توافقنامه ژنو در این راستا بود. پیروزی رژیم در ژنو،  قطعاً هزینه ایی بمراتب سنگین تر برای میهن ما میداشت تا شکستش.  از شکست و تسلیم رژیم در ژنو باید خوشحال باشیم زیرا آن شکست و تسلیم یک پیروزی برای ملت ایران بوده است هرچند با هزینه ای زیاد!

وقتی فرصت شکست به یک شانس تاریخی تبدیل میشود

بنظر من دو گروه از حصول توافق  ژنو براستی  خوشحال شدند. گروه اول آن ساده اندیشان و ساده گیرانی که در بند نتایج و آثار سیاسی بلند مدت  تاریخی نظام تحمیلی جمهوری اسلامی بر میهنمان نیستند و بیشتر به سروسامان گرفتن وضع موجود و لحظه تاریخی کنونی می اندیشند تا تغیرات بنیادی در نظام یا تغیر خود نظام که رستگاری تاریخی را در پی خواهد داشت. این گروه بهر حال به این نتیجه رسیده و با گوشت و پوست خود حس کرده اند که تنش جاری با دولتهای قدرتمند دنیا، بیش از پیش وضع مملکت را نابسامانتر میکند و رندگی را بر آنها سختر میکند و بنا بر این طبیعی است که  این گروه از مردم و نمایندگان سیاسی آن، از حل تنش با هر هزینه ای که دارد خوشحال باشند.

گروه دوم آدمهایی با تیپ نگاهی شبیه نگارنده این یادداشت هستند که ضمن ناخوشنودی و حتی احساس بیم از نابسامانی مملکت، حل ریشه ایی این نابسامانیها را در چهار چوب نظام فعلی، ناممکن و گول زننده دانسته و آنرا بستری برای نابسامانیهای بزرگتر و ویرانگر تر در آینده میداند  لذا از حل موقتی و از این ستون به آن ستون فرج جستن، در چهار چوب نظام کنونی بنحوی که نظام را تحکیم کرده و به آن فرصت بیشتر برای ستمگری به ملت و ماجراجوئی با دیگران بدهد خوشحال نمیشوند. زیرا نگاهشان به راه حلی جامع و ریشه ایست که تمام موانع را از پیش پای کشور بردارد.

برای روشن شدن  بهترموضوع، به یک نمونه خیلی برجسته تاریخی اشاره میکنم.

چندی پس از کودتاهای پیاپی در افغانستان و بدنبال “انقلاب ۷ ثور۱۳۵۱″، ارتش اتحاد جماهیر شوروی برای دفاع از رژیم کمونیستی ببرک کارمل وارد وارد افغانستان شد. پس از چند سال جنگ با مجاهدین افغانی، آن ارتش سرخی که کمر ارتش هیتلری  را در جنگ دوم خُرد کرده بود سرافکنده پشت سر دکتر نجیب رهبر وقت رژیم افغانستان را خالی و با بجا گذاردن چند صد هزار کشته و بهمین میزان معلول جنگی خاک افغانستان را ترک کرد که در نتجه آن عقب نشینی ذلیلانه، دوسال بعد مجاهدین افغان، رژیم کمونیستی نجیب را در آنجا سرنگون و پیروزمندانه وارد پایتخت شدند.

پیامد عقب نشینی روسها از افغانستان برای مردم  آن سرزمین بهمان اندازه فاجعه آمیز بود که ورود آنها بدانجا ودخالتشان در آن کشور پس از انقلاب ثور.

با نگاه به رخدادهای بعدی  که منجر به روی کار آمدن طالبان و القاعده در افغانستان شد، ساده ترین قضاوت اینست که بگویم بیرون رفتن روسها از افغانستان فاجعه آمیز تر از وارد شدن آنها  بدان کشور و استقرار رژیم کمونیستی در آنجا بود. زیرا بیرون رفتن آنها به چیره شدن بعدی طالبان و القاعده در آن کشور منجر گردید. هرچند این مسئله در این یاداشت مورد نظر نیست ولی نمیتوانم از ابراز این نظر خودداری کنم که افغانستان، هم از کشورهای آسیای میانه ای اتحاد شوری سابق مثل ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان، بسیار سنتی تر و هم عقب مانده تر بود.  چه اتفاق می افتاد اگرنظام شوروی نه در دهه ۹۰  قرن ۲۰ بلکه در دهه ۵۰ قرن ۲۱ یعنی در ۴۰ سال آینده سقوط میکرد و نه در ۲۰ سال قبل. آیا در آن صورت افغنستان بعنوان یکی از عقب مانده ترین اقمار آن نظام محکوم به فروپاشی،  وضعی بهتر از کشورهای عقب مانده آسیای میانه کنونی میتوانست بیابد که همگی  آنها امروز در چنگال استبدادیهای فرقه ایی فاسد دست و پا میزنند و اگر پشتوانه حمایت دول غربی و حتی روسیه غیر کمونیستی فعلی نباشد یک لقمه چپ القاعده میشدند و میشوند؟

باید بگویم که سقوط رژیم کمونیستی افغانستان،علیرغم همه احترام اخلاقی و احساس عاطفی که برای دکتر نجیب و برادرش و بسیاری سران حزب خلق آنروز قائلم که منجر به پیروزی مجاهدین و پس از آنها طالبان گردید، ضایعه ایی جبران ناپذیر به اندازه باقی ماندن آن رژیم وابسته به شوری  چپ برای افغانستان نبود زیرا؛  مزمن شدن سرطان کمونیستی در چنان جامعه عقب مانده ایی فقط چنان زمینه ایی فراهم میساخت که چند دهه بعد با فروپاشی کمونیسم در جهان،  اگر آن کشور سر انجامی بدتر از سومالیای امروز نمیافت قطعاً سرنوشت بهتری هم نمیتوانست داشته باشد.

شکست ارتش سرخ برای ملت افغانستان، حتی به قیمت روی کار آمدن طالبانی که فقط به ظاهر مرتجعتر و ضد تاریخی تر از کمونیستهای وابسته به مسکو بودند، یک رستگاری تاریخی برای افغانستان بود. اگر کسی نخواهد این حکم را بپذیرد، حد اقل به آسانی هم نمیتواند آنرا رد کند.

نتیجه شکست ارتش سرخ در افغانستان اگر برای رژیم کمونیستی شوروی فاجعه ایی بود که سقوط و فروپاشی آنرا تسهیل کرد برای ملت روسیه که به برکت این شکست توانست خود را از شر نظام ساختگی، فاسد، ناکارآمد و ضد تاریخیِ کمونیسم منجمد و بورکراتیزه نجات دهد یک پیروزی و یک رستگاری تاریخی بود. فقط چند دهه باقی ماندن بیشتر آن نظام، فراتر از آثار ویرانگر سیاسی و اقتصادی گذشته، چنان تأثیرات مخربی روی روان جامعه، بافتمان سلولهای اجتماعییِ جامعه شوروی بجای میگذاشت که قطعاً دیگر نمیشد در چنان شرایطی از مردم روسیه بعنوان یک ملت بمعنای واقعی سخن بمیان آورد! و سرنوشتی دهها بار بدتر منتظر اقمار جغرافیایی و سیاسی آن بود. هرچه این اقمار عقب مانده تر، سرنوشت آنها هم فاجعه بار تر میبود.

پیروزی کمونیسم در امپراطوری روسیه تزاری طی چند دهه بر وسعت ارضی و گستره اقتدار جهانی آنچه، مپراطوری تزاری در گذشته بود افزود ولی در زهدان آن وسعت و اقتدار آفرینی کاذب تاریخی، کوچک شدن  آن تا سطح روسیه امروز به لحاظ جغرافیایی، و از دست دادن بخشهای آسیایی، کشور های حوزه بالتیک(استونی؛ لیتوانی و لیتوان) و همچنین لهستان و فنلاند نهفته بود. ولی ای کاش کوچک شدن قد و قامت امپراطوری روسیه پس از چند دهه پیروزیهای کاذب و ناپایدار کمونیستی به همین کوچک شدن ارضی خلاصه میشد. روسیه باقیمانده از آن امپراطوری،  امروز یک کشور و ملت بیمار است که توان روی پای ایستادن و توسعه یافتن  را در هیچ زمینه ایی ندارد.

آن سرمایه غربی که توانست کشورهایی مانند چین، لهستان، چک و بالکان را از زمین بلند کند بعلت فساد و مافیا زدگی در روسیه موفقیتی نیافت و بیشتر مؤسسات صنعتی غربی که با شتاب پس از فروپاشی نظام کمونیستی بدانجا شتافته بودند خیلی زود فهمیدند که روسیه چین و ویتنام و لهستان و چک نیست.

ولی با این حال و با وجود همه این فساد زدگی، بقول معروف جلوی ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است. چند دهه ادامه حیات بیشتر  نظام کمونیستی در اتحاد شوروی هم برا ی مردم آنجا فاجعه آمیز تر آنچه اینک هست میشد و هم برای دنیا، با توجه به اتمی بودن شوروی، میتوانست بمراتب خطر ناکتر باشد.

پس، نتیجه اینکه ملل امپرطوری کمونیستی شوروی باید از شکست ارتش آن کشور در افغانستان در برابر مجاهدین و حتی طالبان و القاعده خوشحال باشند و میشدند و مردم منطقه و دنیا بمراتب خوشحالتر.

تحولات سیاسی امروز دنیا را نمیتوان چون چهار عمل اصلی، ساده حل کرد. رابطه کنش ـ واکنشی،  بُرداری و برآیندی (interactional) هر تحولی را باید در متن تحول  وحاد و عمومی دنیا در نظر گرفت و از زمینگیر شدن در یک محدوده جغرافیایی و سیاسی پرهیز کرد. و دقیقاً از این منظر است که من  سقوط رژیم بظاهر سکولار بشار اسد و روی کار آمدن حتی اسلامگرایان اخوانی در آنکشور  را بسود مردم سوریه، منطقه و جهان میدانم چون  به عقبه سیاسی و چشم انداز تاریخی رژیم بعثی سوریه توجه میکنم و نه به کراوت شیک بشار اسد و قیافه مانکنی همسر او!

مساوی و معادل گرفتن رژیم کمونیستی  در روسیه با ملت روسیه و یا ملل شوروی بیشک این براداشت و تحلیل را وارونه میسازد. در صورت این وارونه بینی، شکست رژیم و ارتش سرخ آن رژیم کمونیستی، برای ملت روسیه یا ملل امپراطوری شوروی نه یک فرصت رهایی تاریخی بلکه ضربه ای سهمگین به غرور ملی و میهنی میبایستی تلقی شود!  که حقیقت جز اینست.

بیشک قرارداد ژنو ۳ که منجر به توافق ایران با گروه کشور های ۵ + ۱ شد را میتوان قرار ترکمنچای و کلستان اتمی  حاکمیت ولایی ایران دانست. برای آنها که نظام جمهوری اسلامی، سیطره فراگیر روحانیون را؛ با ایران و ملت ایران یکی میپندارند، باید هم این قرارداد  اندوه زا و موجب تأثر باشد و شکست ایران تلقی شود. ولی برای آنهایی که علامت تساوی بین نظام جمهوری اسلامی با ملت و کشورایران نمیگذاردند و اینها را دو پدیده متقابل  و نه همبود  می بینند، قضیه کاملاً متفاوت است. فقط کافیست در نظر بگیریم، در صورت سرفراز بیرون آمدن رژیم از این تنش آفرینی، هیئت حاکمه و در مرکز آن شخص رهبر و اقتدارگرایان چه بر سر میهنمان، مردم آن، مخالفین و منتقدین خود میآوردند،  باید از شکست رژیم در این ماجرا جویی تاریخی و بین المللی اش که بهیچ وجه شکست ایران و ملت آن نیست نه تنها خوشحال باشیم بلکه باید آنرا  گامی نزدیکتر شدن به رهائی از یک مهلکه تاریخی برای خودمان و میهنمان بدانیم.

ملت ایران، پیروز اصلی این شکست بزرگ تاریخی است که رژیم در چالشگری خود با جامعه جهانی بدان دوچار شد.

وقتی اقتدار گرایان  از حصوص این توافقنامه این چنین شیون میکنند، این خود، بهترین تفسیر قرار داد است و وقتی مقام معظم رهبری نامه کوتاه و تقریباً عاری از مجامله رئیس جمهور، راجع به نتیجه مذاکرات را در سه یا چهار سطردریافت میکند و بنوبه خود، در سه سطر کوتاه، با تعارفاتی خشک و رسمی و عاری از چاشنی های مباهات آمیز مرسوم، پاسخ وی را میدهد؛ فقط وضعیت پزشکی را متجسم میسازد که جام زهر را به بیمار محتضر خود تعارف میکند و بیمار هم برای اجتناب از زجر بیشتر با احساس بدبختی آنرا سر میکشد چون خود بیش همه میداند که دیگر چاره ایی نیست و همه فرصتها از دست رفته اند.

هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با خبرگزاری مهر روی مسئله توافق ژنو با بیانی که معنای آن صد بار بیش از واژه های حامل آنست میگوید:” توافق نامه ژنو مشابه قطع نامه ۵۹۸ و مذاکرات برای پایان دادن به جنگ ۸ ساله ایران و عراق است.” وی ادامه میدهد:” آنزمان هم عده ای مخالف قطعنامه بودند، اما “توان مالی” برای ادامه جنگ وجود نداشت و ولایتی مذاکرات قطع نامه جنگ را انجام داد”. رفسنجانی: در همین مصاحبه گفت: “اگر حمایت رهبری نبود تیم مذاکره کننده دچار لکنت میشدند.” [ این گزاره چند خطی را چند بار باید خواند!]

معلوم است که اگر مقام رهبری خود مجاب نشده بود که باید جام زهر را بنوشد هیئت مذاکره کننده هم در تهیه جام و تعارف آن به مقام معظم دورچار لکنت زبان که هیچ  بلکه دچارلقوه و لرزش دست و پاهم  میشد.

نشست کنفرانس ژنو برای حل مسئله بحران سوریه را نیز در همین چهار چوب میتوان به نقد و تحلیل کشید. رژیم سوریه دوست ایران نیست بلکه دوست حاکمان بر ایران است. سقوط رژیم بشار اسد در سوریه بیشک این کشور را در کنار سایر کشورهای عربی رقیب ایران قرار خواهد داد و بر قدرت مخالفین یا رقبای عربِ ایران در منطقه خواهد افزود ولی سئوال همانست که در مورد ارتش سرخ در افغنانستان گفته شد. آیا پیروزی ارتش سرخ در افغانستان و رهیدن نظام کمونیستی شوروی  از آن شکست خفت آور نظامی با نتایج تاریخی، برای ملل ساکن آن امپراطوری کمونیستی هم  یک پیروزی بود؟

مگر نه اینکه پس از فروپاشی کمونیسم خیلی از همین کشورهای جدا شده از پیماان ورشو و خود شوری به پیمان اتلانتیک شمالی پیوستند که هم اکنون هم بخاطر روسیه اتمی وجودش حفظ شده است؟

با روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران مانند استقرار کمونیسم در امپراطوری روسیه تزاری، کشور ما ایران فرصتها و امکانات بسیاری را بسود رقبای منطقه ایی و دولتهای بزرگ دنیا از دست داده است. این امکانات از دست رفته را با جرزدن و چالشگری با دنیا نمیتوان دو باره بدست آورد. خیلی ساده، ایران جایگاه سابق خود را در منطقه و جهان هرگز نخواهد یافت و مسئول این امر فقط این نظام جمهوری اسلامی است و نه چیز یا کس دیگری. در دنیایی که همه دولتهای دنیا از منظر منافع ملی خود، بدون توهمات فرا زمینی و بی توجه به رعایت موازین مذهبی و اخلاقی مینگرند، انقلاب اسلامی، ملت ما را به اُمت فراگیر اسلامی و ایران را به ام القرائ اسلام تبدیل کرد و قرائت فرقه گرایانه خود از دین و مذهب را به دکترین سیاسی و ایدئولوژی رسمی کشور تبدیل کرد همان بلایی که بلشویسم بنام کمونیسم ر سرروسیه تزاری آوررد.

هزینه ایی که میهن ما بخاطر این آزمون تاریخی خواهد پرداخت بسیار است و خواهد بود ولی جا دارد بخود بگوئیم ضرر را از هرکجا که بگیریم منفعت است و توافقنامه ژنو در این راستا بود. پیروزی رژیم در ژنو  قطعاًهزینه ایی بمراتب سنگین تر برای میهن ما میداشت تا شکستش.  از شکست و تسلیم رژیم در ژنو باید خوشحال باشیم زیرا آن شکست و تسلیم یک پیروزی برای ملت ایران بوده است هرچند با هزینه ای زیاد!

 

 

No Comments