درسهایی ازاعتراضات خیابانی جنبش سبز

Share Button

بلند پایگان نظام از رهبری گرفته تا سران نظامی و امنیتی آن، در پیامها و خطابه های لفافه پیچ شده  یا نیمه صریح خویش به مردم و جهانیان  به توانائی خود در مهار جنبش اعتراضی خیابانی مردم علیه تقلب انتخاباتی و عقبه های آن تأکیدی قدرت نمایانه و بلوف آمیز دارند. رژیم با به رخ کشیدن قدرت خود در خواباندن «فتنه» بر آنست تا به جنبش سبز، پیشگامان آن و آن بخشی از معترضین نیمه مجاز که سرکوب قطعی آنها، بدلیل اتصال بافتاری اشان به خود نظام امکان پذیر و ساده نبوده و نیست پیام دهد که پیکار اعتراضی آنها بی نتیجه است. این خوش خیالی رژیم انسان را بیادشعر معروف مثنوی در احوال آن کنیزک نگون بخت و کدو می اندازد.

 نخستین اشتباه محاسبه استراتژیک رژیم دراین درک توهم آمیز از پیروزیش دراینست که جنبش سبز را فقط در نمایش و نمود اعتراض خیابانی آن دیده  و ریشه های عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و حتی تاریخی* آنرا ندیده است. البته اگر خود را به کوری و کری نزده باشد. دومین خطای محاسبه رژیم بسیار فرا تر این حرفهاست و محتاج جْستاری بسیارعمقیتر  و وسیعتر از یک یاداشت سیاسی است. من فقط به اشاره مخصری بدان قناعت میکنم.

حکومتی که امروز بر میهن ما فرمان میراند زائیده انقلابی است که ممیزه آن اسلامی بودن آن بوده است. اسلامیتی  که روحانیت شیعه طی قرون متمادی تا به امروز و بویژه پس از دوران صفویه آنرا نمایندگی کرده است. این روحانیت و پیرامون مکلائی آن، که در حاشیه قدرت سیاسی ـ گاه نزدیک و گاه دور به مرکز قدرت ـ طی این دوران طولانی تاریخی برای خویش و قرائت ویژه خویش از دین و مذهب  قداست آفریده و دور از نظارت مستقیم عوام بر اندرون خود، خویش را مظهر پاکی و ناقدِ نقد‌ناپذیر همه‌ی پلیدیهای دنیوی نمایانده بود، برای نخستین بار قدرت سیاسی را در میهن ما بدست گرفت و با این جهش خود خویش را درمعرض نگاه مردم قرارداد. با تبدیل منبر روضه و وعظ ـ  در نقش کارکردیِ کرسی اقتدار معنوی ـ  به سکوی قدرت سیاسی، این روحانیت به حاکمیت رسیده، خویش را عریان و از خود حجاب زدائی کرد.

با فراروئی جنبش سبز، نبرد قدرت بین دین مداری و روحانیتی که نگاه واقعاً اعتقادی و آرمانی به معنویت دینی داشت و مردم باورمند عادی را نمایندگی میکرد و آن بخش ازدین مداران و روحانیتی که دین و مذهب را ساتر جاه طلبی حریصانه، مال دوستی ارضاء نا شدنی و شهوت فرمانروائی خود قرار داده بود به آنجا رسید که ماحصل آن، در یکسو جنبش مردمی سبز قرار گرفته است  و در برابر آن، حکومتی که از آن اسلامیت مورد ادعای خویش نه قداستی باقی گذاشته است و نه معنویتی و نه حتی شرافت به معنای متعارف آن.

امروزه چه در بیرون حکومت و چه دردرون حکومت کمتر کسی است که نداند رژیم حاکم نماد عوام فریبی تاریخی دینی و دینیت و روحانیت سبز نماد معنویت آن اسلامی است که ذهنیت دینیِ توده عادی باورمندان  دینی در طول قرنها را تشکیل داده است**. دریکسو منتظری و منتظری ها ایستاده بوده یا ایستاده اند و در سوی دیگر خامنه ائی ها و شرکاء.

رویاروئی جنبش با حکومتی که نام اسلام را یدک میکشد دوئل تاریخی دو نیروئی است که هر دو « بواقع » اسلامی راٰ در تمامیتش نمادینه میکنند که قرنها، برغم همبودگی نا سازگار درونی خود، بر میهن ما فرمان رانده است.

آنچه رژیم و شاید برخی از فرهیختگان جنبش سبز ندیدند و هنوز خود را به تمامی ننمایانده شکست هردوی این قرائت گری از اسلام در عرصه سیاست عملی و امور دولت مداری بوده است. اسلام حکومتی با کشیدن چاقو کشان خود به خیابان برعلیه مردم، دکه اسلامیت دنیا پرست و دین ابزاری را تخته کرد و روحانیت فرهیخته  دینی هم با ناکامی خود در بمیدان آوردن همه دین باوران صاف و ساده مؤمن به عرصه پیکار برای آزادی و استقرار آن اسلامیت مردمی ای که رسالتش را بر دوش گرفته بود نشان داد که دوران انگیزه آفرینی سیاسی ـ دینی برای اهداف سیاسی درمیهن ما به پایان محتوم خود نزدیک گردیده است.

اسلام سیاسی مردم گرا در جریان رویدادهای پس از انتخابات همه ظرفیت خود را بکار گرفت و رژیم هم همه ظرفیت شارلاتیسم دینی خود را.  هرچند آرمانگرائی دینی به تمام ته نکشیده است و انگیزه های اعتقادی هنوزهم در درون بخش هائی از جامعه سیاسی اسلامی تحرک آفرین است ولی این انگیزه آفرینی اعتقادی و فرهنگ آشورائی بطور قطع نقش تاریخی خود را از دست داده است. 

توفیق ظاهری دستگاه سرکوب رژیم در فرونشاندن نسبی اعتراضات خیابانی نه با اتکاء به نیروی بسیج  واقعی اسلامی با انگیزه های دین آرمانی بلکه با نیروی قداره کشان مزدور و تبه کاران تطمیع شده انجام شد که خود جز آتش زدن به تتمه مشروعیت دینی رژیم نبود لذا این موفقیت نسبی  و ظاهری، نه نشانه پیروزی رژیم و نیروهای امنیتی آن بلکه نشانه ی پایان گرفتن نقش دین درعرصه سیاسی میهنمان می باشد، این پیروزی صوری نه پیروزی رژیم بلکه ابطلال ورق مشروعیتی است که به اعتبار آن این رژیم از درون انقلاب اسلامی برخاست و بر مردمی که آنرا به قدرت رساندند خصمانه چیره گشت. پیروز این پیکار،  جنبش سبز است که در واقعیت امر، بر زمینه مطالبات دموکراتیک مدنی و سیاسی مردم، از زمین سیاست میهنمان رسته است و نه  رژیم. جنبش سبز اگر پیروز شود، دست آوردش یک نظام دموکراتیک مردمی است و اگر هم،  آن جور که  حاکمان کنونی آرزو دارند، شکست بخورد  دینیت  و روحانیت اسلامی شکست خورده است چه در وجه راستین آن و چه در وجه متقلبانه اش.

هم زمانی مناسبت های آشورا با رحلت حضرت آیت الله منتظری فرصتی بود که قدرت انگیزش آفرینی سیاسیِ مذهب و نفوذ بسیج گرانه روحانیت مردمی را به آزمون گذاشت. فرهیخته ترین بخش روحانیت و حتی رهبران مردمی اهل تسنن  و دراویش و.. در پشت سر فراخوان جنبش قرار گرفتنند و بخشهای سکولار جامعه نیزتن به همسوئی با این جنبش نیمه مذهب گرا دادند. اما این فرا خوان ها نتوانست به درون ساختار قدرت آنچنان که باید نفوذ کند. این فرخوان ها نتوانست توده های زحمت کش را به صفوف اعتراضات خیابانی بکشاند ولی این ناتوانی نه نشانه ضعف بلکه نشانه پایان یک فصل تاریخی مخرب در میهن ماست، فصلی که میباید پایان یابد تا جنبش مدنی میهن ما بر پایه مطالبات واقعی طبقاتی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی خود پیکرگیری کند. آنچه در این رابطه  بعنوان یک درس راهبردی و استراتژیک از اهمیت بسیار مهم برخوردار است اینست که روحانیتی که تا کنون بنام دین، اسلام و انقلاب و امام در کنار مردم، مردانه ایستاده است به این ایستادگی خود، بار هردم فزونتر اجتماعی بدهد. این به این معنا نیست که انگیزش های دینی کاملاً رنگ باخته است بلکه به معنای لزوم «انطباق» آن انگیزش ها با خواست های مدنی و مدرن امروز جامعه است. این باز بینی در نقش انگیزش های دینی و نقش روحانیت مردمی راهبُرد های مبارزاتی دیگری را میطلبد که شرح و طرح  آن مستلزم بحث بسیار بیشتری است.

**  بحرانی که امروز سراپای جامعه ما را فرگرفته است بحرانی است که تاریخ جوامع بشری تاکنون، یا بخود ندیده و یا کم دیده است.

برای نخستین بار جنبشی سیاسی در این گوشه دنیا پا گرفته است که همزمان با خواست سیاسی دمواکراتیزاسیون جامعه زیرو رو کردن  نوع و نحوه باور دینی مردم و رابطه یکسویه نهاد دینی با مردم را نیز، ناخواسته، در دستور کار خود قرار داده است و اهمیت این جنبه از جنبش سبز چنان است که پیام آنرا به فراسوی مرزهای میهن ما خواهد کشاند. رابطه روحانیت اسلامی با نهاد قدرت سیاسی دارای وجه دیگری نیز هست که در تاریخ جنبش های اجتماعی و سیاسی دنیا بی سابقه است و آن قرار گرفت روح ملی ملت و درمورد ما ناسیونالیسم ایرانی با دینیتی است که یکهزار چهار صد سال پس سلطه اش بر سرزمین ما نتوانسته است آنچنان که باید بومی شده و در بافت روان و شعور ملی ما فرو رود.

* دین در جایگاه طبیعی خود چیزی جز دکانداری دینی بوده و وجه عمده ائی از هستی متافیزیکی جامعه بشری است که، متناسب با توسعه مادی و فیزیکی جامعه توسعه یافته و خود را با آن توسعه تطبیق داده و بر آن اثر مثبت یا منفی میگذارد. در این کارکرد، دین پاسخ دلواپسی ها، بیم ها، ناتوانیها، ترسها، امید و آرزوها و دنیای مجهول روانشناختی بشری است اگر مدیریت این هستی انکار ناپذیر روانشناختی انسانی بدست نهاد روحانیت افتاده است و اگر بخش عمده ائی از مدیریت این پدیده تاریخی انسانی بدست شارلاتاتها و شیادان عوام فریب افتاده است نقش بخش دیگری از این روحانیت که میتواند نقش تنظیم کننده ذهنیت روانی جامعه را با ساز و کار های دنیای مدرن بازی کند قابل انکار نیست. این بخش از روحانیت میتواندهم کارکردی مترقی و هم انسانی داشته باشد. درکشور ما امروز اسلام مدرن و مردمی در برابر اسلام ابزاری قرار گرفته است و این رویاروئی جز با پیروزی جامعه مدنی پایان نخواهد یافت.

 www.iranesabz.se

No Comments