درسهایی ازبهار تونس و جنبش مردمی سوریه

Share Button

ساده ترین تعریف یک حزب سیاسی عبارت است از: تشکیلاتی که بیانِ نظری وعملی منافع یک گروه یا طبقه اجتماعی باشد و یا یک جنبش فرا طبقاتی مثل جنبش زیست محیطی یا فمینیستی.
در چند دهه اخیر احزاب مذهبی هم درست شده اند که نه دارای ویژگی های نوع اولند و نه نوع دوم. این نوع احزاب اگر اعتقاد محور باشند نه یک حزب سیاسی بلکه یک جنبش و جریان مذهبی هستند حتی اگر نام خود را حزب بگذارند و اگر برنامه و مطالباتی محور باشند در حقیقت از مذهب بعنوان یک سرمایه اعتقادی حاضر آماده برای جلب مردم از طریق گنجانیدن اعتقادات دینی آنان در کار پایه سیاست حزبی خویش استفاده یا سوء استفاده میکنند. این رویکرد به این احزاب امکان میدهد هم بخشهای وسیعتری از مردم را بخود جلب کنند و هم کاستی های برنامه ای و مطالباتی خود را زیر پوشش مشترکات دینی و اتوریته روانشانختی آن پنهان نمایند.
بهر حال چون مراد از این یاداشت این جنبه قضیه نیست از آن گذشته به اصل موضوع میپردازم.
بنا به تعریف فوق از حزب سیاسی؛ چون در جامعه، تعداد گروهها یا طبقات اجتماعی از انگشتان دست تجاوز نمیکنند و تعداد جنبش های فراطبقاتی نیز، از جنبش زیست محیطی گرفته تا همجنس بازان، جوانان، بازنشستگان، زنان نیز همینطور، لذا در دموکراسی های پیش رفته دنیا تعداد احزاب سیاسی در هر کشور انگشت شمارند. در این کشورها معمولاً دو حزب قوی وجود دارد و چند تا احزاب اقماری یا کوچکتر.
حال برای مقایسه و نتیجه گیری، نگاهی به «دموکراسی» نوپای تونس انداخته و ببینیم در آنجا که به برکت انقلاب به آزادی رسیده و تا دو هفته دیگر هم مردم آزادانه و شاید برای اولین بار درطول تاریخشان به پای صندوقهای رأی میروند، اوضاع بر چه منوال است.
در انتخابات پارلمانی پیش روی در تونس علاوه بر سه حزب اسلامی، حدود ۱۰۰ حزب سیاسی دیگر نیز برای شرکت در انتخابات پارلمانی نام نویسی کرده اند. با اطمینان میتوان گفت این تعداد یکصد به چند صد و حتی هزارهم میتواند افزایش یابد اگر فقط همه آدمهای با سلیقه های متفاوت در این احزاب از امکانات مادی برای نشر ارگان حزبی مستقل، برنامه نویسی حزبی، تهیه و تأمین مادی یک ستاد حزبی برای خود، برخوردار میبودند.
در سوریه هم که احزاب آن هنوز فرصت تمرین سیاست ورزی در فضای آزاد را نیافته اند، پس از سرایت بهار عرب به آنجا تاکنون حد اقل ۶ ائتلاف سیاسی در: ۲ تا استانبول، آنتالیا، نیکوزیا، پاریس و دمشق درست شده که در کمترین آن ۴۰ حزب و در بیشترین آن بیش یکصد حزب و شخصیت مستقل و صاحب ادعا شرکت کرده اند.
نباید فکر کرد در لیبی بهتر از این خواهد بود. مردم مصر هم دو ماه دیگر به پای صندوقهای رأی میروند و در آنجا هم هرچند وضع به این فلاکت باری نیست ولی چندان بهترهم نیست. در همه این کشورها، احزاب اسلامی که برنامه سیاسی خودرا در بسته بندی اعتقادات دینی با پشتوانه نهادها و شبکه خدمات دینی بنا نهاده اند برتری شکننده ای نسبت به دیگر احزابی که فقط با مطالبات صرف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی به میدان می آیند برخوردار هستند. دراین کشورها مواعید زیبای مدینه فاضله تبلیغ شده هزار ساله برای توده عادی مردم جاذب تر و با روانشناختی اجتماعی آنان خوانایی بیشتری دارد تا شعار های نا مأنوس سیاسی احزاب مدرن. اتوریته دین و لباس دینی به اتوریته شخص منادی دین انتقال یافته و یک برتری می آفریند که به آسانی قابل رقابت نیست. برای این مردم تکرار اینکه الزامات دینی عدالت آفرین است بهتر درک میشود تا فلان شعار چپ که از مشترکات طبقاتی سخن میگوید یا فلان جریان لیبرال که توسعه اقتصادی و شکوفایی استعداد فردی و رقابت سالم را دینامیسمِ رشدی معرفی میکند که، اگر به عدالت تساوی طلبانه نمی انجامد ولی، به رفاهی چند ده بار بیشتر از آن تساوی و عدالت در فقر(آنهم فقط صوری و ادعایی)، منتج میشود.
بهر روی، برخورداری از پشتوانه مشترکات دینی و تأکید بر آن مثل بادی نیرومند و موافق است که در بادبان کشتی های این احزاب در دریای سیاست روز می افتد و آنان را به مقصد قدرت زوتر میرساند درمقام مقایسه با آنانیکه با پارو زنی عرق میریزند و همان مسافت را میخواهند با حرکات تند ونفس گیر پاروزنی طی کنند. بگذریم از اینکه نه قایقهاشان از ساخت مناسبی برخوردارند و نه پارو زنانشان در پاروزنی خود، کشته کارند.
خوشبختانه در پهنه سیاسی کشورهای دستخوش انقلاب منطقه، مثل دهه های قبل وضعیت بگونه ای نیست که اولین انتخابات آزاد، آخرین انتخابات آزاد نیز باشد. درمعادلات سیاسی امروز منطقه هم عنصر فرامرزی و بین المللی بمراتب بیشتر از گذشته اثر گذار شده است و هم فضای گفتمانی، تغیر یافته است وهم جوانانی که زود به نقد کاستیها میرسند شرکت دارند و هم در بین خود گردانهای سیاسی مدعی قدرت نیز چیرگی قطعی وهژمونیک یک جناح وجود ندارد تا این یا آن حزب «پوتین*» وار سلسله خود را بنام جمهوریتی برخوردار از چرخش و گردش قدرت، ابد مدت سازد.
مردم مصر، تونس و لیبی و در آینده سوریه و لبنان و عراق فرصت خواهند یافت احزاب سیاسی را با محک تجربه خویش بیازمایند و در صورت نپسندیدن آنان، رأی خود را عوض کنند.
ولی دشواری کار زمانی جدی میشود که این تَکَثُر تفرقه آمیز و غیرعادی سیاسی نه در مرحله کارزار انتخاباتی بلکه در مرحله پیکار با دیکتاتوری رخ میدهد که هزینه آن با جان انسانها پرداخت میشود مثل نمونه کشور سوریه و خود ما و نه فقط به قیمتِ از دست رفتن فرصتهای انتخاباتی.
درون مایه واقعی این روحیه جمع وسازمان ناپذیری، نه تفاوتهای برنامه ایی این یا آن گروه یا حزب بلکه قدرت طلبی این یا شخص و یا تبار پرستی (غالباً نا بحقِ) این یا آن جریان است. درپس این تبار گرایی، ادعای تاریخی و ارث و میراث خواهی قرار دارد که خود را در پشت تفاوت آفرینی ها یا تفاوت یابی های برنامه ایی یا آرمانی پنهان میکند. آن میراث خواهی سیاسی بنوبه خود اصرار بر تاریخ نویسی سیاسی دارد که در آن، همه بازیکنان تاریخ یا شمرند یا امام حسین و همه وقایع تاریخی نیز آشورایی هستند و لذا جایی برای قضاوت و تحلیل درست تاریخشناسانه باقی نمی ماند.
مراد من از طرح این جنبه از آسیب شناسی نیروهای مخالف استبداد در منطقه نه سوریه بلکه دردرجه اول کشور خودمان است. ظرف سه دهه گذشته؛ چند تا بلوک جمهوری خواهی زاده شده است؟ چند تا گروه چپ بر آن قدیمها افزوده شده است؟ چند فرقه مذهبی سیاسی بوجود آمده است؟ چند سازمان و حزب سلطنت طلب ایجاد شده است؟ از این ده ها تا حزب و سازمان کدامیک کمترین نشانی از تمایل به مداراگری سیاسی نشان داده اند؟
اگر اینجا یا آنجا مصلحت آمیزانه زیر بیانیه ایی هم امضاء شده، دربنیاد گفتمانی چنین بیانیه هایی، اثری ازوفاق «ملی» نبوده است. چندین سایت منتسب به جنبش سبزامید داریم که درج نظریات روحانیون منتقد دولت در آنها با عکس روحانیون مربوطه یک پدیده کاملاً عادی و جا افتاده شده است ولی دریغ از اینکه این سایتها زحمت درج مطلب یک آدم کراواتی یا خانم بدون حجاب را یا یک منتقد مستقل یا از گفتمان دیگری را بخود بدهند.
سخن کوتاه!
زمان آن رسیده است که بجای درج و نگارش روزانه صدها مطلب افشاکننده رژیم که دیگر کَکَش هم ازاین افشاگریها نمی گزد؛ چون آب ازسرش گذشته و داستان اعدامهایش، شکنجه هایش، کلاه برداریها و اختلاسهایش درحد اهمیت موضوعات روزمره صفحه حوادث روزنامه ها عادی و تکراری شده است، به آسیب شناسی وحدت عمل جنبش ضد رژیم بپرداژیم. انتخاباتی دیگر با بامبول بازی های دیگر درراهست ولی دریغ از یک بحث جدی در مقیاس ملی روی این مسئله؟ و این فقط یک مسئله ساده است.
انسان اگر یک دزد کهنه کار را دزد خطاب کند شخص دزد عین خیالش نیست ولی دزد نامیدن یک آدم باشرف واکنش جدی ایجاد میکند. این حکومت با عنوان دزد و قاتل و مردم کُش و تجاوزگرچنان عادت کرده است که قضیه دیگر برایش افشا شدن نیست بلکه مشغول شدن مردم به این سرگرمی است.
تا هنگامیکه ما نتوانسته ایم دور یک میز نشسته با هم صحبت کنیم جای واقعیی تفاوت ها و مشترکات خود را بیابیم حق نداریم از دموکراسی صحبت کنیم همین و بس!
در مسیر پیکار آنچه مبنایی و اتحاد آفرین است و باید محور قرارگیرد راهبردهای اجرایی وعملیاتی و مضمونی است و نه اهداف آرمانی و اعتقادی و اشکال رفتاری. دانش و تکنیک امروز بشر از آنجا شروع به توسعه و تکامل کرد که خود را بر پایه تجربه « روش امپریک» مبتنی کرد بدون اینکه افق هایی تئوریک خود را هرگز به بایگانی کامل سپرده باشد.

*
چند روز پیش رسانه های دنیا اعلام کردند که پوتین در انتخابات آینده روسیه کاندید ریاست جمهوری خواهد بود و مدودیف کاندید پست نخست وزیری. تصور اینکه نظم انتخاباتی، عنوان ریاست جمهوری و نخست وزیر پارلمانی، در یک کشور اروپایی بیشتراز این میتوانست به مضحکه تبدیل شود غیر ممکن بود. کشور روسیه اگر بلیه انقلاب اکتبر دامنگیرش نشده بود با فرهنگ غنی اش، نه تنها امروز یکی از قدرتهای بزرگ صنعتی اروپا بود بلکه یکی از گهواره های دموکراسی دنیا نیزمیتوانست باشد. فکر نمیکنم اگر در فردای فروپاشی امپراطوری پوشالی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مردم روسیه یکی از فرزندان یا نواده های استبل چیان نیکلای دوم، تزار روس را، به بنام تزار به سلطنت مینشاندند، مردم روسیه امروز دموکراسی ضعیف تری از آنچه مافیا کراسی پوتین بدانها داده است میداشتند

No Comments