انقلابی که دنیا را خواهد لرزاند

Share Button

انقلاب مردم  مصر و اوکرائین نشان داد که: ” انقلاب بد است!” یک کلیشه از کار افتاده و تاریخ گذشته است. نشان داد دریافت کمک برای کسب آزادی و دموکراسی از غرب و مشخصاً آمریکا دیگر یک تابو و قداست شکنی نیست. نشان داد که در موازنه قدرت در دنیا چنان تغیراتی رخ داده است که حرف آخر را دموکراسیهای اروپایی  و آمریکا میزنند ونه پوتین و دولت چین. نشان داد جنبش طبقه متوسط میتواند بکمک این نیرو و گرایش حاکم بر جهان که دموکراسی خواهی است مستقیماً شعار های سیاسی حد اکثری خود را مطرح کند بدون اینکه از جنگ و گریز تاکتیکی برای کسب خرده امتیازات و پاره پیروزیها دست بردارد. و این انقلاب برای ما مردم و کنشگران سیاسی ایرانی این پیام را دارد که از تار عنکبوت گفتمان عصر جهان دو قطبی، آمریکا ستیزی بیمار گونه و ابزاری شده بیرون بیائیم و بدون پروا از انگ و رنگ فریاد زنیم : ای جهان! ای آمریکا! ای اروپا! ما میخواهیم عضوی از خانواده بزرگ دموکراسی در این دنیا باشیم . برای ما انقلاب دیگر شکست دادن و تحقیر آمریکا نیست بلکه فقط سرنگونی رژیمی است که با ابزار کردن دین و مذهب، آخوندهایی را بر ما حاکم کرده است که حتی آخوند واقعی هم نیستند بلکه شیادانی هستند که دین را مصادره به مطلوب کرده و از کسوت روحانی برای خود زره پوش سیاسی ساخته اند. 

Kiev new year tree protests

دیگر سخن از اعتراضات در پایتخت اوکرائین، کیف و آنهم فقط در میدان استقلال آن در میان نیست، سخن از قیامی است که سراسر اوکرائین را فرا گرفته است. دنیا اگر امروز نداند شاید در آینده ایی نزدیک بیدار شود و دریابد که سنگر سازان میدان استقلال کیف و تیرکمانداران و منجنیق چیانِ کوکتل مولوتوفی آنجا، دست به حماسه ایی زده اند که نه تنها  گامهای نهایی خود، برای سرنگونی یکی از سه دیکتاتوری بجا مانده از دوران جنگ سرد و جهان دوقطبی، در قاره ایی که گهواره دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک در جهان است را برمیدارد، بلکه با این ضربه خود به حساس تربن  نقطه هیولای استبداد زنده مانده دراین جهان، سهمگین ترین ضربه را به کانونی ترین نقطه آن، یعنی روسیه  وارد میسازد.  دیکتاتوری نیمه مرعی پوتین بر روسیه که امروز که به دژ ارتجاع و استبداد و غیر مستیقم به تروریسم در جهان  تبدیل گردیده است، از این ضربه و شدت آن چگونه بخود آمده، برخیزد و یا اینکه بتواند اصولاً برخیزد، مسئله است که باید پس پیروزی کامل قیام مردم اوکرائین بدان پرداخت.

انقلاب در جریان اوکرائین بنظر من ، همانند انقلاب دو م مصر رخدادی با ابعاد تاریخی و دوران سازانه خواهد بود. انقلاب دوم مصر برهبری طبقه متوسط و وسیع ترین اقشار آگاه جامعه آنجا رخ داد و نقش بی همتای ارتش مصر در همراهی با این اقشار مدرن و تبدیل شدن آن به بازوی نظامی دموکراتیک ترین بخش جامعه مدنی و سیاسی آنجا چون طنین ناقوسی بود که آغازِ پایان کار اسلامگرایی را در جهان بشارت داد. از عملیات تروریستی اخوانیستها و شبکه های ترور آنها که کام شیرین مردم مصر را بخاطر پیروزیشان ،موقتا تلخ میکنند، ابداً نباید دوچار ترس  و تردید شد. این تروریسم برخلاف حادثه ۱۱ سپتامر نه نمودی از زایش و فراررویی یک جریان بلکه نشانه ی دردها و تقلاهای احتضار تروریسم و اسلامگرایی است. تروریسم در مصر فقط فعالانه گور تروریسم و اسلامگرایی را حفر میکند زیرا حکومتی که در مصر برسر کار آمده است، هرچند حکومتی قانونگرا و کاملاً مردمی و ومدرن است ولی تجربه و آمادگی مقابله  با تروریسم را بیش از هر کشور دیگری در دنیا داراست و با تروریسم چنان بیرحمانه برخورد خواهد کرد که تالی آنرا تا کنون کسی تجربه نکرده است و این حکومت در سرکوب قاطعانه اسلامگرایی از حمایت همه نیروهای آزادی دوست و مدرن مصر، منطقه و جهان برخوردار است.

بهترین نشانه برخورد قاطعانه دولت مصر، برخورد قاطع نیروی امنیتی آن با تظاهرات انتحاری در خیابانهای قاهره، و در سینا  با تروریستها و رفتار با حماس است. و جامعه جهانی هم خیلی خونسردانه با درو شدن تروریستها در این کشور برخورد میکند، نه فریادی برمی آورد و نه کیفر خواستی برای ارتش  و دولت مصر صادر میکند.

من از روز آغاز تحولات اوکرائین آنرا از نزدیک رصد کردم که نتیجه آن علاوه بر کپی تعدادی زیادی از گزارشهای رسانه های جهانی  در همین سایت است، سریال تحلیلی خبری: “انقلاب دوم اوکرائین مخملی نخواهد بود” از خودم نیز هست که با نهمین بخش آن و وارد شدن قیام مردم به مرحله سرنگونی رژیم ویکتور یانوکویچ  پایان یافت. در این مدت علاوه بر گزارشهای شنیداری بی بی سی و برخی دیگر از رسانه های صوتی دنیا، بجز تایمز مالی که خواندنش پولی است تقریباً اکثر گزارشهای نشریات اینترنتی دنیا  را مانند: وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز،، گاردین، دیلی تلگراف، اهرام آنلاین وکیف پست را با دقت خوانده ام. وهدفم هم از تذکر این پیگیری وسیع مسئله، گزافه گویی نیست بلکه ذکر تعجبم از این مسئله است که چگونه همه گزارشگران و تحلیلگران این رسانه های بزرگ دنیا با فاصله زیادی عقب حوادث اوکرائین حرکت کرده اند و تا آنجا که امروز در بسیاری از آنها حتی اخبار قیام مردم اوکرائین تیتر صفحه اول آنهاهم نیست زیرا این رسانه ها به گزارش خبر داغ کشته شدن ۴۹ نفر در مصر بمناسبت سومین  سالگرد  انقلاب ضد دیکتاتوری آنجا مشغولند و یا با خبر جدا شدن رئیس جمهور فرانسه از زنش و کشته شدن چند مأمور امنیتنی در کابل در اثر یک عمل انتحاری.

بنظر من انقلاب کنونی مردم اوکرائین که شکل قیام عمومی علیه دولتی را یافته است که بنوعی پارادوکسال، محصول سازو کارهای قانونی و دموکراتیک هم هست، حامل پیامهایی برای همه دنیاست که بنظر من این پیامها درست دریافت نشده اند  و شاید مدتی طول کشد تا گرفته شوند. من ذیلاً خطوط عمده این پیامها را توضیح میدهم.

۱ ـ  قیام انقلابی مردم اوکرائین، مقاومت شبانه روزی مردم اعتراضی کیف در میدان استقلال در شرایط سرمای  شبه قطبی این منطقه، سنگر بندیهای معترضین با کسیه های برف، رویارویی آنان از پشت سنگر بندیهای هایی که با تلاش شبانه روزی آنها را ساخته اند، بستن شکافهای ایجاد شده در آنها توسط حملات هراز گاهی پلیس ضد شورش و حتی گسترش دادن دیواره های سنگرها در شرایط مقابله دائمی با پلیس ضد شورش، پاسخ دادن به باران کپسول های گاز اشک آور، گلوله های پلاستیکی و در برخی موارد گلوله های جنگی، آب پاشی فشار قوی پلیس، در این سرمای زمستانی به معترضین، باران متقابل کوکتل مولوتوف، به آتش کشیدن هزاران حقله لاستیک از سوی مدافعین سنگرها برای خنثی کردن  اثرات کپسول های گازی اشک آور، استفاده از پرتاب گرهای ابتکاری منجنیق مانند و حتی تیرکمانهای  بزرگ و.. ، تنها حماسه آفرینی مردمی که آزادی واقعی میخواهند و در تله ۱۵ میلیارد اعانه پوتین و گاز ارزان روسی هم نمی افتند نیست.

آفرینش چنین حماسه ایی ۵ یا ده سال قبل در یکی از نزدیکترین  کشورهای اقماری روسیه  اگر نه محال، حد اقل غیر قابل تصور بود. و آنچه امروز چنین حماسه ایی را ممکن ساخته است تغیر بنیادی موازنه قوا در جهان و در درجه اول اروپا به زیان روسیه است. فرادستی قاطع آمریکا و اروپا در مدیریت سیاسی جهان هرروز بیش از روز قبل میدان عمل نیروهای استبدادی در جهان را محدود تر میکند و آنها دیگر دستهای باز، برای گرفتن و کشتن و بگلوله بستن مخالفین خویش، در کشور های تحت حاکمیت خود را ندارند و اگر بکُشند، در این جهانی که بیش از پیش از دستگاه قضایی و دادگستری جهانی برخوردار میشود و دیوان لاهه و دادگاههای ویژه سازمان ملل ناظر بر جنایات جنگی و ضد بشری در آن هستند، با  این دستگاه قضایی جهان روبرو میشوند.

۲ ـ دومین پیام تاریخی انقلاب اوکرائین برای ملل استبداد زده اینست که باید با این کلیشه سازی که انقلابات، الزاماً و همیشه با خون و خونریزی همراه بوده و به استبدادهای جدید و حتی خشن تر می انجامند وداع کنند. انقلابات دموکراتیک ملی معاصردیگر از پشتوانه وسیع  جهانی برخوردارند و این گونه انقلابات، با پیشگامی اقشار مدرن شهری و نهادهای مدنی و سیاسی دموکراتیک، نه دنبال مطالبات صرفاً طبقاتی یا قومی بلکه  دنبال آزادی و زندگی انسانی هستند و در تقابل میدانی هم پارامتر حمایت غرب، در آنها هر روزه مؤثر تر گشته و از شدت ضربه رژیمهای دیکتاتوری میکاهد.

دست رد گذاردن مردم اوکرائین به بذل و بخشش های داش مشتی وارانه پوتین و سر سختی در مطالبه دموکراسی واقعی از طرف آنان گواه همین امر است. و در همین رابطه سومین پیام انقلاب اوکرائین اینستکه مردم اوکرائین نه با آرایش طبقاتی بلکه با آرایش ملی و دموکراتیک به صحنه آمدند، از جنگ دهقانی و اعتصابات کارگری در این قیام همگانی خبری نیست و شگفت آمیز ترین و جدیدترین و معنا دارترین این انقلاب اینست که مردم اوکرائین برای پیوستن به جامعه اروپا بپا برخاسته اند. تاریج بیاد ندارد که ملتی با چنین هدفی علیه دولتی که دو یا سه سال پیش خود برگزیده، به قیام برخیزد بخاطر اینکه آن دولت از اروپا فاصله میگیرد یا گرفته است. این مهمترین پیام انقلاب اوکرائین است البته اگر درست درک شود. این؛ یعنی بشر امروز خود را، نه در جهانی تقسیم شده به مللی که از منظر تقابل و تضاد منافع با هم تعامل دارند بلکه در جهانی که مردم آن منافع خود را درهمگرایی هر بیشتر  در چهار چوب منافع مشترک جستجو میکنند. و پیام مستتر در این پیام اینست که مرکز و نقطه گرانشی و کانونی این گرایش جهانی و دوران ساز اروپا و آمریکامیباشند. این یک، بخاطر سنن ریشه دار فرهنگ دمکراتیکش و آن یک بخاطر بزرگترین و نیرومنترین لوکوموتیو دموکراسی بودنش در جهان امروز. میدانم که گوینده این حکم ممکنست با گفتن آن، به آمریکا پرستی متهم شود، ولی هیچ گونه شیفتگی در این ارزیابی نسبت به آمریکا نیست بلکه قضیه به این سادگی است که آمریکا با اقتصاد نیرومند خود اثر گذارنده ترین نیرو، بر روند شکل گیری حرکت سیاسی و اقتصادی در دنیاست و برعکس چند دهه قبل آمریکا دیگر نفعی در حمایت از دیکتاتوریهای کمونیسیم ستیز وابسته بخود، مانند دوران جنگ سرد و دنیای دوقطبی ندارد.

گسترش دموکراسی در جهان از میدان مانور چین و روسیه میکاهد و بر میدان آمریکا و اروپا می افزاید. اگر در مدار آمریکا هنوز رژیمهایی هستند که کم یا بیش (نمونه کشورهای منطقه خلیج فارس) با روشهای اقتدارگرانه حکومت میکنند، این امر توضیحات جامعه شناختی خود را دارد و با دیکتاتور دانستن حکام این منطقه نمیتوان آنرا توضیح داد. عربستان فرضاً جامعه ای بسیار محافظه کار دارد که در برابر گواهینامه رانندگی گرفتن زنها هم واکنش منفی نشان میدهد و دخالت آمرانه پادشاه این کشور برای تغیر این فرهنگ سنتی؛ فقط رژیم را در برابر جامعه سنتی مقتدر قبیله ایی این کشور قرار میدهد. جامعه عربستان با صنعتی شدن و شکل گیری طبقات مدرن فاصله زیادی دارد هرچند سطح آموزش در آن کشور از سطح بسیار کشورهای اروپایی هم جلو تر است ولی تحصیل کرده عربستان، اگر دکتر و مهندس است مهندس آن کسی مانند بن لادن و از سران قبیله ای است قبل از اینکه دکتر یا مهندس باشد. این؛  میزان درس خواندگی و سطح تحصیلات جامعه نیست که بستر توسعه دموکراتیک آنرا میسازد بلکه تغیر ساختار اقتصادی و به تبعیت آن، ساختار جمعیتی و از جمله لزوم نیاز جامعه در بکار گرفتن نیروی کاری زنان است که آزادی آفرین است.

۳ ـ جای آن دارد که روی خصلت ملی و دموکراتیک انقلاب اوکرائین تکیه کنم. این انقلاب از طرف احزاب سیاسی اوکرائین که خود بنوعی محصول  نظام گذشته هستند یا جنبش کارگری و اجتماعی سازمان داده نشد، این انقلاب مستقیماً با خواستی سیاسی و ملی و تقریباً خود جوش، در واکنش به امتناع دولت یانوکویچ – بازاروف از امضای قراداد بازرگانی و گمرکی با اتحادیه اروپا و چرخش بسوی روسیه از سوی آن دولت آغاز شد. صدا خفه کن ۱۵ میلیاردی پوتین و وعده گاز ارزان هم کمترین تزلزلی در اراده انقلابیون اوکرائین وارد نکرد. این خواست، خواستی نیست که از درون یک جنبش کارگر ی و یا روستایی و اقشار فرودست یک جامعه برخیزد. سطح شعار فقط حد اعلای ترکیب و سطح رهبری انقلاب اوکرائین را نشان میدهد. در میدان استقلال کیف پرچم اتحادیه اروپا و آمریکا در اهتراز است و بسیاری از دیپلماتهای اروپای به درون تظاهر کننگان رفتند و برای آنها سخنرانیهای تشویق آمیز کردند که با اعتراض یانوکویچ هم روبرو شد ولی خود این امر، دو تغیر تاریخی مهم را در گفتمان تحولِ دوران ما را نشان میدهد؛ نخستین آن اینست که:  در رابطه بودن با دول اروپایی و آمریکا برای کسب آزادی، دیگر گناه، تابو و قداست شکنی نیست. و در درجه دوم نشان میدهد که دولت اوکرائین هم علیرغم حق حاکمیت خود (sovereign) که هیچ شهروند اوکرائینی هم از آن نمیگذرد، از دریافت حمایت علنی و رسمی دول اروپایی و آمریکا نه تنها ابایی نداشته و خجالت هم نمیکشد بلکه حاضر است با آغوش باز مک کین؛ سناتور محافظه کار آمریکا را د رمیان خودبپذیرد و کرسی خطابه را به او واگذارد تا او به قیام کنندگان اوکرائینی باصدای رسا فریاد زند: ” دولت آمریکا با شماست! قانوگزاران آمریکا باشما هستند! مردم آمریکا با شماست و من، مک کین باشما هستم!”  حضور این سناتور آمریکایی در بین انقلابیون اوکرائینی خود یک تغیر دُورانی در روند تحول جهانی است. برای اینکه اهمیت آنرا دریابیم مجسم کنیم که، نه نماینده ایی از آمریکا هم، بلکه نماینده ای از سوئد، دموکراترین و بی طرفترین کشور دنیا، در جریان اوج اعتراضات جنبش سبز به درون تظاهر کنندگان میآمد و فریاد میزد این مردم سبز منِ سوئدی، دولت سوئد، با شما هستیم! چنین رخداد تصور ناپذیری، کار نیرویهای امنیتی را ساده میکرد چون بی درنگ آن جمعیت ۳ میلیونی و بیگانه ستیز تظاهر کننده، به ۳۰۰ هزار تقیلیل می یافت بدون اینکه حتی زوری علیهشان بکار رفته باشد. و آن ۳۰۰ هزار دیگر هم با توپخانه رسانه ای حکومت وحتی مقدس نماهای سیاسی منتقد دولت، همچون زنای محسنه سیاسی معرفی میشد و جامعه ما هم آنرا بعنوان یک خلاف شرع میپذیرفت.

امروز دیگر جان کری وزیر خارجه آمریکا نه بعنوان وزیر خارجه ابر قدرت جهانخوار آمریکا، بلکه بعنوان یک کارچاق کن سیاسی مقبول العامه در خاورمیانه هرروزه اینطرف و آنطرف میرود و از طرف مردم هم نه تنها غریبه بحساب نمی آید بلکه عریانترین اظهار نظر های او در مورد مسایل داخلی این کشور ها هم کمترین عکس العمل منفی در مردم هم ایجاد نمیکند و کسی از آن نمیتواند بعنوان یک انگ سیاسی منفی علیه منتقدین حکومت ها استفاده کند.

نتیجه:

انقلاب مردم  مصر و اوکرائین نشان داد که کلیشه: ” انقلاب بد است!” یک کلیشه از کار افتاده و تاریخ گذشته است. نشان داد دریافت کمک برای کسب آزادی و دموکراسی از غرب و مشخصاً آمریکا دیگر یک تابو و قداست شکنی نیست. نشان داد که در موازنه قدرت در دنیا چنان تغیراتی رخ داده است که حرف آخر را دموکراسی های اروپایی  و آمریکا میزنند ونه پوتین و دولت چین. نشان داد جنبش طبقه متوسط میتواند بکمک این نیرو و گرایش حاکم بر جهان که دموکراسی خواهی است مستقیماً شعار های سیاسی حد اکثری خود را مطرح کند بدون اینکه از جنگ و گریز تاکتیکی برای کسب خرده امتیازات و پاره پیروزیها دست بردارد. و این انقلاب برای ما مردم و کنشگران سیاسی ایرانی این پیام را دارد که از تار عنکبوت گفتمان عصر جهان دو قطبی، آمریکا ستیزی بیمار گونه و ابزاری شده بیرون بیائیم و بدون پروا از انگ و رنگ فریاد زنیم : ای جهان! ای آمریکا! ای اروپا! ما میخواهیم عضوی از خانواده بزرگ دموکراسی در این دنیا باشیم . برای ما انقلاب دیگر شکست دادن و تحقیر آمریکا نیست بلکه فقط سرنگونی رژیمی است که با ابزار کردن دین  و مذهب، آخوندهایی را بر ما حاکم کرده است که حتی آخوند واقعی هم نیستند بلکه شیادانی هستند که دین را مصادره به مطلوب کرده و از کسوت روحانی برای خود زره پوش سیاسی ساخته اند.

No Comments