جهان بینی دائی جان ناپلئونیستی و واقعیت سیاسی دوران ما

Share Button

در چهارچوب چنین نگاه منسوخی،  مداخله آمریکا درعراق، مداخله ایی برای غارت نفت توصیف میشود بدون اینکه مدعی زحمت اینرا بخود بدهد تا بداند اگر آمریکا بتواند تمام ذخایر نفتی عراق را هم یکجا به خاک خود انتقال دهد، باز جبران هزینه این مداخله نظامی را نخواهد کرد. چنین نگاهی “نقش جهانی” داشتن آمریکا را یا اصلاً درک نمیکند یا آنرا با معیارهای عصر مستعمراتی انطباق میدهد. چنین آدمی درهمبافتگی  بازار جهانی، که آمریکا متوجه کُل آن است و نه پاره اجزای آن، را درک نمیکند.عمو سام 2

جهان ما وارد دوره جدیدی از تحولات گردیده است که باید قوانین و کد های آنرا درک کرد.

این یک امر معمول است که وقتی آدم با یک کسی که  با اطلاعات کمی راجع به موضوعاتی  که نسبت به آنها  چندان اطلاع ندارد ولی اظهار نظر های قاطع ابراز میکند برمیخورد با یک حکم ساده:” طرف بی سواد است.” خود را راحت مینماید. ما کمتر عادت داریم این نادانی را به زاویه دید طرف و حتی منافع گروهی و یاشخصی اظهار نظر کننده نسبت دهیم.

از زمان ارسطو تا کانت تا امروز آنها که خردی داشته اند سعی کرده اند که بین عقلانیت نظری و عقلانیت عملی مرزبندی کنند. معنای عملی  این حرف، اینست که در برخی مسائل عملی و تجربی که شعور متعارف قادر به درک انهاست، یک سپور شهرداری میتواند معلوماتش بعلت تجارب عملی متعارفش از یک فیلسوف یا دانشمند فیزیک نظری یا استاد علوم سیاسی بیشتر باشد. عقلانیت عملی با تجربه زندگی تحصیل میشود و عقلانیت محض یا نظری از راه آگاهی به تئوریها علمی و نظریات فلسفی. در مورد اول شخص با نتیجه بیواسطه عملکرد خود کار دارد  و در حالت دوم با همخوانی ساتسها (صغرا و کبراها) های نظری و منطقی با هم.

با دوستانی برمیخورم که مرا متهم به راست شدن و طرفدار آمریکا شدن، چنان متهم میکنند آنچنانکه در سایق من خودم  با “جاوید شاهی ها” و “ولایت زده ها” و “غرب زده ها” برخورد میکردم. این برخورد را من به این حساب میگذارم که این دوستان تغیر پارایمی را که جهان ما پس از فروپاشی بلوک شرق رخ داده است و پس لرزه های آن همچنان بصورت ظهور بیناد گرایی، حرکت بسوی جهان تک نظامی و تحولات علمی و فنی همراه آن را که به این تغیر پارادایم شتاب داده و محرکه آنست را نمی بینند. ندیدن این تغیر پارادایم، ابداً ربطی به، با سواد و بی سواد بودن  آدمها ندارد. بلکه حاکی از نگاه به جهانی متغیر از پشت عینکی است که تغیرات را نمیتواند ببیند. و کمکی هم نمیکند که ما دسته های این عینک را اینطرف و آنطرف کرده یا خود عینک را یک یا دو سانتیمتر روی بینی امان بالا و پائین ببریم.

یک چنین نگاه تاریخ گذشته ایی، جهان را همچنان در عصر توسعه طلبی های استعماری می بیند و پیشرفته ترین این  نو نگاه ، دنیا را در عصر جهان دوقطبی و توسعه طلبی های امپریالیستی.

بسیاری از سیاسیتورزان یا تحلیلگران سیاسی، با چنین نوعی از نگاه که میراث  فهم سیاسی عصر امپراطوریهای استعماری بعنوان پارایم  فاز نخست توسعه سرمایه داری است، فازی  که مضمون آن در درجه نخست میخواهند رویدادها سیاسی را توضیح دهند و در نتیجه به آنچه میرسند تصویر واقعی دنیا ی کنونی نیست.

آنها درک نمیکنند که، دوران  توسعه افقی و ارضی سرمایه داری و معدن و زمین خواری بعنوان یک مرحله تاریخی یا یک پارادایم توسعه درعصر کنونی، با تمام قواعد و  کُدهای توصیفی و مشخصه های ساختاری خود مدتهاست که پایان یافته است. این مانند اینست که ما بخواهیم با یک چراغ نفتی حرارت یک فلز یا شبه فلز را به ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد برسانیم. مهم نیست ما فیتیله را چقدر بالا بکشیم. همه منافع نفتی دنیا راهم اگر آتش بزنیم  با ان نوع دستگاه سوختی، هرگزچنین حرارتی ایجاد نخواهد کرد باید دنبال  انرژی سوختی شیمیایی یا فیزیک/شیمیایی  دیگری برای ایجاد چنین میزانی از حرارات بود.

در چهارچوب چنین نگاه منسوخی،  مداخله آمریکا درعراق، مداخله ایی برای غارت نفت توصیف میشود بدون اینکه مدعی زحمت اینرا بخود بدهد تا بداند اگر آمریکا بتواند تمام ذخایر نفتی عراق را هم یکجا به خاک خود انتقال دهد، باز جبران هزینه این مداخله نظامی را نخواهد کرد. چنین نگاهی “نقش جهانی” داشتن آمریکا را یا اصلاً درک نمیکند یا آنرا با معیارهای عصر مستعمراتی انطباق میدهد. چنین آدمی درهمبافتگی  بازار جهانی، که آمریکا متوجه کُل آن است و نه پاره اجزای آن، را درک نمیکند.

چنین نگاهی درک نمیکند که اگر آمریکا نبود پیمان ورشو و شوروی در آن دوران و تروریسم و بیناد گرایی دینی در این دوران چه بر سر دنیا می آوردند . کدام دولت در جهان قادر بود و هست جلوی هیتلرها و موسولینی ها و استالین های تازه به دوران را بگیرد؟. چنین نگاهی قربانیان جنگ و مداخله در افغنستان را می بیند ولی اینرا نمی بیند که اگر طالبان در این مدت مانده بود برای مردم افغانستان و دنیا چقدر هزینه داشت. ااگر همان صدام مانده بود برای مردم منطقه و خود عراق چقدر هزینه میداشت و اگر همین رژیم اسلامی خودمان بماند از ایران و ملت آن در ده سال آینده، بعنوان یک جامعه سالم و پویا چه خواهد ماند . حد اقل امروز این یاغیان دنیا میدانند که نیرویی درجهان وجود دارد که بحق و یا نا بحق اجازه نمیدهد تا آنها با قداره کشی ثبات دنیا را بهم بریزند. امروز دیگر ستمگران دنیا میدانند که به برکت نظم نوین جهانی دادگاهی بنام دادگاه هاگ و دادگاه سازمان ملل وجود دارد که میتواند حکام جنایتکاری  که در حق مردم خود به جنایت مرتکب میشوند را به پشت میز اتهام بکشاند. و در پشت سر این دادگاه سازمان ملل اقتدار غرب و در درجه اول آمریکا قرار دارد و نه روسیه یا بشار اسد و.. .

انگیزه نگارش این یاداشت، دیدن یاداشتی در گاردین دیروز بود. سیماس میلنه، یکی از مفسران آن نشریه  یاداشتی نوشته بود که اگر اسمش سییماس میلنه نبود، من فکر میکردم یکی از رفقای کهنه توده ای سابق در نشریه ارگان حزب کمونیست اتحاد شوروی، پراودا، این مقاله را به روسی نوشته و کیهان شریعتنمداری هم آنرا به انگلیسی برگردانده و درج کرده است.

فکر کردم این دیگر چه روزنامه نگاری است و فکر کردم شاید تازه به گاردین آمده است ولی وقتی بیوگرافی طرف را خواندم، دیدم نه! طرف از قلمزنان قدیمی گاردین است. او در این یاداشت خود همه اپوزیسیون ضد حکومت روسیه گرای یانوکویچ را ائتلافی مرکب از فاشیستها، اولترا ناسیونالیستها، آنتی سمیتزیست ها و کلان سرمایه داران میداند که از ستاد ناتو هدایت میشوند و سپس در آخر سر هم روضه شبه عاشورایی بریده شدن سر شهدای اخوان المسلمین  در مصر را توسط کودتا گران و  دیکتاتوری جدید مصر سر میدهد. از خواندن این یادداشت بواقع به حیرت دوچار شدم. نتوانستم بگویم طرف بیسواد است. نمیتوانم بگویم بیخبر است تنها چیزی که میتوانم بگویم اینست ممکنست سبیل طرف خیلی چرب شده باشد که این مقاله نوشته است!

ولی صرفنظر از یاداشت فوق، هستند کسانی که با معلومات عرضی و افقی زیاد از درک ساخت پیچیده و “آلی” سیاست در دوران ما عاجزند و همچنان در گذشه با معیارهای گذشته جهان امروز را میخواهند رصد کنند.

بعنوان اختتام کلام” باید بگویم یک عینک اوپتیکال، یک درجه دید دارد، یک جنبه آستیگماتیکال  داردو میتواندفتو کرومیک و رنگی هم باشد  و یا در عبور رنگها از خود تغیراتی در آنها ایجاد کند مانند پولاراید.

از زاویه درجه دقت خطوط ، یک عینک رنگی میتواند خطوط را کاملا دقیق نشان دهد ولی به رنگ که برسد رنگ را نتواند نشان دهد. و برعکس و همین حکم در باره آستیگماتیسم عینک هم صادق است. عینک نادرست آسیگماتیک، میتواند تصویر را به اندازه و رنگ واقعی نشان  دهد ولی وقتی خطوط و ابعاد را چنان بشکند و یا انحنا دهد که آدم نسبت ابعاد و خطوطرا درست نبیند.

فقط “باید به خدا پناه برد” اگر؛ نه درجه، نه رنگ نمایی و نه آستیگماتیسم شیشه عینک که ادم استفاده میکند درست باشد و دسته آنهم کج و کوله باشد و روی بینی هم درست ننشیند.

این توصیف بهیچ وجه اغراق نیست و در عرصه سیاسی مملکت ما آدمهایی با این نوع نگاه هستند و پر معلومات و گاه نام و و نشاندار هم هستند . مقاله مورد بحث گاردین در زیر هست کافی است فقط تیتر آنرا ببینید!

دایی ناپلئونیسم سیاسی امروز به متحد غیر رسمی استراتژیک رژیم و عصای موسای آن تبدیل گردیده است. و متآسفانه این دایی جان ناپلئونیسم در بین اپوزیسوین برانداز اگر از اصلاح طلبان بیشتر نباشد بهیچ وجه کمتر نیست.

In Ukraine, fascists, oligarchs and western expansion are at the heart of the crises

The story we’re told about the protests gripping Kiev bears only the sketchiest relationship with reality

The Gaurdian

Seumas Milne

Seumas Milne

We’ve been here before. For the past couple of months street protests in Ukraine have been played out through the western media according to a well-rehearsed script. Pro-democracy campaigners are battling an authoritarian government. The demonstrators are demanding the right to be part of the European Union. But Russia’s president Vladimir Putin has vetoed their chance of freedom and prosperity.

he Guardian, Wednesday 29 January 2014 20.31 GMT

Matt Kenyon 30 January

 

The Ukrainian faultine has the potential to draw in outside powers and lea to a strategic clash.’  Illustration by Matt Kenyo

The story we’ve heard in one form or another again and again – not least in Ukraine’s western-backed Orange revolution a decade ago. But it bears only the sketchiest relationship to reality. EU membership has never been – and very likely never will be – on offer to Ukraine. As in Egypt last year, the president that the protesters want to force out was elected in a poll judged fair by international observers. And many of those on the streets aren’t very keen on democracy at all.

You’d never know from most of the reporting that far-right nationalists and fascists have been at the heart of the protests and attacks on government buildings. One of the three main opposition parties heading the campaign is the hard-right antisemitic Svoboda, whose leader Oleh Tyahnybok claims that a “Moscow-Jewish mafia” controls Ukraine. But US senator John McCain was happy to share a platform with him in Kiev last month. The party, now running the city of Lviv, led a 15,000-strong torchlit march earlier this month in memory of the Ukrainian fascist leader Stepan Bandera, whose forces fought with the Nazis in the second world war and took part in massacres of Jews.

So in the week that the liberation of Auschwitz by the Red Army was commemorated as Holocaust Memorial Day, supporters of those who helped carry out the genocide are hailed by western politicians on the streets of Ukraine. But Svoboda has now been outflanked in the protests by even more extreme groups, such as “Right Sector”, who demand a “national revolution” and threaten “prolonged guerrilla warfare”.

Not that they have much time for the EU, which has been pushing Ukraine to sign an association agreement, offering loans for austerity, as part of a German-led drive to open up Ukraine for western companies. It was Viktor Yanukovych’s abandonment of the EU option – after whichPutin offered a $15bn bailout – that triggered the protests.

But Ukrainians are deeply divided about both European integration and the protests – largely along an axis between the largely Russian-speaking east and south (where the Communist party still commands significant support), and traditionally nationalist western Ukraine. Industry in the east is dependent on Russian markets, and would be crushed by EU competition.

It’s that historic faultline at the heart of Ukraine that the west has been trying to exploit to roll back Russian influence since the 1990s, including a concerted attempt to draw Ukraine into Nato. The Orange revolution leaders were encouraged to send Ukrainian troops into Iraq and Afghanistan as a sweetener.

Nato’s eastward expansion was halted by the Georgian war of 2008 and Yanukovych’s later election on a platform of non-alignment. But any doubt that the EU’s effort to woo Ukraine is closely connected with western military strategy was dispelled today by Nato’s secretary general, Anders Fogh Rasmussen, who declared that the abortive pact with Ukraine would have been “a major boost to Euro-Atlantic security“.

Which helps to explain why politicians like John Kerry and William Hague have been so fierce in their condemnation of Ukrainian police violence – which has already left several dead – while maintaining such studied restraint over the killing of thousands of protesters in Egypt since last year’s coup.

Not that Yanukovych could be mistaken for any kind of progressive. He has been backed to the hilt by billionaire oligarchs who seized control of resources and privatised companies after the collapse of the Soviet Union – and fund opposition politicians and protesters at the same time. Indeed, one interpretation of the Ukrainian president’s problems is that the established oligarchs have had enough of favours granted to an upstart group known as “the family”.

It’s anger at this grotesque corruption and inequality, Ukraine’s economic stagnation and poverty that has brought many ordinary Ukrainians to join the protests – as well as outrage at police brutality. Like Russia, Ukraine was beggared by the neoliberal shock therapy and mass privatisation of the post-Soviet years. More than half the country’s national income was lost in five years and it has yet fully to recover.

But nor do the main opposition and protest leaders offer any kind of genuine alternative, let alone a challenge to the oligarchy that has Ukraine in its grip. Yanukovych has now made sweeping concessions to the protesters: sacking the prime minister, inviting opposition leaders to join the government and ditching anti-protest laws passed earlier this month.

Whether that calms or feeds the unrest will be clear soon enough. But the risk of the conflict spreading – leading political figures have warned of civil war – is serious. There are other steps that could help defuse the crisis: the creation of a broad coalition government, a referendum on EU relations, a shift from a presidential to a parliamentary system and greater regional autonomy.

The breakup of Ukraine would not be a purely Ukrainian affair. Along with China’s emerging challenge to US domination of east Asia, the Ukrainian faultine has the potential to draw in outside powers and lead to a strategic clash. Only Ukrainians can overcome this crisis. Continuing outside interference is both provocative and dangerous.

 

 

No Comments