بی خبری در پایین، تنهایی در بالا

Share Button

 

چکیده :باید دولتمردان فکری به حال این گسست بکنند و صرف اینکه اعلام کنند که به ما اعتماد کنید را کافی ندانند. یا گزارشی بدهند، یا به قدرت گیری جامعه مدنی کمک کنند تا خودشان نیز از قِبَل این مدنیت به ارتباطی سازمان یافته با بخش حامی خود دست یابد و یا اینکه نتایج منفی قطع ارتباط خود با جامعه را انتظار بکشد….

گسست دولت از بدنه حامی؛ زمینه ها و تهدیدها

کلمه: 

چهارشنبه, ۹ بهمن, ۱۳۹۲

کلمه- علی بردبار:

کسانی که می خواهند دولت در اجرای وعده ها و برنامه هایش مشارکت مثبت داشته باشند چه راهی دارند؟ دولت چه برنامه ای برای بهره گیری از سرمایه مردمی رای دهندگانش دارد و اصلا فکری برای این ارتباط دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، نقبی کوتاه به دولت اصلاحات بزنیم. آن دولت از حمایت بیشتر و رای بالاتر و قاطع تری نسبت به دولت فعلی آقای روحانی برخوردار بود. در عین حال قدرت سرکوب و برخورد بخش انتصابی قدرت کمتر از امروز بود و کارهایی که امروز به راحتی قوه قضائیه و نهادهای امنیتی و نظامی انجام می دهند را به هزار مکافات انصار حزب الله با نام گروه های خودسر و لباس شخصی سازمان می دادند. همچنین تفکر حاکم بر دولت، با وجود احزابی مانند جبهه مشارکت تا حدی، بخشی از حامیان و همفکرانش را به صورت سازمان یافته در اختیار داشت و می توانست با آنها کار کند. اما دولت فعلی نه به حزب قابل توجهی نزدیک است، و نه ساز و کار سازمانی و یا شبکه ای دیگری برای ارتباط با حامیانش دارد. با وجود همه امتیازاتی که دولت اصلاحات در ارتباط با حامیانش داشت، باز هم این ارتباط به شدت ناکافی و ضعیف بود و یکی از دلایل سرخوردگی وسیع اکثر حامیان اصلاحات در سال های واپسین دولت خاتمی، گسسته بودن این ارتباط و نتایج منفی حاصل از آن قطع ارتباط بود.

بسیاری از فعالان به خاطر دارند که در آن زمان برخی فعالیت ها با نیت کمک به دولت صورت می گرفت، اما بعد پیغام های پیدا و پنهان و پالس های رسیده از دولت، اظهار دلخوری از آن کنش ها بود.

در واقع در دولتی که به نسبت دولت امروز مواضع سیاسی مشخص تر و معین تری داشت، باز هم بدنه هوادار در سردرگمی بود که برای کمک به دولت در برابر اصلی ترین مانع و رقیبش در بخش های انتصابی قدرت چه کاری باید انجام دهد تا فردا روز ناکامی دولت در اجرای برنامه اش بخاطر کار طرفدران موفقیتش در جامعه عنوان نشود. این مساله به مرور حامیان اصلاحات در میان جامعه را منفعل کرد و دولت و اصلاحات که متاسفانه بر اساس تحلیل برخی سیاسیون اصلاحات در آن زمان قائل به آرامش در پایین و چانه زنی در بالا و در واقع کنار گذاشتن مردم از تحولات سیاسی بودند، بخش انتخابی قدرت را ضعیف و نحیف و بدون حامی در برابر لویاتان قدرت انتصابی تنها گذاشتند و شد آنچه شد.

آن سابقه و تاریخچه شاید امروز به کار دولت آقای روحانی بیاید. افراد فعال در شبکه های اجتماعی و سیاسی بسیاری را می شناسیم که بعضا درباره یک کنش سیاسی با یکدیگر بحث دارند که آیا آن کنش منجر به تقویت دولت در پیگیری وعده هایش می شود یا خیر. بحثی که معمولا سرانجامی ندارد و راهی برای نتیجه گیری نسبتا قطعی در آن باره وجود ندارد.

از سویی این ویژگی ممکن است به این شائبه برخی افراد دامن بزند که اساسا دولت خودش آن وعده هایش را جدی نمی داند و رهایشان کرده است. این بخش قطعا از بین حامیان دولت کم خواهند شد.

بخش دیگری ممکن است دست به عملی زند که بعدا ببیند در برابر دولت قرار گرفته و به این ترتیب بدون قصد و برنامه قبلی، بخشی از حامیان موفقیت دولت در برابر آن قرار بگیرند.

بخش دیگری هم ممکن است همانند اواخر دولت اصلاحات، خسته و منفعل عطای دغدغه هایشان را به لقای خود ببخشند و از سیاست و حضور در صحنه ای که روحانی بر آن تاکید داشت، بُریده شوند.

در برابر این تحلیل ممکن است افرادی در دولت دو گونه پاسخ داشته باشند.

یکی مدل پاسخی که آقای نوبخت به عنوان سخنگوی دولت داشت و گفت مردم به دولت خود اعتماد کنند. معنای دیگر این حرف این است که مردم کاری نکنند و منتظر نتیجه عمل دولت باشند. گذشته از آنکه این برنامه بر اساس تجارب تاریخی ناکارآمد است و نیز خلاف نظری است که آقای روحانی داشت که مردم با تداوم حضورشان در صحنه سیاست باید مطالباتشان را پی گیری کنند، این سیاست مستلزم ارائه گزارش گاه به گاه دولت درباره مطالبات مردم است. به عنوان مثال دولت به خوبی می داند که حل مساله حصر و زندانیان سیاسی یک مطالبه جدی از دولت است و اگرچه دولت در اینباره همه ی اختیار را ندارد، اما هم در اینباره وعده هایی داده است و هم اینکه وجود این دولت درصد قابل توجهی از مطالبه گران این خواست بدیهی و قانونی را منتظر و مردد کرده است که چه کاری بکنند. اصلا این دولت به زبانی به مخاطبان خود بگوید که در این باره چه نظری دارد. این که منطقی نیست که نهادی، آن هم به نام دولت که همواره بنا بر ذاتی که دارد باید تحت پرسش و پی گیری مردمی و مدنی باشد، به مردم بگوید شما به من اعتماد کنید، تحت این عنوان که ما مرد عمل هستیم و نه حرف، گزارشی ندهد، از سوی دیگر هیچ نشانه ای مبنی بر ایجاد تغییر هم دیده نشود و روندهای غلط پیش از دولت جدید همچنان باقی بماند.

پاسخ و در واقع نقد دیگر به این تحلیل هم می تواند این باشد که اساسا دولت قائل به تحلیل دوگانگی قدرت در ایران نیست. اگر این حرف در تریبون های رسمی گفته شود که به سبب دروغ بودن، نکوهیده اما قابل درک است. اما اگر واقعا کسی در دولت اینگونه فکر می کند که بسیار بد خواهد شد. چون نشان می دهد که دولت در نقطه صفر تحلیلی است و قطعا در آینده در اجرای برنامه هایش شکست خواهد خورد. البته این احتمال بسیار ضعیف است. وقتی دولتمردان در لفافه می گویند که عدم اجرای برخی وعده ها به سبب عدم اجماع در حاکمیت است، یعنی آنکه بخش دیگر قدرت با موضوع کنار نیامده است و این یعنی پذیرش وجود “دیگری” در قدرت یا همان دوگانگی در حاکمیت که ناشی از دوگانگی در منابع مشروعیت حکومت در قانون اساسی و ساختار کلی حاکمیت و روند تاریخی نظام است که بخشی از قدرت خود را از مردم و بخشی دیگر را به زعم خود از آسمان می گیرد و برای هرکدام از این منابع ساز و کار کسب قدرت جداگانه ای را در کنار هم تعبیه کرده است.

به هر تقدیر باید دولتمردان فکری به حال این گسست بکنند و صرف اینکه اعلام کنند که به ما اعتماد کنید را کافی ندانند. یا گزارشی بدهند، یا به قدرت گیری جامعه مدنی کمک کنند تا خودشان نیز از قِبَل این مدنیت به ارتباطی سازمان یافته با بخش حامی خود دست یابد و یا اینکه نتایج منفی قطع ارتباط خود با جامعه را انتظار بکشد.

در این باره شق دیگری به نظر نمی رسد و امیدواریم که دولتمردان متوجه دلنگرانی مثبت و همدلانه این نقدها باشد.

 

 

 

No Comments