روسیه بر سر دوراهی: تشدید اختناق یا انقلاب

Share Button

ایدئو لوژی ناسیونالیسم، در دوران ما میرود تا چهره دیگری از خود نشان دهد چهره ایی که متناسب دوران جهانگرایی است. ناسیونالیسم  برخلاف ایدئولوژیهای دیگر یک بنیاد فلسفی تعریف شده ثابت ندارد. ناسیونالیسم در حقیقت بسط مفهوم خانواده در امتداد تاریخ  تکامل اجتماعی بشریت است که  تغیر شکل میدهد ولی زوال یافتنی نیست. ناسیونالیسم، هم بار تحولات مدرن ساختاری را دارد و هم بار میراث تاریخی و هم رمانتیسم تاریخی را. ولی این ناسیونالیسم اگر در هر مقطع تاریخی درست تعریف نشود از طرف شیادانی از قماش پوتین، میلوسویچ، موگابه و تازه ناسیونالیست شده های ولایتمدار در میهن خودمان که پس از سه دهه اُمت سازی از ملت ما، حالا دیگر “ملت بزرگ ایران و تمدن هزاران ساله “آنرا ترجیح بند اظهارات خود کرده و برای فریب مردم بکار میگیرند.

Russia Opposition Trial

هر رژیم دیکتا توری ظرفیتی نرم و سخت افزاری برای مهار نارضایتی عمومی جامعه خود دارد. این ظرفیت به نسبت نوع دیکتاتوری و ویژگیهای آن و به نسبت زیرکی سیاسی و توان مدیریتی دیکتاتور میتواند تا منتها علیه خود به مطلوب ترین(most optimal) حد ظرفیت کار آئی خود بکار گرفته شود اگر رژیم یانوکویچ نتوانست بیش از اینکه کُشت بکُشد برای این بود که نمیتوانست، اگر او نتوانست با روش نرم افزاری نوع K.G.B  ای خود مانند پوتین در روسیه، مخالفین خویش را مرعوب، تطمیع و یا بهر وسیله دیگری ساکت یا آنها را بی اعتبار کرده  و رودروری هم قرار دهد ، بدلیل ویژیگی رشد اپوزیسیون اوکرائین  بود که نتوانست. اپوزیسیون اوکرائین علاوه بر تجربه پسا کمونیسم و جدایی از شوروی و انقلاب نارنجی ده سال پیش، از یک سنت ریشه دار ناسیونالیسم کهن نیز برخوردار بود.

در زیمبابو، کره شمالی، میانمار، سوریه، و..، دیکتاتور های بوده و هستند که هریک به شیوه خود و متفاوت از دیگران توانسته اند برای برای حفظ قدرت، ظرفیت  مطیع سازی مردم  را  که در اختیار داشته اند به نهایت  آن  بکار اندازند. رژیم دیکتاتوری موگابه در زیمبابو  با روشهای پوپولیستی سفید ستیزانه و مصادره های فاجعه بار املاک سفیدان و توزیع آن بین سیاهانی که هرگز نتوانسته اند از آن زمینها استفاده بهینه هم بکنند رژیم فاسد خود را بصورت یک روبین هود معرفی و شعور اقشار فرودست کشور را تخدیرو کرخت کرده است.  در کره شمالی حد اکثرِ سرکوب سخت افزاری با حد اکثر استفاده از متُد گوسفند سازی ملت چنان ترکیب شده است که ظرفیت مورد استفاده ماندگاری  آن دیکتاتوری را به نقطه نزدیک به ۱۰۰% آن نزدیک کرده است.

نتیجه ای که از این مقدمه میخواهم بگیرم اینست که هرچه یک دیکتاتوری “بهینه تر“از ابزار های اقتدارخود، چه سخت و چه نرم افزاری، بیشتر و کارآمدتر استفاده کند، میتواند آستانه سقوط خود  را به آینده دورتر انتقال دهد و هرچه تحولات ضرور جامعه با این روشها  به تعویق افتند، فرسودگی بافتمان اجتماعی بیشتر شده و تحول آینده، هم دردناکتر و هم مخاطره آمیز تر خواه شدد. یک جامعه در چنین سیکل استبدادی میتواند کارش تا انحطاط و فروپاشی کامل هم پیش برود. بطور مثال معمر قذافی  چنان خود را به محور تمام ماشین حکومتی تبدیل کرده بود که  که فقط خود او یا وراثش در رأس قدرت  قادر بودند انسجام جامعه را نگاه دارند و در نتیجه با سقوط او هیچ دستگاهی که قادر به کارکرد باشد  در مملکت وجود نداشت. اگر در سوریه بشار اسد، چند حزب فرمایشی و یا فرقه سیاسی مذهبی توانسته بود دوام یابد در لیبی همانها هم وجود نداشتند. در مقطع انقلاب در لیبی حتی اخوان المسلمین و القاعده هم نسبت به سایر کشورهای منطقه عقب تربودند. امروز بقای دولت لیبی از این امر ناشی میشود که حتی برای نمونه یک گروه سیاسی و یا سیاسی نظامی که بتواند یک شهر را اداره کند وجود ندا رد تا چه رسد به کل کشور را.  در لیبی امروز هر گروه ده یا بیست نفره ایی برای خود در حوزه خود دولت است و دولت علی زیدان هم مرکز تلاقی یا ملتقای این جامعه از هم پاشیده است و دوام خود را مدیون این آنارشی تمام عیار است و نه قدرت خود. تا آنجا که من اوضاع لیبی را رسد کرده ام، امروز؛ این دولتهای غربی هستند که در سکوت و موازی با این صحنه بلبشوی همگانی در کار زیرسازی یک دولت مرکزی با ارتش و پلیس، دستگاههای سیاسی و نهاد های اداری برای لیبی هستند. اگر تا کنون دولت علی زیدان سقوط نکرده است علت اینست که نیرویی هم که آنرا ساقط کند و جای آن بنشیند وجود ندارد.  بهر حال غرض از ذکر این نمونه ها این نتیجه گیری است که هرچه دیکتاتوری ها * موٍثر تر و کارآمدتر عمل کنند هزینه نهایی آن برای ملتها بیشتر خواهد بود.

رژیم ولایی ایران، پوتین در روسیه، موگابه در زیمبابو، از نمونه های چنین دیکتاتوریهایی هستند. هرچند در زیمبابو مانند ایران ما اعدام و بگیر و ببند فله ایی وجود ندارد و در روسیه، دومایی هست که نمایندگان آن در ظاهر بصورت دموکراتیک  و در انتخاباتی آزاد برگزیده شده اند و خود پوتین با آرایی بیش از ۷۰% به ریاست جمهوری برگزیده شده و نمیتوان گفت که تقلب بمعنای شناخته شده کلمه در پیروزی او رخ داده است با اینحال چنین وضعتیتی نا دوام است . آنچه در روسیه بعنوان ابزار اقتدار پوتین بکار گرفته شده است، روشهای بسیار مؤثر از هم پاشاندن و مرعوب سازی و تخریب اپوزیسیون بوده است. رژیم پوتین در این راه توانسته همه نفوذ مخالفین خود را چنان به  نزدیک صفر تقلیل دهد که امروز در روسیه جریانی که بتواند در بحرانی ترین حالت ۲۰% مردم را هم دنبال خود بکشد وجود ندارد. در این زمینه کافیست به خودوروفسکی الیگارش معروف نفتی روسیه و رقیب سیاسی پوتین اشاره کنیم که حتی پس از آزادی و خارج شدن از کشور هم  گفت که او دیگر حاضر به فعالیت سیاسی نیست. معلوم نیست دستگاه مطیع سازی مافیایی پوتین با او چه کرده است که در خارج از کشور هم  نفسی از او بر نیامد و در نمی آید. اگر همین حکم را بخواهیم به ایران تعمیم بدهیم، درکنار چوبه های اعدام و دستگاههای بگیر و ببند اطلاعاتی، رژیم توانسته است اپوزیسیون را کاملاً زمینگیر کرده وعمده ترین بخش مرجیعیت را چنان وادار به سکوت کند که بجز معدودی از آنها نفسی از هیچیک برنمی آید با اینکه همه  مراجع میدانند این رژیم با کارهای خود بذر دین ستیزی در جامعه پاشیده و می پاشد و فعالیت جنبش سبز و اصلاحطلبان هم عمدتاً به دنیای مجازی یا امید بستن به  مهره های عقلانی تر در درون خود رژیم محدود گریده  است.

در روسیه امروز اعدام برافتاده است ولی پوتین و دستگاه مافیایی او هر کس را که مزاحم دیده اند براحتی ترور کرده اند. دهها روزنامه نگار و قاضی طی سالهای حکومت پوتین به تیر غیب مافیای حکومتی گرفتار شده اند. ولی سئوال بزرگی که مطرح است این میباشد که آیا حکومت پوتین قادر به ادامه دیکتاتوری بزک شده  خود در روسیه خواهد بود؟ پاسخی که من به این سئوال میدهم قاطعانه منفی است.

دیروز پلیس ضد شورش و امنیتی روسیه قریب ۱۰۰ نفر را که بعنوان اعتراض علیه پوتین در مقابل یک دادگاه که معترضین به انتخابات ناسالم سال قبل را محاکمه میکرد گرد آمده بودند، را بازداشت کرد. هر چند نه تعداد بازداشت شدگان توجه برانگیز است نه موضوع بازداشت آنها ولی در ورای این ساده بودن مسئله، این نکته قرار دارد که در یک دیکتاتوری، هر اقدام ضد آزادی حکومتی، اقدامات  شدیدتر و ضد آزادی بیشتری را ایجاب میکند. مانند قاتلی که برای فرار از لو رفتن قتلی که مرتکب گردیده، مجبور به ارتکاب قتلهای دپگری میشود.  بازگشت از مسیر دیکتاتوری، بویژه آنکه اگر آن دیکتاتوری “نا توسعه گرا ” *هم باشد اگر  محال نباشد دشوار تر از آنست که بتوان تصور آنرا کرد زیرا در مراحلی و در شرایطی، اختیار بازگشت از دیکتاتوری، تا حدود زیادی از دست خود دیکتاتورها  هم خارج میشود مانند یک گاری که به شیب تند افتاده باشد و به عوامل خارجی و بیرون ساختار و اپوزیسیون آن  و بسیاری عوامل سخت کنترول شدنی مربوط میشود، و نه دیگر خود دیکتاتور.

بطور مثال اگرامروزه رژیم بشار اسد، واقعاً و صادقانه هم عزم بازگشت کند و اگر بفرض محال، همه نیروهای تأثیر گذار خارجی هم بخواهند  با رژیم مصالحه کنند، اپوزیسیون سوریه از چنان رهبریت واحد و مقتدری برخوردار نیست که بتواند تن به سازش و مصالحه بدهد. امتیازی که آفریقای جنوبی به رهبری ماندلا، لهستان به رهبری لخ والسا، میانمار به رهبری  سان سوچی  و هند به رهبری گاندی و.. ، داشتند به آن کشورها شانس گذاری نسبتاً مسالمت آمیز از دیکتاتوری و استعمار بسوی دموکراسی  را داد. وجود اجماع  دررهبری جنبش مردمی بود که خود را در کاریسمای رهبرانشان نشان میداد.این گذار کم هزینه را امکانپذیر ساخت.

یکی از عوارض جانبی و مخرب دیکتاتورهای سخت جان،  دقیقاً  این نکته است که آنها زمانی به فراست و فکر مصالحه می افتند که خود قبلاً جلیقه نجات خود را هم سوزانده و عناصر منتقد خویش و بالقوه مصالحه گر را از کار انداخته و یا بی اعتبار کرده اند. در مقطع سقوط شاه هیچ شخصیت و  نیرویی  نبود که بتواند مصالحه کند. حتی اگر خود خمینی هم اگر بفرض محال میخواست  مصالحه کند قادر نبود تا بداد شاه برسد و اگر خمینیستها هم  پرچم سرنگونی رازمین میگذاردند، مجاهدین خلق آنرا برمیداشتند، اگر مجاهدین خلق زمین میگذاشتند فدائیان واگر همه اینها زمین میگذاشتند نیروهای قومی تجزیه طلب آنرا بلند میکردند.

حال پس از سقوط دیکتاتوری  در اوکرائین، باید انتظار بازخورد آن در روسیه بود. دیکتاتوری زمانی در اوکرائین و با خفت آمیز ترین وجهی برای پاترون (قیم یا سرپرست) آن ، روسیه، سقوط کرد که خود روسیه در بحران اقتصادی عمیق،   بسوی بحران  اجتماعی و بناگزیر سیاسی پیش میرود. رژیم پوتین یا باید بیش از گذشته به سرکوب علنی و تشدید شونده علیه مخالفین، تا کنار گذاردن همه سازو کارها و روشهای ظاهراً مدنی و قانونی پیش برود؛ البته اگر البته بتواند و فرصت یابد و یا باید کوتاه آمده و راه را برای جنبشی که او را برخواهد انداخت باز کند. اگر بسوی تشدید استبداد علنی پیش برود باید آماده یک انفجار خونین اجتماعی  هرچند با مدتی تأخیر، ولی بمراتب بدتر از اوکرائین باشد و اگر کوتاه بیاید توسط موج نارضایتی عمومی و مخالفت سیاسی روبیده خواهد شد.

رژیم پوتین بیش از آن در درون خود بحران ذخیره کرده است که بتواند غول بحران رشد یافته درزهدان  رژیم خویش را با یک زایمان طبیعی به زمین بگذارد. در کنار همه ابزارهای نرم سرکوب، رژیم پوتین از ناسیونالیسم روسی و اسلاوی برای خنثی کردن نارضایتی بخشهایی از مردم و مخالفین به مؤتز ترین وجهی تا کنون بهره برداری کرده است. این ناسیونالیسم ارتجاعی و دنیا ستیز، از رسوبات گفتمان امپریالیسم ستیزی عصر سوسیالیسم روسی نیز همچنان بهره برداری  ابزاری میکند. ولی حباب این ناسیونالیسم در اوکرائین ترکید چون قلابی بود ودر روسیه هم خواهد ترکید. مردم اوکرائین علیرغم فقر و بیکاری و هزار بدبختی دیگر، با شعار پیوستن به اروپا  بپا خاستند و این نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی کشورها در دنیاست که ملتی با چنین شعاری قاره گرایانه  که حامل یک بار فرهنگی و سیاسی و تاریخی سنگینی است بپا میخیزد.

ایدئولوژی ناسیونالیسم، در دوران ما میرود تا چهره دیگری از خود نشان دهد چهره ایی که متناسب دوران جهانگرایی است. ناسیونالیسم  برخلاف ایدئولوژیهای دیگر یک بنیاد فلسفی تعریف شده ثابت ندارد. ناسیونالیسم در حقیقت بسط مفهوم خانواده درامتداد تاریخ  تکامل اجتماعی بشریت است که  تغیر شکل میدهد ولی زوال یافتنی نیست. ناسیونالیسم، هم بار تحولات مدرن ساختاری را  در  خود دارد و هم بار میراث  تمدن تاریخی و هم رمانتیسم تاریخی را. ولی این ناسیونالیسم اگر در هر مقطع تاریخی درست تعریف نشود از طرف شیادانی از قماش پوتین، میلوسویچ، موگابه و تازه ناسیونالیست شده های ولایتمدار در میهن خودمان که پس از سه دهه اُمت سازی از ملت ایران  حالا دیگر “ملت بزرگ ایران و تمدن هزاران ساله “آنرا ترجیح بند اظهارات خود کرده و برای فریب مردم  آنرا بکار میگیرند.

من در آینده سعی خواهم کرد در حد بضاعت خودم این مفهوم سیاسی مهم را قدری باز کنم با این توضیح که مسئله ناسیونالیسم برای ما فقط یک نظریه سیاسی نیست بلکه ایدئولوژی پیکار است و تنها ایدئولوژی ای که بسیجگرانه و رهیافتی است.

انگیزه نگارش این یاداشت بازداشت آن ۱۰۰ تن معترض روسی بود.

 

Russia Detains 100 as Court Sentences Anti-Putin Activists

by Naharnet Newsdesk ۳ hours ago

Russian police detained at least 100 protesters on Monday outside a Moscow court where a judge was set to sentence activists for a protest against President Vladimir Putin.

The eight defendants were found guilty on Friday of taking part in mass riots and hitting policemen at a rally ahead of Putin’s inauguration in 2012.

The case is part of a harsh crackdown on the opposition protest movement since Putin returned to the Kremlin for his third term. Most of the defendants have been held in custody since 2012.

Amnesty International called Friday’s guilty verdict a “hideous injustice” and condemned the hearings as a “show trial”.

The court had postponed the sentencing until Monday in a move viewed by the opposition as an attempt to avoid publicity during Sunday’s closing ceremony of the Winter Olympic Games in Sochi.

On Monday, several hundred supporters gathered outside the court shouting slogans as security forces and riot police ordered them to disperse.

More than 100 people were detained for public order offenses, the RIA Novosti news agency reported, citing Moscow police. Some of those detained wore prison uniforms, while one wore a Putin mask.

Two members of protest punk band Pussy Riot who were released from prison in December, Nadezhda Tolokonnikova and Maria Alyokhina, came to support the defendants.

Protest leader Alexei Navalny was among those detained, writing on Twitter that police were “detaining people without any reason”.

The high-profile case was opened after street clashes on May 6, 2012, when tens of thousands marched through Moscow in protest at Putin’s return to the Kremlin.

Judge Natalya Nikishina said Monday as she began reading out the sentence that the defendants “took part in mass riots, their shared blame is established and proved”.

The clashes on central Bolotnaya Square led to dozens of arrests and injuries on both sides. Investigators have said the opposition planned to overthrow the government and destabilize the country.

No Comments