امکان احیاء سلطنت در لیبی

Share Button

فاصله گیری از جامعه جهانی حتی بفرض محال اگر با رعایت بهترین سازو کار های انتخابانی و آزادیهای فردی هم توأم یاشد دیر یا زود به استبداد فردی منجر میگردد.  و نه تنها به استبداد فردی هم، بلکه به استبدادی درونگرا و جهان ستیز که نمونه آن سمت گیری روسیه امروز  و مملکت ماست . اگر پس از فروپاشی کمونیسم ، در همین روسیه بجای بوریس یلتسین و پوتین یکی از خدمه  و شاهزادگان دربار نیکلای دوم، آخرین تزار روس، در کاخ کرملین مستقر میشد و بنام تزار و خانواده رومانوف سلطنت میکرد نه آن امپراطوری بزرگ از هم می پاشید و نه روسیه به مستملکات شخصی پوتین و الیگارشهای چند ساله سوپر میلیاردرشده و باندهای مافیایی تبدیل میگردید. یک روسیه سلطنتی پس از فروپاشی کمونیسم خیلی سریع میتوانست در نظام دموکراسی غربی جای گرفته خود را با آن تطبیق دهد و ازنزدیکی با آن برای  استقرار وتحکیم یک نظام دموکراتیک، متکی بر اقتصاد رقابتی و نه نفتی و دزدسالارانه  بهره جوید.

Putin.Stalin

 نشریه الشرق الاوسط امروز یاداشتی بقلم مشاری الزیدی(در زیر) راجع به احتمال بازگشت خاندان سلطنتی سنوسی به حکمفرمانراوایی لیبی دارد وزیر خارجه دولت فعلی بهBBC گفته است که مسئله بازگشتسلطنتبه یک بحث جدی تبدیل شده است.

من لزومی به ترجمه این یاداشت خبری ندیدم بلکه ترجیح دادم یاداشتی را که یک ماه قبل  خودم با عنوان اعاده حیثیت از خانواده سلطنتی لیبی در همین زمینه بر اساس خبر نهار نت لبنان نوشته بودم را از نو ذیلاً درج کنم. در اینجا اضافه میکنم که بنظر من پس از تجربه بیش از ۴۰ سال دیکتاتوری قذافی که کل جامعه لیبی را به احشام مصلوب الحقوق خود تبدیل کرده و مانع شکل گیری ابتدایی ترین نهاد مدنی و سیاسی یک ساختار مدرن دولتی ِ ملت محورانه گردیده بود و پس از ۳ سال هرج و مرج که بدنبال سقوط آن آن رژیم رخ داد، گزینه سلطنت در لیبی بنظر من یکی از بهترین گزینه هائیست که هم میتواند لیبی را متحد کند و هم یک دموکراسی نسبی در حد ساختار  قبیله ایی و موزائیک اجتماعی آن کشور، بدان بدهد. من فکر نمیکنم پس از این تجربیات تلخ، وارث ساسلسه سنویسی محمد السنوسی بخواهد و یا بتواند یک استبداد سلطنتی را مستقر کند بگذیریم از اینکه خود او اساساً تا اینجا ایده احیاء سلطنت  را رد کرده و تمایلی برای سلطنت نشان نداده است.

تجربه لیبی همانند تجربه افغانستان و عراق و به نوعی ایران ما  نشان داد که دموکراسی بعنوان یک نظام سیاسی مستلزم زیر ساختارهای اقنصادی و فراساختار های مدنی، سیاسی فرهنگی و.. ، است که در غیاب چنان پیش زمینه هایی این چنین میشود که شد. یا روضه خوانان و میداندارها حکومت را میگیرند و یا روستا زاده هایی که چند شبه در کمیته ها و سپاه به سردار سپهبدی و سرلشگری  رسیدند.

تجربه جنگ و جدل سیاسی و فرقه ایی و شکاف سیاسی ـ اجتماعی در ترکیه نیمه اروپایی و توسعه یافته امروز نیز نشان میدهد که استقرار دموکراسی در درجه اول و اول به پیوستن به جامعه جهانی بستگی داشته و حد و حدود قانون گرایی، دموکراسی و کرامت انسانی در هر کشوری  به نسبت نزدیکی  با آن نظام  و بزگترین قدرت آن یعنی آمریکا تعین میگردد.

بهترین عیار  سنجسش ادعای دموکراتیک بودن یک جامعه هم نزدیکی و دوری آن کشور با این نظام جهانی است . فقط زیر وزن سنگین آن نظام نهادینه شده جهانی است که یک کشور میتواند بسوی دموکراسی  و توسعه پایدار اقتصادی برود.

البته این تبصره را نباید از جشم دور داشت که یک جامعه ایی مانند لیبی بهیچوجه نمیتواند سریع،  آن موازین دموکراسی غربی را که در فرانسه یا آلمان و یا انگلیس امروز جاری است برای خود کپی سازی و مستقر کند.

آنچه مسلم است گذر به دموکراسی نه به پادشاهی یا جمهوری بودن یک نظام بلکه به میزان توسعه گرا آن و جهانگرا بودنش بستگی دارد و چنین توسعه گرایی، در کشوری مانند لیبی با نظام سلطنتی بهتر و تضمین شده ترتأمین میگردد . جهان ستیزی با تکیه بر خصوصیات مذهنبی، ایدئولوژیک یا ملی و نژادی سرنوشتی جز کره شمالی و ایران اسلامی شدن ندارد و روسیه نیز در همین راهست البته اگر زود برنگردد.

فاصله گیری از جامعه جهانی حتی بفرض محال اگر با رعایت بهترین سازو کار های انتخابانی و آزادیهای فردی هم توأم یاشد دیر یا زود به استبداد فردی منجر میگردد.  و نه تنها به استبداد فردی هم، بلکه به استبدادی درونگرا و جهان ستیز که نمونه آن سمت گیری روسیه امروز  و مملکت ماست . اگر پس از فروپاشی کمونیسم ، در همین روسیه بجای بوریس یلتسین و پوتین یکی از خدمه  و شاهزادگان دربار نیکلای دوم، آخرین تزار روس، در کاخ کرملین مستقر میشد و بنام تزار و خانواده رومانوف سلطنت میکرد نه آن امپراطوری بزرگ از هم می پاشید و نه روسیه به مستملکات شخصی پوتین و الیگارشهای چند ساله سوپر میلیاردرشده و باندهای مافیایی تبدیل میگردید. یک روسیه سلطنتی پس از فروپاشی کمونیسم خیلی سریع میتوانست در نظام دموکراسی غربی جای گرفته خود را با آن تطبیق دهد و ازنزدیکی با آن برای  استقرار وتحکیم یک نظام دموکراتیک، متکی بر اقتصاد رقابتی و نه نفتی و دزدسالارانه  بهره جوید.

بنظر من آزمون  لیبی، اگر واقعاً در آنجا سلسله السنونسی احیاء گردد، نشان خواهد داد که آن جامعه شناسی عامیگرای سیاسی که دموکراسی را فقط همزاد جمهوریت و سلطنت را همذات استبدادمیداند تا چه اندازه با واقعیت فاصله داشته و پوک و بی مایه است.

ح تبریزیان

idris king

نهار نت لبنان

سه شنبه ۳ مارس ۲۰۱۴

دیروز سه شنبه سوم مارس، دولت لیبی تصمیم گرفت از خاندان ملک ادریس که توسط معمر القذافی ۴۵ سال پیش سرنگون شده بود اعاده حیثیت کند. خود معمر القذافی در قیام ۲۰۱۱ مردم سرنگون و کشته شد.

درمصوبه ایی که از سوی دولت لیبی به این مناسبت صادر شد بازماندگان ادریس السنوسی تابعیت لیبیایی خود را پس خواهند گرفت و اموال مصادره شده آنان توسط قذافی، به آنان باز گردانده خواهد شد.

ادریس در سال ۱۹۵۱در لیبی به مقام سلطنتی رسید و اولین کشوردر شمال آفریقا بود که پس از جنگ دوم جهانی استقلال خود را باز یافت . ملک ادریس در سال  ۱۹۶۹ با کودتای قذافی سرنگون گردیده و خانواده سلطنتی تحت حصر خانگی قرار گرفت و اموال آنان مصادره شد. بعدها آنان از لیبی اخراج شدند.

ادریس به قاهره رفت و تا سال ۱۹۸۳ که فوت کرد در آنجا اقامت گزید. بقیه خاندان سلطنتی، از جمله نوه ارشد ملک ادریس محمد السنوسی بعنوان وارث خاندان سلطنتی با دریافت پناهندگی به انگلیس مهاجرت کردند. محمد السنوسی ظاهراً ولیعهد قانونی  حساب میشود.

پایان گزارش خبری النهار.

*********************

کامنت من:

من خبر فوق را دو ماه قبل که هنوز مصوبه آن صادر نشده بود را به نقل از هرالد لیبی منتشر کردم. در اینجا اضافه میکنم که دولت لیبی نه تنها از ملک ادریس اعداه حیثیت میکند بلکه پیشنهاد کرده است که نام او در قانون اساسی جدید بعنوان قهرمان ملی آورده شود.

ملک ادریس که امیر یکی از قبایل بزرگ لیبی؛ قبیله سیورانی “Cyrenaican leaders” بود، قبل از جنگ علیه انگلیس با آلمانها و در آغاز جنگ با متحدین علیه آلمان  و ایتالیا به جنگ پرداخت. هدف او کسب استقلال و مدرنیزه کردن لیبی بود.

چنین بنظر میرسد که اعاده حیثیت از خاندان سلطنتی در لیبی مقدمه ایی برای احیای سلطنت، البته در صورت تأئید مردم، در آن کشور است. با توجه به تنوغ قومی و فقدان یک مرجع مورد اجماع ملی در آن کشور، من فکر میکنم احیای سلطنت بعنوان یک نهاد و نماد ملی میتواند ثبات را به لیبی  برگرداند و در جامعه آشتی ملی ایجاد کند. کما اینکه من بر این باورم که اگر مردم افغانستان و دولتمردان آن کشور پس از سر نگونی طالبان، بجای اعلام استقرار “جمهوری اسلامی افغناستان” و محمد کرزای را بعنوان  اولین رئیس جمهور آن ، انتخاب میکردند طالبان و القاعده شانسی برای فعال شدن در افغانستان نمیداشتند البته رهبری جدید افغانستان ظهر شاه را با عزت و احترام به مملکت وادار کرد و عنوان “بابای ملت” را به داد.

افغانها ظاهراً در این حرکت خود نسبت با پادشاه سابقشان، یا بمعنای منفی و یا مثبت کلمه، که مثبت و یا منفی بودن آن بستگی به گرایش سیاسی افراد دارد از ما ایرانیان که عقبه شیخ فضل الله نوری را به بنیانگذار سلسله پهلوی ترجیح دادیم، با تاریخ خود متفاوت رفتار کردند.

محمد السنوسی، نوه ملک ادریس جنبش “السنوسیه” را رهبری میکند و آنچنان که خود میگوید انتخاب نوع نظام آینده لیبی بعهده خود مردم لیبی است.

صرفنظر از اینکه محمد السنوسی پس از بازگشت به لیبی تاج و تخت سلطنت را بگیرد و یا رئیس جمهور شود و یا بعنوان یک رهبر سیاسی در صحنه بماند، حضور چنین وزنه سنگینی در توازن قوای کنونی برای لیبی ثبات آفرین خواهد بود. و برای لیبی در وضعیت کنونی ثبات بمعنای توسعه سیاسی و اقتصادی سریع هم می باشد.

الشرق الاوسط

Mshari Al-Zaydi
Written by : 
on : Monday, 31 Mar, 2014

Opinion: The Return of the Senussi Dynasty

Following the fragmentation and infighting that ravaged Arab societies in the aftermath of the so-called Arab Spring, Arabs appear to be back at square one. With its wars, armed gangs and jihadist and Islamist groups, Libya serves as the best example of post-Arab Spring chaos, even before we consider its regional divisions, with Cyrenaica seeking independence, Tripoli rejecting secession and Fezzan still waiting to see what happens. In the light of the total chaos that saw the abduction of the prime minister, Ali Zeidan, by a supposedly governmental body, the Libyans no longer recognize any national political authority. Against this background, repeated calls these days for the restoration of the monarchy under the Senussi dynasty are understandable. The Senussi dynasty in Libya has been a symbol of national unity since the days of the Grand Senussi, Muhammad Ibn Ali Al-Senussi, the founder of the Senussi approach and its religious Sufi order. The Grand Senussi promoted a reforming religious culture across Libya and beyond, in North Africa, the Sahara oases and Egypt. It should also be mentioned that the Senussi order was founded in Mecca. Following a bitter conflict with the Italians and the division of Libya into Tripoli, Benghazi and Fezzan, the Libyans unanimously chose Idris Al-Senussi, the then-leader of the Senussi order to lead them. In Benghazi in December 1951, Prince Senussi announced the independence and establishment of the Kingdom of Libya. In 1969, Muammar Gaddafi and his friends staged a coup against the king and abolished the monarchy. Gaddafi moved from being a president to being the leader and then the “king of kings,” and continued with this futile attitude until he died in an almost surreal, pointless manner. The Saudi Okaz newspaper on Tuesday quoted the Libyan foreign minister, Mohamed Abdulaziz, as saying that the restoration of the monarchy in Libya had become a subject of debate in Libya’s political scene. He said the reinstatement of the Senussi dynasty was the solution to Libya’s problems and that it would guarantee the return of security and stability to Libya. Senussi’s grandson and heir apparent, Prince Mohamed Hassan Al-Rida Al-Senussi, said in an interview with the BBC that monarchy could not work in post-revolutionary Libya. According to Senussi, Libyans had certain rights and demands, but the restoration of the monarchy was not one of them, adding that on a personal level he did not have any desire to rule the country. The young Senussi was right to refrain from responding to such calls—not because the Senussi monarchy is not the solution, but because there are no guarantees of its success, and times have changed. There is no evidence that this nostalgia for the monarchy stems from deep-seated conviction. The era of the monarchy had both its positive and negative aspects, but it was better than an era of chaos. This is not the first time such a call has been issued in the Arab region. Similar calls were made in Iraq following the overthrow of Saddam Hussein, and they appear every now in then in Egypt. Outside the Islamic world, Spain restored its monarchy after the disaster of the Spanish Civil War. Arabs’ nostalgia

for monarchy points to the shallow roots of European-style democracy.
****************************************************
Mshari Al-Zaydi

Mshari Al-Zaydi

Mshari Al-Zaydi is a Saudi journalist and expert on Islamic movements and Islamic fundamentalism, as well as on Saudi affairs. He is Asharq Al-Awsat’s opinion page editor. Mr. Zaydi has worked for the local Saudi press, and has been a guest on numerous news and current affairs programs as an expert on Islamic extremism.

No Comments