صادق زیبا کلام: دو عکس یادگاری از ایرانیان

Share Button
این یک تصویر از رفتار مردم ایران و تصویر دوم تعلق به اردیبهشت ۹۳ دارد. از قریب به ۷۴ میلیون نفر، بیش از ۷۲ میلیون نفر علیرغم همه تقاضاها و درخواست‌های دولت، مراجع تقلید، چهره‌های سیاسی، ائمه جمعه و جماعات، هنرمندان، دانشگاهیان و غیره ثبت‌نام کردند. نیازی به مطالعه و تهیه آمار نیست که کسر قابل‌توجه ای از این ۷۲ میلیون نفر که ثبت‌نام کرده‌اند، واقعاً نیازی نداشتند. یا درست‌تر گفته باشیم دریافت ۴۵۵۰۰ تومان چیزی را برایشان عوض نمی‌کند. مع‌ذلک رفتند و ثبت‌نام کردند. تصورش خیلی تلخ است ولی اگر داستان دی‌ماه ۵۷ امروز اتفاق بیفتاد، آیا همه ۷۵ میلیون ساعت ۹ صبح جلوی مسجد محله‌شان حاضر نخواهند شد و آیا همه‌شان نخواهند گفت که ما هم نوزاد داریم، هم طفل خردسال، هم بیمار و هم مسن؟ به راستی کدام‌یک از این دو عکس یادگاری تعلق به ایرانیان دارد؟ آنکه در دی‌ماه ۵۷ گرفته‌شده، یا آنکه در اردیبهشت ۹۳ برداشته‌شده؟
 

برگرفته از صفحه فیسبوک نویسند

۵ اردیبشت

 از متداول‌ترین و درعین‌حال غیرقابل اتکاء ترین اظهارنظرها در خصوص رفتار یک ملت، یک قوم یا مردم یک کشور تعمیم است؛ یعنی یک رفتار یا هنجار یا صفت اجتماعی را به همه مردم آن کشور یا سرزمین نسبت دهیم. همه ما با گزاره‌هایی ازاین‌دست در خصوص رفتار ایرانی‌ها آشنا هستیم: «ایرانی‌ها روحیه کار دست جمعی ندارند»؛ «ایرانی‌ها بیشتر تک رو و فردگرا هستند»؛ «ایرانی‌ها احساس مسئولیت ندارند و همواره بایستی یک نفر بالای سرشان باشد تا درست کار کنند»؛ «ایرانی‌ها قانون‌گرا نیستند» و… به راستی رفتار ما ایرانیان چگونه است؟

شخصاً به این دست گزاره‌ها اعتقادی ندارم و همواره سر کلاس‌هایم با دانشجویانم این بحث را داشته‌ام که این‌گونه گزاره‌ها خیلی قابل اتکاء نیستند و ای‌بسا در بسیاری از موارد گمراه‌کننده هم باشند. اصولاً معلوم نیست که آیا اساساً بتوان رفتارها یا هنجارهای خاصی را به میلیون‌ها نفر از مردم یک کشور مستقل از تحصیلات، جایگاه اجتماعی، جایگاه طبقاتی، عقبه خانوادگی و بسیاری از عوامل مهم تعیین‌کننده اجتماعی دیگر نسبت داد. برای آنان تشریح می‌کنم که رفتار ما انسان‌ها بیش از آنکه معلول و متأثر از مقولاتی ذهنی، انتزاعی، مبهم و نامعلوم مثل نژاد، قومیت یا ملیت باشند، محصول پیچیده شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که ما در آن به‌سر‌می‌بریم؛ اما به‌هرحال به نظر می‌رسد که برای بسیاری از مردم، نسبت دادن برخی از خلقیات، هنجارها، عادات و رفتارهای مشخص اجتماعی به گروهی از مردم، یا در سطحی وسیع‌تر به ملت و کشوری خاص، از یک جذابیت خاصی برخوردار است.

بعد از این مقدمه می‌خواهم برای نشان دادن نادرست بودن احکام کلی پیرامون رفتارها و هنجارهای مردم یک کشور، دو عکس یادگاری از رفتار اجتماعی ما ایرانیان در دو مقطع زمانی یکی دوران انقلاب سال ۵۷ و دومی همین زمانه خودمان یعنی اردیبهشت ۹۳ به شما نشان دهم. این دو عکس که به فاصله زمانی ۳۴ سال از یکدیگر از مردم ایران گرفته ‌شده دو تصویر کاملاً متفاوت از رفتار اجتماعی ما ایرانیان را به نمایش می‌گذارد.

تصویرِ نخست رفتار ما ایرانیان را در دی‌ماه سال ۱۳۵۷ به نمایش می‌گذارد. دوران انقلاب است و اعتصابات عملاً ماشین اجرایی دولتی را متوقف کرده. منهای تشکیلات و سازمان‌های نظامی، امنیتی و انتظامی، تقریباً مابقی دستگاه‌های دولتی و شرکت‌های بزرگ دولتی، صنایع، حمل‌ونقل، پالایشگاه‌ها، توانیر و هر کجای دیگری در اعتصاب بسر می‌برند. اعتصابات اگرچه ماشین دولتی را از حرکت انداخته، اما به‌تدریج دارد برای بخش‌هایی از مردم مشکلات و مصائبی به همراه می‌آورد. آن روزها گرمایش بسیاری از منازل در شهرها گازوئیل و نفت بود. اعتصابات کارکنان شرکت نفت و پالایشگاه‌ها تولید نفت، بنزین و گازوئیل را بسیار پائین آورده بود و با توجه به قطعی برق به‌واسطه اعتصابات بسیاری از منازل با سرما روبرو شده بودند. بعلاوه توقف برخی از واحدها منجر به وارد شدن خسارات زیادی به آن واحد می‌شد. مجموعه این مسائل اقتضاء می‌کرد که کمیته‌ای وضعیت اعتصابات را سامان می‌داد. مرحوم آیت‌الله طالقانی برخی از این امور را سامان می‌دادند اما اولاً ایشان در تهران بودند، ثانیاً اینکه از ایشان یک اطاعت و فرمان‌برداری سراسری در کشور وجود نداشت. به درخواست آیت‌الله طالقانی و شمار دیگری از مسئولین و رهبران داخلی، مرحوم امام خمینی تصمیم گرفتند که کمیته‌ای را برای تنظیم اعتصابات از پاریس تعیین کنند. ایشان هم حکمی خطاب به مرحوم مهندس بازرگان نوشته و مشارالیه را به‌اتفاق مرحوم دکتر یدالله سحابی، آقای مهندس هاشم صباغیان و بالاخره جناب هاشمی رفسنجانی مسئول تنظیم اعتصابات نمودند. آن حکم تاریخی در حقیقت نخستین زورآزمایی رسمی امام با محمدرضا پهلوی بود. بالطبع اگر اعتصابیون از کمیته منتخب امام تبعیت می‌کردند، عملاً امام مشروعیت رسمی پیدا کرده بودند. منهای برخی مقاومت‌ها و حرف‌وحدیث‌ها که از ناحیه رهبران و کمیته‌های خودجوش اعتصابات که چپ‌گرا و مارکسیست بودند، در کل از کمیته اعتصابات به زعامت مهندس بازرگان استقبال گسترده‌ای صورت گرفت و عملاً نشان داده شد که مردم از امام خمینی تبعیت می‌کنند.

یکی از کارهای «کمیته اعتصابات» تهیه نفت برای گرم کردن منازلی که به آن احتیاج داشتند بود. آن روزها من به همراه مادر و برادر کوچک‌ترم در منطقه چیذر شمیران زندگی می‌کردم. مسجد محله ما به زعامت حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید علی‌اصغر هاشمی‌علیا یکی از کانون‌های مبارزه و تنظیم راهپیمایی‌ها و این دست ‌کارها بود. آقای هاشمی درعین‌حال مدیر مدرسه علمیه چیذر هم بودند که یکی از بزرگ‌ترین مدارس دینی در تهران و شمیران بود. در ضمن مشارالیه داماد خاله بنده هم بودند و رفت‌وآمد خانوادگی هم داشتیم. شبی ایشان تماس تلفنی گرفتند و از بنده خواستند که سری به مسجد بزنم. فردا وقتی رفتم مسجد دیدم که بسیاری از دوستان فعال دیگر هم آمده‌اند. آقای هاشمی گفتند که برای محله ما دو بشکه ۲۲۰ لیتری نفت آمده. در ضمن گفته شده که بعد از توزیع آن و حسب برآورد احتیاجات، مقدار بیشتری هم ارسال خواهد شود. ایشان از ما نظر خواستند که نفت را چگونه توزیع کنیم؟ هرکدام از دوستان فعال نظری داشتند. بعد از گفتگوهای زیاد و اینکه هر پیشنهادی در عمل با مشکلات و دشواری‌هایی مواجه می‌شد، سرانجام به این جمع‌بندی رسیدیم که اصلاً موضوع را محول به خود مردم نماییم. منتهی به آنها بگوییم که ما چند اولویت برای دریافت نفت در نظر گرفته‌ایم. خانواده‌هایی که نوزاد یا اطفال خردسال دارند، یا برعکس افراد مسن یا بیمار دارند در اولویت هستند. اگر تعداد متقاضیان خیلی زیاد می‌شد در آن صورت به مراجعه‌کنندگان مثلاً یک یا دو لیتر نفت می‌دادیم و اگر کمتر می‌شد، ما سهمیه را بالاتر برده و حتی به ۵ لیتر و یا شاید بیشتر هم می‌رساندیم که یک اتاق را بتوانند گرم نگه‌دارند. نه آمار جمعیت محله‌هایمان را داشتیم، نه آمار خانوارها را و نه هیچ اطلاعات دیگری. قرار شد که از همان روز این خبر را اعلام نماییم و دو روز بعد که تقریباً همه اهالی محل خبردار شده بودند از ساعت ۹ صبح شروع به توزیع نماییم. چون نگران بودیم که ممکن است خیلی شلوغ بشود، لذا به کلانتری محل هم اطلاع دادیم که در جریان باشند.

آن روز صبح خودمان یکی، دو ساعت زودتر رفتیم. تصور ما آن بود که از ساعت ۸ یا حداکثر ۳۰:۸ و شاید هم خیلی زودتر مردم می‌آمدند و صف می‌کشیدند. آقای هاشمی از من خواسته بودند زودتر بیایم و من ۳۰:۷ مسجد بودم. شد ۸، شد ۳۰:۸، شد ۹، شد ۳۰:۹ و شد ۱۰؛ اما هیچ خبری از مردم نبود. باورمان نمی‌شد که حتی یک نفر هم نیاید. ما هزار جور حدس و گمان فکر می‌کردیم، الا اینکه هیچ‌کس نیاید. آری هیچ‌کس نیامد. نه آنها که نوزاد داشتند آمدند، نه آنان که کودک خردسال داشتند آمدند، نه آنها که بیمار و سالخورده داشتند آمدند، نه کسانی که خانم حامله داشتند و نه هیچ‌کس دیگر.

این یک تصویر از رفتار مردم ایران و تصویر دوم تعلق به اردیبهشت ۹۳ دارد. از قریب به ۷۴ میلیون نفر، بیش از ۷۲ میلیون نفر علیرغم همه تقاضاها و درخواست‌های دولت، مراجع تقلید، چهره‌های سیاسی، ائمه جمعه و جماعات، هنرمندان، دانشگاهیان و غیره ثبت‌نام کردند. نیازی به مطالعه و تهیه آمار نیست که کسر قابل‌توجه ای از این ۷۲ میلیون نفر که ثبت‌نام کرده‌اند، واقعاً نیازی نداشتند. یا درست‌تر گفته باشیم دریافت ۴۵۵۰۰ تومان چیزی را برایشان عوض نمی‌کند. مع‌ذلک رفتند و ثبت‌نام کردند. تصورش خیلی تلخ است ولی اگر داستان دی‌ماه ۵۷ امروز اتفاق بیفتاد، آیا همه ۷۵ میلیون ساعت ۹ صبح جلوی مسجد محله‌شان حاضر نخواهند شد و آیا همه‌شان نخواهند گفت که ما هم نوزاد داریم، هم طفل خردسال، هم بیمار و هم مسن؟ به راستی کدام‌یک از این دو عکس یادگاری تعلق به ایرانیان دارد؟ آنکه در دی‌ماه ۵۷ گرفته‌شده، یا آنکه در اردیبهشت ۹۳ برداشته‌شده؟

 

 

 

 

No Comments