جعبه پاندورای جنگ مذهبی میراث شوم انقلاب اسلامی ایران

Share Button

دراین جعبه مرموز که نصیب ما شد، پتیاره ایی بزنجیر کشیده شده بود که پس از انقلاب اسلامی در ایران، روبنده و نقاب خویش را برداشت و چهره زشت و خون طلب خود را نشان داد؛ در حالیکه ساطور تیز او دیگر بما مجال نداد تا او را مجدداً به جعبه یا شبستانهای مساجد برگردانیم. تفاوت این عفریته کنونی شّرآفرین مذهبی، با آن پاندورای شّر آفرین زیبا روی در تمدن هلنی در اینست که آن یک را انسانخدای اُلمپ با زبان شعری هومری و فلسفه سقراطی آفرید و این عفریته ایی که نصیب ما شد را خدای بادیه نشینان صحاری عربستان با کلام قرآنی آفریده و به اُمت بزرگ اسلام که ما ایرانیان ولایت زده هم بخشی از آن هستیم تحویل داده است.

Men in army uniforms with masked faces

Armed Shia militiamen parade in Kirkuk. The Shia militias, summoned by Ayatollah Ali al-Sistani to defend holy shrines in Iraq, are feared by those they target. Photograph: Hussein Malla/AP
گاردین: شبه نظامیان شیعه در حال رژه در کرکوک.  شبه نظامیان شیعه با فتوای آیت الله سیستانی بسیج شده اند  تا از اماکن مقدسه شیعی دفاع کنند در دل آنها که، اینها میخواهند از عتبات عالیات در برابر آنها دفاع کنند ترس انداخته اند.

جعبه پاندورای جنگ مذهبی کنونی میراث شوم انقلاب اسلامی، و نگهبان آن رژیم کنونی ایران است: بخش اول

گاردین هفته گذشته گزارشی داشت با عنوان ” حمله داعش موجب دادن و گرفتن قربانیانی شد که آنها به هردو طرف ِ  جامعه تقسیم شده مذهبی  وارد کردند”، داعش شیعه کُشی کرد و شبه نظامیان شیعه، سُنی کشی کردند. گاردین شرح مجازاتهای قصاوت آمیزی را میدهد که هر دو طرف نسبت بهمدیگر و به باورمندان عادی فرقه مذهبی مخالف خویش  وارد میسازند. این نشریه شرح میدهد که چگونه یک خانواده سُنی برای دریافت جنازه جوان خانواده که بقتل رسیده است حتی جرئت رفتن به بیمارستان و مطالبه جنازه را نداشته و به یک شیعه چند هزار دلار میدهند تا او برود و جنازه جوان آنهارا بگیرد.

پس از جنگهای ۴۰۰ ـ ۵۰۰ سال پیش ایران صفوی با اتومانهای عثمانی جنگ مذهبی، شیعه و سُنی کشی امری فراموش گشته  و تاریخی شده بود، کمتر کسی میتوانست حتی برای لحظه ایی تصور کند که گفتمان اسلام سیاسی و انقلابی بمعنای شریعتگرایی و فقه گرایی، کار را به اینجا خواهد کشاند و دینامیسم پنهان در این گفتمان متحجر شط خون راه خواهد انداخت و آخرتگرایی را جایگزین زندگی دوستی و عشق به زندگی عادی و سرشار از لذت خواهد ساخت.

شعار صدور انقلاب اسلامی در آغاز انقلاب، از سوی روحانیت به قدرت رسیده در ایران موجب تنشی در روابط ایران شیعی و مسلمانان سُنی مذهب منطقه گردید که نتیجه آن در همان سالهای نخست انقلاب؛ کشتار مکه، کشتار روزنه شیعیان و سُنی مذهبان در ایالات شیعه نشین پاکستان، و جنگ ایران و عراق گردید. در آنجایی هم که رهبری ایران دریافت که به صدور این انقلاب از راه زور و شورش موفق نخواهد شد مانند مورد عربستان که سمبه طرف مقابل را؛ با قتل عام صدها تن از حجاج تظاهر کننده در مکه پر زور دید، راه دیگری درپیش گرفت. رژیم از طریق ترکیب و در آمیختن آمریکا و اسرائیل ستیزی با گفتمان شیعی خود سعی کرد این پوشش ضد غربگرایانه را که در دنیای خاور میانه ایی ما همواره بازارش داغ بوده است محتوای شیعی دهد و این شیعه گری غرب و مدرن ستیزانه خود را توسط  وعاظ و مبلغین خود در ممالک عربی ترویج کند. دول محافظه کار عرب و محافل مذهبی عرب که  بخاطر جو ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی منطقه  قادر به موضعگیری در برابر شعارهای فریبنده و عوام پسند ایران اسلامی بی دفاع بودند  تا توانستند تلاشهای شیعه سازی آنرا که مستقیماً با رگ غیرت مذهبی اهل تسنن تصادف میکرد را برجسته کردند.

ایران  تبلیغات شعیه گرانه خود را در بسته بندی ضد اسرائیلی، ضد آمریکایی و حزب الله سازی  به منطقه تحمیل میکرد و دول محافظه کارعرب هم با برجسته کردن خطر شیعه به ضد حمله اعتقادی دست میزدند و سلفیسم سازی میکردند. نتیجه سرعت یابی این دوجریان متخاصم، در جاده تنگ تعامل گفتمان مذهبی، نمیتوانست لاجرم و دینامیکال، کار را به چنین بحرانی که نه تنها عراق بلکه تمام خاور میانه  و پاکستان را هم را فراگرفته است نکشاند.

ساده ترین نمونه پیامد این ترویج شیعه گری با نتایج دهشتبارش، یکسال و نیم پیش در مصر رخ داد که در یکی از روستاهای شیعه نشین آن کشور، سلفیستهای افراطی با بسیج مردم، ریختند و حد اقل ۴ تن شیعه بیچاره را علناً در روز روشن مثله کرده و بر جنازه آنان شاشیدند و رقصیدند.

در جریان مبارزات مردم مصر علیه اخوان، رابطه پنهانی محمد مرسی با ایران شیعه و حزب الله به یکی از نقاط ضعف سیاسی او تبدیل گردید که امروز به اتهام جاسوسی علیه وی تبدیل گردیده است.

من جریان تحولات مصر را از نزدیک تعقیب میکردم و میدیدم که جنبش ضد مُرسی چگونه از طرح فعالیت مبلغین شیعه برای خود بهره برداری میکند.

من بیش آنچه لازم بوده است در توصیف سرشت دموکراتیک و مردمی جنبش ضد اسلامگرایی در مصر که به عزل مرسی منجر شد نوشته ام. ولی نه انگیزه ایی و نه جایی برای پرداختن به این بود تا  بیفزایم که این جنبش فراگیر و واقعاً شکوهمند ملی، تنها چیزی را که فرا نگرفت، حقوق قریب ۳ میلیون شیعه مصری بود که در حاشیه تحولات آن کشور و روند اسلامیسم زدایی آن قرار گرفتند. این اقلیت شیعه مصری برای اخوانیها مواد و ابزار مصرفی بودند و برای دولت کنونی هم پروکسیهای بالقوه حکومت شیعوی ایران تلقی میشوند که مارک آنرا نمیتوانند از پیشانی خود به آسانی پاک کرده و در جامعه مصر مستحیل شوند. همان وضعی که یهودیان و بهائیها در مملکت ما دارند. و این در حالیست که مسیحیان قطبی در آن کشور از امتیازاتی بیش از سهم جمعیتی خود ۱۰% بر خوردارند.

صدام حسین علیرغم قصاوتِ نام یافتنی اش، نه ضدیت خاصی با شیعیان داشت و نه با مسحیان مانند حسنی مبارک و سادات، چون اساساً اینها  هیچیک مذهبی نبودند.

در دوران سلطه عثمانی بر عراق و پس از آن انگلیس و سپس دولتهای بعثی و ناصریستی پس از انقلاب ضد سلطنتی، هر گز خبری از درگیری خصومت آمیز بین سُنیها و شیعیان در عراق نبود. نجف اشرف بعنوان ام القرای تشیع علوی اگر اعتبارش از قم بیشتر نبود کمتر نبود. چه در زمان شاه و چه در زمان صدام، روحانیت شیعه در همان عراق آزادی دینی بیشتری داشت تا  در همین ایران اسلامی شده امروز. اگر همین آیت الله سیستانی که برای بسیج مردم  در عراق فرادست دولت مالکی فتوا میدهد در ایران بود، تا بحال مانند شریعتمداری،  یا تلویزیونی شده بود و یا مانند منتظری و دیگر مراجع دگر اندیش به حصر  یا زندان افتاده بود مانند آیت الله بروجردی.

من نمیتوانم این فتنه بزرگ و قربانی گیر جاری را که دود آن فقط بچشم تندمذهبانِ شیعه و سُنی نمیرود بلکه تمام فضای منطقه را با گاز خود مسموم کرده است، به چیزی جز جعبه معروف پاندورا تشبیه کنم.

خاصیت داستانهای اساطیری، ضرب المثل ها و همه اشکال نمایشی و صوتی رخدادها  در اینست که با زبان احساس و تجربه و زبان تمثیلی و توصیفی بجای تشریحی و تحلیلی؛ صحنه ها و رخدادها  را که براحتی نمیتوان تشریح کرده و توضیح داد، توصیف کرده، درک احساسی  و ملموس رخدادها را آسان میکنند. داستان معروف “جعبه پاندورا” یکی از این داستانها اساطیری (میتولوژیک) است که بهترین مصداق تاریخی خود را در جنگیهای شیعه و سنی کنونی و انقلاب اسلامی ایران  نشان میدهد. اضافه کنم که این جعبه در اصل کوزه بوده است. خلاصه داستان چنین است.

زئوس به یکی از زیردستانش (هفایستوس) فرمان میدهد که موجودی خارق العاده بسازد. این موجود که پس از خلقتتش زنی بنام پاندورا است؛ بدین ترتیب آفریده میشود که هریک از خدایان زیر دست زئوس، ویژگیهای برجسته خود را به او میدهند. ونوس زیبایی خود را، آفرودیت عشق، آپولون عقل و .. ،  را به او میدهند. زئوس که نگاه خوبی به آدمها ندارد و پرومتوس (پرومته) را بخاطر دادن آتش و روشنایی به آدمها به مجازاتی ابدی در قله های قفقاز بزنجیر کرده است به این مجازات قانع نیست و کوزه ایی  بسیار زیبا را  بعنوان هدیه عروسی پاندرا به برادر پرومته (اپیمتتوس) میدهد. زئوس دستور میدهد که همه شّرهای عالم را دراین کوزه زیبا بگذارند که هدیه عروسی پاندورا است. به پاندورا گفته میشود که هرگز درب جعبه را باز نکند. ولی این زن، که کنجکاوی هم یکی از ویژگیهای او می باشد درب جعبه را باز میکند و تمام شرّ داخل آن،  که تا آنهنگام حبس شده بوده بودند به  درون دنیای آدمیان پخش میشود. از آنروز تا به امروز بشر همچنان دوچار: دروغ، تزویر، دشمنی، شیادی، نوع کشی وخشونت آفرینی و.. ، است.

انقلاب اسلامی ایران جعبه پاندورایی بود که گفتمان آن بیش از یکهزار سال مهجور و مسکوت بود و درب آن هرگز  تا ۲۲ بهمن ۵۷ گشوده نشده بود تا مردم محتوای آن و متولیانش را تجربه کنند. این جعبه ایی  سر بسته و سر بمهر مانده  ودر عین حال امید آفرین بود و ما امُت شیعه هم در تصورات خام خویش؛ از محتوای شّر آفرین آن آرمانسازی کرده و در اطراف آن تقَدُس آفریده بودیم.

ImageProxy9

دراین جعبه مرموز که نصیب ما شد، پتیاره ایی بزنجیر کشیده شده بود که پس از انقلاب اسلامی در ایران، روبنده و نقاب خویش را برداشت و چهره زشت و خون طلب خود را نشان داد؛ در حالیکه ساطور تیز او دیگر بما مجال نداد تا او را مجدداً به جعبه یا شبستانهای مساجد برگردانیم. تفاوت این عفریته کنونی شّرآفرین مذهبی، با آن پاندورای شّر آفرین زیبا روی در تمدن هلنی در اینست که آن یک را انسانخدای اُلمپ با زبان شعری هومری و فلسفه سقراطی آفرید و این عفریته ایی که نصیب ما شد را خدای بادیه نشینان صحاری عربستان با کلام قرآنی آفریده و به اُمت بزرگ اسلام که ما ایرانیان ولایت زده هم بخشی از آن هستیم تحویل داده است. 

درب این جعبه یا کوزه شّر را به راحتی نمیتوان بست مضافاً اینکه نیروهایی مانند ایران اسلامی ما و نه چندان کمتر مقام ریاست جمهوری ما امید وارند از درون آن، شّری  معجزه گر بپراکنند که فقط دامن دشمن را بگیرد و چون امدادهای غیبی و الطاف خفیه الهی در زمان جنگ بیاری آنها شتافته و آنهارا از سرنوشت تلخی که در انتظارشان است برهاند.  ولی این جعبه به صدام خدمتی نکرد و بعید است  چاره ساز دردهای جمهوری اسلامی ما هم باشد.

بخش دوم این نوشتار بطور مشخص و بدور از  سبک توصیفی به  توضیح و تحلیل مواضع ایران بویژه مواضع رئیس جمهورمان، در برابر بحران عراق اختصاص خواهد داشت.

Isis onslaught in Iraq claims terrible toll of victims on both sides of divide

Vengeful Shia militias add atrocities to Sunni-led militant group’s brutal killings with casualties crossing sectarian lines1

Men in army uniforms with masked faces

  • Armed Shia militiamen parade in Kirkuk. The Shia militias, summoned by Ayatollah Ali al-Sistani to defend holy shrines in Iraq, are feared by those they target. Photograph: Hussein Malla/AP

     

Armed Shia militiamen parade in Kirkuk. The Shia militias, summoned by Ayatollah Ali al-Sistani to defend holy shrines in Iraq, are feared by those they target. Photograph: Hussein Malla/AP

When Sami Habib woke up early to the sound of distant gunfire in the village of al-Bashier near Kirkuk, he was not unduly alarmed. Fighters from the Islamic State of Iraq and the Levant (Isis) had carried out hit-and-run attacks before and he thought the army would repel the militants as they had done previously.

But a few hours later he was told to leave immediately as the rebels had overrun the village.

“I hurried to my Iranian wife and four children and told them to prepare themselves to leave in my little pickup with our neighbour’s family. I gave the key to my eldest son, Samer, who is only 13, and told him to wait for me just outside of the village,” he told the Guardian.

That was last week. Habib has not seen his family since.

“As the gunfire grew more intense, I tried to ring my son to make sure that he was alright with the family,” said Habib. “My neighbour’s son picked up the mobile to say that my son was shot in the leg as they came under heavy fire. I ran with my neighbour to find out about our families, we could see a few bodies scattered in the streets. As we reached the place where other villages were gathering, I asked repeatedly if anyone had seen a pickup with two families. I could not get any answer.”

A few days later, Habib’s sister identified the bodies of his two daughters who had fled among the 15 people killed in the village by Isis. Eighteen-year-old Sara had been killed by a bullet that went through her chest and left a hole in her back and Noor, 12, had been shot in the side.

“I was in great pain when my two young daughters were taken by Isis fighters,” he said. “I could not rest for a moment not knowing their fate. I know now that I have their bodies. It’s hard, but it gives me some sense of relief that I could find and bury them.”

Habib’s big worry now is his wife and his two sons, Samer and Ali, 4, who are still missing.

The tragedy that engulfed Habib is being repeated across Iraq as the country threatens to break apart – with Kurds preparing to go their own way – under the onslaught of Isis backed by Sunni tribes in the north. Nouri al-Maliki, the Shia prime minister, stands accused of pursuing sectarian policies that have allowed Isis to exploit Iraq’s traditional Shia-Sunni divide. Maliki is being urged by the US and others to step down for a less divisive figure, but he has brushed aside calls for a government of “national salvation”. As Maliki digs in his heels, the prospect of civil war looms. The human cost is already high.

Human Rights Watch on Friday said Isis killed between 160 and 190 men in at least two locations earlier this month when they captured Tikrit, the northern city and birthplace of Saddam Hussein, the former dictator.

“The photos and satellite images from Tikrit provide strong evidence of a horrible war crime that needs further investigation,” said Peter Bouckaert, emergencies director at Human Rights Watch.

But atrocities are also being carried out by Shia militias, who have been summoned by the highest Shia authority in the land, Ayatollah Ali al-Sistani, to defend Shia holy shrines. The old Mahdi army, rebranded as Peace Brigades, can be counted on to stand and fight the insurgents, unlike the military. But their zeal is feared by those they target.

Hani Sa’aeed, 24, disappeared three days ago when he went to a shopping centre with a friend in Mahmoudiya, a town south of Baghdad. “After a few hours, his friend contacted us to say that Hani was taken by the Righteous League militia who are in control of the town,” said Ibrahim Abdul Majid, Hani’s cousin.

“The militia were so furious after four explosions rocked the centre of the city during the day and killed many people. They were busy picking up young men based on their IDs. Hani’s friend advised us to act quickly to save him but we did not know what to do.”

Adbul Majid eventually rang the police, who said they had found the body of a young man in a compound near the shopping centre.

“It was difficult to go to the hospital to find out if Hani was dead or still alive, the militias were everywhere,” said Abdul Majid, who rang a friend at the hospital who confirmed that Hani’s body was there.

“We were all scared to approach the hospital for fear of being kidnapped, we had to pay $500 for a Shia man to get the body from the hospital, he was the only one who could bring Hani’s body home. When we took Hani’s body to bury him, his body was full of bruises, he was killed with shots to his head, chest and leg.”

Three weeks ago, Mustafa al-Douri and his cousin were kidnapped and killed by Shia militia in the city of Samara even though his mother managed to raise $100,000 in ransom money to pay for their release. When she went to get them, the kidnappers took the money and told her to wait.

“Mustafa’s mother kept waiting for hours, neither her son nor his cousin showed up,” Basil Walid, Mustafa’s cousin, told the Guardian. “The second day, we decided to go to the fornesic department to look for Mustafa and Ammar. After checking a few bodies, we found them. They were killed only 24 hours before, according to the doctor who issued their death certificates. They were both handcuffed. Their toenails were gouged and they were shot several times in the head, chest and leg.”

The victims of this conflict cross sectarian lines. Umaya Jibara, a law graduate and a mother of four, was Sunni but died while fighting Isis near al-A’alam district, 16km from Tikrit. Isis fighters had demanded the surrender of Umaya’s uncle, Jassim Jibara, who is the director of national security in Tikrit, and her brother, a leader of the US-backed Sunni Awakening councils that had fought al-Qaida in 2006. Her husband took their children to Irbil while she stayed behind, vowing to defend her family.

“She was having breakfast in her eldest brother’s house when suddenly gunfire erupted, the area turned into a battlefield,” said Ali Kamel, her cousin. “Isis fighters were advancing through the al-A’alam groves by the Tigris, they destroyed most of the checkpoints. She picked up her gun and went to the remaining checkpoints. Umaya was well trained in combat. She insisted on fighting with us. We were all hiding behind a wall as the fight became fiercer. I asked her to keep her head down, I could see Isis snipers deployed everywhere but she was busy shooting until she was hit in the chest. I put her in the car and rushed to the hospital. It was a single bullet in the chest. I tried to speak to her but she could not utter a word, she died within few minutes.”

No Comments