داعش ایرانی و نامعادله ۱+۱=۱۰۰

Share Button

آنچه موجب رسوانی داعش و برانگیخته شدن احساسات جهانیان گردیده است در واقع انتشار کلیپ ویدئویی این سر بریدنها است والا اگر صحنه های واقعی مراحل  مختلف؛ از بازداشت تا پای چوبه اعدام یا جوخه آتش در بازداشتگاههای ایران و یا زندانهای بشاراسد یا سنگسارها و دست قطع کردنها را در ایران نشان دهند جهانیان، داعش و ابوبکر البغدادی را فراموش خواهند کرد. برای دریافت درکی ملموستر از آمکشی رژیم ایران و مقایسه آن با عمل داعش، شخص باید برود و از آنهایی که یا شاهد بوده  یا خود تا نیمه های مسیر این تونل مرگ و وحشت را طی کرده اند بپرسد؛ که در یک شرایط فرضی، در صورت اجبار به انتخاب سربریده شدن توسط داعش یا اعدام در ایران، آنها کدامیک را ترجیح میکنند.

بنا به گزارش روئیترز که در بیشتر رسانه های بزرگ دنیا انعکاس یافت، پنجشنبه گذشته ۲۷ شهریور، اعضای گروه  رقص و موزیک هپی ایران که از ۴ پسر و ۳ دختر جوان تشکیل میشود بجرم خواندن و رقصیدن به ۶ ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شدند. ( یکی از آنها به یکسال زندان).

شاید از نظر بسیاری، در مملکتی که مثل آب خوردن و فله ایی آدم اعدام میکنند این خبر، خبر مهمی نباشد. همین سه روز پیش بود که جرثقیلهای حکومتی ۳ نفر را در مشهد  و ۲ نفر را در یکی از شهرهای غربی کشور در ملآ عام بالا کشیدند. قاضی شرع مشهد هم بر خیابانی بودن این اعدامها بخاطر اینکه عبرت  دیگران شود تأکید ورزیده بود.
۶ ماه زندان، ۹۱ ضربه شلاق در برابر این حلق آویز شدن از جرثقیل چیزی نیست! مگر نه؟
برای اینکه بدانیم این دو نوع محکومیت کیفری با سربریدن های داعش که این همه در دنیا سرو صدا کرده است، کدامیک وحشیانه تر و ضد انسانی تر است کمی از سطح به عمق قضیه برویم بدون اینکه کمترین گذشتی نسبت به هیچیک از آندو که ضد انسانی هستند نشان بدهیم.
فرض کنید یک زندانی ماهها و سالها شکنجه میشود، بارها و بارها به صحنه اعدامهای نمایشی برده شده و به سلولش باز گردانده میشود و بالاخره هم اعدام میشود. آنهایی را تصور کنیم که در زندانهای همین جمهوری اسلامی خودمان صاف و ساده زیر شکنجه کشته شدند، آنهایی که پس از روزهای متوالی در تابوت میخکوبی شده منتظرحلق آویزان شدن خود بودند، آنهایی که بدست یاران تواب شده خویش که زیر فشار و شکنجه خُرد و مسخ شده بودند اعدام گردیدند .
آن ۲۰۰ هزار نفری را در نظر بگیریم که در سوریه در اثر بمبارانها یا در اسارتگاههای رژیم اسد که صد بار از سربریده شدن توسط داعش بدتر بوده است شکنجه کُش شدند؟  و به یاد آوریم این قبیل نمونه ها  را و به مقایسه کمی موارد و تعداد آنها با عمل داعش بپردازیم تا بدانیم آیا اساساً تفاوتی بین اینها وجود دارد؟
داعش بخاطر صرف سر بریدن تعدادِ حدود زیر ده نفر نیست که اینهمه بد آوازه گردیده است. با کمی تعّمق میتوان دریافت مجازاتهایی که در جمهوری اسلامی درعمل بکار گرفته میشود در مواردی صد بار  خشن تر و ضد انسانی تر از سربریدنهای نمایشی داعش بوده است و گواهی این گونه جنایات رژیم در شبکه های مجازی و آرشیو رسانه های دنیا کم نیست و تعداد شهود هم برای آنها از هزاران بیشتر است.
آنچه موجب رسوانی داعش و برانگیخته شدن احساسات جهانیان گردیده است در واقع انتشار کلیپ ویدئویی این سر بریدنها است والا اگر صحنه های واقعی مراحل  مختلف؛ از بازداشت تا پای چوبه اعدام یا جوخه آتش در بازداشتگاههای ایران و یا زندانهای بشاراسد یا سنگسارها و دست قطع کردنها را در ایران نشان دهند جهانیان، قصاوت داعش و ابوبکر البغدادی را فراموش خواهند کرد. برای دریافت درکی ملموستر از آمکشی رژیم ایران و مقایسه آن با عمل داعش، شخص باید برود و از آنهایی که یا شاهد بوده  یا خود تا نیمه های مسیر تونل مرگ و وحشت ماشین مرگ رژیم را طی کرده اند بپرسد؛ که در یک شرایط فرضی، در صورت اجبار به انتخاب سربریده شدن توسط داعش یا اعدام در ایران، آنها کدامیک را ترجیح میدهند.
محکومیت ۶ ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق  اعضای این گروه رقص و آواز را از منظر دیگیری هم باید دید. تا همین ۲۰۰ سال پیش اعدام شدن با گیوتین اگر بلحاظ نفس جاری شدن  حکم اعدام مورد اعتراض بود بلحاظ شکل و نحوه اجرای حکم،(گردن زنی)، کمتر مورد اعتراض بود. در دوره پیش از انقلاب فرانسه، گردن زدن و یا به صلیب کشبدن مجرمین یا مخالفین حکومتی حساسیت خاصی را برنمی انگیخت ولی امروز در همان کشور فرانسه، باتون زدن پلیس به یک فرد مخصوصاً اگر شخص مضروب در اعتراضی سیاسی و یا مدنی شرکت داشته داشته و مخصوصاً اگر زن  باشد، چنان انزجاری در جامعه ایجاد میکند که نمایش وعمل آن گیوتین در ۲۰۰ سال پیش ایجاد نمیکرد. دلیل واکنش متفاوت جامعه  امروز به نوع و نحوه مجازات نسبت به امرو، ناشی از پیشرفت جامعه بشری و حرمت یافتن جایگاه انسان در نظامی ارزشی و حقوقی جامعه بشری معاصر دارد. نوع و نحوهِ اجرا و شدت مجازات در هر کشوری را میتوان بعنوان میزان  فاصله ایی که جوامع امروز با دنیای داعشی، که آنهم واقعی ولی متعلق به حد اقل چند سد سال پیش است قرار داد. از اینرو نه  ِصرفِ سر بردیدن، یا زنده بگور کردن ویا جرثقیلی کردن و دست و پا بریدن و شلاق زدن است که نشان میدهد نظام حقوقی یک کشور یا یک جریان مثل داعش چقدر ضد انسانی است ؛ بلکه در درجه اول به این مربوط میشود که برای چه جرمی و در درجه دوم،  با توجه سطح پیشرفت و تمدن یک جامعه(تاریخیت آن) چه نوع مجازاتی اجرا میشود.
قطع دست
در جامعه ایی مانند سوئد کشتن بی دلیل یک گرک، سیلی زدن پلیس به صورت یک متهم، باتونکاری یک تظاهراتی همانقدر در جامعه انزار ایجاد میکند که سر بریدن یک انسان در عراق و سوریه.
ایرانی که امروز به تصرف بازاریان دینی درآمده است، چه آنرا اسلامی یا آخوندی بنامیم، تا پیش از انقلاب جامعه ایی قرن بیستمی بود. در تمام حکومت پهلویها فقط یک زن اعدام شد و آنهم بخاطر این بودکه مجرم، بچه خُرد سال هووی خود را با فرو کردن چند سوزن به کله اش کشته بود. در رژیم پهلوی هرگز شلاق زدن بعنوان مجازات و جزای کیفری بکار گرفته نشد. در رژیم پهلوی همان معدود اعدامهایی (در مقایسه با این رژیم) هم که شد از چند دهه پیش از انقلاب دیگر در ملاء عام انجام نمیگردید. فکر کنم آخرین مورد اعدام در ملاء عام شخصی بود بنام محمد امینی نامی که دهها بچه خُرد و میانسال را پس از تجاوزجنسی بقتل رسانده بود. بنا بر این هیچ اغراقی در کار نیست اگر بگوئیم محکومت این گروه جوانِ آوازه خوان و شادی آفرین اگر از سر بریدن های داعش خشنتر و غیر انسانی تر نباشد انسانی تر نیست.
ولی قضیه روی سکه دیگری هم دارد:
تند روان و میانه روان حکومتی یا نا معادله ۱+۱ = ۱۰۰  
شاید این عنوان گذاری قدری بی معنا تلقی شود ولی در مملکت ما واقعیت دارد. ازفردای انقلاب تا امروز همه رسانه های داخلی و بسیاری رسانه های خارجی و برون مرزی حتی منتقد رژیم، در این تله زمین گیر شده اند که گویا در این حکومت دو جریان و جناح وجود دارد که یکی کبوتر و دیگری عقاب  ـ رفتار است. البته اختلاف سلیقه و عقیده را در میان بلند پایگان و لایه های بالایی رژیم را نمیتوان انکار کرد ولی پرسش مهم اینست که حوزه عمل و تأثیر این اختلاف سلیقه و عقیده در این نظام، این  یک و یک مدارا گران و نامداراگران چه میزان؟ آیا اساساً این تفاوت گرایش در معادلات سیاسی در این سطح ارزش محاسبه دارد؟ و یا نه این دو جناح فقط تابلویی گمراه کننده برای آن ۹۸% ی دیگر است که در آن وزن سنگین مقام ولایی، ولی فقیه و شخص رهبر بعنوان مرکز ثقل و لنگر ثابت  آن تعین کننده است.
برای روشن شدن بیشتر قضیه، بد نیست آدم چشمهایش را  برای یک لحظه ببندد و درحالتی فرضی، رئیس جمهور معتدل را کنار مخالفان یا تند روان اصولگرایش بنشاند که لنگ را انداخته و بله ـ بله گویان، کاملاً خط میانه روی و اعتدال آقای روحانی را پذیرفته و تسلیم محض و دنباله روی او شده اند. بر حسب قاعده، اگر در این مملکت همه امور به توازن، تعامل و تقابل این دو جریان مربوط باشد، منطقاً باید، اعدامها کمتر و مراحل قضایی آنها شفافتر شود، فضای سیاسی و مطبوعاتی باید گشاده تر و نباید خفقان آمیز تر شوند، مسئله هسته ایی خیلی باید راحت حل شود ولو بقیمت دست برداشتن از این “حق مسلم ملی! که در حقیقت حق مسلم رهبری و گروههای حاکمه است“، به تحریکات تروریستی در منطقه:  در یمن، عراق و سوریه و بحرین و عربستان و .. باید پایان داده شود، به حصر رهبران وزندانِ فعالین سبز باید پایان داده شده حق فعالیت آزادانه  سیاسی آنها  و حق انتقاد از رژیم و رهبر آن برسمیت شناخته شود و… . آیا واقعاً اگر این باصطلاح تند وران تسلیم یا اصلاح شوند یا با لطف الطاف خفیه الهی سربه نیست گردند، همه موانعی که تا بحال بحساب این شیح مرموز و غول پنهان گذارده میشده و میشود، برطرف و  تمام این مسائل  دیگرحل خواهند شد؟
فقط ساده لوحان و از دنیا بیخبران میتوانند چنین فکر کنند.
واقعیت اینست که همه این جنگ پر سرو صدای زرگری در حوزه آن ۲% از کل ۱۰۰%  ساختارقدرت؛ و قایم کردن نقش عمده آن ۹۸% در پس این پرده بسیار بزرگ نمایشی، هدفی جز چهره سازی  صوری کاذب از آن ۲ %  پروکسی های میداندار ندارد و هیچ یک از مسائل و معضلات پیش گفته و بسیاری ناگفته های دیگر در حوزه قدرت و اختیار این ۲%ی که توی سرو کله هم میزنند نیست تا آنها را حل کنند یا نکنند. اراده خداوندگاری آن مقام ۹۸%ی است که سرنوشت ممکلت را رقم میز ند و بقیه امور نمایشی عوامفریبانه است.
این توی سرو کله زدنها برای اینست که قدرت واقعی قراملی، فرا قانونی در دست آن خدایگانی که ۹۸% قدرت را در اختیار دارد از انظار پنهان بماند  تا او هنرمندانه با این جنگ زرگری راه انداختنها نه تنها ملت و منتقدین داخلی را سرکار بگذارد بلکه به دنیا بقبولاند که در ایران دو قدرت رقیب سیاسی جدی وجود دارد که پیشرفت یا پسرفت امور به آنها و تعاملات و تقابلاتشان بستگی دارد.
اگر گروه هپی به شلاق و زندان محکوم میشود اگر جرثقیل ها در مشهد و غرب کشور به خیابانها کشانده شده اند، اگر رهبران سبز در حصر و فعالین آن هنوز در زندان هستند و اگر گشتهای عفاف و حجاب دوباره فعال شده اند و اگر تفکیک جنسیتی شدت یافته است، اگر نیروهای سپاه در سوریه  داعش سازی کرده و در جای دیگر با جناحی دیگر از داعش که از خودشان نیست میجنگند همه بازتابی ازاین صوری بودن قدرت، توازن و تعادل آن ۱ + ۱ است.
کلیپ دوم ویدئوئی زیر، گزارش خبری CNN  را در این زمینه را نشان میدهد که با اشاره به محکومیت گروه موزیکال هپی، مصاحبه کننده ازگزارشگر میپرسد این سختگیریها با خط میانه روانه روحانی در تناقض است و گزارشگر پاسخ میدهد این تناقض ناشی از خط میانه روانه روحانی رئیس جمهور است که به آزادی اجتماعی بیشتر، اینترنت بازتر، اعتدال بیشتر و پلیس منطقی تر و.. ، اعتقاد دارد حال آنکه مخالفان تند روی وی این اهداف را مغایر ارزشهای اسلامی میانند.
این گزارشگر CNN  مانند بسیاری دیگر، افسون شده ی جنگ زرگری و نمایشی میانه روها  و تندروها است که فقط مصرف بیرونی و سرگرم و خام کننده دارد تا در پس جلب تمرکز به آن، چهره واقعی ساختار انحصاری قدرت پوشیده بماند.
در زمینه مذاکرات هسته ایی هم که بین دولت روحانی و آژانس، و ۵ + ۱ جریان دارد قضیه بر همین روال است. هدف از این  شعبده بازی دونقشی اینست که به غرب القاء شود که اگر آنها در زمینه مذاکرات هسته ایی با دولت روحانی به توافق برسند و با امتیاز آفرینی برای  دولت او در نظام سیاسی و جامعه ایران؛ اقتدار و اتوریته ایی برای آن ایجاد کنند،  او قادر خواهد شد تا به اتکائ آن پوئن ها برای تغیرات بیشتر در سایر زمینه ها، در درون حاکمیت استفاده و پافشاری کند.
در پس این بازی؛ رژیم اولی را، یعنی کوتاه آمدن ۵+۱ در برابر تیم روحانی را نقد مطالبه میکند و وعده های دیگر را، نسیه داده و به موفقیت روحانی در امتیاز گیری از طرف مقابل موکول و مشروط میکند.
در چنین فرایند طراحی شده ایی روحانی تابلو میشود تا در زمینه هسته ای امتیاز برای نظام امتیاز گرفته، حیثیت رهبری نظام را نجات دهد در حالیکه هر پیروزی او  در این عرضه های  استراتژیک، از مذاکرات هسته ایی گرفته تا حضور مؤثر در صحنه سیاسی عراق، تا ماندگار سازی رژیم بشار اسد، زورچپان کردن حزب الله در ساختار سیاسی دولتی جدید لبنان، امتیاز گیریهای حوثیها در یمن و شیعیان در بحرین، فقط و فقط مشتهای سرکوب رژیم را در عراصه داخلی پولادین تر خشونتش علیه مردم و منتقدین را بیشتر میکند.
آخرین سخن و نتیجه گیری اینکه، رفتاری که رژیم با دگر اندیشان و هنرمندان و فرهنگسازان مملکت میکند با توجه به ظرفیت و بضاعت فرهنگی، مدنی و تاریخی میهن ما هیچ تفاوتی با آدم سوزی های دوران تفتیش عقاید در اروپا و گردن زدنهای داعش در شمال و سوریه عراق ندارد اگر بدتر از آنهاهم نباشد.
حجة الاسلام شیخ حسن روحانی ؛ رئیس جمهور مملکتمان، پیش از ترک تهاران بسوی آمریکا برای شرکت در مجمع عمومی در یک مصاحبه با NBC از جمله گفت: ” گردن‌زنی در دنیای امروز معنا و مفهومی ندارد”. باید از وی پرسید: حکم شلاق برای چند خواننده جوان بخاطر خواندن و رقصیدن چی؟ اعدامهای جرثقیلی چی؟ دست قطع کردن چی؟

Iran: Happy video dancers sentenced to 91 lashes and jail

 

A montage of images from the Tehran Happy videoThe participants were shown on state television saying they had been duped into taking part

in prison and 91 lashes, their lawyer says.

The sentences were suspended for three years, meaning they will not go to prison unless they reoffend, he adds.

The video shows three men and three unveiled women dancing on the streets and rooftops of Tehran.

In six months, it has been viewed by over one million people on YouTube.

The majority of people involved in the video were sentenced to six months in prison, with one member of the group given one year, lawyer Farshid Rofugaran was quoted by Iran Wire as saying.

The “Happy we are from Tehran” video was brought to the attention of the Iranian authorities in May, after receiving more than 150,000 views.

Members of the group behind the video were subsequently arrested by Iranian police for violating Islamic laws of the country, which prohibit dancing with members of the opposite sex and women from appearing without a headscarf.

They later appeared on state-run TV saying they were actors who had been tricked into make the Happy video for an audition.

The arrests drew condemnation from international rights groups and sparked a social media campaign calling for their release.

Williams, whose song was nominated for an Oscar earlier this year, also protested at the arrests.

“It is beyond sad that these kids were arrested for trying to spread happiness,” he wrote on Facebook.

 

دبی، العربیه.نت فارسی

شش بازیگر ویدیوی “هپی”، که بر اساس آهنگ معروف خواننده آمریکایی ساخته شده بود، روز پنجشنبه ۱۸ سپتامبر در تهران به شش ماه زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شدند.

خبرگزاری رویترز، به نقل از فرشید رفوگران، وکیل مدافع این متهمان نوشت، یکی دیگر از متهمان این پرونده بخاطر تخلفات سنگین تر به یکسال زندان و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شد.

روفوگران به سایت خبری ایران وایر گفت: “هنوز حکم به صورت رسمی به من ابلاغ نشده اما با پیگیری‌هایی که انجام دادم، از مفاد حکم آگاه شدم. شنیدم که برای همه بچه‌ها شش ماه حبس و ۹۱ ضربه شلاق بریده شده و فقط یکی از بچه ها که اتهام بیشتری داشت به یک سال حبس و ۹۱ ضربه شلاق محکوم شده است. خوشبختانه احکام صادره تعلیقی هستند.”

در ارتباط با تهیه ویدیوی “هپی”، که بر اساس آهنگی به همین نام از خواننده آمریکایی فارل ویلیامز ساخته شده، در ماه مه سال جاری ۴ مرد و ۳ زن در تهران بازداشت شدند. زنان حاضر در این ویدیو بدون حجاب بودند که طبق قانون ایران جرم محسوب می شود.

این دستگیری ها از سوی خواننده آمریکا و طرفداران او در سایتها اجتماعی محکوم شد، و حسن روحانی، رئیس جمهور میانه روی ایران، نیز بطور غیر مستقیم از آن انتقاد کرد.

روحانی ماه گذشته در یک اجتماع در شهر مشهد گفت: “راه برخورد با مسائل فرهنگی، پلیس و مینی بوس بازداشتگاه و روشهای خشن نیست.”

No Comments