جمهوری اسلامی؛ هم پدر و هم قابله داعش: بخش دوم

Share Button

چکیده .. خلاصه اینکه بنظر من داعش پدیده ای  با هویت یکدست و اهداف استراتژیک مشخصی نیست بلکه  عرصه ای ایست برای؛  یک جنگ نیابتی (پروکسیکال)، که در آن جناح عربستان، امارات عربی، قطر، ترکیه و ائتلافی غرب ابتکار عمل را هم برای سرکوبِ “داعشی”  رژیم ساخته است و باید قلع و قمع شود و هم برای، لولو سازی از” داعشی “که باید  توجیه  و محمل استقرار نظم جدیدی در خاور میانه ما باشد که در آن روسیه و ایران اگر خود قربانی نشوند سهمی نخواهند داشت را بدست گرفته اند. ایران و رژیم اسد و روسیه قربانی دیوی میشوند که آفریدند ولی مهار آن دیگر بدست رقیب افتاده است تا از آن علیه سازندگان اولیه اش استفاده کنند.

 

جمهوری اسلامی، رژیم اسد، حزب الله لبنان و رژیم پوتین آفریدگاران غولی شدند که از تابعیت آنها سربرتافت

قریب ۳ سال پیش در آغاز جنبش اعتراضی مردم سوریه؛ در چند مورد چند انفجار در مراکز یا اطراف اماکن حساس امنیتی رژیم در دمشق رخ داد که مسئولیت انفجار آنرا همین جریانی که امروز به داعش موسوم گشته است و آنوقت بعنوان ابوابجمعی القاعده عراق در سوریه فعالیت میکرد بعهده گرفت. من در یاداشتی کوتاه با عنوان:

در سوریه آدمها دوبار کشته میشوند!

تحلیلی خیلی خلاصه از انفجار اخیر دو مرکز امنیتی سوریه

نوشتم که این انفجارها کار خود عوامل رژیم است. در یاداشتهای دیگر که بازدرج آنها را زاید میدانم نوشتم: رژیم در برابر ارتش آزاد سوریه  رقیب تراشی میکند. همین جریان رقیب و موازی آنروز بود که امروز،  داعش“(دولت اسلامی عراق و شامات) نام گرفته است.

در آنهنگام که جوانان و نظامیان پیوسته به ارتش آزاد سوریه با دست خالی با ارتش اسد جنگیده و مناطق وسیعی را یکی پس از دیگری از دست نظامیان دولتی و شبه نظامیان شبیحه آزاد میکردند، این جریان ساختگی که شهرتش فقط مرهون صحنه سازیها و تله گذاریهای نمایشی و گمراه کننده اش بود، در پشت جبهه ارتش آزاد سوریه با نام دولت اسلامی عراق و شامات، با بر افراشتن پرچم اسلام ارتش آزاد را در حالت آچمز و فلج سیاسی ـ اعتقادی قرار داده و خود را در آن مناطق بدون کمترین هزینه ایی مستقر میساختند. برای مردم هم پیام حاکمیت شرع (که تجربه نشده بود) از پیام ناسیونالیسم سوری و حریتِ خواهی ارتش آزاد سوریه بسیار ملموستر و انگیزش آفرین تر بود. داعش عملاً با این تاکتیک، مناطقی را که از دست ارتش اسد خارج میشد، به کمک  شبکه اطلاعاتی خود رژیم با پرچم داعش و بنام حاکمیت شرع از فاتحین آن باز پس میگرفت و با جاری کردن حدود شرعی، هم مردم را نسبت به انقلابشان و رهبری نخستین آن بدبین میکرد و هم در صفوف انقلابیون هرج و مرج میآفرید. از نظر اسد بکار گرفتن جهادیون واقعی تحت این شبکه  ساختگی القاعده ایی هم مسئله ساز نبود چون میدانست پس از قلع و قمع حریف اصلی یعنی ارتش آزاد و اپوزیسیون سکولار و  بی اعتبار کردن هردو، تصفیه و منحل کردن این اپوزیسیون کاغذی  و تحت کنترول کمترین مشکلی برایش نخواهد داشت.

قبل ازادامه بیشتر یادداشت توجه خواننده را به  گزارش تحلیلی ۳ سال پیش خود در ذیل جلب میکنم:

“کسی به کس دیگری میگوید روباه حیوانی است که هم میزاید و هم تخم میگذارد. طرف پاسخ میدهد از این دم بریده هرچه بگویی بر می آید!
آری ! حقیقت است. در سوریه آدمها دو بار کشته میشوند!
جریان انفجار در دو قرارگاه امنیتی سوریه نیز شبیه این نوع زائیدن و تخم گذاردن روباه بود. قریب ۲ ماه پیش نیز، رسانه های دنیا خبر از انفجار ستاد سازمان اطلاعات سوریه دادند که «ارتش آزاد سوریه» بلافاصله آنرا تکذیب کرد. هر چند طبق منطق جنگ روانی؛ این ارتش باید برای شهرت سازی قدرت رزمی خود هم که شده، انجام آنرا منطقاً بعهده میگرفت.
صحنه سازی انفجاری دیروز از طرف دستگاه های جنگ روانی رژیم سوریه چنان ناشیانه بود که طبق گزارشات بسیاری از خبر گزاریها و نشریات معتبر دنیا، حتی خود هواداران رژیم اسد هم آنرا باور نکردند.
«شورای ملی سوریه» طبق اطلاعیه ایی اظهار داشت که رژیم دمشق، جنازه های کشته شدگان روزهای قبلِ اعتراضات خیابانی را که تعداد آنها به ۲۰۰ نفر بالغ میشد را به محل قرارگاه برده و از ده دقیقه قبل تمام منطقه را پاک و تردد در نزدیک آنها را ممنوع کرده بوده است. طبق همین گزارشات این دو قرار گاه از کنترول شده ترین مناطق امنیتی دمشق بوده و همه رفت و آمدها در آنجا بدقت و با دوربین های مخفی نظارت میشود.
شورای ملی سوریه درهمان بیانیه خود، ضمن صحنه سازی بودن این انفجارها ادعا کرد که شاهدی دارد که خود جزء افرادی بوده است که در حمل و نقل اجساد کشته شدگان خیابانی یه این دو قرار گاه شرکت داشته و در صورتیکه تضمین جانی بگیرد حاضر است علنی شده و ماجرا را شرح و بر آن شهادت دهد.
رژیم سوریه از آغاز شکل گیری جنبش اعتراضی مردم به همه طرفندهای ممکن از آدم ربایی گرفته تا اعزام افراد امنیتی خود به درون اپوزیسون تا اپوزیسیون سازی و ترتیب کنفرانسهای اپوزیسیونی نما گرفته تا این صحنه سازی انفجاری ناشیانه دو روز گذشته و همزمان با ورود هیئت اتحادیه عرب دست زد تا در آنجا که سرکوب مستقیم و به توپ بستن مردم کار ساز نیست، با این شگردها جنبش مردم را بد نام و مستوجب سرکوب معرفی کند. همه این الم شنگه بازیها ناشی از این است که رژیم اسد قصد تمکین به خواست مردم را ندارد و یا بهتر گفته شود این رژیم در ارتباط تنگا تنگ با رژیم ایران و حزب الله لبنان چنان آلودگیهایی دارد که یک میلیمتر عقب نشینی آن در برابر اراده مردم و قدری پرتو افکنی بر تاریکخانه و شبستان قدرت ۴۲ سال حکومت سلسله اسد، گند ِ توطئه، فساد و جنایت این رژیم را چنان درخواهد آورد که برای بسیاری از وفاداران آنهم قابل تحمل نخواهد بود . لذا این بازیها و مانورهای رژیم اسد همه معطوف به این است تا با خرید زمان بلکه اتفاقی در منطقه بیفتند، و بحران سوریه را تحت الشعاع قرار دهد و مصداقِ از این ستون تا آن ستون فرجی است، ستون سقوط رژیم را به تأخیر بیاندازد.
فرجی ایجاد نخواهد شد! ولی رژیم اسد با این بازیها فقط کشور را بسوی جنگ داخلی سوق میدهد.” پایان نقل مطلب. ( تاریخ نگارش دسامبر ۲۰۱۱)

اشتهار این جریان القاعده ایی عراقی موجب شد تا بسیاری جوانان انرژیک و زود تهیج شو از ارتش آزاد، که آنگونه شق القمرهای نوع داعش را از خود نشان نمیداد، بسوی این سازمان نورسیده جلب شوند. به تدریج نه تنها بسیاری جوانانی که نگاهی سنتی هم به اسلام داشتند بلکه حتی برخی اعضای ارتش آزاد نیز که آوازه قاطعیت و جنگندگی( ساختگی وصحنه سازی شده از سوی رژیم) این جریان اسلامی آنها را مجذوب کرده بود بسوی آن جلب شوند.

در بخش نخست این یاداشت نوشتم که این شاخه القاعده ایی سوری  توسط اعضای القاعده عراقی که پس از شکست از سوی آمریکا و نیروهای ایلی شمال آن کشور، به سوریه گریخته  و در آنجا از سوی رژیم اسد زندانی شده بودند تشکیل گردید. همراه با رشد جنبش مردمی، رژیم اسد این اعضای القاعده را از زندان آزاد کرد وآنها بلافاصله در همان سوریه شالوده همین داعش کنونی را ریختند.

چندی نگذشت که شوری آش این گروه، شک  ایمان الظواهری را هم برانگیخت که او طی دو یا سه نامه علنی و بیانیه وار، از ابوبکر البغدادی  و تشکیلاتش خواست که خود را تحت نظر جبهة النصرت قرار دهد. جبهة النصرة یک جریان واقعی القاعده تحت فرمان ایمان الظواهری بود ولی ابوبکر البغدادی در پاسخ ایمان الظواهری پاسخ داد که جریان رقیب(سوری) باید تحت فرمان او درآید نه بلعکس.

کم کم پیشروی پشت جبهه ایی این جریان که داعش نامیده شد، از این فاز گذشت و به درگیری مسلحانه آشکار آن با ارتش آزاد سوریه، ترور رهبران اپوزیسیون سکولار توسط این جریان  وارد شد. از این ببعد روند عقب نشینی و انفعال ارتش آزاد سوریه آغاز گردید. غرب هم که قرار بود این ارتش را مسلح و تجهیز کند با مشاهده ضعف و استحاله آن از تجهیز آن خود داری کرد.

داعش تا این مرحله وظیفه نخست خود را که  رادیکالیزه کردن جنبش مردمی و جنگ، تا سرحد منفغل کردن اپوزیسیون میانه رو با همه پیامدهای تلخش برای مردم  بود را به انجام  رسانده بود.

وظیفه  بعدی داعش حذف گروه رقیب یعنی جبهة النصرت بود. داعش از رهبری النصرة برای مذاکره ترک مخاصمه  در یکی از همین شهر های شمالی کشور دعوت کرد، فرمانده محلی جبهة النصرة  که به این دعوت پاسخ داده و برای مذاکره حاضر شده بود بجای مذاکره از سوی داعش بقتل رسید. که متعاقب آن جنگ علنی داعش و جبهة النصرت آغاز شد که  سر انجام به برتری یابی داعش انجامید. در این دور پیکار داعشِ (بشار اسد ساخته)، بر جبهة النصرة،  یا شاخه سوری القاعده واقعی چیرگی یافت تا آنجا که به تغیرات جبهه ایی زیر انجامید:

۱ ـ بسیاری اعضای ارتش آزاد سوریه که دیگر مرعوب و مقهور اسلامیزه شدن جنبش از سوی داعش و جبهة النصرت گردیده بودند، بخشی بدین و بخشی بدان جریان پیوستند و  با این کار خود( بر حسب ظاهر) روند تضعیف ارتش آزاد سوریه را شتاب بخشیدند. ولی قبل از ادامه مطلب در پرانتز باید بگویم که پذیرش صاف ساده این حکم هم اشتباه است زیرا به گمان من این احتمال که بسیاری از این نظامیان سابق( در ارتش آزاد) با هدف وانگیزه رخنه گری و سازمانیافته وارد داعش و جبهة النصرت شده باشند بدشواری قابل تردید است. زیرا این روش، روشی کلاسیک  میباشد که در جنگ میتوان آنرا جز دروس اطلاعاتی پیش ستادی دانست. از اینرو من بخود اجازه میدهم این مرحله را مرحله شاخه زنی داعش ضد بشار اسد در  داعش رژیم ساخته بدانم. داعشی که از سوی ارتش آزاد سوریه، عربستان، قطر و شاید ترکیه و با حمایت لوژیستیک و اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و فرانسه و شاید هم جریان ۱۴ مارس و جنبش سلفیستی ضد ایرانی و ضد حزب اللهی لبنان سرهم بندی شده است.

۲ ـ پس از درگیریهای نظامی متعدد داعش با جبهة النصرت،  داعش بسیاری مناطق تحت تصرف جبهة النصرة را، پس کشتن بسیاری از اعضاء و فرماندهان آن از  دست آن خارج ساخت.

۳ ـ در این مرحله در کنار داعش و جبهة النصرت جریانهای اسلامیستی و جهادی جدیدی تشکیل شد که برخی از آنها با هردوی اینها درگیریهای مسلحانه زیادی داشتند. ارتش آزاد هم دست به تشکیل رسمی واحد جهادی و اسلامیستی خود کرد. در نهایت بعلت پیشروی داعش همه این جریانهای جهادی حتی جبهة النضرت ؛ مستقیم و غیر مستقیم در یک ائتلاف وسیع علیه داعش قرار گرفتند. این موازی سازی راه را برای مانور بازیگران اصلی پشت صحنه در سوریه فراهم ساخت.

۴ـ در همین دوران هزاران جوان خاور میانه ای الاصل یا آسیایی تبار مقیم آمریکا، اروپا و اقیانوسیه به داعش پیوستند. البته قبل از داعش هم موج پیوستن به جبهة النصرة که تنها گروه جهادی و القاعده ایی بود آغاز گردیده بود. این موج  پس از سرو صدای عملیات داعش وسعت بی سابقه ایی یافت. نباید تصور کرد که همه آنهایی که از اروپا و آمریکا یا شمال آفریقا به سوریه می آمدند تا بجنگند همه مسلمانان دو آتشه از نوع نسل اول القاعده اند. میتوان تصور کرد که  بسیاری از آنها بعلل مسائل شخصی و اجتماعی، ماجراجوئی، یا به انگیزه سکس مجانی یا خود ارضایی خشونت گرایانه و قهرمان بازی، و بیزاری از دولتها وملل میزبانشان، دشواریشان در انطباق یابی با فرهنگ کشورهای میزبان، یا میل به مطرح شدن بعنوان یک آدم جنگی درمحیط و حلقه معاشرتی خویش و به دهها دلیل دیگر جذب بلبشوی جنگی سوریه گشته اند.

متورم شدن سریع تشکیلات داعش در ظرف چند ماه  و هجوم اینهمه نیروی جهادی از نقاط مختلف دنیا  به سوریه و عراق حتی به شرط وجود بهترین زمینه های سازمانیابی ممکن، نمیتوانست در برابر رخنه گری وسیع نیروهای ائتلاف وسیع ضد رژیم اسد و ضد تروریسم مصونیت داشته باشد لذا علیرغم اینکه سرو صدای زیادی پیرامون خطر بازگشت این داوطلبان جهادی به ممالک میزبانشان میشود، ساده اندیشی است اگر تصور شود دستگاههای اطلاعاتی غرب و کشورهای عرب منطقه و ترکیه این فرصت طلایی را برای نفوذ دادن وسیع عوامل خود بدرون این سازمانها از دست میدهند. و از اینجاست که من به یک سنخ دیگری از داعش میرسم که آنرا بزبان ساده داعش انگلیسی ـ آمریکایی ـ عربستانی و قطری ـ ترکی مینامم.

برای گمانه زنی های فوق همچنان که در بخش نخست این نوشتار آوردم، فاکتها و اسناد چندان زیادتری بیش از آنچه گفته شد نیست ولی با قرار دادن منطقی قطعات پازل داعش در کنار هم بخوبی میتوانیم دریابیم که این گمانه زنیها هرچند قطعیت تحقیقاتی ندارند ولی بلحاظ تحلیلی از احتمال درستی سطح بالایی برخوردارند. البته میتوان با کنکاش بیشتر، اجزاء بیشتری از این پازل را یافت و در این جمعبندی قرار داد که از حوصله یاداشت خارج است.

خلاصه اینکه بنظر من داعش پدیده ای  با هویت یکدست و اهداف استراتژیک مشخصی نیست بلکه  عرصه ای ایست برای؛  یک جنگ نیابتی (پروکسیکال) که در آن جناح عربستان، امارات عربی، قطر، ترکیه و ائتلاف غرب، ابتکار عمل را؛ هم برای سرکوبِ آن “داعشی” که رژیم ساخته است و باید قلع و قمع شود و هم برای آن لولوی شبه” داعش ” تحت کنترولی که، باید  توجیه  و محمل ساز استقرار نظم جدیدی در خاور میانه ما باشد در دست دارند. ائتلافی ضد تروریستی و نظم (نو) آفرین در منطقه که در آن روسیه و ایران اگر قربانی ضیافت آن نشوند سهمی  از آن نخواهند داشت. ایران و رژیم اسد و روسیه قربانی دیوی میشوند که خود آفریدند ولی مهار آن دیگر بدست رقیب افتاده است تا از آن علیه سازندگان اولیه اش استفاده کنند.

بخاطر رعایت وقت و حوصله خوانندگان محترم مجبور به خلاصه کردن مطلب شدم. این یاداشت را با عنوان فوق بهمینجا پایان میدهم ولی سعی میکنم تا حد ممکن نظر خود را در مورد سیر آتی رویدادها مخصوصاً، آثار حملات هوایی آمریکا و دول عربی متحد آن به داعش در سوریه را درج کنم.

سخن آخر اینکه اگر حتی بخشی از گمانه زنیهای فوق را هم بپذیریم راز سر بریدن آن گروگانهای آمریکایی، انگلیسی و امروز هم یک فرانسوی را؛ و آمرین و عاملین این جنایتها هم بهتر فاش خواهد شد! بنظر من با انهدام نهایی شبکه داعش، اسناد بیشتری از نقش مستقیم رژیم اسد، ایران و روسیه در این داعش آفرینی رو  خواهد شد.

 

 

 

No Comments