کلیپی از دکترنوریزاده و محمد نوریزاد ونگاهی به نقد اسلوبی

Share Button

امروزه بیماری جامعه سیاسی منتقد رژیم  در میهن ما، مخلوط شدن نقش ژورنالیسم انتقادی با عمل سازمانی است که اولی صحنه را دیگر کاملاً از دومی گرفته و خود میداندار گشته است بدون اینکه از پس وظیفه اساسی دومی برآید. رژیم هزاران بار   اولی را تا آنجا که بزیان دومی عمل میکند، هم تحمل و هم حتی در شرایطی تقویت میکند.

نگاهی و نقدی بر یک برنامه تلویزیونی و کلیپ ویدئویی

هفته گذشته دوستی، تلفنی دیدن برنامه “پنجره ایی بروی خانه پدریِ”  بتاریخ ۲۱ مهرِ آقای نوریزاده  با حضور آقای منوچهر فرحبخش کارشناس اقتصادی را بمن توصیه کرد. در آغاز این برنامه  یک کلیپ ویدئویی نمایش داده میشود که در آن آقای محمد نوریزاد فانوس در دست،  از دختر بچه ایی بنام شیرین در میان زباله دانهای تهران بازدید میکند که لباس پسرانه پوشیده و در جتسجوی چیزهای قابل فروش در زباله ها است تا کمک درآمدی برای هزینه داروی پدر بیمار و خرج خانواده  اشان باشد. صحنه،غم انگیز است ولی کم نمونه نیست. درام و تراژدی آن از اسید پاشی بصورت دختران در اصفهان تراژیک ترنیست؛ غم انگیز تر از هزاران رخداد نا رسانه ائی شده  روزانه در میهن ما نیست. صحنه و رخدادی در خور این نظام و برخاسته از ظرفیت غیر انسانی و ضد مردمی آن است.

ایرادی به اصل برنامه بعنوان یک برنامه افشاگرانه نیست، ایراد در اینست که انسانی که تلویحاً یا صریحاً خود را در جایگاه یک مبارز ضد رژیم میداند، جای این نوع  فاش سازیها را با یک کار اساسی، با کاری سازمانگرانه، راهبرد و استرتژی دار اشتباه بگیرد و به خرده کاری بیفتند. این گونه فعالیتهایی ژورنالیستی افشاگرانه بشمول کار آقای نوریزاد اگر در کادر ژورنالیسمی منتقد و افشاگر در نظر گرفته شود کاریست مفید که انجام دادنش لازم است ولی اگر همین گونه اقدامات خوب، با چنان روشی به صفحه دنیای مجازی یا عرصه سیاسی کشانده شود که گویا حرکتی با هدف استراتژیک، راهبرد دار و سازمانگرانه میتواند باشد به ضد خود و آن هدفی که انتقاد و نقد ساختاری و عمل ساختار شکنانه راپلاتفرم خود میداند ، تبدیل میگردد.

امروزه بیماری جامعه سیاسی منتقد رژیم  در میهن ما، مخلوط شدن نقش ژورنالیسم انتقادی با عمل سازمانی است که اولی صحنه را دیگر کاملاً از دومی گرفته و خود میداندار گشته است بدون اینکه از پس وظیفه اساسی دومی برآید. رژیم هزاران بار   اولی را تا آنجا که بزیان دومی عمل میکند، هم تحمل و هم حتی در شرایطی تقویت میکند.

من پس از دیدن برنامه توصیه شده، کامنت زیر را برای آن دوستی که آنرا توصیه کرده بودنوشتم و کپی آنرا آنرا برای دوست دیگری که میدانم از اراتمندان آقای نوریزاد است هم ارسال کردم. دوست دومی پاسخ داد که، برنامه فارس ندارد و نمیتواند آنرا بخواند که من فکر کردم همه قضیه را نگاشته و در سایت بگذارم تا برای آن دوست دوم هم قابل خواندن باشد.

این کامنت  کوتاه آسیب شناسی ساده جنبش سیاسی و فاقد گفتمان و سازمان میهن ماست. فکر میکنم خواندن آن میتواند مفید باشد. البته بر این برنامه تلویزونی خرده هایی دیگری هم میتوان گرفت که از آنها میگذرم.

ح تبریزیان

..

دوست گرامی … !

من این برنامه را دیدم و گوش دادم

از منظرِ صِرف  یک کار رسانه ایی و ژورنالیستیک حرفه ایی، برنامه ایی گیرنده بود. و شاید همین گیرندگی این نوع برنامه هاست که در غیاب یک کار  سازمانگرانه سیاسی، کار رهبری و سازمان آفرین به اشکال بزرگ آنها نیز تبدیل میگردد. برای اینکه این نکته را بیشتر باز کنم یک مثل میزنم.

شخصی را درنظر بگیریم که گرسنه است و باید غذای درست بخورد.

ولی میزبان مهربان او، با پذیرایی او با  کیک و شیرینهای خوشمزه شکم او را مرتباً سیر میکند و باز هم همن کار را تکرار میکند.

چه برنامه آقای نوریزاده و چه برنامه بی بی سی و رادیو فردا و افق و صدای آمریکا و صدها رادیو و تلویزون و سایت های فارسی زبان دیگر، شبانه روز با روضه های تکراری که فقط تنظیمات صوتی و آهنگی و انشایی  و فضای سنوگرافیگ آنها بهتر و بهتر شده است ظرف ۳۵ سال سر ملت را گرم کرده و خواسته یا ناخواسته این تصور باطل را در اذهان ایجاد کرده اند که گویا برعلیه رژیم  کاری کرده و یا مبارزه میکنند و کوره پیکار داغ است. حال آنکه این نوع ژورنالیسم با جاذبه تخدیر کننده خود فقط یک  رضامندی  احساسی برای ما بوجود آورده و با هر کدام از این برنامه ها، فقط آگاهی امان نسبت به جنایت پیشگی این رژیم باز سازی شده بدون اینکه منشاء حرکتی  گشته یا تکانی اجتماعی ایجاد کنند و راهی بجلو نشان دهند. بدون اینکه از درون آنها،ها کمترین رهیافت و یا راهبردی عملی  فرا بروید تا فانوسی برای یک پیشروی هدفمند و سازمانیافته باشند، اینها آرام بخشهایی هستند که مارا نسبت به آنچه  سالهاست؛ خود با مشاهدات و تجربه مستقیم  خویش بدانها رسیده ائیم در ایقان و آگاهی تسلیم آمیزمان تقویت میکنند و نتیجه آنها در بیشترین حد و حالت خود، تشدید وازدگی ناشی از احساس ضعف، در خود فرورفتن و بفکر گلیم خویش را از آب بیرون کشیدن است تا تحریک و انگیزش آفرینی به خیزندگی ناشی از خشم و متکی بر عقل و تلاش برای یافتن فن و تاکتیک و استراژی مناسب و صیحیح  پیکار.

در بین این ژورنالیستها، برخی در کارشان مهارت و امکانات دا رند و برخی  نه امکانات و نه مهارت رسانه ایی. برخی صداقت دارند و برخی کاسبکار سیاسی میباشند و عرضه کننده کالای سیاسی سرگرم کننده   به بازار هستند. تولید کالاهایی که پاسخ نیاز(انفعالی) روحیِ بخش ناراضی سیاسی جامعه ما  باشند در مواردی هم برای برخی از آنها منشاء درآمد، شهرت و کمک گیری از اینجا یا آنجاست  و بخشی هم بسیار فراتر ازاین بوده  و زیر پوشش انتقاد از رژیم مسیر انتقاد را بسوی نقد  انفعالی، غیر راهبردی  سوق میدهند و مروج خرده کاریهای فریب آمیز هستند. کار و وظیفه آنها گرفتن ابتکار انتقاد  از رژیم  از دست آن منتقدینی است که حد اقل در کارشان صداقت دارند.

تقویت یک سایت، رادیو و تلویزیون که مرتب به رژیم فحاشی کرده و بسیاری کاستی های (اظهر و من الشمس شده ) را بازگویی کند ولی در پناه این افشاگریهای انتقاد آمیز، منتقدین هدفدار و خارج از کنترل را از گود خارج کند از سیاستهای دستگاههای امنیتی رژیم است و تا کنون در  آنهم موفق بوده است.

من با افراد کار ندارم بلکه با خط ها و شیوه کارها و اینکه آنها عمل آفرین هستند یا لعنت و نفرین آفرین کار دارم.

بسیاری رسانه های بظاهر اپوزیسیون هیچ کاری جز تکرار بیان کاستیها ی موجود و یا جنایاتی که رژیم انجام داده و  میدهد، برای مخاطبین ثابتی که در دنیای مجازی با سیاست مرتبط هستند ندارند. مخاطبین ثابتی  که این گونه اطلاع رسانیها  نه تنها کمترین واکنشی عملی در آنها ایجاد نمیکند بلکه آنهار را بیشتر بدرون لاک خویش فرو میبرد.

آن پیره زنی که با شنیدن خبر احتمال گران شدن لوبیا به بازار رفته و بجای یک  کیلو ۴ کیلو لوبیا میخرد یا اندوخته اش را در لحظه ایی که رژیم میخواهد نسبت به پول ملی اعتماد آفرینی کند از بانک بیرون کشیده تبدیل به سکه یا دلار میکند، از امثال آقای دکترنوری زاده و حتی نوریزاد بیشتر به رژیم لطمه میزند.

سخن آخر:

 من برای نوریزاد بعنوان یک شخص احترام زیادی قائلم چون انسان شجاع و شریفی است که تن به هزینه دادن داده است ولی همه این دوئل فردی او با رژیم به نسبت هزینه ایی که او میدهد اثر برانگیزاننده ایی در جامعه ایجاد نمیکند. مبارزه سیاسی به این گونه برنامه ها و احساس برانگیزیها هم نیاز دارد ولی در غیاب یک کار درست سازمانگرایانه و متکی بر خرد و عقل؛ نه احساس انگیزی،  کاری که شخصیت رزمی و رهبری آفرین باشد چنین افشاگریهایی چیزی بیش از روضه خوانیهای تکراری و مصیبت خوانی عاشورایی  نیستند که احساسات مردم را هم پینه بسته تر میسازند.

من علیرغم احترام بسیار عمیقی که برای شخصیت آقای نوریزاد قائلم اقدامات او را تکرار کار چریکهای فدایی خلق در اوایل دهه ۵۰ میدانم با دو تفاوت عمده: ۱ ـ نوریزاد چریکی است که با شیوه ایی مدنی و گاندی وارانه مبارزه میکند نه با نارنجک و بمب گذاری ولی شیوه مبارزه آرمانگرایانه او بدرون بدنه جامعه راه نمیابد.

تفاوت دوم اینست که رژیم شاه و رژیم کنونی در دوقطب دیامترال (۱۸۰ درجه) متقابل در تاریخ میهن ما قرار دارند. دیکتاتوری آن یک در خدمت  مدرنیزه کردن و توسعه دادن شتابناک مملکت بود و استبداد لومپن کراتیک این یک  معطوف به حفظ قدرت در حلقه مافیایی  حاکمه  بهر قیمت است.

 سالهاست این روضه خوانیها ادامه داشته  و تکامل یافته و بهینه شده اند، ولی بموازات آن سطح  جنبش اعتراضی مردم علیه رژیم تا حدِ  اتمیزه شدن خود مخالفان رژیم پیش رفته است. در فردای انقلاب اسلامی ۵۷ ما(مخالفان) پیکرهایی ارگانیک بودیم امروز نه تنها سلول واره بلکه مولکول واره هم نیستیم. جامعه ایران بسوی یک تفرد مخربی میرود که پایانش از تفرد اپوزیسیون و مخالفین گذشته به بدنه اجتماع کشیده میشود.

این کاهیدگی را فقط نمیتوان بحساب سرکوبگری خشن رژیم گذارد. این؛ میدانداران سیاسی که در کسوت اپوزیسیون بیش از ۳ دهه است میدان  مبارزه را بخاطر امکانات و سوابقشان  قرق کرده اند مقصرند. باید دید عیب کار کجاست که کار به اینجا کشیده شده است.

اگر بخواهم یک نقد اسلوبی و کامل به این  کلیپ تلویزیونی بنویسم فکر نمیکنم حجم یک کتاب هم کافی باشد زیرا مستلزم نقد بنیادی و همه جانبه ایست که فرا تر از نوریزاده و این کلیپهای ویدئویی یا تلویزیونی میرود.

 حبیب

No Comments