اعدام ریحانه جباری تحقیر وجدان جامعه ما بود

Share Button

چکیده … ولی ما وجدان بیدار این جامعه به فلاکت افتاده در همان حال که در حرف از جنایت رژیم میگوئیم و او را نفرین میکنیم، درعمل با دفاع از آمریکا ستیزی، ایستادن بر حقانیت انقلاب اسلامی ۵۷، دفاع از حق داشتن فن آوری هسته ایی رژیم  ( و نه ملت و مملکت که با رژیم در تقابل است)  یا حتی سکوت خود روی این مسائل، رژیم را دلگرم و مبانی گفتمانی آنرا تقویت میکنیم. ما دشمنان رژیم را دشمنان خود و مملکت انگاشته و آگاهانه و ناآگاهانه  ریشه های قدرت رژیم را آبیاری میکنیم. ما در عمل با دفاع از آمریکا ستیزی رژیم و قرار گرفتن در کنار آن برای داشتن فن آوری هسته ایی، نا خواسته به جهان اعلام میکنیم که این رژیم نماینده قانونی مردم  و میهن ماست.

ریحانه 2

ریحانه جباری(۲۶ ساله) سحرگاه امروز پس از تحمل ۷ سال انتظارهراس انگیز از فرا رسیدن چنین روزی، به چوبه اعدام سپرده شد. او اعدام شد زیرا نمیدانست در این مملکت ولایت زده، حق مأمورین دستگاههای اطلاعاتی است تا با دست باز ترتیب دختران و زنان مردم را بدهند بدون اینکه بازخواست شوند و ندانست مقاومت در برابر آنها گناه کبیره است. ریحانه نمیدانست که مفهوم ناموس در این مملکت ولایت زده، مشروط بوده و در شرایط مختلف برای آدمهای مختلف فرق میکند. او مرتضی عبدلعلی سربندی مأمور وزارت اطلاعات را کشت  زیرا نمیدانست که داشتن چنان سمتی حق تجاوز به عنف برای دارنده آن ایجاد میکند، حقی که تمام دستگاه قضایی و اجرایی و سپاه و بسیج  مملکت در پشت سر آن ایستاده است؟ مورد ریحانه نخستین مورد نیست و بی شک آخرین مورد از چنین اعدامهایی هم نخواهد بود.

رژیم با اعدام ریحانه علیرغم اعتراضات وسیع داخلی و بین المللی، وجدان جامعه ما و وجدان جامعه بشری را به مسخره گرفت و تحقیر کرد.  بر رژیم همانقدر میتوان برای ارتکاب این جنایت خُرده گرفت که برگرگی که بر گوسفندی یا گله ایی حمله میکند میتوان خُرده گرفت.  کار این رژیم در چنین زمینه هایی از این حرفها گذشته است چون با منطق حیوانی، هیستریک و دراکولایی خود عمل میکند و نه موازین دولتمدارانه و کشور داری امروزی.

پس از خواندن خبر اعدام ریحانه، بهت زده مانند آدمی برق گرفته ماندم که در این باره چه میتوان گفت یا نوشت. عقلم بجایی نرسید مگر به اینکه جای من، سهم من بعنوان یک روشنفکر مدعی و منتقد( که روزی ادعای انقلابیگری داشته است)، در این میان کجاست و چیست؟ آیا از سر رفع تکلیف، دقیقه ایی را هدر دادن و انداختن امضایی پای پیتیشن لغو اعدام این زن جوان ۲۶ ساله، میتواند پاسخ آن نهیب وجدانی گرفت که فریاد میزند بافنده این طنابی که حلقوم این زن جوان را امروز فشرد منهم بوده ام! نه تنها من بلکه همه آن لایه روشنفکری سیاسی  و فرهنگی که در حقیقت نظام وجدان انسانی جامعه ما و هر جامعه دیگری را میسازند و در میهن ما در مسیری خلاف عقل، وجدان و انسانیت ولو نادانسته*  گام نهاد و با انقلاب اسلامی خود فاجعه آفرید مسئول این طناب بافیها و اعدامها بوده اند.

آیا بر چوبه اعدامی که ریحانه از آن آویزان گشت و بر تار و پود آن، شعار ” تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود” با حروف نامرئی حک نشده است؟ ” آیا بر همین چوبه اعدام ” آمریکا! آمریکا ننگ به نیرنگ تو! خون جوانان ما میچکد از چنگ تو حک نشده است؟ آیا آن  فریادهای “اعدام باید گردد!” عصر انقلاب نیست که پس از انقلاب به تکبیر امروزی جلادان رژیم برای کشتن فرزندان میهنمان تبدیل گردیده است؟

واقعیت اینست که گذشته و آنچه شده است را با گریه و زاری و ناله و نفرین نمیتوان از نو باز ساخت و از راه رفته باز گشت ولی میتوان آنرا جبران کرد اگر آن وجدان مورد بحث، وجدان باشد و البته بیدار.

سئوال اینست که این(منطقاً و نه متأسفانه عملاً) وجدان بیدار انسانی جامعه برای تصحیح آن فاجعه آفرینی تاریخی خود که به این اعدامها و ویرانی مملکت و استقرارحکومتی اوباش سالار(من لومپن کراتیک را بکار میبرم)، منجر شده است چه کرده و چه میکند؟

در اینکه رژیم بر تمام منابع مادی مملکت دست انداخته و با استفاده از آن منابع سپاه، بسیج، دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی و در یک کلام ماشین مهیب سرکوب  خود را ساخته و علیه مردم تجهیز کرده است شکی نیست. در اینکه با دست خالی هم نمیتوان این ماشین جهنمی را درهم شکست و یا  با اصلاحات گام بگام هم نمیتوان آنرا از چنگ رژیم خارج کرد  یا از کار انداخت هم، کمتر ساده لوحی میتواند بدان باور داشته باشد که تصوری در خور راحت طلبان یا ساده لوحان است، ولی آیا ما؛ یعنی آن وجدان مسئول و بیدار جامعه، برای بازپس گیری آن مشروعیتی که با انقلاب اسلامی برای این نظام  و بالطبع برای رهبری کنونی آن آفریدیم چه کاری انجام داده ائیم؟

رژیم با اتکا به آن مشروعیتی که از سیاه نمایی بسیار اغراق آمیز رژیم شاه توسط  مخالفینش گرفت، وبا فرهنگی کردن پهلوی ستیزی(توده ایی شده و از ایدئولوژیک گذشته)، که با انقلاب اسلامی به آن اقتدار و مشروعیت حقوقی و قانونی داده است این حکم اعدامها را صادر و مملکت را چپاول میکند. رژیم بر اساس حفظ تاریخ اعتبار شعارهای ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی، اسلامگرایانه دوران انقلاب و بر اساس حرمت داشتن جایگاه روحانیت و روحانی و اسلامی  دانستن نظام خود این اعدامها را صادر میکند. اگر ما میتوانستیم به دنیا و مردم خودمان بفهمانیم که  آن انقلاب یک انقلاب ارتجاعی و قرون وسطایی بر علیه یک نظام مدرن و ملی گرا( بدون انکارکاستی های آن) و  یک خود کشی ملی و تاریخی بود، اگر ما میتوانستیم به ملت خود و مسلمانان چشم به رژیم بسته  در میهن خودمان و در منطقه بفهمانیم که این رژیم نه  اسلامی است و نه حتی روحانی و از همه کمتر ایرانگرا؛ بلکه ترکیبی از فاسد ترین و انگلی ترین لایه های اقشار و اصناف گوناگون اجتماعی بشمول روحانیت و بازار و چاله میدان حتی تحصیکرده های نان به نرخ روز خور است! اگر میتوانستیم به مردم بفهمانیم که دشمن خوانی آمریکا و اسرائیل  و انگلیس فقط طلسمی برای  جادو کردن ملت در جهت حقانیت دادن به رژیم است، واگر بجای دَم  دادن به شعارِ  داشتن تکنولوژی هسته حق مسلم “ما  ” ست، بدون اینکه زحمت اینرا بخود بدهیم که در این ضمیر بظاهر ساده و معصوم”ما”  چه خوابیده و شامل”که یا کی ها” میشود فریاد میزدیم: دادن کارد و چنگال هم بدست این رژیم مردم ستیز و تروریست فاجعه آفرین است…  و اگر ..؛ حد اقل از تصور حقانیت مشروعیت آفرینی که آن انقلاب در مردم آفرید و کسوت مصادره شده روحانیتی که با عنوان اسلامی دادن بدان داده و رژیم  ریشه دار کرد، توهم زدایی کرده بودیم و داد میزدیم این رژیم نه نماینده روحانیت است و نه اسلامی و نه ایرانی و با این توهم زدایی هزینه آدم کشی، سرکوب و چپاول مملکت را برای آن سنگین میکردیم. ارتکاب  اینهمه جنایت برای آن آسان نبود .

ولی ما وجدان بیدار این جامعه به فلاکت افتاده در همان حال که در حرف از جنایت رژیم میگوئیم و او را نفرین میکنیم، درعمل با دفاع از آمریکا ستیزی آن، ایستادن بر حقانیت انقلاب اسلامی ۵۷، دفاع از حق داشتن فن آوری هسته ایی رژیم  ( و نه ملت و مملکت که با رژیم در تقابل است)  یا حتی سکوت خود روی این مسائل، رژیم را دلگرم و مبانی گفتمانی آنرا تقویت میکنیم. ما دشمنان رژیم را دشمنان خود و مملکت انگاشته و آگاهانه و ناآگاهانه  ریشه های قدرت رژیم را آبیاری میکنیم. ما در عمل با دفاع از آمریکا ستیزی رژیم و قرار گرفتن در کنار آن برای داشتن فن آوری هسته ایی، نا خواسته به جهان اعلام میکنیم که این رژیم نماینده قانونی مردم  و میهن ماست.

* سوفوکل تراژدی نویس نامدار یونان باستان در تریلوژی نیرومند خود( اُدیپ شهریار، آنتیگونه و ادیپوس در کلونوس)  داستان شاه ادیپ را شرح میدهد. ادیپ یا ادیپوس در یک ماجرای پیچیده ناخواسته و نا دانسته پدر خویش را میکشد، زن او را که مادر خودش باشد به همسری میگیرد و بر سریر پادشاهی او تکیه میزند. او از مادر خود ۴ فرزند درست میکند که در حقیقت برادر و خواهر او نیز هستند.

بخاطر این جنایت و جرم نادانسته؛ بلا بر شهر تب که ادیپ شهریار آنست نازل میشود. قحطی، امراض گوناگون و.. . کسی نمیداند چرا بلا وارد شده است ولی غیبگویان میگویند که این بلا بخاطر  ارتکاب گناهی بس عظیم نازل شده است. ادیپ شاه در جستجوی حقیقت برخلاف پند برخی خردمندان که میدانسته اند این حقیقت جویی سر از کجا در خواهد آورد و چه خواهد شد به شاه ادیپ میگویند دست از تعقیب قضیه بردار وگرنه،  نابود میشوی.  ولی او کشف حقیقت را بر از دست دادن تخت و تاج و نابودی خود و خانواده اش ترجیح میدهد و به تحقیق میپردازد. سر انجام در می یابد که زنی که با او همبستر میشده مادر اوست و این فرزندان هم در عین حال برادران و خواهران او هم هستند.

او تاب تحمل این گناه بزرگ، هر چند نادانسته مرتکب شده را، نمی آورد و آثار آنرا نمی خواهد ببیند. او با دستان خویش دوچشم خود را از کاسه در میآورد و با حدقه ایی خون گرفته کور کورانه راه صحرا را در پیش گرفته و در غاری پناه میگیرد و سرانجام در آن انزوای تاریک جان میدهد.

باید گفت به حقیقت قسم کاری که ما روشنفکران انقلابی با میهن خودمان کردیم از آنچه اودیپ شهریار در حق پدر، مادر و سرزمین خود کرد کمتر نبود ولی اکثراً نه تنها نمیپذیریم  بلکه از ملت طلب به به و چه چه هم داریم چونکه روزی با رژیم شاه  مبارزه کردیم و آنرا برانداختیم تا وطن را وطن کنیم!

سخن آخر: نشانه گرفتن هر آنچه به این رژیم حقانیت و مشروعیت میدهد، اولین و مهمترین و در عین حال کم هزینه ترین وظیفه ایست که هر میهن پرست ایرانی میتواند انجام دهد. با فهرست کردن جنایات رژیم از آن مشروعیت زدایی نمیشود چون کارش از این مراحل سالهاست که گذشته است. قداستِ آمریکا ستیزی، اسرائیل ستیزی، حق مسلم فن آوری هسته ایی، اسلامی بودن، روحانی و مرجعیت بودن، سیاه نمایی رژیم شاه از جمله آن ستونهایی هستند که عمارت حقانیت و مشروعیت رژیم را ساخته و به آن اتوریته می بخشند. خنثی کردن پشتوانه ها و تخریب این ستونها معیار مبارزه برای جبران مافات گذشته است. همین و بس!

No Comments