داعش، جز اسلامِِ سیاسیِ درگیربا چالش و محتضر نیست

Share Button

داعش پدیده دوران احتضار اسلام سیاسی است و در آن شرایط تاریخی ظهور یافته است که گفتمان و پیام آن قدرت اقناع مردم مسلمان و جلب آنها را دیگر از دست داده است. اگر جنبش داعش میتوانست مانند انقلاب اسلامی ۵۷ ما  به رهبری آیت الله خمینی و روحانیت سیاسی، مردم را تا آن حدِ اکثریتی بخود جلب کند، قطعاً نه با چهره چنگیزی یا دراکولایی امروز که از خود نشان داده و دنیا را به هراس انداخته است، بلکه با یک چهره مسیحایی ملاطف آمیزی از نوع حجت اسلام حسن روحانی، رئیس جمهور مملکت ما و محمد مرسی و رشید قانوشی ظاهر میشد.

داعش جز اسلامیسم بحرانزده نیست!

پدیده داعش جهان را غافلگیر و همه تحلیلگران سیاسی دنیا را انگشت بدهان حیرت زده کرده و سرعت پیشروی آن، شدت قصاوتش و بالاخره ساختمان داخلی و لوژیستیک مرموز و ناشناخته آن بدیهیات تاکتیکی و استراتژیک رزمی را زیر سئوال برده است.

اگر داعش بلحاظ ساختمان و سازمان درونی اش کاملاً شناخته شده نیست، به لحاظ سرعت عمل و قصاوتش که یاآورحمله مغول در ۱۳ قرن پیش میباشد قابل شناسایی و تعین هویت است.

برای شناختن هویت و ماهیت داعش، بعنوان نمودِ افراطگرایانه یک ایدئولوژی و مشخصاً ایدئولوژی اسلام سیاسی،  نباید راه دوری رفت نمونه های مشابه تاریخی کافی در همین تاریخ معاصرمان وجود دارد.

پس از کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی، که در آن خروشچف پرده از جنایات استالین، از تصفیه های میلیونی حزبی و کشتار دهها میلیونی مردم در جریان اشتراکی کردن کشاورزی پرده برداشت، بیشترین تعداد کمونیستهای دنیا که گذاردن سبیل استالینی را غرور آمیز، نمود هویت خود میدانستند، یا سبیلهایشان را زدند و یا آنرا کوتاه کرده و به تبعیت از حزب بزرگ برادر شروع به انتقاد  از استالینیسم کردند. در اندک مدتی عکس ـ تابلوهای پدرکمونیسم از دیوارهای احزاب کمونیستی پائین کشیده شد و شعار حسنِ همجواری با همسایگان و همزیستی  مسالمت آمیز با قدرتهای سرمایه داری که خروشچف طرح کرده بود به شعار آنها تبدیل گردید. در اینجا بحث از میزان اصالت این شعارهای راهبردی روسیه پسا استالین نیست ولی نمیتوانم از طرح این پرسش  در این رابطه خود داری کنم که چگونه ممکن بود حزب پدر، با دنیا و نظام سرمایه داری و مخالفین ایدئولوژیک خود یعنی دموکراسیهای غربی به همزیستی برسد ولی در داخل کشور خود و کشورهای عضو بلوک ورشو، همچنان نفس انتقادی هر نفس کشی را با همان قدرت  و شدت سابق خفه کند؟ در این رابطه و در پرانتز؛ باید این پرسش را به وضع ایران امروز خودمان هم تعمیم دهم. چگونه رژیم اسلامی ولایی قصد تفاهم و تعامل و همزیستی با دموکراسی های غربی در دنیا وحسن همجواری با شیوخ مرتجع خلیج فارس را دارد در حالیکه با مشت آهنین، چوبه های اعدام و حبس و حصر با منتقدین خود در داخل کشور روبرو میگردد؟ آیا آن رویکرد تعامل آمیزانه و حسن همجواری با همسایگان اصالت راهبردی دارد یا این بگیر و ببندها و اعدامها در داخل کشور و حمایتها از تروریسم شیعی؟

خشونت و موضع تهاجمی و تعرضی کمونیسم با تراشیدن سبیلها از بین نرفت و استالینیسم فقط از تابلوی نمایشی کمونیسم به شبستان عقبی آن انتقال یافت تا ۶۰ سال بعد در پلاکادرها و پرچم های خوش نقش تری در جریان تهاجم روسیه به شبه جزیره کریمه و شرق اوکرائین مارش تهاجمی خود را از نو آغاز کند.

Stalin

جدا کردن کمونیسم از استالینیم  نگاهی غیر اسلوبی و ناشی از نرفتن به عمق و ماهیت کمونیسم و ایستادن در لایه سطحی آن بود و هست. استالیسنیم که بنوعی در جریان انقلاب فرهنگی چین هم تکرار شد اوج  قصاوت و بشرستیزی خود را در کامبوج بنمایش گذارد که در آنجا در جریان پیاده کردن کمونیسم،  ۱٫۵ میلیون از جمعیت ۵ میلیونی آنکشور کوچک را در اردوگاههای مرگ و کارِ پول پوت و ینگ ساری به کام مرگ فرستاد.

تفاوت کمونیسم  با قراعت استالینیستی و خروشچفی و پول پوتیستی نه تفاوتی هویتی و ماهوی بلکه تفاوتی صوری است که ناشی از تفاوت در شرایط پیرامونی، ساختاری و شدت و حدت چالشهای  مقابل کمونیسم در هر کشور خاص بود. استالینیسم؛ کمونیسمی بود که برای استقرار خود هنوز با مخالفینی که آشکار و پنهان وجود داشتند در جنگی برای بود و نبود، بود حال آنکه خروشچفیسم، کمونیسم دوران استقرار یافتگی و چیرگی  کامل حزب و سلطه نهادینه شده KGB ، بود. برهمین سیاق دولت متبسم شیخ حسن روحانی نیز؛ اسلامیسم استقرار یافته و چیره شده ایی است که در داخل مملکت، مانند دو دهه نخست انقلاب با چالش جدی روبرو نیست و دیگر نیازی برای راه اندازی قتلهای زنجیره ایی و کشتار هزارانی زندانیان سیاسی ندارد مگر اینکه وضع دگرگون شده و کیان نظام ولایی با خطر روبرو شود که در آنهنگام نقاب از چهره  داعش حاکم بر مملکت ما بیشتر کنار رفته و سیمای درونی آن بهتر دیده خواهد شد.

جامعه ایران به همان انفعالی از نظر سیاسی دوچار شده است که که جوامعه روسیه در دوران برژنف / کاسیگین.  امروزه فضای سیاسی ایران نه جامعه دوران اصلاحطلبانه خروشچفی بلکه دوران توازن قدرتِ عصر برژنفیسم است. شعارهای اصلاحطلبانه و جنبش آفرینی که خروشچف با آنها به صحنه قدرت و رهبری پانهاد تقریباً، هم فضای داخلی مملکت و هم روابط بین المللی را در بر میگرفت ولی نظام کمونیستی روسیه و بلوک ورشو تاب همین اصلاحات در چهار چوب ایدئولوژی و حزب خود را هم نیاورد چون سیستم کمونیسم اتحاد شوروی را در خطر فروپاشی قرار داده بود*. در دوران برژنف  مانند دوران شیخ حسن روحانی و دولت امید و مدارای وی، اصلاحات فقط به عرصه خارجی محدود ماند و ترمز آن درداخل کشور کاملاً کشیده شد. بر تعداد اعدامها افزوده گشت تا مردم خاطره خروشجف ایران، سید محمد خاتمی را فراموش کنند و بدانند که اصلاحات و آشتی جویی ادامه خواهد یافت ولی فقط در عرصه روابط خارجی و آنهم بعلت بن بست اقتصادی و نیاز به بهره گیری از سرمایه و تکنولوژی غربی و خروچ از انزوا.

به خواننده این سطور حق میدهم از من بپرسد این مقدمه طولانی چه ربطی به تیتر یاداشت: ” داعش جز اسلام سیاسی درگیر با چالش یامحتضر نیست” دارد. ولی با قدری تعمق و ژرفکاوی در پدیده داعش با توجه به نمونه های مشابه تاریخی پیش گفته میتوان درک کرد که داعش نتیجه شکست گفتمان اسلام سیاسی است که در بسیاری منزلگاههای خود با شکست گفتمانی و سیاسی روبرو شده  و در حال از دادن آخرین فرصت ها برای باقی ماندن در صحنه سیاسی در همان کشورهای زیستگاهی خویش است.

داعش پدیده دوران احتضار اسلام سیاسی است و در آن شرایط تاریخی ظهور یافته است که گفتمان و پیام آن قدرت اقناع مردم مسلمان و جلب آنها را دیگر از دست داده است. اگر جنبش داعش میتوانست مانند انقلاب اسلامی ۵۷ ما  به رهبری آیت الله خمینی و روحانیت سیاسی، مردم را تا آن حدِ اکثریتی بخود جلب کند، قطعاً نه با چهره چنگیزی یا دراکولایی امروز که از خود نشان داده و دنیا را به هراس انداخته است، بلکه با یک چهره مسیحایی ملاطف آمیزی از نوع حجت اسلام حسن روحانی، رئیس جمهور مملکت ما و محمد مرسی و رشید قانوشی ظاهر میشد.

داعش برآیند تضادها و تناقضات برطرف ناشدنی درون گفتمان( دیسکورس) اسلام سیاسی است و ماهیت آن با اسلام ولایی حاکم در ایران، حکومت بشار اسد در سوریه و اخوان المسمین تجربه شده در مصر و تونس ندارد. اگر اخوان المسلمین در مصر، قانوشی در تونس و نوری المالکی درعراق تا حدِ رکوردگذاری خشونت مانند پول پوت در کامبوج، استالین در روسیه و خمینی در ایران و حفیض الله امین در افغانستان پیش نرفتند، نه ناشی از ماهیت متفاوت آنها، بلکه بدین دلیل بود که مثلاً در نمونه  مصر، ارتش آنکشور با اتکا به جنبش دهها میلیونی مردم این اجازه را به محمد مرسی و اخوان المسلمین نداد تا حکومت اسلامی خود را مستقر کند. اگر نوری المالکی نتوانست بیش از آنچه کُشت و سرکوب کرد بکند، ناشی از نوعی توازین قوا در آنجا بود که میراث حضور و مداخله نیروهای ائتلاف بود  و به او این اجازه را نداد. اگر رشید قانوشی در تونس نتوانست حکومت اسلامی خود را با همان ِمُتد خشونت بار خمینی در ایران ادامه دهد ناشی از این بود که جامعه مدنی تونس( یکپارچه و نه مثل کشور ما هزار پاره) با برخورداری از حمایت غیر مستقیم  نیروهای مسلحِ بجا مانده از همان رژیم قدیم منتسب به غرب،  که از خطر انحلال رسته بود، افسار اسلامیسم را کشید و  بیش از دو سال حکومتگری لرزان  به آن دولت اسلامی فرصت خود نشان دادن نداد.

داعش مصری در جریان حرکت بسیار سنجیده و بموقع نیروهای مسلح آنکشور و جنبش وسیع ضد اسلامیستی مردم، در نطفه اش خفه شد. و دولت السیسی اخوان المسلمین و حماس را که فرزند خوانده آن بود تروریست اعلام کرد.

تهاجم سیاسی داعش تونسی، در جریان انتخابات پارلمانی هفته پیش آنکشور  با یک ائتلاف وسیع و فرا ایدئولوژیک شکل گرفته در حزب ندای تونس، در تعامل نسبی با دیگر مخالفین اسلامگرایی،  خنثی گردید.

داعش عراقی با ظهور داعش ابوبکر البغدادی و دولت اسلامی آن که توانست با نیرویی چند صد نفری خود ارتش چند صد هزاری دولت شیعی نوری المالکی را صاعقه آسا به شکستی خوار کننده بکشاند مهار شد هرچند در فرجام کار، داعش پیروزمند ابوبکر البغدادی، پرچم فرقه گرایی دینی را بنام دولت اسلامی برافراشت.

داعش ابوبکر البغدادی نه به مردم اهل تسنن منطقه بلکه به نیروهای خارجی، عمدتاً جوانان ماجرا جوئی که در سرزمینهای مورد اقامت خود، با مشکل شغلی، اجتماعی و حتی روابط  سکسی و جنسی روبرو هستند، متکی است. ویتیرین جلب مشتری ابوبکر البغدادی بیش از با ایات الهی و احکام فقهی تزئین شده باشد با وعده سکس مفت و دلار و ارضای میل ماجراجویانه و نابهنجار جوانان مسلمان حاشیه قرار گرفته  تزئین گردیده است.

این تصور که یک چنین موازائیک “سست ملاطی” مدت زیادی دوام بیاورد خیلی ساده لوحانه است. ولی شّرِ داعش ابوبکر البغدادی این برکت را برای ملل مسلمان داشته است تا چشمان آنها را نسبت به مخاطرات سیاسی شدن دین و کشاندن فرقه گرایی دینی به عرصه سیاست باز کند.

اگر پیروزی آسان و کلاهبردارانه داعش ایرانی در ۳۵ سال پیش توانست برای بیش از سه دهه بخش بزرگی از ملت ایران و شیعیان و سایر مسلمانان منطقه و دنیا را خواب و افسونزده کند، دولت اسلامی ابوبکر البغدادی چشمان ملل مسلمان دنیا را به ماهیت بشرستیزانه و فوق ارتجاعی اسلام سیاسی باز کرد. داعش سوری/عراقی بی نقاب و داعش ایرانی با نقابِ اسلام رحمانی به میدان آمد.

دولت حجت الاسلام روحانی حق دارد مانند کمونیتسهای سبیل تراشیده پسا استالینیسم، موضعی ضد داعشی بگیرد و خود را بخشی از جبهه جهانی ضد تروریسم و خشونت گرایی معرفی کند همچنانکه برژنفیستهای پسا خروشچف هم کوشش داشتند با ماسک تقبیح پول پوتیسیم خود را تافته ایی جدابافته کمونیسم استالینستی و متعلق به دنیای خشونت ستیز و مدرن جا بزنند، که نشد و دولت پوتین نشان داد: از کوزه همان ترواود که در اوست.   ImageProxy9

پیکار با داعش از پیکار با اسلام سیاسی، از پیکار با ایدئولوژیژه کردن سیاست و از آن هزار بار بدتر فرهنگی* کردن بار و پیام ایدئولوژیک تا سطح عامیانه کردن وغیر قابل بحث دانستن احکام دائی جان ناپلئونیسم  شروع میگردد.

آزاد شدن از شر داعش پنهان در گفتمانهای به ارث رسیده اسلامی، کمونیستی و ناسیونالیسم جهان سومی (بازاری، ایلی و فئوادالیته بنیاد)، که به شعور کاذب ولی مسلط سیاسی بویژه در میهن ما تبدیل گردیده است، جز با بریدن ناف خود از آن ارثیه های فرهنگی شده ممکن نیست.

در مصر و تونس؛ مردم و احزاب سیاسی آنها توانستند با کنار نهادن تفاوتهای اعتقادی و ایدئولوژیکی و خصومت های تاریخی، حول محور ضرورت دفعِ خطر مشترکی که آنها و مملکتشان را تهدید میکرد، تا دیر نشده بود جلو چیرگی داعشیسم را بگیرند. داعشیسمی که حالت بروزِ اسلام سیاسیِ دستخوش بحران و احتضار است.

برای ممالکی مانند ایران و مردم آن اگر راهی برای اجتناب از فروپاشی کشورشان و واگرایی اجتماعی اشان باشد؛ پرش از همه تفاوتهای اعتقادی و ایدئولوژیک و فرهنگ سیاسی دائی جان ناپلئونیسم و بینانگذاری یک گفتمان ملی ضد داعشی است که در کسوت حکومت ولایی بر میهن ما حاکم شده است و اگر مانند داعش سوری، عراقی و بشار اسد قتل و عام راه نمیاندازد و سر از تن جدا نمیکند نه از طبع ملایم آن بلکه از اعتماد بنفس ناشی از چیرگی اش بر مردم  و منفعل کردن آنها است.

لازم میدانم منظورم را از فرهنگی شدن احکام ایدئولوژیک بیشتر باز کنم.

فرضاًزمانی که یک مسلمان کوشش میکند با زبان علمی یا شبه علمی اثبات کند که گوشت خوک حرام است و به ادله علمی متوسل میشود، این بحث یک بحث علمی یا حداقل شبه علمی میشود. ولی وقتی توی مغز مردم جا گرفت که گوشت خوک نجس است دیگر کسی زحمت پرسش روی مسئله را بخود نداده و بعنوان یک امر بدیهی میگوید گوشت خوک نجس است، همچنانکه یک مسلمان شیعه برای جنایتکاری شمر و مظلومیت حسین دنبال ادله تاریخی نمیگردد. در چنین حالتی قضیه نه علمی، تاریخی و یا ایدئئولوژیک بلکه فرهنگی شده است. بسیاری دانسته های سیاسی مردم ما از جنس چنین فرهنگی است که جریانات سیاسی آنها را هدفمندانه ساخته اند و حتی دیگر از جنس ایدئولوژی هم نیست که تازه خود ایدئولویک برخورد کردن به سیاست  هم غیر علمی و گمراه کننده است.

No Comments