اوپک مُرد و دیگر زنده نمیشود

Share Button

چکیده … در یکطرف؛ ایران، روسیه و ونزوئلا قرار دارند ودر طرف دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج (۶+۱) میباشند. منظور از ۶ کشور؛  کشورهای عربستان، کویت، قطر، امارات متحده و بحرین است و +۱ کشورعراق است که عملاً همسو با آنها حرکت میکند که بیش از ۲/۳ تولید کنونی اوپک را در اختیار دارند.  حال اگر آقای روحانی با عصبیت و پرخاش رفتار عربستان را خیانت به اسلام میداند این حرفها ذره ایی در موازنه واقعی قدرت بین این دو بلوک نفتی تغیری ایجاد نمیکند.  از بلوک سوم که شرکتهای غول پیکر آمریکایی هستنند چیزی نمیگویم.

اوپک مرد، سقوط بهای نفت ادامه خواهد داشت

تیتر فوق نه از من بلکه از سایت اقتصادی نروژی هگنار آنلاین است. من نیز دو روز پیش یاداشتی با همین عنوان داشتم  که در آن به تلاش بیهوده دولتمان برای امید بستن به احیای اتحاد اوپک و اصراربرای کاهش تولید بعنوان یک رهیافت پرداخته بودم.

هگنار آنلاین مینویسد:”  بنا به نظر بانک آمریکا این یک نیمچه انقلاب است که در جریان میباشد. طبق نظر این بانک؛ اوپک مرده است و بنظر نشریه بورس دانمارک، سقوط بهای نفت همچنان ادامه خواهد یافت.

این بانک پیش بینی میکند که بهای نفت ظرف یکی دو ماه آینده  به ۵۰$  خواهد رسید امری که بمعنی از پای افتادن ضعیفترین دولتهای نفتی است.

فرانسیسکو بلانک مدیر بخش مواد خام این بانک تأکید میکند اوپک بعد از تلاش ناموفق اعضایش در نشست ماه نوامبر برای تثبیت بهای نفت در وین، بعنوان یک ابرقدرت نفتی دیگر منحل شده است. امری که پیامدهای طولانی مدت و دامنه داری را بر عرصه نفت بجای خواهد گذارد.

بنظر این بانک، جهان نفت بدون اوپک به یک دوران بسیار پر فراز و نشیبی وارد شده است که در آن، کشورهای نفتی ضعیفتر مانند نیجریه و ونزوئلا در معرض آسیبهای  عظیم جدی قرار خواهند گرفت و در ایالات متحده هم تولید کنندگان فشار کاهش قیمت را احساس خواهند کرد.

 در حال حاضر،۱۵% تولید کنندگان نفت با ضرر  به تولید خود ادامه میدهند و چنانچه بهای نفت به ۵۵ دلار برسد، تنها نیمی از تولید کنندگان آمریکایی  میتوانند از تولید نفت سود ببرد. و در چنین شرایطی اوپک قصد تسلیم ندارد. بنظر نشریه بورس دانمارک، حتی یکی از اعضای اوپک، ایران، قصد دارد بر تولید خود بیفزاید.

پایان ترجمه گزارش هگنار آنلاین

 آنچه درکش برای مقامات حکومتی ما دشوار است اینست که آنها چنان  به آن درآمدهای هنگفت نفتی عادت کرده اند که تصور خاتمه آن دوران برایشان قابل تصور هم نیست تا چه رسد آماده شدن برای تطبیق خویش با این واقعیت تلخ. در آمد های مست کننده نفتی بی حسابی که به آنها  اجازه میداد بی پروا، به ریخت و پاش و حاتم بخشی هایی افراطی  بپردازند که ناشی از فقدان هرگونه احساس  مصلحت اندیشی و تعهد ملی  از سوی آنها بود بود آنچنان که گویی روی مال دزدی نشسته یا برنده لوتری میلیاردی شده اند.

دولت ما  خوش خیال از دائمی بودن آن درآمدهای هنگفت نفتی، هزینه جنگ سوریه و تجهیز حزب الله  لبنان، حماس و حوثی های جنوب عربستان و یمن و تروریستهای بحرین و هزینه میلیاردها دلاری بازسازی جنوب لبنان و بیروت و نوار غزه  را بعهده گرفت و بدون داشتن پی بنای صنعتی و اقتصادی و استراتژیک متناسب با این جاه طلبیها، برای خود نقش یک ابر قدرت منطقه ایی قائل شد و  آنرا به اذهان مردم هم تلقین کرد. نقشی که اجرای آن، ذخایری دهها برابر آنچه ایران ما میتواند داشته باشد را مطالبه میکرد؛ از وسعت سپاه و بسیج و دیگر شبکه های پر هزینه شبه نظامی و امنیتی که مطلقاً تناسبی با ظرفیت اقتصادی و نقش میهن ما نداشت و ندارد چیزی نمیگویم.

حالا زلزله  بیست ریشتری و ناگهانی سقوط درآمد نفتی آن کاخ کاهگلی جاهطلبانه سیاسی را در معرض فرو پاشی ناگهانی قرار داده است.

نکته ایی که کمتر تحلیلگر نفتی و اقتصادی در مورد کشوری مانند ایران و ونزوئلا و روسیه بدان توجه میکند اینست که نفت بخاطر سهم زیادش در اقتصاد ملی، در این کشورها یک نقش ساختار سازانه دارد. معنی این حرف اینست که تغیر اساسی در بهای این عامل ساختار ساز تغیرات ساختاری را هم می طلبد و هم آنرا به حاکمیت تحمیل میکند.

آری! این ساختارِ اقتصاد نفتی قابل تصحیح است، بشرطی که یا بهای این ماده حیاتی، ظرف ۱۰ یا ۲۰ سال تا این سطح تنزل میافت و یا اینکه نظام از حمایت ۹۰%ی مردم برخوردار بود، نه ظرف چند ماه و با چنین سرعتی و در شرایطی که همگان میدانند و رهبری نظام بیشتر از همه که رژیم فاقد حمایت واقعی مردمی است. عوامل عینی و دینامیک و خارج  ازکنترل، اجازه نمی دهند تا این تقلیل۵۰%ی در آمد نفتی با ایجاد تغیرات تدریجی طولانی با نظام اقتصادی و سیاسی تطبیق داده شود. همچنانکه رژیم غذایی یک آدم پر خور راهم نمیتوان یکباره تغیر داد، یا روانش بهم میریزد یا قلبش می ایستد.

آری مملکت ما میتواند حتی همین شوک بزرگ اقتصادی را از سر رفع کند بشرطی که نظام از همراهی کامل مردم برخوردار باشد و این همراهی مقدور نیست مگر اینکه رهبری نظام که صاحب قدرت واقعی است، نمایندگان واقعی  همین مردم را  رسماًبه همکاری با دولت و نظام دعوت  کرده و از آنها بخواهد  تا اعتبار خود را وثیقه کرده و از مردم  درخواست کنند بخاطر نجات مملکت تن به فداکاری دهند.

وقتی در انتخابات ریاست جمهوری  نود و دو، ۱۸٫۵ میلیون رای خود را به نامزدی میدهند که تصور میکنند از دیگران کمتر گوش بفرمان رهبر است  و در همین انتخابات برغم دعوت اصلاحطلبان و بخشی از رهبران سبز و التماس خود رهبر به حتی مخالفین برای شرکت در انتخابات، ۲۵ میلیون  از واجد شرایط، از دادن رأی خود داری میکنند، این امر معنایی جز این ندارد که مردم، در چالش های بزرگ رژیم با مشکلاتش، بشمول چالش کنونی بحران نفتی در پشت سر نظام، رئیس جمهور مطیع آن و رهبرش نیستند. شخص باید خیلی کودن باشد یا جامعه را کودن فرض کند که این معادله و محاسبه ساده را درک نکند.

وقتی دولت از ترس و لرز یک تلاطم ارزی به امنیتی کردن کامل بازارک ارزی منوچهری و فردوسی که نگارنده این سطور کمترین تردیدی در امنیتی بودن آن ندارد اقدام میکند و صرافیهای وابسته و امنیتی خود را جای بازار ارزی آزاد و  واقعی میگذارد،  فقط ترس خود را از همین مردمی نشان میدهدکه آنها بمجرد احساس خطرِ برای از دست دادن قدرت خریدشان، به بازارهای ارز و کالا هجوم میبرند و و با این واکنش، عدم  تعهد  و بی اعتنای خود را به نظامی که بر آنها حاکم است به بارزترین وجهی نشان میدهند

آقای روحانی باید بارها و بارها اخبار و گزارشهای فرار افتضاح آمیز و  تاریخی شده ارتش ۹۰۰ هزار نفری و مجهز نوری المالکی را که بدون شلیک یک گلوله، سلاحشان را گذارده از مقابل حد اکثر یکهزار تروریست داعش گریختند مطالعه کند تا بهتر و دوراندیشانه تر درک کند برای به چالش کشیدن دنیا و بازار نفت و شیوخ عرب خلیج، چقدر پشتش محکم است.

جنگ نفت کنونی که دامنه و امواج آن عمق لایه های اجتماعی جامعه مارا تکان خواهد داد، یک اعتراض خیابانی ساده نیست که با لشگر کشی موتور سوارها و پیراهن شخصیهای حکومتی عقب نشیند، این جنگی است که دینامیسم آن بسویی در حرکت است که نتیجه پایانی آن بُردن و ماندن  یا باختن و از صحنه خارج شدن  میباشد.

در یکطرف؛ ایران، روسیه و ونزوئلا قرار دارند ودر طرف دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج (۶+۱) میباشند. منظور از ۶ کشور؛  کشورهای عربستان، کویت، قطر، امارات متحده و بحرین است و +۱ کشورعراق است که عملاً همسو با آنها حرکت میکند که بیش از ۲/۳ تولید کنونی اوپک را در اختیار دارند.  حال اگر آقای روحانی با عصبیت و پرخاش رفتار عربستان را خیانت به اسلام میداند این حرفها ذره ایی در موازنه واقعی قدرت بین این دو بلوک نفتی تغیری ایجاد نمیکند.  از بلوک سوم که شرکتهای غول پیکر آمریکایی هستنند چیزی نمیگویم.

واکنش مقامات ایرانی نسبت به سقوط آزاد بهای نفت، نشان میدهد که آنها از شوک این سقوط  هنوز بیدار نشده اند و این خواب ماندگی آنها، هم برای مملکت و هم برای خود رژیم خطر ناک است.

تا آنجا  که به تحلیلِ تحلیلگران نفتی از اوضاع مربوط میشود تصور من اینست که آنها؛ هم از دیدن  دامنه و پارامترهای مختلفِ اثر گذار در این رابطه عاجزند و از روی مشقنامه های گذشته تحلیل میکنند.

سقوط بهای نفت در چنین شرایط سیاسی در دنیا و منطقه  اتفاقی بیش از سقوط ۵۰%ی بهای نفت است و نتیجه آن بیش از آنکه اقتصادی باشد سیاسی و ژئواستژیک و ژئو پولیتیک خواهد بود.

پایان یادداشت

افزوده در آخرین لحظه: 

برابر روئیترز نفت برنت تا چند لحظه پیش به ۶۳٫۲۸$ و نفت تکزاس به ۵۹٫۲۵$ برای هر بشکه رسید

No Comments