در پاسخ به عربده کشی سردار جعفری

Share Button

یاداشت زیر را من قریب ۲٫۵ سال پیش بمناسبت درخواست بستن تنگه هرمز از سوی تعداد یکصد نفر از نمایندگان مجلس اسلامی امان  در واکنش به حضور ناوهای خارجی در خلیج فارس و صدور قطعنامه های تحریم علیه دولتمان نوشته بودم. برحسب تصادف امروز به آن برخوردم. دیدم آن یاداشت بهترین یاداشتی است که میتواند پاسخ عربده کشی های روزهای اخیر سران سپاه و نمایش قدرت آنان با هدفگیری ماکت یک رزمناو آمریکایی و نابود کردن آن با موشک در جریان رزمایش پیامبر اکرم  باشد.  یاداشت نیازی به تکمیل ندارد چون گوئی در پاسخ رجز خوانی های دو روز پیش سردار جعفری همین امروز نوشته شده است.

رابطه استراتژی و تاکتیک و زمزمه بستن تنگه هرمز

In War Against Iran, U.S. Firepower Would Vie With Guerrilla Tactics
در جنگ علیه ایران، قدرت آتش آمریکا با تاکتیکهای چریکی روبرو خواهد شد


فیلسوف جنگ  و استراتژچین باستان، سون تسو، هزاران سال پیش راجع به استراتژی و تاکتیک در جنگ نوشت:« استراتژی بدون تاکتیکها، راهی صعب العبور و کُند بسوی پیروزی است» اما «تاکتیک های بدون استراتژی در حکم سرو صداهای قبل از شکست است.» نظر این فیلسوف چینی ساده و روشن است: اگر یک دولت استراتژی درستی برای خود انتخاب کند تاکتیک های مناسب در جریان عمل یافت خواهند شد ولی اگر استراژی اشتباه باشد، هرچه هم که تاکتیکها مشعشعانه باشند نمیتوانند نتیجه نبرد را با یک استرتژی غلط تأمین کنند،

هفته قبل تعداد یکصد نفر از نماینگان مجلس در واکنشی به اجرای تحریم خرید نفتی ایران از سوی اروپا، با جمع آوری امضاء از دولت خواستند تنگه هرمز را بروی محموله های نفتی کشورهای تحریم کننده ببندد. این حرکت مجلس ایران با تیتر های درشت در تقریباً همه رسانه های معتبر دنیا انعکاس یافت و موجب اظهار نظرهایی از سوی محافل زیربط اروپایی و آمریکایی گردید.
این حرکت نمایندگان مجلس ایران، تهدیدهای مکرر در مکرر مقامات ایرانی و بویژه شخص رئیس جمهوری و آقای خامنه ایی دقیقاً همان حرکاتی هستند که محافل آمریکایی اسرائیلی طرفدار حمله نظامی به ایران طالب آن میباشند. این گونه رفتار مقامات ایرانی هرچند ممکن است احساس اعتماد بنفسی کاذب و یا غروری گذرا را، در بخشی از اقشار جامعه و یا مخاطبین دستگاه رهبری ایران ایجاد کند ولی بطور مسلم کمکی به حل مشکل ایران با غرب نمیکند و فقط آب به آسیاب طرفداران شدت عمل علیه ایران میریزد. آزمایشهای موشکی ایران هم در همین زمان، کسی را درغرب نمیترساند و مرعوب نمیکند ولی نتیجه ایی مشابه تهدید به بستن تنگه هرمز داشته و فقط برای جنگ طلبان بهانه ساز است.
روزنامه ژروزالم پست چهار روز پیش، یاداشتی به قلم یکی صاحبنظران نظامی ـ سیاسی آمریکا، که خود یک سرهنگ ارتش با درجهPHD در رشته تاریخ از دانشگاه استرانفورد است، راجع به علل ناکامی آمریکا در مبارزه با شورشهای ضد دولتی و ضد آمریکایی در عراق و افغانستان دارد که ذکر چند فراز از آن در رابطه با موضوع این یاداشت بی فایده نیست زیرا او خود چند سال فرماندهی یک هنگ رزمی آمریکا را در غرب بغداد عهده دار بوده است .
او مینویسد:
«در ناکامی سیاست جدید استراتژیک آمریکا دلیلی بهتر از وضعیت کنونی عراق و افغانستان وجود ندارد. کارنامه ایالات متحده طی ۸٫۸ سال برای پروژه ملت سازی در عراق؛ کشته شدن ۴۷۷۳ تن نظامی آمریکایی، هزاران هزار آسیب دیده جنگی و ده ها هزار سرباز کشته شده عراقی و صرف میلیاردها میلیارد دلار هزینه بوده است و آمریکا از باتلاق آن یک کشور، هرچند با سطح نازلتری از درگیری نظامی هنوز هم خارج نشده است و در این یک هم، دولتی را برسرکار آورده است که دست در دست دشمن استراتژیک آمریکا یعنی ایران دارد.»
من با درستی یا نادرستی تحلیل نگارنده یاداشت در رابطه با عراق و افغانستان کاری ندارم بلکه نوع استدلال او در اثبات اینکه استراتژی راهبردی آمریکا از آغاز اشتباه بوده است و اهمیت تعین کننده استراتژی در مقایسه با تاکتیکهای عملیاتی و جنگی برایم مورد نظر است.
او ادامه میدهد:« فیلسوف جنگ چین، سون تسو، هزاران سال پیش راجع به استراتژی و تاکتیک در جنگ نوشت:« استراتژی بدون تاکتیکها، راهی صعب العبور و کُند بسوی پیروزی است» اما «تاکتیک های بدون استراتژی در حکم سرو صداهای قبل از شکست است.» نظر این فیلسوف چینی ساده و روشن است: اگر یک دولت استراتژی درستی برای خود انتخاب کند تاکتیک های مناسب در جریان عمل یافت خواهند شد ولی اگر استراتژی اشتباه باشد، هرچه هم که تاکتیک ها مشعشعانه باشند نمیتوانند نتیجه نبرد را با یک استرتژی غلط، پیروزمندانه تأمین کنند.
تاریخ درستی نظر سون تسو را بروشنی نشان داده است. ارتش آلمان را در جنگ دوم در نظر بگیریم، به احتمال زیاد تاکتیکهای جنگی آنان یکی از درخشانترین تاکتیکهای جنگی ارتشی، با پشتوانه صنعتی در جهان بود که دنیا تا آنروز به خود دیده بود. ولی همه این تاکتیک های مشعشعانه ارتش آلمان، نتوانست آنرا، بخاطر استراتژی بی سرانجامش، و سیاست اخلاقی نازیستی ضد بشری و ناهنجارش، از هلاکت نجات دهد؛ برعکس اتحاد شوروی در جبهه شرقی در جنگ دوم، از نظر هنر تاکتیکی قابلیتی نداشت ولی توانست با یک استراتژی مناسب با وضعیت اتحاد شوروی یک فرماندهی عملیاتی موثری را ایجاد کند.»
نویسنده، تاکتیک جنگی آمریکا در افغانستان را به استفاد از یک پتک برای فرو کردن یک پونز به تخته ایی نرم که باید با فشار انجام گیرد تشبیه میکند. اگر بخواهم این حکم را بر ایران خودمان تطبیق دهم باید بگویم روش آمریکا بزعم نویسنده مثل این بوده که رژیم شاه برای سرکوب مثلاً چریکهای سیاهکل آنروز، یک لشکر رزهی را با تجهیزات توپخانه ایی کامل و حمایت های هوایی به سیاهکل اعزام کند تا ده دوازه تا چریک را در جنگل سرکوب کنند. ولی بحث من در اینجا این نیست و استراتژی و تاکتیک حکومت ما در برخورد با جامعه جهانی، آمریکا و جبهه بندیهای منطقه ایی موضوع این نوشتاراست.
بنظر من استدلال نویسنده را میتوان بخوبی روی سیاست ایران در برخورد با غرب، تعمیم داد و چنین نتیجه گرفت که در رویارویی کنونی ایران با غرب، چه ایران حق داشته باشد و چه نداشته باشد، اولاً موازنه نیرو و استراتژیک بطور کامل بسود غرب است و دوماً، حتی اگر راهبرد های تاکتیکی حکومت ایران هم درست باشد ( که بنظر من نیست)، استراتژی تقابل طلبی ایران، چنان اهدفی را برای خود تعین نکرده است که بتواند با جلب حمایت افکار عمومی جهان، و بوِیژه در خود کشورهای غربی حسن نظر مردم آن سرزمینها را نسبت به خواست ایران جلب کند. لابیها و شبکه های اطلاعاتی و تبلیغاتی برون مرزی ایران هم، برغم صرف انرژی و هزینه زیاد نتوانسته اند، همسویی که هیچ، حتی بی طرفی جوامع غربی را در این درگیری نسبت به ایران جلب کنند. فریاد مداوم چهره هایی بنام اپوزیسون هم که علیه حمله نظامی و تحریم ایران عملاً بنفع رژیم در خارج فعالیت میکنند، فقط در فضای حاکم بر ایرانیان برونمرزی انعکاس می یابد که در آنجا هم با واکنشهای متقابل خنثی میشود. در مقابل امپراطوری بسیار قدرتمند رسانه های جهانی که درغرب و حتی در جهان ذهنیت ساز هستند و اقکار عمومی را شکل میدهند، توانسته اند چنان تصویری از حکومت ایران و تهدید هسته ایی و تحرکات تروریستی و آشوب آفرینی های آن به مردم دنیا ارائه کنند که دیگر کسی ابداً گوشش نه به حرفهای دولت ایران بدهکار است و نه کسی تره ای برای اینکه آقای احمدی نژاد و رهبر روسیه چه گفت یا میگوید تره ایی خرد میکند.
در ارزیابی یک بالانس استراتژیک بین دو قدرت متخارب؛ افکار، قضاوت عمومی و جانبگیری این افکار عمومی، یک پارامتر جدی، حد اقل درهمان حد اهمیت تسلیجات و دیگر ذخایر استراتژیک می باشد. دولت ما، مبارزه را در این عرصه نه اینکه باخته است بلکه هرگز موفقیتی در این زمینه نداشته که آنرا از دست بدهد. حکومت ایران از روز نخست تأسیس خود، بخاطر سرکوبگریهایش درداخل، بخاطر ماجرا جوئیهایش در منطقه و دنیا، بخاطر اسلامگرایی (ابزاریش) و مواضع ضد اسرائیلی و انکار هولوکاست اش، عملاً به غرب و «مردم» آن اعلان جنگ داد. آنچه در برابر این اعلان جنگ با غرب و آمریکا بدست آورد و در واقع یکی از اهداف راهبردی و استراتژیکش هم بود، جلب توجه بخشی از دین باوران جوامع عرب و اسلامی در منطقه و دنیا بود که محاسبه استراتژیک روی آن مثل بنا کردن ساختمانی چند ده طبقه روی یخ بوده است.
اگر انقلا ب اسلامی ایران و رهبری آن، نفوذی هم پس از انقلاب در منطقه کسب کرده بود، امروزه، یا از سوی اخوان المسلمین، سلفیستها والقاعده مصادره شده است یا از سوی ترکیه و حزب توسعه و عدالت اردوغان. بگذریم ازینکه حساب کردن روی حمایت مردم منطقه به اتکای باورهای دینی اشان نیز خانه ساختن بر آب بوده است حتی اگر این چنین حمایتی کسب هم بشود. زیرا چنین حمایتی با چنین مضمون و محتوایی در برابر جهان متغیر و نوشونده امروز فاقد عمق استراتژیک و پایداری است.
حتی اگر بتوان با سوء استفاده از انگیزه های مذهبی مردم نیروی تاکتیکی زیادی را هم بسیج کرد و نه صدها بلکه صد ها هزار نیرو و نفرات انفجاری و انتحاری هم بسیج کرد نمیتوان حریفِ  برتری تکنولوژیک و دیسکورسیو غرب شد . دنیای غرب بعلت فرادستی استراتژیکش راه در هم شکستن این نیروی عملیاتی را هرچه هم عظیم و وسیع باشد به قیمت هر هزینه ایی خواهد یافت.
اگر از فاکتورِ جلب حمایت مردم، بشمول روحیه ایثار و پیکار در سطح داخلی و حمایت مردم منطقه و دنیا، بمثابه یک عامل تعین کننده در توازن استراتژیک بگذاریم؛ توان مادی، تسلیحاتی( در دریا، زمین و هوا)، اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و گمراه سازی، تکنولوژیک، ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک، هم از دیگر فاکتورهای تعین کننده موازنه استراتژیک هستند.
باید حال پرسید حکومت ایران در کدامیک از این عرصه ها توانسته است بر آمریکا و یا اسرائیل و یا حتی بر شیوخ خلیج و عربستان پیشی بگیرد؟
همانطور که به اشاره گفتم ایران اسلامی به قیمت جلب حمایت(موقتی) برخی اقشار مذهبی در درون کشور، تا حدود زیادی حمایت اقشار شهری، آینده ساز و توسعه آفرین را از دست داد، با هزینه ایی بیشتر، در سطح منطقه نیز با همه دولتها درگیر شده است.
دیپلماسی ایران اسلامی همواره در طول عمر ۳۳ ساله خود، بعلت قرار داشتن بر سر دو راهی بین مخاطب قرار دادن مردم منطقه و تحریک آنان و رابطه داشتن با دولتهای همان ملتها و ممالک منطقه، بحالت نیمه فلج زیسته است و در سطح جهانی هم با انکار هولوکاست، تنش آفرینی، صدور فرهنگ دینی و سکولار ستیزی، آمریکا و اسرائیل ستیزی، سرکوبگری در داخل، اعدامهای خارج از شمار و از جمله اعدام جوانان و ترورهای بسیار و زن ستیزی و سنگسار و.. ، برای خود اعتباری باقی نگذاشته است. کافیست وضعیت ایران را با جریان جنگ ویتنام و حمایت مردم سراسر جهان از جمله مردم خود آمریکا از مبارزه مردم ویتنام در دوران جنگ هندوچین مقایسه کنیم که بدون آن حمایت جهانی، نه آن قهرمانیهای مردم ویتنام میتوانست کمر ارتش آمریکا را بشکند و نه حتی در اختیار داشتن همه زرادخانه بلوک شرق میتوانست کمکی به پیروزی آن بکند. استراتژی ویتنام، برای جلب حمایت افکار عمومی جهان، وجدان بشری واقشار میانه و روشنفکران دنیا را نشانه گرفته بود و استراتژِی جمهوری اسلامی در همین زمینه توده عوام مذهبی منطقه را با تکیه بر اسلامخواهی آنان.
از نظر توان مالی، همه پشتوانه استراتژیک ایران صدور حدود ۳ میلیون بشکه نفت بود یا هست که سرنوشت آنرا هم امروزه بچشم می بینیم.
از نظرسطح تکنولوژیک هم اگر ایران توانست روزی کفشی، کلاهی، جورابی و یا دوچرخه ایی تولید کند که در بازار دنیا رقابت کند، آنگاه میتواند ادعا کند که  بسطحی از توسعه تکنولوژیک حداکثر در حد فلیپین یا مالزی رسیده است؛  والی همه اقتصاد کشور را نظامی کردن و صرف بیشترین منابع برای تهیه موشک و توپ و تانک و اورانیون غنی شده آنهم با تهیه وسایل و قطعات قاچاقی از خارج را نمیتوان بحساب توسعه تکنولوژی در کشور گذارد. تکنولوژی، امروزه،  در درجه اول یعنی تولید کالای با کیفیت، به قیمت قابل رقابت و بر اساس حسابداری قیمت تمام شده است. اگر رانت غیر مستقیم نفتی را از پشت سر صنایع ایران بردارند حتی برای نمونه یک کارخانه نساجی یا جوراب بافی هم روی پای خود نخواهد ایستاد تا چه رسد به صنایع اتوموبیل سازی. و درست به این علت است که با قطع جریان نفت و به نسبت قطع درآمد آن، صنایع ایران و کل اقتصاد ایران از هم خواهد پاشید و در عوض اقتصادیات غیر صنعتی و کشاورزی   بعلت عدم امکاان واردات  مشابه پا خواهند گرفت.

تولید و محصولات کشاورزی ایران اگر با برنج و گندم و جو واردتی  بحساب دلار نفتی در رقابت قرار نگیرند، پس مانده شیره جان بخش صنعتی مملکت و اقتصادیات شهری را خواهند گرفت و اغراق نیست اگر بگوئیم فئودالیسم و اقتصاد کشاورزی از نو اهمیت درجه نخست را در کل اقتصاد کسب خواهد کرد.
کشور ما ایران، پس از انقلاب، از لحاظ ژئوپولیتیکی، با فرو پاشی کمونیسم و استقرار ناتو و آمریکا در آسیای میانه،  برعکسِ نقش سابق خود در رژیم شاه، امروزه بعنوان سکوی نظامی غرب در برابر شرق به ضربه گیر سیاست بین المللی روسیه در برابر آمریکا و غرب تبدیل شده است. روسیه با کمی فشار غرب، دیر یا زود روی آن با غرب به معامله خواهد پرداخت. هرچند تا همین حالا هم پرداخته است و صدور قطعنامه های سه گانه با امضای روسها گواه آنست.
از منظر ژئواستراتژیک یا سوق الجیشی هم، با تکنولوژی موشکی و هوایی امروز، با کشیده شدن مرزهای ناتو تا پشت گوش روسیه از شرق اروپا گرفته تا گرجستان و آسیای میانه و کاهش تنش نظامی در دنیا، ایران دیگر موقعیت دوران جنگ سرد خود را برای غرب از دست داده است.
از لحاظ اقتصادی هم برای غرب؛ شیخ نشینهای حاشیه خلیج، جمهوری آذربایجان، عربستان و.. ، روزبروز وزن سنگینتری در مبادلات بازرگانی با غرب می یابند تا ایرانی که به بازار انحصاری چین و ترکیه تبدیل شده است.
ار منظر قدرت آتش و زرادخانه نظامی هم،  مقایسه ایران با هر یک از کشورهای عضو ناتو و نه آمریکا هم، به شوخی بیشتر شباهت دارد تا یک بحث جدی.
قریب دو سال پیش نشریه وال استریت ژورنال تحلیلی از یکی از کارشناسان انستیوهای مطالعات استراتژیک غرب در امور نیروی دریایی داشت که آن شخص در پاسخ به تهدید ایران و احتمال حمله ی «گروهیِِ» قایق های سریع السیر انتحاری ایران به ناوگان آمریکا در خلیج فارس گفت: « نیروی دریایی ایران با چنین جنگ نا متعارفی [ اسیمیتریک] میتواند صدماتی به نیروی دریایی آمریکا وارد کند ولی تردید نباید داشت که در عرض چند ساعت تمام بحریه ایران در زیر آب خواهد بود.» و در صورت غرق کشتیها هم در تنگه هرمز حدود سه هفته برای لایروبی آن وقت لازم است.
با ترجمه قسمتهایی از مقاله تحلیلی گاردینِ ۴ روز پیش (لینک زیر)، و یک نتیجه گیری کوتاه این یاداشت را پایان میدهم.
گاردین به قلم دبیر بخش دیپلماتیک خود «ژولیان برگر» مینویسد:
«گفتگوی هسته ایی ایران در میان تنش فزاینده از سر گرفته شد. ایالات متحده حضور نظامی خود را در منطقه افزایش میدهد در حالیکه نمایندگان پارلمان ایران تهدید به بستن تنگه هرمز میکنند و سپاه پاسداران انقلاب پرتاب موشکهای بالستیک را که قادرند بسیاری از پایگاه های آمریکا در منطقه را هدف بگیرند را جشن میگیرد.»
در تفسیر فقط این دوخط از گاردین باید بگویم نشانه رفتن این پایگاه های آمریکایی یعنی اعلام جنگ با: کویت، ترکیه، عربستان، قطر، بحرین، یمن و اغلب شیخ نشینهای حوزه خلیج، جیبوتی، آذربایجان و گرجستان و.. . این پایگاههای آمریکا؛ در هوا یا وسط اقیانوس  و یا در آبهای بین المللی قرار ندارند بلکه در خود این کشورهایی که نام بردم مستقرهستند و فرض را هم بر این بگیریم که چند تا از این موشکها قدری کج بروند و مثلاً بجای یک پایگاه بیابانی بداخل شهرهای  پرجمعیت این کشورها و مناطق مسکونی آنها بیفتند.

ادامه:
تحلیلگر گاردین مینویسد: «ایالات متحده، تعداد مین روبهای خود را در منطقه دو برابر کرده و هواپیماهای رادار گریز خود را برای ممانعت از هر کوششی برای بستن تنگه هرمز، گلوگاهی آبی که یک پنجم نفت دینا از آنجا میگذرد ، را بدانجا آورده است.
یک سخنگوی پنتاگون، سرهنگ جک میلر، تأکید کرد که ایالات متحده مصمم است تا تنگه هرمز را باز نگاه دارد او گفت: « بموجب قوانین بین المللی … تنگه هرمز یک آبراه بین المللی است.» .. «آنچنانکه کشتی های همه دولتها حق عبور و مرور از آنرا دارند.» ولی او اضافه کرد که این مین روبها جنبه دفاعی دارند.»
در همین جا یاد آوری کنم که غریب ۷ یا ۸ ماه قبل بود که یکی از رزمناوهای آمریکا از تنگه هرمز عبور کرده و به آبهای آزاد رفت. در آنهنگام یکی از فرماندهان سپاه گفت که دیگر اجازه نمیدهیم برگردد. ولی نه تنها آن کشتی پس از گشتی در اقیانوس هند برگشت بلکه با خودش چند تا ناو دیگر را هم آورد و از جمله، ناو اینترپرایز و یک ناو انگلیسی که گاردین در همان وقت از آن بعنوان ناوی با دستگاه های راداری بسیار سری نام برد.***
ادامه:
گاردین ادامه میدهد: «طی یک بازی و نمایش جنگی، بنا به خبر گزاری ایرنا ، ایران مانور« پیامبر اعظم ۷» انجام داده است و موشکهای بالستیک شهاب ۱ و ۲ و موشکهای میان برد ۳ خود را که قادرند کشتی های آمریکا را در خلیج فارس بزنند آزمایش کرد.
نیویورک تایمز گزارش میدهد که ایالات متحده دیروز(اول ژوئن)، تعداد مین روبهای خود را در خلیج فارس دو برابر کرده و آنهارا به ۸ فروند افزایش داده است و همچنین ناو USSR Ponce را که میتواند هم بعنوان مین روب و هم سکوی شناور برای عملیات واحدهای پیاده نظام عمل کند را نیز به منطقه آورده است. دو ناو دیگر USS Lincoln و Enterprise هم اکنون در منطقه مستقر هستند.
.
معنی  و پیام اعزام مین روبها که قبلاً با اظهارات اخطار آمیز آمریکا توأم بود این بود تا برای ایران بوضوح روشن کند که اهمیت قضیه را دریابد. ازیک مقام عالیرتبه پنتاگون نقل میشود که: « پیام به ایران اینست؛ حتی فکر این کار را هم نکنید!» .. « فکر بستن تنگه هرمز را هم ابداً بخود راه ندهید! حتی به اینکه قایقهای تند روی خود را هم بفرستید تا ناوهای بازرگانی مارا تهدید کننند را بخود راه ندهید. ما همه آنها را به ته خلیج خواهیم فرستاد
همچنین گزارشهایی دایر بر تقویت نیروی هوایی آمریکا در منطقه با رسیدن هواپیماهای رادار گریز F – 22 و تعداد بیشتری جنگنده بمب افکن های متعارف F- 15C که توان بیشتری برای ضربه به سایت های موشکی و راکتی ضد کشتی درساحل را دارند و قادرند اهدافی را در عمق خاک بکوبند بگوش میرسد. جان هایک، سرپرست یک اطاق فکر آمریکایی و سازمان تحلیلگر نظامی و امنیت بین المللی میگوید همه این تدارکات، یک پیام از سوی آمریکا برای اسرائیل دارد:« اینها همه بخشی از طرح عملیاتی هستند که بر این دلالت میکند که ما در مورد مسئله ایران جدی هستیم. خواهشمان اینست که هیچ کاری قبل از[ انتخابات ریاست جمهور ی امریکا ] نکنید!
قداره کشی دراطراف خلیج ، بهای نفت را به بشکه ایی ۱۰۰ دلار برای نفت برنت بالا کشید. صندوق بین المللی پول برآورد میکند که ایران به نفتی با قیمتی در حد ۱۱۷ دلار برای متوازن کردن بودجه خود نیاز دارد.»
حال پس از این ملاحظات شرح داده شده باید از آن نمایندگان مجلس که خواهان بستن تنگه هرمز شده اند پرسید: برادران و خواهران! چقدر در این تصمیم خود به سرنوشت ایران و پیامد یک چنین اقدامی که درحکم جنگ با تمام دنیاست اندیشیده ائید؟ تا کجا به بهره برداری غرب، آمریکا و اسرائیل از این تهدیدادتان برای تشدید فشار بر ایران فکر کرده ائید؟ تا چه حد از موازنه استراتژیک بین ایران و آن دولت هایی که ایران با این حرکت بدانها اعلام جنگ میدهد اطلاع کارشناسانه دارید؟ تا چه حد «خود» آماده ائید در صورت نازل شدن فاجعه از خود و سرمایه و زندگی خویش هزینه کنید؟
تا چه حد بحران و گرانی و تورم ناشی از این تحریمها و نه هنوز حمله نظامی بر معیشت شما اثر گذارده است؟
نگارنده مدعی داشتن تخصص نظامی گرانه نیست ولی از روی آنچه در رسانه های دنیا و منطقه درج میشود این استنباط را دارد که در صورت وقوع یک در گیری نظامی بین ایران و آمریکا یا اسرائیل، سیر حوادث و انعکاس آن در دنیا بگونه ایی خواهد بود که ایران از شکست خود حتی عاشورا سازی و مظلوم نمایی هم نمیتواند بکند. زیرا ایران مثل بشار اسد بعلت سانسور و خفقان، اعتبارش را در دنیای رسانه ایی از دست داده است و در این زمینه، ابتکار بطور مطلق در دست حریف است چه ایران بر حق باشد و چه نباشد محکوم است. امروز دیگر اگر بشار اسد راست هم بگوید مردم دنیا فقط به دروغ های احتمالی مخالفین او گوش میدهند و گویا تقدیر بازندگان اینست که خود به کمک مخالفین خود آمده و به آنها آن دست آویزهایی را بدهند که آنها در انتظارش هستند.
قریب یکسال پیش سیف السلام قذافی، مست از اینکه کنترل اوضاع را در دست دارد مردم بنغازی را نخوت آمیز تهدید کرد که تا ۲۴ ساعت دیگر آنجا هستیم، همه را مثل موش از سوراخهایتان بیرون کشیده میکشیم و.. . ». هیچ کارت دعوتی بهتر از این برای ناتو نبود تا به لیبی بیاید.
دولت ما با عملیات ماجراجویانه خود برای حضور دائمی ناوگان جنگی آمریکا به خلیج فارس کارت دعوتی مشابه سیف الاسلام فرستاد. سیاست های تحریک آمیز دولت ما در راندن بیش از پیش و قابل توجیه دول عرب منطقه بسوی اتکاء به آمریکا نیز نقش اساسی داشت، امری که نظامی گران آمریکا طالب آن بوده وهستند.
پاسیفیست های آمریکا ستیز وطنی و خارج نشین ما هم با داد زدن بر سر آمریکا و اسرائیل و محکوم کردن مکرر حمله نظامی احتمالی آنان بدون اینکه تحریکات و پروواکاسیون های ماجراجویانه رژیم و رهبران ایران را بطور جدی محکوم کنند عملاً در همان راهی میروند که حاکمیت جمهوری اسلامی میرود.
فقط میتوانم بعنوان نتیجه گیری این یادداشت و بعنوان یک تحلیلگر آماتور بگویم که رهبری ایران با این سیاستها میهن ما را به ورطه هلاکت و فرو پاشی می اندازد. ایران دیگر حتی از آن امکانات تاکتیکی گذشته که به خاطر رابطه با حماس، حزب الله ونیروهای قدس در عراق و منطقه برخور دار بود، از آن وجهه اسلامی که زمانی دارا بود، برخوردار نیست. من فکر نمیکنم با فسادی که سراپای دستگاه حاکمه ما را فرا گرفته است، حتی اثری از آن روحیه رزمی زمان جنگ با عراق در همان سپاه و ارتش هم باقی مانده باشد. رهبری ایران؛ نه برآوردی از نیروی دشمن دارد و نه ازنیروی خود ـ زیرا سنجش و چنین برآوردی مستلزم آگاهی داشتن  بر میزان اتوریته  آقای خامنه ایی است، اتوریته بسیار نیرومند کاریسماتیکی که آیت الله خمینی  از آن برخوردار بود آقای خامنه ایی مطلقاً ندارد بلکه ایشان، بعنوان وارث منحصر بفرد شکستها، فسادها، ناکامیها و افتضاهات سیاسی و مالی این نظام و شکست محتوم انقلاب هستند.

رهبری ایران و مخصوصاً آقای خامنه ایی نشان داده است که در ارزیابی تحولات جهانی آرزوهای خود را باز گو میکند و نه واقعیتها را.

چند سال پیش در جریان موج اول بحران اقتصادی دنیا، آقای خامنه ایی از آن بعنوان غضب الهی علیه غرب یاد کرد ولی غرب از آن بحران به قیمت تنزل بهای نفت تا سطح ۳۵ دلار برای هر بشکه نجات یافت و هزینه سنگین آن بحران روی گرده کشورهایی نظیر ایران افتاد. آقای خامنه ایی بهار عربی، که تمام آنرا میتوان به حساب کردیت غرب و اسرائیل واریز کرد ـ و نوری المالکی هم حدود یکسال پیش با صدای بلند این را گفت ـ را ادامه انقلاب اسلامی دانست حال آنکه این موج از لیبی تا مصر و سوریه علیه ایران واسلام ایرانی به حرکت در آمده است. آقای خامنه ایی مکرّاراً تحریمهای  غرب را نشانه اقتدار ایران دانست و فرو پاشی قریب الوقوع غرب را وعده داد ولی امروزه، این؛ اقتصاد ایرانست که در آستانه فرو پاشی قرار گرفته است.
امروزهم چون گذشته، رهبری ایران به بازی بس خطر ناکتری پرداخته است که میتواند به قیمت از هم پاشیدن ایران تمام شود بدون اینکه ذره ایی به نطام در بقای آن کمک کند. در این شرایط وجدان و احساس مسئولیت حتی در کمترین حد خود ایجاب میکند با واقع بینی به بحران کنونی بنگریم!

ژروزالم پست
http://www.jpost.com/Opinion/Op-EdContributors/Article.aspx?id=276051

گاردین
http://www.guardian.co.uk/world/2012/jul/03/iran-nuclear-talks-tension-gulf
***
در مورد حضور آن کشتی بسیار اسرار آمیز انگلیسی در همین سایت در حدود ۷ ـ ۸ ماه قبل یاداشتی هست که یافتن آن بعلت بی نظمی سایت برایم وقت گیر است ولی اگر کسی علاقه داشته باشد میتواند آنرا بیابد و هم چنین، یاداشت مربوط به اظهار نظر آن کارشناس موسسه مطالعاتی استراتژیک دریایی نیر در همان موجود می باشد که یافتن ان با خواننده است.

No Comments