عربستان سعودی موتور توسعه تحول دموکراتیک در منطقه

Share Button

امروزه از یمن و بحرین تا سوریه و لبنان و لیبی، عربستان سعودی پشتیبان تزلزل ناپذیر جریانهای ضد اسلامی و سکولار است واگر از قبایل سنتی هم دفاع میکند این دفاع واجد و حامل عنصر سکولاریستی است  و نه اسلامیستی. جریان سلفیست وابسته به عربستان در جریان تحولات منجر به سرنگونی محمد مرسی و اخوان المسلمین، مترقیانه ترین مواضع سکولاریستی را که یک جریان مذهبی میتوانست اتخاذ کند اتخاذ کرد. آن جریان رسماً نه تنها قانون  اساسی عرفی و سکولار مصر را پذیرفتند بلکه آنرا وسیعاً هم تبلیغ کرد و  بیش از بسیاری نیروهای چپ و ناصریست، مبلغ و مروج آن گشت.

بدون تَرک کلیشه ها راه تعقل باز نمیشود و بدون شک منطقی راه حقیقت گشوده  نمیشود

کلیشه های سیاسی سخت جان دوران جنگ سرد و مبارزه با غرب امپریالیستی  و رژیمهای غرب گرا در سراسر جهان، که در زمان خود نیز عاری ازواقع بینی  سیاسی، خرد وعقلانیت تاریخی بودند همچنان چون بختکی سمج دست از گریبان تفکر سیاسی بخشهایی زیادی از نسلهای بجا مانده از آن دوران برنمیدارند و به شعوری کاذب و ماندگار تبدیل گریده اند. این کلیشه ها با اخلاقی، عاطفی، عاشورایی و ایمانی کردن  امرسیاست( نگاه کاملاً سوبژکتیویستی) و عاجز بودن  دارندگانشان از درک عینی (آبزکتیو) سیر تحولات جهان و منطقه، همچنان نا دانسته و شاید هم برخی موارد دانسته آبیارِ آسیاب نیروهای توسعه و تمدن ستیزی هستند که تمام قُوت و غذای مشروعیت سیاسی، تاریخی و حقوقی خود را از آن نگاه و درک سوبژکتیو، از تاریخ و تحولات آن  میگیرند.

بر اساس چنین نگاه سوبژکتیو و رمانتیک سیاسی بود که مردم ایران به اغوای نیروهای سیاسی چپ و راست و روشنفکران عاری از فکر روشن، بدنبال آخوندها افتادند و آخوند بی مایه ایی را که از شهوت قدرت در تب و تاب بوده و  میسوخت را به فرمانروای مطلقه میهنمان و خداوندگاری خود تبدیل کرده بدان قدرتی را بخشیدند که که از نظر تمرکزقدرت سیاسی، در نوع خود در تاریخ بشری بی نمونه است.  این انقلابیون، در فرایند انقلابی واپس گرایانه، اقتدار دینی و سیاسی را، انحصاراً در دست کسی گذاردند که از جان خود آسانتر میگذشت تا به پس دادن یا بشرکت گذاردن آن قدرت  تن دردهد.

رژیم خائن شاه، شیوخ مرتجع عرب، صهیونیسم، ژاندرام منطقه، نیروهای مترقی و دموکرات، دموکراتهای انقلابی، کودتاهای امپریالیستی، سرمایه داری کمپردادور، بورژوازی وابسته،  استبداد ۲۵۰۰ ساله سلطنتی، شهید پروری و شهید سازی، جنبش های ضد امپریالیستی و سوسیالیستی و … ، دهها و دهها چنین مفهوم سازیها و کلیشه هایی که  با خود نه تنها گفتمان آمریکا ستیزی، پهلوی ستیزی، شرق باوری و غرب ستیزی میآفریدند بلکه عشق و باور کورگورانه به طرف مقابل آنها را تئوریزه میکردند و با تزریق نفرتی  آمیخته به شیفتگی کور به این مفاهیم و مصادیق قلب شده آنها، و دادن بارِ بسیار غلیظ عاطفی  بدانها، آنها را ایدئولوژیزه کردند و از آنهم فرا تر رفته آن ایدئولوژی را  چنان به فرهنگ عامه تبدیل کردند که دیگر به آسانی ریشه کن کردن چرک مرده های آن فرهنگ شازی ایدئولوژیک از ذهنیت جوامع آلوده شده بدانها آسان نیست و حد اقل به دهها و دهها سال علاوه بر کار سیاسی به فرهنگسازی نیاز دارد.

امروزه برای اثبات جنایت کاری آمریکا، خونخوارگی صهیونیسم، خائن و جنایتکاری خاندان پهلوی، غارتگر بودن آن خاندان، توطئه و دسیسه گری انگلیسی ها، مرتجع بودن سلاطین عرب و.. ، به یک چوپان و یا روستایی بیسواد هم نیازی به توضیح نیست. آنها خود همه  اینها را میدانند و انها را جز بدیهات غیر قابل پرسش و حقیقت مطلق کرفته اند که جایی برای تردیدو تشکیک در آنها  نیست.

من قصد ندارم در اینجا به کالبدشکافی کامل این فرهنگ سازی ضذ فرهنگی  بپردازم چون بیش از ظرفیت این نوشتار است بلکه فقط میخواهم به یکی از این کلیشه ها آنهم به اختصار اشاره کنم، یعنی «رژیم ارتجاعی عربستان».

از مردم عادی گذشته کمتر ایرانی روشنفکر و سیاستورزی در میهن ما هست که در ارتجاعی بودن رژیم پادشاهی عربستان تردید داشته باشد و از آن کمتر اگر کسی تردیدی هم داشته باشد جرئت اینرا بخود دهد که این تردید را بر زبان راند.

در ایران، مجرمان سیاسی، ضد انقلابیون و مجرمان عادی محکوم به اعدام را یا از طناب دار و یا دار های جرثقیلی، آنهم دسته دسته دار میزنند یا تیرباران میکنند و یا در بازداشتگاههای نیروهای امنیتی و سپاه، اطلاعات و دستگاه قضایی اسلامی کُش میکنند و همه اینها صرفنظر از اینکه با چه شدت و حدت سادیستی ای انجام گیرند، اعدام نامیده میشوند.

در عربستان که  در مقایسه با میهن ما نسبت اعدام در آنجا، به یکصدم هم نمیرسد( چون ایران اسلامی به نسبت جمعیت رکود دار اعدام در جهان است)  همگی اعدامها، چه سیاسی چه غیر سیاسی و جنایی را برابر سنت آنکشور گردن میزنند. یعنی تقریباً، همانکاری که تا دو قرن پیش در فرانسه با گیوتین میکردند.

در عربستان زنان برای حق رانندگی مبارزه میکنند در حالی که در ایران ما زنان میتوانند به پستهای وکالتی و وزارتی برسند که البته  این زنان و کلاً فعالان زنان در ابران ولایی، پس از استریل شدن فکری، ضد فمنیستی شدن، مردانه اندیشدن و رفتار کردن، راهشان به طور صوری به دهلیزهای بوروکراسی باز میشود. اما درآن سرزمین عرب نه زنی بجزم زانیه بودن سنگشار شده است و نه یکهزارم تعداد دخترانی که در ایران اعدام شده اند اعدامی داشته اند. من در تعداد حتی یکی هم شک دارم.

جامعه عربستان جامعه ایی قبیله ایی با مناسبات بسیار نیرومند سنتی است که این مناسبات از بالا از طریق حکومت پادشاهی به جامعه تحمیل نشده است بلکه حکومت و نهاد پادشاهی  مجبور به حراست از این سنتهاست، این؛ فشار و اراده خود جامعه قبیله ایی و سنتی عربستان است که خود و اراده اش را به دولت و حکومت  خویش تحمیل میکند و راهبردها و سازو کارهای مدیریتی سیاسی آنرا بنا مینهد و نه برعکس.

عربستان به نسبت جمعیت خود، در بین ممالک دنیا بیشترین تعداد تحصیل کننده؛ در آمریکا، اروپا و اقیانوسیه را دارد. تا پیش اسلامی شدن حکومت در ایران و انقلاب اسلامی، هرگونه گشایش فضای سیاسی یا اجتماعی حساب نشده ایی در آن کشور یا به کودتای چپی، بعثی، اسلامیستی و اخوانی  و یا پان عربیستی و ضد امپریالیستی، از آن نوع که در آفریقا و خاورمیانه در دهه ۵۰ تا ۷۰ اتفاق افتاد منتهی میگردید و یا به از هم گسیختگیهای داخلی و جنگهای قبیله ایی. و پس از انقلاب اسلامی و با پیدا شدن القاعده چینن گشایشی فقط راه را برای تاخت و تاز این جریانات اسلامی باز میکند. لذا اگر در عربستان سعودی به اندازه مثلاً اردن  و یا مراکش، بحرین فضای سیاسی و اجتماعی اش باز نیست، این تنها حاکمیت نیست که آنرا تحمیل میکند بلکه  خود جامعه عربستان است که به همین میزان گشایش سیاسی و فرهنگی راضی است که با چیرگی مردسالاری در آنجا مطابقت دارد. جامعه عربستان در بیشترین حد خود با حرکت تدریجی انجام شده بسوی گشایش سیاسی و اجتماعی در چند دهه گذشته راضی است و بزرگترین دلیل آنهم اینست که؛ عربستان روابط  بسیار گسترده ایی با غرب دارد و صدها هزار دانشجوی پسر و دختر  آن درغرب تحصیل میکنند، از وجود اپوزیسیون عربستانی که مدعی حاکمیت باشد،  برخلاف مورد کشور ما ایران یا سوریه در میان اینهمه دانشجوی خارج کشوری عربستان در کشورهای میزبان با دموکراسی اروپایی خبری نیست.

علاوه بر نکات فوق عربستان، سالی بیش ۴۰ میلیارد دلار از محل توریسم زیارتی(حج)، به حرمین شریفین  درآمد ارزی دارد که غربی  و لیبرال کردن سریع فضای عمومی کشور با این اقتصاد زیارتی خوانایی ندارد.

آنچه مرا به گزینش تیتر فوق؛ “عربستان سعودی موتور توسعه تحول دموکراتیک در منطقه” و نگارش این یاداشت واداشت نقشی است که عربستان پس از بهار عرب در مناطق بهار زده بازی کرده است و نه پارامتر های پیش اشاره شده که ذکر آنها را هم مفید دانستم

در حالیکه جامعه تونس و مصر خاستگاه و مهد رستاخیز بهار عربی بودند و این بهار در در این دو کشور در شرایطی قرار گرفت که در همان سرزا توسط اسلامگرایان اخوانی و سلفیستی مصادره شد؛  نیروهایی که عربده های شریعت خواهی اشان در سراسر منطقه طنین انداخته بود.  در چنین شرایطی، عربستان سعودی و در کنار آن امارات متحده عربی بیشترین کمک را به نیروهای سکولار، دموکرات و لیبرال نه تنها برای مهار کردن اسلامیسم کردند بلکه عربستان با تمام قوا و همه سویه از آن نیروها در منطقه، در برابر اسلامگرایان حمایت کرد.

اگر کمک ۲۲٫۵ میلیارد دلاری عربستان و امارات به زنرال السیسی نبود، اگر پشتیبانی سیاسی، روانی و اطلاعاتی عربستان نبود، مصر و تونس امروز به اُم القرای بنیادگرایی اسلامی به رهبری اخوان المسلمین منطقه و در صدر آن اخوان المسلمین مصر تبدیل گردیده بود.

عربستان سعودی با قاطعیت از سرکوب تروریسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی در مصر حمایت کرد. عربستان سعودی ازسکولارها و لیبرالهای عراق در برابر رژیم فرقه گرای شیعی نوری المالکی دفاع کرد و تا هنگام سرنگونی این پادوی رژیم تهران هرگز دفتر نمایندگی سیاسی خود را در بغداد نگشود و از اعزام نماینده برای کنفرانس اسلامی در آنجا خود داری کرد.

فاصله گیری عربستان از عراق مانع از این گشت تا این رژیم فرقه گرایی شیعی مطیع تهران مشروعیت بین العربی بیابد.

امروزه از یمن و بحرین تا سوریه و لبنان و لیبی، عربستان سعودی پشتیبان تزلزل ناپذیر جریانهای ضد اسلامی و سکولار است واگر از قبایل سنتی هم دفاع میکند این دفاع واجد و حامل عنصر سکولاریستی است  و نه اسلامیستی. جریان سلفیست وابسته به عربستان در جریان تحولات منجر به سرنگونی محمد مرسی و اخوان المسلمین، مترقیانه ترین مواضع سکولاریستی را که یک جریان مذهبی میتوانست اتخاذ کند اتخاذ کرد. آن جریان رسماً نه تنها قانون  اساسی عرفی و سکولار مصر را پذیرفتند بلکه آنرا وسیعاً هم تبلیغ کرد و  بیش از بسیاری نیروهای چپ و ناصریست، مبلغ و مروج آن گشت.

به ابتکار پادشاه فقید عربستان ملک عبدالله، کنفرانس کمک به توسعه اقتصادی مصر تدارک و برگزار شد( یکهفته قبل در شرم الشیخ) که طی آن کشورهای حاشیه خلیج و در صدر آنها خود عربستان علیرغم سقوط درآمد نفتی اشان، ۱۲ میلیارد دلار دیگر برای سرمایه گذاری در مصر اختصاص دادند.

رفرمهایی که شاه در زمان خود بعنوان انقلاب سفید انجام داد و کمر فتودالیسم و ایلسالاری را شکست در عربستان با آهنگی آهسته  و موزون تر جریان دارد. تحکیم دموکراسی سکولار در مصر، تونس و در آینده دیگر کشورهای منطقه آن پیش زمینه هایی را میسازد که خود عربستان میتواند با تبدیل آنها به سکوی پرش خود و استفاده از فضای ایجاد شده، به روند دموکراتیزاسیون و مدرنیزاسیون خود شتاب دهد.

بیشتر از این نوشتن مطلب را طولانی میکند فقط بعنوان اختتام کلام بگویم لبه تیز دیکتاتوری رزیم شاه متوجه نیروهایی بود که میخواستند مملکت را بعقب بکشانند و لبه تیز اقتدارگرایی خاندان سعودی نیز چنین است. اما  لبه تیز دیکتاتوری دینی رژیم کنونی ایران متوجه آن نیروهائیست که یا میخواهند جامعه را جلو ببرند و یا از به قهقرا کشاندن بیشتر آن توسط رژیم، جلو گیری کنند.

حکام عربستان سعودی سودی در غرق کردن منطقه در جنگ مذهبی و شیعی/ سنی ندارند در حالی که حکومت ولایی ایران با تحریک شیعیان منطقه بشمول  شیعان بحرین، عربستان یمن و عراق لبنان، بذر نفرت مذهبی میپاشد و هدف اینست تا این  شیعان را به پروکسیهای رژیم خامنه ایی در کشورشان تبدیل کند. رژیم ایران با بر افروختن  خصومت  و جنگ مذهبی، شیعیانی را که تا کنون؛ هم با حکومت های خود میساختند و هم با برادران و خواهران سنی خود، در برابر همدیگر قرار میدهد تا در فضایی تنش آلود، آنها مجبور شوند در برابر تهدید فرقه های مقابل، خود را بیش از بیش به رژیم ایران و رهبری آن خامنه ایی  نزدیک کنند و به آن پناه ببرند.

رژیم سید علی خامنه ایی و باندهای نظامی پیرامون آن در منطقه باد میکارند و بی شک طوفان درو خواهند کرد ولی بیشترین ضرر این طوفان دامن مردم ایران را خواهد گرفت. مردم ایران هیچ دشمنی نه با عربستان دارند و نه با عربها و مردم میهن ما باید در برابر تنش آفرینی های فرقه گرایانه هیئت حاکمه خود بایستند تا از آسیبهای ایران سوز آن در امان بمانند.

ذیلاً چند نمونه از تنش آفرینی رژیم تهران در یمن.

۵ Dead as Shiite Militia Fires on Protest in Yemen’s Taez

by Naharnet Newsdesk ۱۳ minutes ago

Shiite Huthi militiamen opened fire on Tuesday at demonstrators in the strategic Yemeni city of Taez, killing five protesters and wounding 80 others, a local official and medics said.

The militia attacked the demonstrators as they gathered for the third consecutive day to protest the militia’s arrival in Taez, after the Huthis sent thousands of troops south from the capital Sanaa, which they control.

…………….

30 Killed in Central Yemen Clashes

by Naharnet Newsdesk ۲ hours ago

W460

At least 30 people have been killed in clashes between pro- and anti-government forces in central Yemen, tribal sources said Tuesday.

The Shiite Huthi militia, backed by troops allied to former president Ali Abdullah Saleh, clashed with armed tribesmen in Baida province late Monday, the sources said, adding that nine tribesmen and 15 Huthi fighters were killed.

The tribesmen booby-trapped two houses used as bases by Huthi fighters and ambushed several patrols, the sources added.

Meanwhile, clashes raged late Monday in Marib, east of Sanaa, where tribesmen loyal to Yemen’s internationally backed President Abedrabbo Mansour Hadi confronted advancing Huthi fighters and pro-Saleh troops, tribal sources said.

Six tribesmen, including a tribal chief, were killed in these clashes. The sources said that many Huthis had also been killed.

The advancing forces included units from the former presidential guard, an elite force that Saleh built during his three-decade rule, the sources added.

The gunfights took place as the Huthis, who seized control of Sanaa last year, sent additional reinforcements south, upping pressure on Hadi, who is refuged in the southern port city of Aden.

Hadi last month escaped house arrest in Sanaa imposed by the Shiite militia, fleeing to Aden where he retracted an earlier resignation tendered under pressure from the Huthis.

He has since tried to cement his position as Yemen’s legitimate president, but Hadi faces growing pressure from the Huthis and Yemeni army troops that have remained loyal to Saleh.

Although Saleh resigned in 2012 following nationwide protests, he has continued to enjoy widespread support from the armed forces, and is accused of aiding the Huthis in their advance south from their northern mountain stronghold.

Military sources in south Yemen said that reinforcements from the army’s Al-Hamza Brigade — under Saleh’s command — had been mobilised from central Ibb province to Qatabah, in Daleh, some 120 kilometres (75 miles) north of Aden.

Dozens of tanks belonging to the 133rd Brigade, also loyal to Saleh, were also sent to Qatabah, military sources and witnesses said.

The reinforcements came as anti-Hadi forces deployed south of the key city of Taez, which lies strategically on the road between Sanaa and Aden.

Demonstrations continued Tuesday in Taez against the arrival of pro-Saleh forces and militiamen in the city, after security sources said they seized the airport.

The head of Taez police denied late Monday that the airport or other government installations had been taken over.

In a statement carried by Saba state news agency, which is now controlled by anti-Hadi forces, General Mutahar al-Shuaybi said air traffic at Taez remained “normal”.

The United Nations Security Council voiced support for Hadi on Monday, as U.N. envoy Jamal Benomar warned that Yemen was facing the prospect of a protracted civil war.

………….

No Comments