این اتم شکافی چیزی جز یک تله تاریخی نبود

Share Button

حکومت ایران به آن هدفی که از اتمی داشتن داشت دست نیافت و در عوض از توانمندی اقتصادی افتاد و در دنیا و منطقه چنان منزوی گشت و میهن ما را هم چنان به حاشیه تحولات منطقه راند که  کشورما برای همیشه ابتکار عمل و فرادستی استراترژیک را در منطقه از دست داده  واز کاروان توسعه اقتصادی در دنیا بازمانده است. جبهه ائتلافی عرب برای مداخله در یمن نه تنها استحکام خواهد یافت بلکه  چنان به شریک استراتژیک غرب در منطقه مبدل خواهد شد که راه بازگشت ایران به جامعه جهانی؛ که غرب  محور و موتور اصلی آنست را بروی میهن ما خواهد بست.  بعید است که دولتهای نفتی خلیج فارس، که قطعاً در آینده عراق و لیبی هم بدانها خواهند پیوست به آسانی به دولت ما راه بدهند تا مجدداً به بازارهای نفتی گذشته خود دست یابد.

   نگاهی دیگر به مذاکرات هسته ایی

طرفین مذاکرات هسته ایی، با اطمینان نسبی و بیش از گذشته به امکان حصول توافقی ابراز خوشبینی میکنند. آنچه تا همین لحظه حتی از طرف ایرانی هرچند تلویحاً شنیده میشود اینستکه رهبری ایران آماده شده است تا تن به بسیاری عقب نشینی ها و دادن امیتازاتی بدهد که بیش از ده سال است که از دادن آنها ولو بقیمت ویران کردن اقتصاد مملکت، منزوی کردن کشور و دیگر تبعات فاجعه آمیزوغیر قابل جبرانِ آن شاخ  بشاخ شدن با جامعه جهانی، خود داری کرده است. در این تردیدی نیست که همه امتیازاتی که تیم مذاکره کننده ایران به طرفهای مقابل خواهد  داد با تأئید کامل رهبری نظام انجام میگردد و سر و صدای دلواپسان در این میان بیشتر از یک صحنه آرایی برای  فریب عوام، گذاردن مسئولیت بحران هسته ای بگردن دولت و در صورت عکس، به گردن مخالفین دولت و برداشتن بار اصلی و انحصاری مسئولیت از گردن مقام معظم نیست. فکر نمیکنم در این نکات بین ایرانیان آشنا به سیاست چندان تفاوت نظری نسبت به مسئله باشد.

رسانه های دنیا نیز که هریک بسهم خود پیش بینی نتیجه مثبت مذاکرات را میکنند و در این جهت انتظار می آفرینند، بیشتر از آنچه  آدمهای معمولی هم میدانند نمیدانند و فقط با ادبیات ژورنالیستی متفاوت، آنچه را جواد ظریف و یا ژان کری میگویند بازنویسی و بازگویی میکنند.

قبل از اینکه به توضیح”آن نگاه دیگر” عنوان یاداشت، بپردازم نمیتوانم از توجه دادن خواننده این سطور به نکته ایی که کمتر مورد تفسیر کسی قرار گرفته است خود داری کنم.  آن نکته اینست که در یکی از اطلاعیه ها یا اظهارات رسانه ایی شده پیرامون مذاکرات جاری، گفته شده بود که در بیانیه پایانی که در روزهای آینده انتشار خواهد یافت بخشی از توافقات حاصله علنی اعلام خواهد گردید ولی بخشی دیگر محرمانه و سری خواهد بود، واژه انگلیسی confidential ( بین خودمان) بکار برده شده بود. این نکته، باید پرسش هر ایرانی از تیم مذاکره کننده هسته ایی و دولت آقای روحانی باشد که این پنهان نگاه داشتن برخی مواد مورد توافق، برای چه کسانی است و قضیه از چه کسانی باید پنهان باشد؟ برای دولت اسرائیل و نتانیاهو؟ اوکه خود مستقیماً در جریان امر است؟ برای دولت عربستان؟ آن دولت را نیز علاوه بر اسرائیل باید به ۵+۱ افزود و گفت ۵+۱+۱+۱٫ پس! جز اینکه این پنهانکاری فقط برای  همان مردمی است که برای این حق مسلم ملی، بیش از یک دهه هورا کشیده یا عربده  کشان تکبیر گفتند و صلوات فرستادند و یا آنهایی که صفحات روزنامه و سایتهای اینترنتی  را پر از رجز خوانیهای خود کردند میباشد، تا آنها  و مردم ندانند و پی نبرند که طی بیش از ده سال ابزار ماجراجویی رهبری ایران در قماری خطر ناک و بی بُرد بوده اند.

من مطلقاً بخود اجازه نمیدهم که حتی ذره ایی هم دولت احمدی نژاد را در این نظامِ دو چهره ای دولت در دولت( دولت تدارکچی و دولت پنهان)، مقصر بدانم.آنچه احمدی نژاد کرد، فقط ارائه سیاستی بود که در جای دیگری تدوین  و به او دیکته میشد ولی او با ژستهای عوام فریب و لاتی و هوچی گرانه خود بهتر آنها را به عوام تحویل میداد ،همین و بس.

بدون یادآوری نکات فوق توضیح بقیه مطلب برایم دشوار بود والی موضوع این یادداشت نکات بدیهی فوق نیست.

بنظر من، ایران و ۵+۱+۱+۱ در آستانه توافق قرارگرفته اند و اگر هم در همین دور از مذاکرات  توافق حاصل نشود راهی برای حصول آن در آینده خواهند یافت. ولی بنظرمن علت حصول توافق در این شرایط تاریخی و سیاسی و منطقه ایی، دقیقاً  آنچه نیست که در رسانه ها انعکاس یافته یا میابد که برحسب فحوای آنها، طرف مقابل ایران امیتازات مورد نظر خود را (هرچند تا آن حد که میخواسته و در حد تسلیم شدن ایران) گرفته است. و علت، صرفاً اینهم نیست که ایران بالاخره ، پس از دست یافتن به فن آوری هسته ایی، از خیرِ به عرصه تولید صنعتی و نظامی گذاردن آن گذشته است و قید دهها میلیارد دلار هزینه و سرمایه گذاری صرف شده را میزند. بلکه علت توافق جای دیگر است.

علت توافق اینست که غرب و شرق از این چالش هسته ایی آنچه میخواسته اند به تمام و کمال گرفته اند و پس از بیش ده سال سرو کله زدن  با ایران، بطور تقریباً کامل به اهدافی که میخواسته اند رسیده اند. از نظر آنها بطوری که ذیلاً شرح خواهم داد  دیگرتاریخ مصرف این تحریمها گذشته است.

واقعیت اینست که رژیم ایران بدلیل دکترین تا بنیاد غرب ستیزش، بدلیل صدور تروریسم شیعی وغیر شیعی و هردو؛ بنام استکبار ستیزی و اسلامگرایی، بیشترین دردسر را طی ۳۶ سال گذشته برای دول غرب و منطقه داشته است. در مقایسه با داعش و القاعده، همچنانکه فرمانده پیشین نیروهای آمریکا در عراق،  ژنرال پترائوس  ده روز پیش در مصاحبه با واشنگتن پست گفت، ایران برای دنیای غرب خطرناکتر از داعش است.

این خطرناکی ایران را نباید بحساب اقتدار واقعی و قدرت رژیم ایران گذارد بلکه باید  آنرا بحساب توان رژیم، در سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم، درعرصه سیاست جهانی و با  بهره برداری از احساسات ضد غربی پرداخت شده و جا افتاده طی چندین دهه در منطقه خاورمیانه  و آفریقا باید گذارد.

رژیم ایران از همان نخستین روز استقرارش بنا را برسوء استفاده از توده های عوام شیعی، عاشورا باوران و متنفران از فرهنگ و سیاست غربی گذارد. در واقع بمب واقعی جمهوری اسلامی، نه بمب اتمی واقعی ساخته اشده از اورانیوم؛  بلکه همین قدرت تحریک کننده و آشوب آفرینی مخرب آن و آتش افروزی فرقه گرایانه ی دینی بوده است و فقط روحانیتی که صدهها سال پیشینه، هنر و تجربه تهیج عوام را داشته  قادر به این کار میبوده است. وقتی  ژنرال پترائوس میگوید ایران خطر ناکتر از داعش است دلیل عمده این حکم، اینست که حکومت ایران یک حکومت با امکانات حقیقی و حقوقی بین المللی برسمیت شناخته شده در حد یک دولت است که هم منابع بی حد مالی در اختیار دارد هم امکانات رسانه ایی بسیار وسیع برای  بسیج و تبلیغ رسمی مخاطبین دهها میلیونی خود وهم محل استقرار جغرافیایی که به آن اجازه میدهد تا در خاک خود، آموزشهای تروریستی بدهد و… . امکاناتی که نه داعش دارد و نه القاعده و نه الشباب.

تروریسم حکومتی(واجد حقوق و امکانات بین المللی و مناسبات دیپلماتیک) ایران، از یک عمق و عرض استراتژیکی برخوردار است که القاعده و داعش هرگز نمیتوانند  از مشابه آن برخوردار باشند.

گروههای بنیادگرا و تروریستی نظیر داعش، با گذشت زمان هرگز نمیتوانند از چنگ نفوذ و تسخیرشدگی توسط سازمانهای اطلاعاتی دولتهای زینفع  دربروند در حالیکه  یک حکومت تروریستی نظیر رژیم ایران با امکانات وسیع اطلاعاتی و مالی خود؛ به تسخیر چنین سازمانهایی، که مرور زمان آنها را رخنه پذیرمیکند میپردازد.

بنا بر این؛ خصومت ماهوی و مادر زادی با جامعه جهانی و آشوب آفرینی رژیم ایران است که همواره دغدغه غرب بوده  و هست ولی غرب و حکومتهای اقماری آن در این جبهه  نسبت به حکومت دینی ایران در موضعی بسیار ضعیف قرار دارند و از این روست که سعی کرده و میکنند بر سر موضوعی خِفت و گریبان رژیم ایران را بگیرند که بهانه آنان کاملاً وجاهت بین المللی داشته و برای مردم عادی خودشان هم قابل فهم باشد. آمریکا و متحدین آن در رویارویی با ایران سعی کرده اند، این چالشگری هسته ایی ایران را بهانه و توجیه واکنشی قرار دهند که در این ده ساله در برابر ایران  از خود نشان داده  و در انجام آن توانایی کافی هم دارند.

غرب هرگز نمیتوانست بخاطر کمکهای ایران به حماس، الشباب و حزب الله لبنان کشور ها را تحریم کرده و زیر فشار قرار دهد زیرا این نوع بهانه و دست آویز فقط بر وجهه رژیم اسلامی ایران درجهان اسلام و منطقه می افزود و راه گسترش نفوذ آنرا در منطقه و دنیاهموارتر میکرد و از آن دولتی مظلوم نواز و قلدر ستیز میساخت.

یک لحظه تصور کنیم که غرب، ایران را بخاطر دفاع از فلسطین و مخالفتش با حضور نیروهای نظامی ناتو در خلیج فارس و دریای عمان تحریم میکرد یا بخاطر کمکهای آن به مخالفین رژیمهای موسوم به انقلابی، غرب ستیز و جنبش های اسلامی! چنین تحریمهایی حتی در داخل خود آمریکا هم نه تنها طرفداران چندانی نمیافت بلکه در صورت طرح شدن  ۲۰ ـ ۳۰ میلیون مسلمان و سیاه پوستان آمریکایی را هم به نیروی پروکسیکال و هوادار ایرانِ استکبار ستیز  و مستضعف نواز در آنکشور تبدیل میکرد.

نمیتوان گفت که چالشگری و جاه طلبی هسته ایی ایران، در واکنشها و فشارهای دول غربی هیچ جایی نداشته است ولی بنظر من غرب درعین حال به این چالشگری جهان ستیزانه  رژیم ایران نیاز داشه است تا پیش زمینه های  ِاعمالِ شدیدترین فشارها، تا مرز خفگی کامل اقتصادی و انزاوی کاملتر آن در جهان و منطقه را برایش امکانپذیر سازد.

لذا با مبنا قرار دادن نکات فوق میتوان گفت که  پس از ده سال فشار و تحریم فشرده،غرب در رویکرد تحریم خود نسبت به ایران، دیگر به هدف خود رسیده است. فشار اقتصادی وادامه تحریمهای بیشتر بر ایران، دیگر کارد را فقط به مغز استخوان مردم میرساند که میتواند کاملاً نتیجه برعکس بدهد. از طرفی دیگر، غرب ایران را به چنان تنگنایی کشانده است که هم بعلت ماندگاری عوارض همین تحریمها و هم، بعلت سقوط قیمت نفت که همچنان، حد اقل برای مدتی ادامه خواهد یافت و از سوی دیگر بعلت موفق شدن در بسیج اعراب منطقه و… ، غرب دیگر به استفاده از ابزار های جدیدتری، برای ادامه فشار توجه دارد، راهکارهای جدیدی که پس از تحولات منطقه: درعراق، مصر، یمن و در آینده نه چندان دور، سوریه و لبنان، مستقیم تر و خُردکننده تر خواهند بود. بحران اقتصادی ایران ادامه خواهد یافت و شاید بسی شدید تر، هرچند تحریمها بتدریج کم خواهند شد ولی رژیم تهران دیگر بهانه ایی برای توجیه ادامه مشکلات نخواهد داشت.

تحریمهای اعمال شده بر ایران اگر هم در صورت توافق هسته برداشته شوند که (قطعاً تدریجی و نفس گیرانه برداشته خواهند شد)،هرگز ایران را به جایگاه گذشته خود نه در بازار جهانی نفت و نه در منطقه، نخواهند برگرداند.

و اما تا آنجا که به طرف ایرانی و کوتاه آمدن آن در مذاکرات هسته ایی مربوط میگردد، باید گفت؛ علت تسلیم ایران و تن دادنش به پیاده کردن بخش عمده پروژه هسته ای اش اینست که هدف عمده اش از اتمی شدن، بنظر من، هرگز؛ نه واقعاً تهدید جّدی اسرائیل و عربستان یا غرب، بلکه اُبهت و اتوریته یابی در بین توده های عوام ضدغربی مسلمانان منطقه، هم شیعه و هم سنی بوده است بنحوی که ایران شیعی و انقلابی را به مرکز توجه و کانون هدایت کننده جریانات سیاسی/ دینی در دنیاس اسلام مبدل کند، همان نقش که تقریباً روزگاری جما عبدالناصر داشت.

رژیم ایران قبل از اینکه بتواند بر برج افتخار قهر اسلامی و انقلابی علیه دنیای کفر و استکبار، تاج رهبری جهان اسلام را بر سر خود گذارد با این تسلیم هسته ایی، صندلی صعود به آن جایگاه، از زیر پایش کشیده شد. که البته با تأکید باید اضافه کنم که بنظر من از تسلیم رژیم و پایان یافتن قمارخطرناکی که مملکت ما را بسوی نابودی میبرد باید بسیار خوشحال بود.

حکومت ایران به آن هدفی که از قدرت اتمی شدن داشت دست نیافت ولی در عوض از توانمندی اقتصادی افتاد و در دنیا و منطقه چنان منزوی گشت و میهن ما را هم چنان به حاشیه تحولات منطقه راند که  کشورما دیگر برای همیشه ابتکار عمل و فرادستی استراترژیک را در منطقه از دست داده  و از کاروان توسعه اقتصادی در دنیا بازمانده است. جبهه ائتلافی عرب برای مداخله در یمن نه تنها استحکام خواهد یافت بلکه  چنان به شریک استراتژیک غرب در منطقه مبدل خواهد شد که راه بازگشت ایران به جامعه جهانی که غرب؛ محور و موتور اصلی آنست را بروی میهن ما خواهد بست.  بعید است که دولتهای نفتی خلیج فارس، که قطعاً در آینده عراق و لیبی هم بدانها خواهند پیوست به آسانی به دولت ما راه بدهند تا مجدداً به بازارهای نفتی گذشته خود دست یابد. (این توضیح را بدهم که رئیس جمهور عراق فوآد معصوم * در اجلاس دو روزه گذشته سران اتحادیه عرب در شرم الشیخ در مصاحبه ایی با الشرق الاوسط در پاسخ به سئوال خبر نگار نسبت به موضعش در باره  ایجاد یک نیروی نظامی مشترک عربی گفت؛ بطور اصولی، عراق از هر ابتکاری که بتواند کمر تروریسم  و گروهای تروریستی را بشکند استقبال میکند. او گفت که جنگ علیه تروریسم، مسئله بکار گیری اشکال گوناگونی عملیات و اقدامات است که فراتر از عمل نظامی میرود. در عین حال یک نیروی مشترک عربی ضد تروریسم میتواند منبعی  مهم باشد تا به  هرکدام ازممالک عرب که نیاز داشته باشند کمک مستشاری بدهد. ما در عراق جنگجویانی داریم که میتوانند به چنین نیرویی کمک کنند.” اگر این اظهرات دوپهلوی رئیس جمهور عراق را در ظرف موقیعت زمانی بگذاریم معنای ان ایسنست که در اینده عراق میتواند یکی از این دول عربی  نیروی متحد عربی باشد. اگر عراق نخواهد به این اتحادیه بپیوندد در جهان عرب منزوی شده و در کنار ایران قرار خواهد گرفت و بنظر من، حتی رهبری شیعی کنونی عراق هم خواهان این امر نیست تا در یک کشتی در حال غرق در کنالر ایران قرار گیرد. نخست وزیر لبنان هم  تقریباً مشابه چنین مصاحبه ایی داشت.

نتیجه:

داعش را غرب یا آمریکا و اسرئیل نساخت بلکه آنرا مشخصاً دولت اسد و ایران آفریدند، ولی ظهور داعش در عراق و سوریه آن برکت آسمانی بود که به آمریکا و همپیمانان منطقه ایی اش امکان داد تا به منطقه برگردند و حضور نظامی بیابند و آنهم در پاسخ به درخواست کمک خود دولتهای منطقه.

القاعده را نیز آمریکا و متحدین آن نساختند ولی ظهور القاعده سبب شد تا فرانسه به مستعمرات سابق در آفریقا بازگشته و آمریکا در منطقه خاور میانه و خلیج فارس حضور نظامی خود را تقویت و تثبیت کند.

این آمریکا نبود که ایران اسلامی شده را به سوی اتمی شدن سوق داد، بلکه آمریکا فقط این ماجراجویی و بلند پروازی اتمی ایران را بهانه کرد تا کمر اقتصاد مملکت، که به تیول موقوفاتی رهبری نظام تبدیل شده است را خُرد کرده و شاخ انقلابیگری اسلامی آنرا بشکند. بلند پروازیهای و ماجراجوییهای رهبری مملکتمان، به عربستان کمک کرد تا بعنوان پدر بزرگ، حامی و فرمانروای بی چون و چرای ملل عرب در منطقه، به ابر قدرت نظامی و مالی  وسیاسی خاورمیانه تبدیل گردد.

آمریکا باز هم به این چنین بهانه هایی نیاز دارد و به بهانه سازان احسنت هم میگوید. حال باید دید رژیم حاکم بر میهن ما باز هم حاضر است چنین خدمات رایگانی به غرب و شرق بدهد.

فراموش کردم بگویم چین و روسیه هم به برکت این اتم شکافیها و موشک پراکنیها؛ بازار ایران را تسخیر کردند و بیش از  سه  دهه آنرا چاپیدند. آنها هم، به حق خود از این نَمَد مفت بازار ایران رسیدند تا حالا که دیگر ازآن نمد چیز زیادی باقی نمانده است و کیسه کشورهای عرب پرتر و جاذب تر است.

Asharq Al- Awsat

*  Q: The Arab League is looking into the idea of establishing a joint Arab military force. Do you support this?

In principle, Iraq is open to all ideas and initiatives that could break the back of terrorism and terrorist groups. As we said, the war on terrorism requires a multi-pronged approach that goes beyond the military side. At the same time, an Arab military force to fight terrorism could be an important resource to help any Arab state that requires military assistance. We in Iraq have fighters that we can contribute to any such force.

 

*

No Comments