عباس عبدی: چگونه به یک راهبرد مناسب می‌رسیم؟

Share Button

  در واقع هرگونه حضور و مشارکت سیاسی باید دو وجه حقیقی و حقوقی داشته باشد، و تنها با تکیه بر وجه صوری و حقوقی نمی‌توان اقدامی شایسته به عمل آورد. همچنان که احزاب زیادی مجوز دارند ولی چون نیروی اجتماعی و سیاسی لازم را ندارند، آن مجوز گره‌ای از کار سیاست باز نمی‌کند، یا برعکس اگر کسی گواهینامه رانندگی هم داشته باشد، ولی راننده خوبی نباشد، آن مجوز مانع از تصادف وی نخواهد شد.

برگرفته از شبکه “آکادمیا”

چگونه به یک راهبرد مناسب می‌رسیم؟

در روزهای گذشته اتفاقاتی رخ داده که انتظار می‌رود نویدبخش تحولات مثبتی در جریان امور و سیاست داخلی باشد. برنامه اعلام فعالیت انجمن اسلامی ترقی‌خواهان دانشگاه امیرکبیر و نیز صدور مجوز حزب اتحاد ملت ایران، این برداشت را ایجاد کرده است که زمینه برای بازسازی حضور و نشاط سیاسی در حال فراهم شدن است. اگرچه این اتفاق را باید به فال نیک گرفت ولی ابعاد مسأله بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که در ابتدا به نظر می رسد. در واقع هرگونه حضور و مشارکت سیاسی باید دو وجه حقیقی و حقوقی داشته باشد، و تنها با تکیه بر وجه صوری و حقوقی نمی‌توان اقدامی شایسته به عمل آورد. همچنان که احزاب زیادی مجوز دارند ولی چون نیروی اجتماعی و سیاسی لازم را ندارند، آن مجوز گره‌ای از کار سیاست باز نمی‌کند، یا برعکس اگر کسی گواهینامه رانندگی هم داشته باشد، ولی راننده خوبی نباشد، آن مجوز مانع از تصادف وی نخواهد شد. بنابراین هم باید رانندگی را به خوبی بلد بود و هم اینکه گواهینامه رانندگی را داشت. مسأله این است که تحولات ایران از ابتدای سال ۱۳۸۸ در مسیری سیر کرد که یک شکاف سیاسی عمیق را در جامعه ایجاد کرد و سپس خواسته یا ناخواسته فضای امنیتی بر فعالیت‌های سیاسی و حتی غیر آن سیطره پیدا کرد. خوشبختانه به دلائل گوناگون که مجال بحث آن در این یادداشت نیست؛ از سال ۱۳۹۲ این روند متوقف و تا حدودی وارونه شد، ولی این امر به منزله بازگشت اوضاع به شرایط پیشا ۸۸ نیست، بلکه به معنای آن است که حدی از فضا برای تنفس و کنش اصلاح‌طلبانه فراهم شده است و شاید در ادامه هم بتوان مجوزهای چنین حضوری را بیش از پیش با احتیاط به دست آورد. اکنون و برای افزایش احتمال تحقق این هدف و بیش از هر زمان دیگر و حتی پیش از هر اقدام دیگر باید خط‌مشی عمومی و راهبرد سیاسی خود را با شرایط جدید تطبیق داد تا وجه حقیقی لازم برای فعالیت و مشارکت سیاسی نیز فراهم شود. کنش سیاسی اگرچه باید قاعده‌مند و تحت ضوابط قانونی باشد، ولی در عمل آنچه که تعیین‌کننده ابعاد و ماهیت کنش سیاسی است، موازنه قوا میان نیروهای سیاسی است. همچنان که در مذاکرات ۱+۵ هم با این واقعیت مواجعه هستیم. تردیدی نیست که طرفین هنگام گفتگو، می‌کوشند که منطق استوار و قابل قبولی را عرضه کنند، ولی در نهایت آنچه که پشت همه این استدلال‌ها خوابیده قدرت و موازنه قوای میان دو طرف است.

ممکن است این پرسش پیش آید که اصلاح‌طلبان چگونه می‌توانند راهبرد و خط‌مشی مناسب را برای شرایط حاضر تعیین کنند؟ آیا اصولاً چنین راهبردی وجود دارد؟ پاسخ این است که این نوع راهبردها به صورت انتزاعی تعیین نمی‌شوند. بهترین راهبردهای عرصه سیاست از خلال بحث و گفتگوی آزاد و بدون محدودیت به دست می‌آید. مقدمه چنین گفتگوی فراگیری، نقد گذشته و علل و عواملی است که آن وضع ناخوشایند را رقم زده است. البته شاید نتوان همه مباحث را به سطح عمومی جامعه آورد، ولی حداقلی از این مباحث باید در عرصه عمومی به بحث گذاشته شود. در اینجا می‌کوشم که به سهم خود برخی از پیش شرطهای لازم برای رسیدن به این گفتگوی عمومی طرح شود.

الف‌ـ اولین مسأله تغییر در ادبیات و زبان است. ادبیات و زبان پرخاشگرانه و قطبی‌کننده، نتیجه‌ای جز تقویت و بازسازی زبان مشابه در طرف مقابل ندارد و در این صورت فرآیند تشدید کننده در قطبی شدن فضا شکل خواهد گرفت. چنین ادبیاتی تهییج‌کننده است، ولی لزوماً به معنای آن نیست که اثرات مثبت برجای بگذارد. هنگامی که زبان تغییر کرد، خیلی چیزهای دیگر نیز همراه آن تغییر خواهد کرد.

ب‌ـ التزام و عمل به دموکراسی مستلزم التزام به دموکراسی درون گروهی نیز هست. باید بدون هیچ پیش‌شرط و هیچ نگرانی به طرح مباحث درباره گذشته و نقد آن تن داد. پیش‌شرط‌هایی که گفته می شود مثل این که الآن وقت آن نیست، یا اینکه فلانی زندان است، یا بهمانی نمی‌تواند پاسخ دهد و رسانه ندارد، فقط بهانه‌جویی برای فرار از گفتگویی انتقادی است. این بهانه ها مثل بهانه های حکومتی ها در جلوگیری از نقد امور کشور است که هیچگاه از وضع بحرانی خارج نمی شوند.

ج‌ـ یکی از بدترین ویژگی‌ها که موجب رکود فکری در میان اصلاح‌طلبان شده است، حب و بغض افراطی شکل گرفته میان آنان است. وقتی نسبت به یک چیز بغض یا حب پیدا کنیم چشم و گوشمان در باره فهم آن بسته می‌شود و قادر به درک واقعیت آن چیز نخواهیم بود. اینکه آنان با یک چیز بد یا خوب باشند و در نتیجه هر پدیده‌ای را حول محور بد یا خوب بودن با آن تحلیل کنند، نتیجه‌ای جز جمود فکری و تحلیلی ندارد. یک نمونه کوچک آن تحلیلی است که بسیاری از آنان پس از حوادث سوریه نسبت به مسایل این کشور و مواضع ایران در آنجا داشتند و بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های سوریه و نیز منافع ملی کشور، در کنار عربستان و ترکیه قرار گرفتند و بدون آنکه نقدی جدی بر آن رفتارها داشته باشند، در حالی که اکنون چیز دیگری را می‌گویند.

حب و بغض نسبت به دیگران موجب شده که قدرت تحلیل از میان برود و بجای آن رفتار و تحلیل متوهّمانه جانشین شود. قدرت تخیّل یعنی اینکه فرد بتواند خود را جای دیگران قرار دهد و از منظر آنان هم مسائل را نگاه کند، شاید مسائل رنگ و معنای دیگری پیدا کنند. بغض موجب شده که هیچ نقطه مثبت و مفیدی در طرف مغضوب دیده نشود. ضرر این دیده نشدن بیش از همه متوجه ناظر می‌شود که خود را از فهم واقعیت مغضوب محروم کرده است. حب بیش از حد هم موجب می‌شود که نقاط منفی و نادرست افراد محبوب دیده نشود و دود این اشتباه نیز به چشم خودمان خواهد رفت. و بدتر از همه آن فرد محبوب متضرر می‌شود که کسی ایراداتش را به او گوشزد نمی‌کند، و حتی بدترین رفتارها را که انجام دهد، با تشویق و به‌به و هورا کشیدن دیگران مواجه می‌شود!

دـ نادیده گرفتن بدیهیات اخلاق سیاسی مشکل دیگر ماست که، نمونه‌اش تبعیت از معیار دوگانه است. معیاری که مثل خوره به جان سیاست جهانی و داخلی افتاده است. اگر یک رفتار نادرست را در طرف مقابل ببینیم با شدت هرچه بیشتر آن را محکوم و برجسته می‌کنیم ولی وقتی به افراد این طرف می‌رسیم، بنابر مصلحت سکوت کرده و به قول معروف زیرسبیلی رد و حتی بدتر از آن توجیه می‌کنیم. یکی از مصادیق این بداخلاقی، تبعیت از منطقی است که آن را در حرف محکوم می‌کنیم ولی در عمل خودمان به آن عمل می‌کنیم.

اگر به این نکات توجه کنیم، آنگاه راه برای بحث و گفتگو درباره رسیدن به یک راهبرد سیاسی متناسب با شرایط فراهم خواهد شد. راهبردی که براساس آن می‌توان از مجوزهای به عنوان متمم حضور حقیقی استفاده کرد در غیر این صورت این مجوزها کاعذ پاره ای بیش نخواهند بود. راهبردی که براساس آن می‌توان در انتخابات آینده شرکت کرد. این راهبرد فقط از درون یک گفتگوی عام و فراگیر با ویژگی‌های مذکور به دست خواهد آمد.

*************************************************

کامنت من:

کامنت اصلی خود بریاداشت فوق از آقای عبدی را به روزهای آینده موکول میکنم. ولی لازم میدانم بطور خلاصه بگویم که “طرح” و مهمتر از طرح به بحث گذاردن چنین مباحثی که بلحاظ موضوعیت اشان پاسخی به بحرانزدگی  همه جانبه مملکت هستند گامی فراخور ستایش میباشند.

فقط از درون بحث و نقد مباحثی این چنین، جامعه ما و نیروهای سیاسی آن میتوانند به یک زبان مشترک  و نهایتاً راهبرد مشترک رسیده و از این تکنوازیهای  مخرب حاکم بر فضای  سیاس کشور خارج شوند. مسئله پذیرفتن تمام  نکات این بحث نیست بلکه نقد آنست تا از درون چنین نقدهایی، آنچه میباید حاصل شود.

دردناکترین نقطه در آسیب شناسی گفتمانهای سیاسی در میهنمان  انفصال بحث، فقدان ادامه کاری و خود سردار و سر سلسله بینی  است. تا این درد همگانی در مان نشود رسیدن به یک رهبرد مشترک و مورد اجماع هم ممکن نمیشود.

No Comments