عباس عبدی: حمایت یکسویه

Share Button

واقعیت این است که از منظر اصلاح‌طلبی، وضعیت عمومی حاکم بر انتخابات بویژه با نحوه تفسیری که شورای نگهبان از احراز صلاحیت‌ها و چگونگی اعمال حق نظارتی خود بر انتخابات دارد، مطلوب نظر نیست، و با توجه به اتفاقاتی که در دهه اخیر رخ داده است، دایره حضور نامزدهای انتخاباتی محدود و محدودتر هم شده است. البته مسأله اصلی وجود چنین محدودیتی است ولی علل و ریشه‌یابی آن بحث دیگری است که مجالی جداگانه می‌طلبد. بنابراین حضور و اقدام از زاویه کسب موفقیت و پیروزی براساس میزان پایگاه اجتماعی در جامعه تقریباً غیرممکن است. ولی می‌توان از زاویه حداکثری نادیده گرفت و با اهداف دیگری به موضوع نگاه کرد. از جمله حضور در انتخابات را فرصتی برای سازماندهی نیروها، مشارکت سیاسی، طرح برنامه‌ها و اهداف، و تأثیرگذاری بر نتیجه آرا از طریق رد نیروهایی که برخلاف منافع کشور عمل می‌کنند، و حمایت از رقبای آنان و تأثیرگذاری بر این نیروها از طریق این مشارکت، و نیز استفاده از این فرصت برای شکل دادن یک پویش سیاسی و اجتماعی و نزدیک‌تر شدن نیروها به یکدیگر و بالاخره دستیابی به هر میزان موفقیت از طریق فرستادن افراد همسو به مجلس و تغییر ترکیب آن به نفع مردم و جامعه.

برگرفته از سایت اکادمیا

۲۶ خرداد ۹۴

پاسخ دقیق به هر پرسش سیاسی هنگامی امکان‌پذیر است که در پرتو یک راهبرد سیاسی مشخص طرح شود، بویژه در اتحادها و ائتلاف‌ها چنین پرسشی را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن راهبرد غالب و مورد قبول پاسخ داد. پاسخ‌های احتمالی به هر پرسش سیاسی از دو جهت با یکدیگر فرق دارند. یا به لحاظ تفاوت در راهبردهاست یا از زاویه تفاوت در ارزیابی تاکتیکی است. برای درک این تفاوت از مثال مناسب کمک می‌گیریم. فرض کنیم یک نفر دچار دل درد شدیدی شده است. پزشکان علت این بیماری را زخم معده تشخیص می‌دهند. ولی در خصوص تجویز دارو و شیوه درمان اتحاد نظر ندارند و هر یک دارو یا شیوه خاص خود را تجویز می‌کنند. این تفاوت به نسبت فنی و تاکتیکی است، حال اگر پزشکان درباره اصل و منشاء بیماری دچار اختلاف باشند، در این صورت شیوه‌های درمان آنان را نمی‌توان هم‌عرض دانست و با یکدیگر مقایسه کرد، زیرا مبنای تشخیص بیماری از سوی آنان به کلی فرق دارد و این یک تفاوت راهبردی است.

با این مقدمه اگر پرسیده شود که در انتخابات مجلس در زمستان سال جاری، آیا اصلاح‌طلبان می‌توانند یا می‌باید با اصول‌گرایان معتدل تعامل یا همکاری کنند، چه پاسخی باید داد؟ پاسخ به این پرسش دو مرحله‌ای است. ابتدا باید تحلیل و نگاه کلی خود را به عرصه سیاست ایران روشن کنیم، تا معلوم شود در پی تحقق چه هدفی هستیم. هدفی که با واقعیات جاری جامعه نیز هماهنگی داشته باشد. سپس پاسخ داد که برای تحقق این هدف در انتخابات پیش رو چه سیاستی را باید پیش گرفت، که به طور طبیعی یکی از اجزای این سیاست نحوه تعامل یا رقابت با سایر نیروهاست. سعی می‌کنم که به طور مختصر به این دو پرسش پاسخ دهم.

۱ـ واقعیت این است که از منظر اصلاح‌طلبی، وضعیت عمومی حاکم بر انتخابات بویژه با نحوه تفسیری که شورای نگهبان از احراز صلاحیت‌ها و چگونگی اعمال حق نظارتی خود بر انتخابات دارد، مطلوب نظر نیست، و با توجه به اتفاقاتی که در دهه اخیر رخ داده است، دایره حضور نامزدهای انتخاباتی محدود و محدودتر هم شده است. البته مسأله اصلی وجود چنین محدودیتی است ولی علل و ریشه‌یابی آن بحث دیگری است که مجالی جداگانه می‌طلبد. بنابراین حضور و اقدام از زاویه کسب موفقیت و پیروزی براساس میزان پایگاه اجتماعی در جامعه تقریباً غیرممکن است. ولی می‌توان از زاویه حداکثری نادیده گرفت و با اهداف دیگری به موضوع نگاه کرد. از جمله حضور در انتخابات را فرصتی برای سازماندهی نیروها، مشارکت سیاسی، طرح برنامه‌ها و اهداف، و تأثیرگذاری بر نتیجه آرا از طریق رد نیروهایی که برخلاف منافع کشور عمل می‌کنند، و حمایت از رقبای آنان و تأثیرگذاری بر این نیروها از طریق این مشارکت، و نیز استفاده از این فرصت برای شکل دادن یک پویش سیاسی و اجتماعی و نزدیک‌تر شدن نیروها به یکدیگر و بالاخره دستیابی به هر میزان موفقیت از طریق فرستادن افراد همسو به مجلس و تغییر ترکیب آن به نفع مردم و جامعه. این نگاه مستلزم ورود جبهه‌ای به انتخابات حول همین مفاهیم و اهداف است، و نمی‌توان لیست‌های انتخاباتی گوناگون با اهداف مختلف ارایه کرد، زیرا چنین وصفی، نتایج منفی ببار خواهد آورد. این وضع تا اطلاع بعدی و شکل‌گیری و تثبیت سطح مطلوبی از مردم‌سالاری ادامه خواهد داشت. چینن رفتاری مستلزم ارایه یک ایده و تحلیل مشخص و البته رسمی در سطح بالای اصلاح‌طلبی است. ایده‌ای که از طریق بیانیه‌ای روشن به مبرم‌ترین مسایل جامعه ایران بپردازد و نقشه راه اصلاح‌طلبی را به طور دقیق در مواجهه با این مسایل بیان کند، و به طور مشخص نیز پرداختن به انتخابات و رویکرد اصلاحات در آن یکی از اجزای این بیانیه خواهد بود. هر روز که بگذرد و چنین نقشه راه و ایده‌ای را پیش روی خود نداشته باشیم، همچنان درجا خواهیم زد، اگر عقب‌گرد نداشته باشیم.

۲ـ در صورتی که چارچوب کلی مذکور پذیرفته و به طور رسمی اعلان شود، حدود و ابعاد و حتی چگونگی شرکت در انتخابات نیز تا حدود زیادی روشن خواهد شد. از جمله می‌توان به نحوه تعامل با نیروهای اصول‌گرا اشاره کرد. اگر صحنه انتخابات به گونه‌ای شود که نیروهای تندروی اصول‌گرا که خطری جدی برای ثبات و پیشرفت جامعه هستند، دست بالا را در میان اصولگرایان پیدا کنند، در این صورت باید تمام کوشش معطوف به شکست این گروه شود، حتی اگر حمایت از اصول‌گرایان معتدل مستلزم تحقق این هدف باشد. این حمایت هم باید یکسویه و بی نیاز از گفتگو و توافق باشد. حمایت از افراد میانه اصولگرایان در برابر تندروهای آنان به اندازه کافی در اصلاح نیروهای اصولگرا تاثیر خواهد گذاشت. من در حال حاضر نمی‌توانم حدس بزنم که وضع تندروها در انتخابات چگونه خواهد شد، اگرچه یکی از دوستان با قاطعیت گفته که حتی یک نفر از آنان هم رأی نمی‌آورد، ولی این ادعا بیشتر یک موضع سیاسی است تا تحلیلی. زیرا وضعیت اقتصادی و فشار به طبقات پایین جامعه و آب رفتن ارزش و اهمیت یارانه‌ها، اگر با چشم‌انداز امیدبخشی نسبت به آینده همراه نشود، معلوم نیست که واکنش عمومی چگونه خواهد شد. بنابراین چنین ذهنیتی که آنان هیچ شانسی حتی در حد یک کرسی هم ندارند، به اندازه کافی خطرناک است و باید از چنین ذهنیتی پرهیز کرد. بنابراین موقعیت این گروه خطرناک را نمی‌توان از حالا حدس زد، حداقل من در موقعیتی نیستم که در این باره اظهارنظر قطعی کنم، زیرا متغیرهایی بر این وضع تأثیرگذار هستند که فعلاً در اختیار ما نیست. بنابراین اگر خطر آنان جدی بود، هر نوع حمایتی از اصول‌گرایان معتدل نه تنها معقول، بلکه الزامی است. به میزانی که خطر آنان کمتر باشد، از ضرورت چنین حمایتی نیز کاسته می‌شود فقط در مناطقی که چنین احتمالی وجود دارد باید از معتدلین اصولگرا حمایت کرد در غیر این صورت باید حتی‌المقدور وارد رقابتی منصفانه شد که تبعات و حواشی کمتری هم برای اصل انتخابات ایجاد کند. اصلاح‌طلبان و گروه‌های میانه به اندازه کافی نیرو و فعال سیاسی دارند که از میان آنان کسانی را برای ایفای این نقش انتخاباتی معرفی کنند. بنابراین در چنین حالتی نیاز به همراهی و حمایت نیست، رقابت معقول و کم‌تنش به تنهایی کفایت می‌کند. البته فراموش نکنیم که در هر حال بعید می‌دانم اصول‌گرایان از وحدت و اتحاد انتخاباتی برخوردار شوند. آنان به شدت متفرق و متکثر خواهند شد، زمانی که مرحوم مهدوی کنی بود و در سطح بالای سیاسی نتوانست وحدت را در سال ۱۳۹۲ برای آنان به ارمغان آورد، حالا که وی نیست و در سطوح پایین‌تر هم رقابت و حتی ستیز شدیدی حاکم است که کسی از آنان حرف دیگری را نمی‌شنود. هرچند وضع میان اصلاح‌طلبان نیز چندان مناسب نیست، ولی در مجموع اگر اراده جدی به پیشنهاد فوق تعلق بگیرد، احتمال رسیدن به وحدتی قابل قبول وجود دارد.

کامنت من:

با نگاهی غیر احساسی، عینی و کاملاً سیاسی، یاداشت فوق را میتوان نسبت به دیگر گزینه های مقدور بهترین بجساب آورد که واجد اهمیت راهبردی است. میتوان قضیه را بدین صورت ساده کرد که آدم میتواند یک بوقلمون را بخورد ولی نه درسته. بلکه لقمه لقمه! حال اگر در بزرگی لقمه ها ایرادی  و اختلافی باشد جای حرف و بحث میتواند باشد. ولی آنهایی که در فکر بلعیدن یکباره بوقلمون باشند  یا از گرسنگی خواهند مرد و یا در اثر گلوگیری خفه میشوند.

نگارنده بر این اعتقاد است که هر نیروی سیاسی در برخورد با با رژیم باید برحسب جایگاه خود عمل کند. اگر همه نیروهای سیاسی منتقد، متناسب با جایگاه خویش ولی همسو عمل کنند، و در صورت وجود اشتراک درهدف برآیندی، هیج نیرویی به کپی یا نفی دیگری نپردازد میتوان به نجات مملکت امیدی داشت. در این چهار چوب حمایت یکسویه اصلاح طلبان از اصول گرایان میانه رو و دور اندیشتر، و حمایت یکسویه سبزها از اصلاحطلبان  و الی آخر … ، آن راهبرد  پلکانی است که از طریق آن، میتوان از یک ارتفاع چند هزار متری به پائین رسید بدون اینکه از پرتگاه سقوط کرد. آنچه کلیدی و راهبردی است همسویی و هدفگیری مشترک است و نه طرحهای قشنگ دادن و یا مختلف الجهت شلیک کردن. همین!

سون تسو، استراژ نامدار چین باستان میگوید؛ آن ژنرالی که نتواند صفوف حریف را متفرق کرده، بین یاران آن جدایی افکنده و او را منفرد کند، شانسی برای پیروزی بر حریفش ندارد.

No Comments