ریا؟ نه؛ موریانه

Share Button

چند سال پیش آقایی که رییس بانک ملی بود از کشور فرار کرد و یک صندلی از صندلی های دادگاه مهم‌ترین پرونده فساد مالی در سال‌های اخیر را خالی گذاشت، پرونده‌ای که در جریان رسیدگی به آن یک نفر اعدام و تعداد زیادی نیز محکوم به زندان و جریمه های سنگین شدند. ولی همه می‌دانیم که رییس بانک ملی شدن یک اتفاق ساده نیست، این افراد باید از فیلترهای گوناگونی عبور کنند. همان موقع یکی از تصاویری که از وی پخش شد مربوط به چند ماه پیش ار فرارش بود که با چفیه در راهپیمایی ۲۲ بهمن یا یک راهپیمایی دیگر شرکت کرده بود.

عباس عبدی

برگرفته از سایت “آکادمیا

به احتمال زیاد تاکنون با این وضع مواجه شده‌اید که ببینید یک درخت تنومند و به ظاهر محکم در برابر وزیدن یک باد نه چندان قوی، نتوانسته مقاومت کند و در نهایت سر خم کرده و از تنه دو نیم شده است. درختی که از بیرون محکم و قوی به نظر می‌آمد. وقتی که به محل شکست شدن نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این درخت از درون پوک و توخالی شده و موریانه‌ها آنجا لانه کرده و چوب‌های آن را خورده بودند، و برخلاف ظاهر خوب و محکم، داخلی زشت و نااستوار و پوسیده‌ای دارد، و تنها یک وزش متوسط باد است که منجر به ظاهر شدن این دوگانگی ویرانگر می‌شود. آیا جوامع بشری نیز موریانه دارند؟ کدام ویژگی ماست که مثل موریانه جامعه را از درون تهی و پوک می‌کند، و در عین حال بیرون آن، آراسته و خالی از ضعف نشان می دهد. موریانه‌های اجتماعی زیاد است ولی یکی از مهم‌ترین و ویرانگرترین آنها، موریانه «ریا» است. ریاکاری از بدترین خصایل فردی است، اینکه در ظاهر به گونه‌ای باشیم، و چون به خلوت برویم «آن کار دیگر کنیم»، مصداق روشن ریاکاری است. ریاکاری دو وجه فردی و اجتماعی دارد، هرچند جدا کردن این دو وجه از یکدیگر بسیار سخت و شاید نشدنی است. از نظر فردی، هرگاه یک نفر دچار ضعف شخصیت و اعتماد به نفس شود و نتواند خود را چنان که هست نشان دهد و به گونه‌ای خویشتن را نمایش دهد که در واقعیت نیست، در این صورت ریاکار می‌شود. ریاکاری مثل بازی کردن نقش در نمایشنامه یا فیلم است. وقتی که کسی نقش بازی می‌کند، لزوماً چیزی نیست که هست، بلکه به سبب وظیفه‌ای که برای او تعیین شده این طور بازی می‌کند. البته در مورد فیلم همه می‌دانند که او نقش بازی می‌کند و ایرادی بر این بازی نیست، ولی اگر کل جامعه ما به این صورت شود که کسانی سناریونویس یا فیلم‌نامه‌نویس باشند و برای همه مردم نقش تعیین کنند و بگویند که آنها در این نقش ها بازی نمایند تا دستمزد بگیرند، همه زندگی فیلم خواهد شد و همه در نقشی دیگر از خود خواهند بود. نقشی که نویسنده سناریو برایشان تعیین کرده. کافی است که به دلایلی این فیلم قطع شود و به زندگی عادی برگردیم، در این صورت خواهیم دید که هیچ اثری از آن نقش‌های ساختگی در زندگی عادی نمی‌بینیم. در اینجا به مفهوم اجتماعی ریا می‌رسیم که کسی یا کسانی بر مسند قدرت نشسته‌اند و برای جامعه سناریو می‌نویسند و برحسب اینکه مردم حاضر به بازی در این نقش‌ها باشند، به آنان دستمزد می‌دهند. در حالی که این افراد فقط و فقط نقش بازی می‌کنند و هنگامی که از صحنه این تئاتر بیرون می‌روند، «آن کار دیگر می‌کنند» و خود واقعی خویش را نشان می‌دهند.

چند سال پیش آقایی که رییس بانک ملی بود از کشور فرار کرد و یک صندلی از صندلی های دادگاه مهم‌ترین پرونده فساد مالی در سال‌های اخیر را خالی گذاشت، پرونده‌ای که در جریان رسیدگی به آن یک نفر اعدام و تعداد زیادی نیز محکوم به زندان و جریمه های سنگین شدند. ولی همه می‌دانیم که رییس بانک ملی شدن یک اتفاق ساده نیست، این افراد باید از فیلترهای گوناگونی عبور کنند. همان موقع یکی از تصاویری که از وی پخش شد مربوط به چند ماه پیش ار فرارش بود که با چفیه در راهپیمایی ۲۲ بهمن یا یک راهپیمایی دیگر شرکت کرده بود. تا اینجای کار هم چندان غیرمنتظره نبود، ولی مسأله وقتی عجیب شد که تصاویری از خانواده این فرد منتشر گردید که پیش از آن به گونه دیگری از آن تصویر منتشر می‌کردند. تقریباً غیرمعقول است که تصاویر رسمی یک خانواده‌ای که مذهبی بوده، در عرض چند ماه یا یک سال از وضعیت محجبه به وضعیت کاملاً غیرمحجبه برسد. یا نمونه دیگر مربوط به ازدواج فرزند یکی از مسئولین دولت پیش می‌شود که فریاد انقلاب‌خواهی و استکبارستیزی او بر هر صدای دیگر غالب بود، و اگر فرزندان کسان دیگر با چنین ازدواج و حجابی در عرصه عمومی ظاهر شوند مورد خطاب و عتاب قرار می‌گیرند، ولی در باره خودشان سکوت می‌کنند. از این نمونه‌ها زیاد است که شمردن آنها مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. ولی مسأله اصلی این است که چرا در یک جامعه ریاکاری شدیدتر از جامعه دیگر است؟ در این مورد باید گفت هرگاه در یک جامعه سناریونویسی و ایفای نقش بر زندگی عادی مردم غلبه کند، و مردم برای رسیدن به منابع کمیاب قدرت، ثروت و منزلت، مجبور شوند که براساس سناریوهای نوشته شده نقش زندگی را آن طور که سناریو نویسان می خواهند بازی کنند، ریا به یک واقعیت فراگیر تبدیل خواهد شد. ولی مشکل اینجاست که این بازی و فیلم دیر یا زود به پایان می‌رسد، و تا ابد نمی‌توان براساس آن، ادامه زندگی داد و به همین دلیل است که بر اثر وزش یک باد ملایم نیز درخت زندگی اجتماعی که پیش از این به واسطه موریانه ریا از درون تهی شده است سقوط خواهد کرد، آنگاه تازه متوجه می‌شویم واقعیت وجودی این افرادی که یک عمر نقش بازی کرده‌اند چیست؟ باعث تأسف است که برخی از افراد ترجیح می دهند که برای دیده نشدن واقعیت زندگی، دیگران ریا بورزند. وضعیتی که موجب تشدید ریاکاری می‌شود در ساختار حقوقی و کیفری و مدیریتی و گزینشی و ارایه پاداش‌ها و تحمیل هزینه‌ها دیده می‌شود و این همان موریانه‌ای است که از درون در حال خوردن جامعه ماست، فقط منتظر وقوع یک وزش باد است تا اثرات آن با چشم‌های غیرمسلح نیز دیده شود. ریا در ظاهر مشکل اخلاقی است، ولی در واقع مساله ای اجتماعی است و با نصیحت و درس اخلاقی نمی توان آن را درمان کرد. باید نگرش خود را به بهبود ساختارهای این بازی زندگی متوجه کنیم.

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

کامنت من:

آقای عبدی بحثی را پیش کشیده است که کمترایرانی بدان باور ندارد چون رواج ریاکاری چنان در میهنمان فراگیر شده است که برای خود مردم هم دیگر به صورت یک امر طبیعی در آمده است و دلیل آنهم واضح است. بوی تعفین اگر بناگاه پیش آید واکنش ایجاد میکند ولی اگر آدم بطور دائم در تعفین زیست کند آن بو برایش طبیعی میشود.

آقای عبدی میتوانست کمی پیشتر رفته و زمینه های رواج ریاکاری در جامعه ایران پسا انقلاب را بهتر واکاوی نماید ولی بهر دلیل، گویا این امر را بخواننده واگذار کرده است.

ریاکاری بزبان ساده از تناقض بین آن “مدل” رفتاری که پیش ساخته و تحمیلی است با آنچه مصلحت افراد است ناشی میشود. قبل از انقلاب هم در مملکت ریاکاری البته تا حد بسیار کمتری نسبت به امروز وجود داشت ولی ریاکاری آنروزگاران از سنتهای اجتماعی و دینی ای برمیخواست که زور سرنیزه و گشتهای خیابانی و فیلترهای سیاسی و فرهنگی حاکمیت در پشت سر آنها نبود.

 بطور مثال خود من در جوانی به مسجد میرفتم و تلاش میکردم یک مسلمان نمونه باشم. در مسجد میدیدم که پیشانی برخی از معتمدین محل و کهنه مسلمانان اثر مهر دارد فکرمیکردم ناشی از نمازهای شبانه و سربه مهر گذاردن بسیار است و روی این اصل منهم بیشتر نماز میخواندم و پیشانیم را به مهر فشار میدام تا مثل بقیه نشاندار شوم ولی نتیجه نداشت. روزی به روحانی جوان مسجد که با من دوست بود و او هم پیشانی اش جای مهر نداشت گفتم پیشانیها برخی چرا جای مهر دارد ولی من هرچه نماز میخوانم و پیشانی ام را بمهر فشار میدهم اثری نمی ماند. او پاسخ داد که آن آدمها استکان یا لیوان می اندازند.* منهم یکبار حساب نشده استکان انداختم و جای آن بر پیشانیم آنقدر سیاه و نمایان شد که  بعد از آن تا مدتی، دیگر خجالت میکشیدم به خیابان و یا همان مسجد بروم چون پیشانیم از “حد” معمول بیشتر سیاه و کبود شده بود.

در دوران  شاه نیز، جامعه ما دارای الگوی سیاسی بود  که رعایت کم یا بیش آن الزامی بود ولی بسته به موقعیت افرد میزان  این رعایت فرق میکرد. بطور مثال یک سناتور یا دولتمرد ناچار بود برای حفظ موقعیت خویش تملق بیشتری بگوید و خود را شاه پرست تر از بقیه نشان دهد ولی تا آنجا که زندگی شخصی مربوط میشد، در آن رژیم هیچ الگوی رفتاری، پوششی و فرهنگی خاص دیکته شده ای وجود نداشت که به مردم تحمیل شود. فرد، آزاد بود هر جور که میخواهد بپوشد و رفتار کند. ریش بگذارد یا سیبل، با بیکینی برود توی دریا یا با لباس، باحجاب باشد یا بی حجاب، نماز خوان باشد یا بی نماز و لامذهب.

دیکتاتوری سیاسی محمد رضا شاهی فقط در عرصه سیاسی و آنهم بسیار کمتر از جمهوری اسلامی الگوی “سیاسی” مورد نظر خود را بمردم تحمیل میکرد و بخشی از مردم هم تظاهر میکردند و بخش عمد ه تری دیگر خود میپذیرفتند چون با فرهنگ و تاریخشان همخوانی داشت.

رژیمهای ایدئولوژیک برخلاف دیکتاتوری های سیاسی در تحمیل الگوی فکری و رفتاری خود به جامعه گامی پیشتر میروند.  اینگونه رژیمها، هم با تفکر سیاسی مردم و هم اعتقادات سیاسی اشان و هنر مجاز و مطلوب در جامعه  نیز کار دارند. مردم باید به طرفداری از ایدئولوژی حاکم، که  هم جنبه های فرهنگی داشته، هم سیاسی هم جهانبینی آنها را شامل میگردد تظاهر کنند.

بدترین الگو سازیِ “ریا ” آفرین هنگامی است که الگوی دینی و سیاسی و ایئولوژیک، همچون یک بسته بندی کامل و تمام عیار به جامعه تحمیل میشود و تمام عرصه های زندگی را دربر میگیرد.  استبداد و حاکمیت غیر رسمی دین از دیر باز در جامعه ما وجود داشته است  که الگو ساز زندگی خصوصی مردم بوده است که در اشعار و ادبیات بزرگان سرزمینمان هم، از جمله حافظ، خیام، عبید زاکانی و.. ، منعکس گردیده است ولی درپشت سر آن حاکمیت مذهبی نه سرنیزه حکومتی بلکه سنتها و آمریت های دینی و منهیات مذهبی و ترس از نیمسوز های جهنم یا چماق و نکیر و منکر قرار داشته است.

با رسیدن آخوندهای اسلام گرا یا اسلامی نما بقدرت در میهنمان، آمریت سنتی و اخلاقی و اتوریته معنوی دینی با سرنیزه و چماق بسیج، گشتهای خیابانی، چوبهای اعدام، فیلترینگ استخدامی  و گزینشی و رانتبری و.. ، نیز در آمیخت و ریا و تظاهر به تمام سطوح زندگی جامعه ایرانی تّسری یافت.

اما این “ریا” زدگی جامعه ایران را اگر در حد یک آسیب اجتماعی ساده تلقی کنیم در اشتباهیم . این پوسیدگی اخلاقی، بافت و نسوج اجتماعی و سیاسی و عاطفه ملی مارا بسیار آسیب پذیر کرده و سیستم دفاعی آنرا در مقابل هر تهدید خارجی یا بحران داخلی کاملاً فلج میکند.

جامعه امروز ما از نظر سیستم دفاعیش؛ بر عکس آنچه رژیم سعی میکند نشان دهد، در وضعیتی مشابه دوران پیش از حمله اعراب و یا حمله  محمود افغان به ایران  قرار دارد. شاید اغراق گونه بنظر آید ولی نباید تعجب کرد اگر روزی  سپاه پاسداران پروار شده ما  دربرابر کسی مانند جندالله یا جیش العدل بلوچ یا پژاکِ کُردستان یا جنبش “الاحواز” همان گریختن سراسیمه واری را از خود نشان دهد که ارتش مجهز و سنگین اسلحه ۹۰۰٫۰۰۰ نفری نوری المالکی  در برابر قریب یکهزار داعشی پا برهنه و سبک اسلحه در استانهای شمالی عراق و موصل نشان داد.

بر شاه سلطان حسین صفوی  نیز چنین رفت در حالیکه در زمان او افغانستان ایالتی از ایالات امپراطوری صفوی بود.

No Comments