خط قرمزهایی که دفاع ازآنها یعنی خودکشی وعدم دفاع ازآنها یعنی ورشکستگی

Share Button

در چنین شرایطی، رژیم حاکم بر میهن ما چنان خطوط قرمزی را برای خود گذارده یا به ارث برده است که حفظ آنها یعنی خودکشی و حفظ نکردنشان یعنی ورشکستگی کامل سیاسی و دست شستن از همه سرمایه های گذارده شده این ۳ دهه.

yemen3

در بحثهای سیاسی عبارت خطوط یا خط  قرمزها را زیاد میشنویم که گاه بجا و گاه بیجا مصرف میشوند. اگر بخواهیم تعریف دقیق آنرا بدست بدهیم باید بگوئیم یک خط قرمز سیاسی یا نظامی آن مرزی است که کمترین عقب نشینی از آن به تحول و تغیر موازنه استراتژیک بین دو نیرو میگردد. تغیری که میتواند تمام یک معادله دیرپای سیاسی یا نظامی را بهم بزند. هر حکومت برخوردار ازثبات و متکی بر حمایت آگاهانه و دموکراتیک مردم خویش، برای خود خطوط قرمزی دارد که بر حسب جایگاه ژئو پولیتیک، ژئو استراتژیک و در انطباق با منافع ملی اش تعین میشود. یکی ازاین خط قرمزهاـ حد اقل تا فروپاشی  پیمان ورشو و کمونیسم ـ مثلاً برای سوئد طی یکصد سال اخیر، سیاست بی طرفی بین بلوکهای عمده نظامی دنیا بوده است.  سوئد با توجه به ظرفیت اقتصادی و نظامی خویش و با توجه به افکار عمومی جامعه خود، این بیطرفی را برای خود برگزیده  و رعایت کرده است.

اتحاد شوروی با تعریف خود بعنوان مرکز و مادر سیستم جهانی سوسیالیسم، خط قرمز خویش را از کوبا در کارائیب تا افغانسان در آسیای میانه و کره شمالی در جنوب شرقی آسیا گذارده بود. ولی تجربه نشان داد که این خط قرمز قابل دفاع نبود و آنهنگام که به دلایل بسیار، در افغانستان شکسته شد، بصورت دومینویی سریالی به سراسر سیستم جهانی سوسیالیسم از لهستان تا آلمان شرقی  و کلاً شرق اروپا و آسیای میانه تسّری یافت. این فروپاشی نشان داد که بنیه و توان سیستم شوروی برای گستراندن منظقه جغزافیایی سیاسی اش بسیار کمتر از آنچه بود که برای خود هدف قرار داده بود.

بشریت و جهان قرن گذشته این شانس را داشت که فروپاشی درونی و سیاسی اتحاد شوروی رخ داد وگرنه، بقای آن نظام و سماجتش در رعایت آن خطوط قرمزهای  ناپایدار و سست بنیاد میتوانست جهان را با یک جنگ اتمی روبرو سازد. امروزه رژیم پوتین با ظرفیتی ازهرنظر بمراتب کمتر ازعصر شوروی، اهدافی را دنبال میکند که امپراطوری شوروی با همه نفوذ و اعتبارسیاسی، ایدئولوژیک و قدرت نظامی اش  در جهان در تحقق و یا ایستادن بر آنها شکست خورد و نهایتاً هم از هم پاشید. رژیم پوتین نه آن جاذبه سیاسی/ایدئولوژیک سوسیالیسم جهانی پسا انقلاب اکتبر را دارد و نه آن همسانی نسبی اقتصادی با غرب را که دیگر دهها سال از روسیه پیشی گرفته و فاصله ایی پر نشدنی بین توسعه خود و روسیه بوجود آورده است.  اگر روسیه این عقب افتادگی را واقع بینانه، درک نکند و اگر به عدم توانائیش در حفظ خطوط قرمز جدیدی که برای خود قرار داده پی نبرد، سرانجام مجبور است این کاستی و ناتوانی ظرفیتی همه جانبه را با دست زدن با توسل به ابزار نظامی، به تروریسم اتمی و راه اندازی یک جنگ تمام عیار جبران کند، تهدیدی که چند بار تلویحاً و یا صریحاً از سوی خود پوتین و برخی ژنرالهایش انجام شده است.

تا آنجا که به میهن خودمان مربوط میگردد، رژیم برآمده از انقلاب اسلامی با یک ارزیابی بسیار نادرست و پایدار دانستن رستاخیزهای مذهبی اسلامی در منطقه و حتی فراسوی آن؛ برای خود یک ذخیره وعقبه استراتژیک رشد یابنده ایی را در نظر گرفت که آنرا به اتحاد شوروی جدید با ایدئولوژی دینی، در دنیای اسلام تبدیل میکند با این تفاوت که ایدئولوژی سیاسی کمونیسم هم بخاطر فقدان ریشه فرهنگی اش و هم بخاطر نظام عنین و سترون اقتصادیش ناپایا بود ولی ایدئولوژی دینی اسلام قدمتی و ریشه ای فرهنگی شده و  ۱۴۰۰ ساله دارد.

زمامداران ایران اسلامی میاندیشیدند که با در پیش گرفتن نظام سرمایه داری دراقتصاد که به تجربه قابلیت توسعه پذیری خود را به اثبات رسانده بود و ایدئولوژی دینی بعنوان  بعنوان دکترین سیاسی که در عمیقترین لایه فرهنگ مردم کشورهای اسلامی نهفته بود، میتوانند سیستمی قدرتمند همچون اتحاد شوروی منهای کاستهای آن سیستم ایجاد کنند. ولی در این محاسبه دو اشتباه بسیار اساسی وجود داشت و دارد. نخست اینکه حزب کمونیست یا بلشویک روسیه مانند کمونیستهای دیگر کشورها نه از درون قشری ترین لایه های بی فرهنگ جامعه بلکه از بین روشنفکران سیاسی و طبقه متوسطی برآمده بود که از برخی نظر از روشنفکران بورژوازی پیشرفته تر بود و اگر عیبی در کار آنها بود ناخوانائی گفتمان آنان با سیر طبیعی فرایند توسعه جهان بود که با آزادیهای لیبرالی نمادینه شده و مسیرش یافته یا گذارده  میشد. کمونیستها و کشورهای کمونیستی اگر درعرصه توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی از رقبای سرمایه داری و لیبرال خود عقب ماندند ناشی از این نبود که خاستگاه اجتماعی و فرهنگی آنان ذلیل تر و علیل تر از حریفانشان بودند بلکه بطور ساده از اینجهت بود که آنها دست به انجام یک پروژه تاریخی زده بودند که انجام پذیر نبود.

مقامات رژیم در میهن ما هرچه میخواهند میتوانند رجز بخوانند و خود را از تک و دو نیاندازند ولی واقعیت اینست که آنها از تلاش برا اتمی شدن، از تلاش برای مقابله با غرب و آمریکا  دیگردست برداشته اند و دربدر دنبال برون رفتی از این بن بستی که برای خود ساخته اند میگردند. آنها  دیگر متوجه شده اند که امداد های غیبی، امام زمانی و الطاف خفیه الهی که ذخیره های تاریخی مصرف نشده خرافات مذهبی بودند و بموقع از آنها برای جنگ با صدام و برانگیختن غیرت اسلامی بهره برداری شد دیگر ذره ایی نه ارزش کاربردی دارند و نه کسی را میفریبند.

وقتی حوثیهای شورشی بدون گَز کردن قدرت خود، با پشتیانی و دلگرمی از حمایت رهبری ایران سران سپاه سراسر یمن را گرفتند، اولین تابلویی را که بر سر هر کوی و برزن نصب کردند؛ الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بریهود، اسلام پیروز است بود. آنها گمان میکردند با این شعارها، نه تنها مردم یمن بلکه مردم کل شبه جزیره عربستان و امارات و بحرین بپا خواهند خواست و چنان قیامی خواهد شد که برای هیچ قدرت جهانی و منطقه ایی خواباندن آن میسر نگردد. ولی پس تصرف صنعا توسط حوثیها تنها تظاهرات مردمی که در آن شهر رخ داد، تظاهرات مردم علیه خود حوثیها بود که آنها مجبور شدند با قدرت آتش آنرا سرکوب کنند.

تا قبل خالی شدن بادِ بالن شورش حوثیها در یمن، رهبران ایران هنوز نمیداستند که تاریخ مصرف این شعارها دیگر تمام شده است و اگر اسلامی شورشگرعلیه غرب هم هست که میتواند هنوز برخی جوانان مسلمان و یا ماجراجویان گوناگون را بخود جلب کند و بمیدان بکشد، همان داعش و القاعده هستند که در کنار وعده بهشت با حور و قلمان، حوران زمینی و دلار آمریکایی هم به این ماجرا جویان عصر جدید در همین دنیا جایزه میدهند.

امروز العربیه از آماده شدن، نیروهای دولتی برای آزاد سازی صنعا گزارش کرده بود. میتوان حدس زد که برنامه آزاد سازی صنعا کاملاً زمینه چینی شده است. دو روز پیش یکی از رسانه های منطقه یا جهان، گزارشی داشت دایر براینکه کارشناسان نظامی/اطلاعتی آمریکا به نیروهای وفادار به عبدرابه المنصور هادی، برای کارهای مقدماتی اطلاعاتی، عملیات شناسایی لازم و مقدم بر حمله به صنعا آموزش میدهند. اگر فکر کنیم که کارشناسان اطلاعاتی و جنگ روانی آمریکا وقت خود را بیهوده تلف میکنند کاملاً اشتباه کرده ائیم. با کنارهم نهادن قطعات پازل جنگ داخلی یمن برحسب گزارشهای مختلف در رسانه های منطقه و دنیا، بنظر من، آزاد سازی صنعا مسئله هفته های آینده و نه ماههای آینده است. با آزاد سازی صنعا دومین خط قرمز جمهوری اسلامی زیر پا نهاده میشود زیرا در تمام گزارشهای پس از بحران یمن، بدون استثناء از حوثیها با پسوند و پیشوند شورشیان شیعی مورد حمایت ایران استفاده شده و همچنان میشود. شکست حوثیها در یمن در حقیقت شکست ماجراجوئی ایران در آن کشور است که برای دولت ما بدون پیامدهای نا خوش آیند نخواهد بود. از عقبه های احتمالی آن میتوان به اسارت در آمدن احتمالی مشاوران نظامی سپاه در آن کشور نامبرد که قطعاً با نمایشات تلویزیونی هم همراه خواهد بود. ایران در همان روزهای نخست پیروزی حوثیها بر صنعا، برای برقراری  ۱۳ پرواز هفتگی به صنعا و برعکس با حوثها به توافق رسید که معنای آن جز کمک رسانی سریع نظامی به شورشیان حوثی چیز دیگری نمیتوانست بوده باشد. حجم تدارکات رسانی ایران به حوثیها بعداً با پیروزی دولت قانونی هادی قطعاً علنی خواهد شد و این امر، شکست و بی آبرویی کمی برای حکومت ما نخواهد بود که معنای آن شکسته شدن یک خط قرمز دیگر است.

در عراق خط قرمز جمهوری اسلامی ما درعمل پس از تصمیم حیدرالعبادی به اصلاحات و فساد زدایی؛ به حمایت از گروهبندیهای قانون شکن و خود سر و باندهای شبه نظامی آنان به رهبری نوری المالکی محدود شده است. نوری المالکی بشدت در مظان اتهام قرار دارد و دادگاهی شدن او امری نیست که مردم عراق از آن بگذرند. اگر حکومت ما در دفاع از او که خط قرمزش است بگذرد، داوطلبانه یک شکست استراتژیک را پذیرفته است که معنای آن پشت کردن به همان باندهای خود سر عراقی و احتمالاً افشای مداخلات غیر قابل قبول ایران در آنکشور توسط این باندهای رها شده از سوی ایران است و اگر حکومت ما  در موضع دفاع از نوری المالکی بایستد، این؛ خاکریزی مطمئن و قابل دفاع نیست و فقط هزینه باخت را زیاد میکند و درست از همین روست که سردار قاسم سلیمانی  اینروزها به عراق شتافته است تا، بنظر من، جوری سرو ته قضیه را بهم آورد. سلیمانی از جمله قرار است با آیت الله سیستانی دیدار کند و باز بنظرمن؛ محور اصلی گفتگو با سیستانی نجات نوری المالکی و حشد الشعبی  (شبه نظامیان شیعه) است. ولی سلیمانی و سایر سران سپاه ایران نمی دانند که درعراق امروز، اگر عبادی و آیت الله سیستانی خود را با مهمترین خواست مردم که محاکمهِ احتمالاً منجر به اعدام مالکی وسران حشد الشعبی، است خود را تطبیق ندهند مردم از آنها عبور خواهند کرد.

در عراق،  بخش زیادی ازشیعیان  آن کشورهم دیگر پشت سر نوری المالکی و سایر عوامل حکومت را خالی کرده اند و نشانه این امر تظاهرات مردم در کربلا در دفاع از اصلاحات و فساد زدایی در روزهای اخیر است که سرپوش نهادن و خاموش کردن آن نیز از وظائف مأموریت اخیر سردار قاسم سلیمانی به عراق است.

در بیروت نیز تظاهرات مردم علیه کوه شدن زباله های جمع نشده در خیایانها و محلات و فقدان سرویس و خدمات دولتی چند هفته است که ادامه دارد و تظاهر کنندگان دیگر شعار سرنگونی رژیم را میدهند و این در حالیست که بدبختی لبنان اینست که دیگر رژیمی ندارد تا سرنگون گردد. نخست وزیر تمام سلام تهدید به استعفاء کرده است و دیپلماتهای کشورهای بزرگ دنیا و منطقه از او خواسته اند ایستادگی کند و استعفاء ندهد چون در اینصورت مملکت از هم می پاشد. خطر از هم پاشیدگی کل دستگاه دولت و نهاد های دولتی این کشور را تهدید میکند. شناخت دینامیک این اعتراضات  و اینکه آنرا بچه سمت میراند هنوز(برای من) روشن نیست ولی با توجه به جو منطقه و وضع تنش و تزلزل اوضاع سیاسی خود کشور، میتوان گفت بحران لبنان هم فقط میتواند در هم شکسته شدن یک خط قرمز دیگر را برای حکومت ما رقم بزند و بعید است از آن خیری به رژیم ایران برسد.

در کنارهمه اینها مصیبت سقوط قیمت نفت قرار دارد که تا لحظه نگارش این یاداشت؛ امروز دو شنبه ۲۴  اوت، ۴۳٫۸۸ دلار برای نفت برنت و ۳۹٫۱۳ برای نفت تکزاس رسیده است. هنوز بهای سبد نفت اوپک اعلام نشده است ولی آنرا میتوان درمحدوده کانال ۴۰ دلار تخمین زد.  با بحرانی که دامن اقتصاد تقریباً همه کشورهای صنعتی را گرفته است، کمترین امیدی به توقف سقوط بهای نفت نیست مضافاً اینکه هرچه قیمت سقوط میکند عرضه هم، بیشتر میشود که کمتر نمیشود.

در چنین شرایطی، رژیم حاکم بر میهن ما چنان خطوط قرمزی را برای خود گذارده یا به ارث برده است که حفظ آنها یعنی خودکشی و حفظ نکردنشان یعنی ورشکستگی کامل سیاسی و دست شستن از همه سرمایه های گذارده شده این ۳ دهه.

پایان یادداشت

****************************************

Iraq’s Sadr calls on followers to join Friday protests in Baghdad: Spokesman

Reuters , Monday 24 Aug 2015

Moqtada al-Sadr

Iraqi Shiite cleric Moqtada al-Sadr (Photo: Associated Press)

Iraq’s powerful Shia cleric Moqtada al-Sadr, whose opinion holds sway over tens of thousands of supporters, called on his followers on Monday to participate in Friday protests in Baghdad.

The capital and many southern cities have witnessed demonstrations in recent weeks calling for government reforms, provision of basic services and the trial of corrupt politicians – which in part led Prime Minister Haider al-Abadi to launch a major reform campaign earlier this month.

“We announce to all people and to the Sadrists in particular the need to participate in protests this Friday in Baghdad”, Sadr said through a televised speech by spokesman Salah al-Obeidi in the holy city of Najaf.

No Comments