عباس عبدی: گفتگوی سیاسی بدون پیش‌شرطهای آن شکل نمی گیرد

Share Button

در مجموع می‌توانم بگویم آنچه که تحت عنوان گفتگوهای ایران و ۱+۵ انجام شد، اگرچه در قالب گفتگو خود را نشان داد، ولی پیش از آغاز رسمی این گفتگوها اتفاقات مهم دیگری رخ داده بود که بدون آنها، نه گفتگویی شکل می‌گرفت، و اگر شکل هم می‌گرفت، مفید فایده نبود. ما نمی‌توانیم در حوزه سیاست داخلی، دل خود را به گفتگو خوش کنیم. پیش از آغاز هر گفتگویی باید به آن پیش‌زمینه‌ها توجه کنیم. ضمن آنکه گفتگو را نباید فقط دور میز تعریف کرد. گفتگو در عرصه عمومی و بدون آنکه طرفین با یکدیگر ملاقات حضوری داشته باشند، هم قابل انجام است. به نظر بنده، جامعه ایران در مرحله پیشاگفتگوست. ابتدا باید آن شرط و پیش‌شرط‌های لازم را محقق کنیم و تحقق آنها نیز نیازی به گفتگو با طرف مقابل ندارد بلکه نیازمند گفتگوی درونی نیروهاست.+کامنت من  در پایان

s65_abbas.abdi

برگرفته از شبکه آکادمیا

مذاکرات ۱+۵ و توافق وین چه دستاوردی برای ما به عنوان یک کنشگر سیاسی داخلی می‌تواند داشته باشد؟ آنچه که این روزها بیش از هر چیزی بر آن به عنوان یک دستاورد و شیوه سیاسی تأکید می‌شود، گفتگوست. و اینکه باید باب گفتگو را در داخل کشور گشود. گفتگو را کلید طلایی حل مشکلات سیاسی داخلی معرفی می‌کنند. در این یادداشت می‌کوشم نشان دهم که اگرچه بدون گفتگو و پذیرش آن نمی‌توان به توافقی یا سازشی رسید، ولی گفتگو به تنهایی کافی نیست، و اگر شرایط مهم‌تر دیگری فراهم نشود، گفتگو زیان‌بار نیز هست. مگر نه اینکه گروه ایرانی مذاکره کننده در دولت دهم نیز هرچند ماه یک بار در استانبول یا بغداد و قزاقستان یا شهرهای بی‌ربط و باربط دیگر با ۱+۵ مذاکره و گفتگو می‌کرد؟ پس چرا هیچ کس آن ها را گفتگو به معنای دقیق و دیپلماتیک نمی‌دانست؟ پاسخ این است که ضرورت وجود شرط‌های لازم دیگر نادیده گرفته می‌شد.

۱ـ اولین درس مذاکرات و توافق اخیر این است که اینگونه توافق‌ها با پذیرش اصل وجودی یکدیگر و احترام به حداقلی از موجودیت و حقوق طرفین به دست می‌آید. ایالات متحده اگرچه رسماً اعلام نکرده بود، ولی در دوره بوش سیاست تغییر نظام را داشت، و طبیعی است که در ذیل چنین راهبردی گفتگو با هذف تفاهم معنا ندارد، بلکه تسلیم باید نتیجه گفتگو! شد نتیجه ای که ربطی به شیوه انتخاب شده ندارد. این راهبرد در دوره اوباما تغییر کرد، ادبیات و اظهارات اوباما به بهترین شکل معرّف این تغییر راهبرد است. هر چند برای رسیدن به حدی از اعتماد و نادیده گرفتن بی اعتمادی های گذشته زمان لازم بود. البته در طرف ایرانی هم این تغییر به نحو دیگری دیده می‌شود. برای عبور از ذهنیتی که قطعنامه‌های سازمان ملل را کاغذپاره بداند و اینکه ۲۰۰۰ قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود تا رسیدن به اینکه طی یک توافق با قدرت‌های جهانی محدودیت‌های قابل توجهی پذیرفته شود، زمان لازم بود و این تحول قطعاً معرف یک تغییر راهبردی و پذیرش نسبی سازوکارهای موجود در نظام بین‌الملل است.

۲ـ درس بعدی، این است که گفتگو معطوف به حال و آینده است و نه به گذشته. ما درباره گذشته نمی‌توانیم گفتگو کنیم، چرا که گذشته تمام شده و دیگر قادر به سازش درباره واقعیت تحقق یافته آن نیستیم. در مورد گذشته می‌توان گفتگویی برمبنای حقیقت‌یابی انجام داد، در حالی که گفتگو درباره حال و آینده برای شکل دادن یک واقعیت جدید است. واقعیتی برآمده از تفاهم و سازشی که ناشی از گفتگو است. گفتگو درباره گذشته منطبق بر قدرت نیست، من و شما هم می‌توانیم به عنوان یک فرد حقیقی درباره گذشته با هر فرد حقیقی دیگری بحث کنیم. در حالی که گفتگو درباره حال و آینده بیش از‌ آنکه میان افراد حقیقی باشد، میان نهادهای حقوقی است.

۳ـ‌ گفتگوی سیاسی دارای یک ماهیت ویژه، یعنی قدرت است. گفتگوی سیاسی واجد منطق خودش است. هنگامی که اخبار مذاکرات ۱+۵ را پیگیری می‌کردم دختر ۱۵ ساله من پرسید، چرا آنان خودشان بمب دارند، و اسراییل هم دارد، ولی با ایران این طور برخورد می‌کنند؟ این سوال ناشی از آن است که پرسش‌کننده در ذیل منطق معمول و عادلانه و اخلاقی فکر می‌کند، در حالی که در نظام بین‌الملل و سیاست، باید در ذیل قدرت سخن گفت. پاسخ از نظر من روشن بود، چون قدرت دارند! ولی چگونه می‌توانستم به او توضیح دهم؟ در سیاست داخلی هم همین قاعده (البته نه به آن شدت) جاری و ساری است. گفتگو باید برمبنای قدرت طرف‌های گفتگوکننده شکل بگیرد و نه برمبنای منطق صوری یا ارسطویی یا منطق اخلاقی یا فازی یا…! همچنان که گفتگوهای مشابه اقتصادی (و نه درباره علم اقتصاد) براساس اعتبار مالی طرفین شکل می‌گیرد. البته هنگام گفتگو، از منطق زبانی و اخلاقی نیز استفاده می‌شود، ولی کاربرد آن در کلیت سازش و تفاهم محدود است و بنیان هر توافقی ابتدا برمبنای قدرت، سپس برمبنای سایر عوامل از جمله منطق و اخلاق و فنون مذاکره و… شکل خواهد گرفت.

۴ـ یک درس بسیار مهم این مذاکرات این است که لزومی ندارد هر دو طرف هم‌زمان به ضرورت توافق و سازش پی برده و بر سر میز مذاکره بنشینند. احتمال وقوع چنین رویدادی به طور معمول زیاد نیست. بلکه ابتدا یک طرف ماجرا تصمیم خود را می‌گیرد. طرفی که راهبرد مشخصی دارد و به احتمال بیشتر خود را مسئول‌تر نیز تلقی می‌کند. حداقل از زاویه منافع ملی خودش. سپس این تصمیم را به صورت مکرر و در مقاطع زمانی مناسب، اعلام و ابزارهای لازم را برای پیش‌برد آن به کار می‌گیرد و بر این خط‌مشی خود پافشاری می‌کند، تا طرف دیگر را در برابر یک دوراهی قرار دهد. یا پذیرش راهبرد پیشنهادی یا ادامه راهبرد پیشین. ولی این دوراهی را به گونه‌ای طراحی می‌کند که هزینه‌های ادامه راهبرد پیشین قطعی‌تر و بیشتر و منافع آن کمتر و با احتمال کمتری ارزیابی شود تا در نهایت طرف مقابل نیز تغییر راهبرد را به نفع و صلاح خود بداند و آن را انتخاب کند. پیگیری این راهبرد جدیت می خواهد و چنین نیست که تا اولین گام را برداشتیم انتظار داشته باشیم طرف مقابل هم به آن گام پاسخ مثبت دهد و اگر پاسخ مثبت نداد راهبرد خود را تغییر دهیم. گرفتن این درس برای همه کسانی که خود را در مقام بالاتری از مسئولیت‌پذیری و یا اثرگذاری می‌دانند، ضروری است. کسانی که راهبرد ایجابی ندارند و منتظرند که طرف مقابل آنان گشایشی فراهم کند، هیچگاه به هدف‌های مطلوب خود نخواهند رسید. هر راهبردی که بخواهد برای سازش انتخاب شود، نیازمند وجود منافع و هزینه‌هایی است که طرف مقابل را ترغیب به انتخاب این راهبرد کند، این اتفاق وقتی رخ می‌دهد که منافع و هزینه‌ها براساس معیارهای طرف مقابل تعریف و در نهایت موازنه میان آنها نیز با سنگینی کفه منافع همراه باشد. پیشنهاددهنده نمی‌تواند با معیارها و ترازوی خودش هزینه‌ها و منافع را تعیین و سنجش کند و انتظار داشته باشد که طرف مقابل هم بر اساس این سنجه ها ارزیابی و قضاوت و در نهایت رفتار کند.

در مجموع می‌توانم بگویم آنچه که تحت عنوان گفتگوهای ایران و ۱+۵ انجام شد، اگرچه در قالب گفتگو خود را نشان داد، ولی پیش از آغاز رسمی این گفتگوها اتفاقات مهم دیگری رخ داده بود که بدون آنها، نه گفتگویی شکل می‌گرفت، و اگر شکل هم می‌گرفت، مفید فایده نبود. ما نمی‌توانیم در حوزه سیاست داخلی، دل خود را به گفتگو خوش کنیم. پیش از آغاز هر گفتگویی باید به آن پیش‌زمینه‌ها توجه کنیم. ضمن آنکه گفتگو را نباید فقط دور میز تعریف کرد. گفتگو در عرصه عمومی و بدون آنکه طرفین با یکدیگر ملاقات حضوری داشته باشند، هم قابل انجام است. به نظر بنده، جامعه ایران در مرحله پیشاگفتگوست. ابتدا باید آن شرط و پیش‌شرط‌های لازم را محقق کنیم و تحقق آنها نیز نیازی به گفتگو با طرف مقابل ندارد بلکه نیازمند گفتگوی درونی نیروهاست.

پایان یاداشت

***********************************

کامنت من:

 بر پیش شرطهایی دکر شده ای که آقای عبدی برای شروع یک مذاکره  (در اینجا سیاسی) برشمرده اند، نمیتوان ایراد جدی گرفت. ولی آنچه یک سیاستورز یا تیم مذاکره کننده باید بداند، ارزیابی قدرت و میزان موازنه است تا سطح انتظارات و مطالبات خود را براساس آن تعین کند. بنظر من نظر ایشان مبنی آماده شدن پیش زمینه و فضای سیاسی برای گفتگوی با حاکمیت در حال فراهم شدن است در اساس درست میآید.

 و در توضیح موازنه  نیرو بعنوان پیش شرط عمده  آمادگی برای مذاکره باید بگویم؛ این؛ قدرت ۵+۱  و فشار خُرد کننده تحریمها بود که ایران را بپای میز مذاکره جدی کشاند واین؛ درک طرف مقابل بود که بخاطر مصلحت خود و جامعه بین المللی راهکار دیپلماتیک را (همچنانکه اوباما از روز اول رئیس جمهور شدنش بارها آنرا اعلام کرده بود) راهکار ترجیحی خود گذارده بود با هم زمینه را برای مذاکراتی که تاکنون موفق عمل کرده است فراهم ساخت.

در مناسبات داخلی هم همانطور که نویسنده، البته با زبانی دیگر، توضیح داده است، موازنه نیروهای داخلی کشور بسویی میرود که پیش زمینه گفتگو در حال شکل گرفتن است. اگربطورخلاصه بخواهم ناگفته های آقای عبدی در یادداشت فوق را، در چند جمله بیان کنم این میشود که مسئولین نظام، در همه زمینه ها به بن بست رسیده اند. سوء مدیریت و ناکارآمدی دستگاه، گسترش فساد، رقم وحشتناک بیکاری که در روزهای گذشته مشاور رئیس جمهور آقای نیلی اعلام کرد، گرفتار شدن در باتلاق هلاکتبار جنگ داخلی یمن، سوریه، عراق و بحران جاری لبنان؛ تشدید بحران در روابط خارجی با تقریباً همه همسایگان حتی در چشم انداز نزدیک با عراق؛ سقوط بهای نفت و چشم انداز تیره قیمت در آینده، خزانه خالی از ارز دولت و بانک مرکزی، ایجاد ناتوعربی خلیج فارس، بنام نیروی واکنش سریع اتحادیه عرب، و هزاران مشکل اجتماعی و اقتصادی دیگر که میتوان فهرست کرد آن عواملی هستند که هیئت حاکمه را بسوی آشتی با مردم میراند.

در چنین شرایطی دو انتخابات مهم پیش روی است در حالیکه رهبری نظام بشدت نگرانست تا چگونه آنهارا جمع و جور کند که به بحرانی بدتر از بحران انتخابات ۸۸ منجر نشود. برهمه اینها؛ آشکار شدن شکافها در ساختار قدرت بصورت از هم پاشیدگی اردوی اقتدار گرایان (که اصولگرا نامیده میشوند)، زیر ضربه قرار دادن دومین شخصیت (حد اقل اسماً) نظام آیت الله هاشمی با گروگان گیری پسرش مهدی هاشمی، و اعلام غیر مستقیم جنگ علنی سیاسی علیه وی و خط و نشان کشیدن برای ایشان بقصد مرعوب کردنش، و براینها باید مسئله حصر  رهبران جنبش سبز را که به لقمه ایی کشنده در گلوی طرف مقابل تبدیل شده که نه قورت دادنی است و نه بیرون انداختنی باید افزود.

  ۷۰ سال پیش ماتسه تونگ گفت:” قدرت سیاسی از لوله تفنگ در می آید” . و از زمانهای پیش که من نمیدانم، این ضربالمثل عربی را ما داشتیم که میگوید” الحَق لِمَن غَلبه”. جالب است که مائو نگفت قدرت سیاسی از پیکان موشک بالستیک درمی آید. قطعاً او میدانست که عامل انسانی در تحلیل نهایی تعین کننده  سرنوشت هرجنگ است و نظام حاکم ما، علیرغم اُلدرم بُلدرم های نظامیان نظامیگرش، خود میداند که در این زمینه از هر دو پایش، بسختی میلنگد.

بنا براین میتوان با مراعات و نظر داشت همه اینها از مذاکره  سخن گفت. اگر جبهه آزادیبخش ویتنام با آمریکا، جبهه آزادیبخش الجزایر با فرانسه، آپارتائید آفریقای جنوبی با کنگره ملی آفریقا، و همین حالا دولت جنوب سودان با شورشیان آنجا و دولت ترکیه با پ ک ک و.. ، برای کاستن از هزینه جنگ و تنش مذاکره میکنند، پس، بی هیچ تردیدی در میهن ما هم دیر یا زود زمینه برای مذاکره سیاسی فراهم خواهد شد و همانطور که آقای عبدی بدرستی نوشته اند، پیش زمینه های آن در حال فراهم شدن است.

با تجمع قدرت، تبدیل نیروهای بالقوه به فعل، آگاهی رسانی و روشنگری، سازماندهی صحیح نیرو میتوان موضوع مذاکره را تعین حدود کرد و برای برقراری چنین مذاکره ای با حاکمیت هم ابتکار بخرج داد بدون اینکه چنین ابتکاری جنبه حیثیتی بیابد. نتیجه مذاکره برآیندی از موازنه قدرت است و نه از برآیند حق و حقوق.  

 میگویند

No Comments