معمای بغرنجِ هاشمی ستیزی

Share Button

هاشمی رفسخنانی اگر فقط  بعنوان مدعی قدرت مانند دیگر مدعیان وارد صحنه شده بود و نه مدعی حقوق مردم، بسیاری از همین آستانبوسان حکومتی امروز در رکابش از سینه زنی گذشته شمشیر میزدند و بجای ولایتمدار بودن، امروز هاشمی مدار بودند. ولی در کنار مردم ایستادن و با آنها همصدا شدن از دید مدعیان، گناه نابخشودنی هاشمی است و تا آنجا نابخشودنی که به مدعیان او حق میدهد درانظار عمومی عمامه  او را با توهین و تحقیر از سرش بکشند و دخترش را در خیابان با صدای بلند و بکّرار جنده  خظاب کنند!

هاشمی درکنار ملت قرار گرفت و قرارگرفتن در کنار او درکنار ملت ایستادن است

از آنجائیکه جامعه سیاسی ما در برخورد با رویدادهای سیاسی اسیرِ این متُد یا اسلوب کهنه تحلیلی است که  در بررسی آنها، مرزهای؛ نظرو سابقه شخصی، موضوعیت تاریخی، نقش سیاسی بالفعل و بالقوه، جنبه حقوقی مسائل و از همه بالاتر ارزشهای ایدئولوژیک و پدر کشتگی های  تاریخی و سیاسی را چنان با هم مخلوط میکند و نهایتاً هم زمینگیر شده در این میدان مغشوش، با قطب نمای معیوب اسلوب تحلیلی خود سرگردان، بجایی غیراز مقصد واقعی میرسد.

برای روشن ساختن مسئله، قبل از پرداختن به اصل موضوع خود را برای آن دسته ازکاربرانی که نویسنده این سطور را نمیشناسند معرفی میکنم تا شائبه های احتمالی برطرف شود: یک مهاجر سیاسی هستم که ۳۲ سال است نه رنگ میهنش را دیده است و نه حتی توانسته بر بالین مرگ نزدیکان و عزیزانش حاضر باشد. کمترین شیفتگی که به این نظام نداشته ام هیچ، در این سالهای مهاجرات بزرگترن مشغله فکریم، ستمی بوده و هست که این رژیم بر مردم اعمال کرده و میکند. آنقدر در سوگ آن خیل عزیزان بدار کشیده و یا به رگبار جوخه اتش بسته شده و یا به حبسهای طولانی محکوم گشته نشسته ام که نه آهی دیگر در سینه ام مانده است تا برکشم و نه اشکی تا برای فرزند حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی بخاطر ظلمی که بر وی و خانواده اش رفته و میرود بریزم.

اما با این وجود، بعنوان یک فعال سیاسی آزادیخواه و میهن دوست، در دفاع از هاشمیِ  پدر و پسر تا آنجا که توان دارم ایستاده ام  زیرا بنظرمن، صرفنظر ازآمرانه و بیدادگرانه بودن حکمی که به  مهدی هاشمی داده اند، صرفنظر از بی اعتباری مستندات  حقوقی و قضایی این حکم، صرفنظر از اینکه مهدی هاشمی بپای خود، از دیار امنی مانند انگلیس که میتوانسته مانند بسیاری دیگر از ایرانیان، در آنجا یا هرجای دیگر روپا  که میخواسته بماند و خوش باشد، به ایرانی که در آن، زندان و تضعیقات سفارشی ویژه  در انتظارش بوده برگشته است، محکومیت او نه محکومیت یک فرد حقیقی بلکه محکومیت او بخاطر جرمی سیاسی است که پدرش مرتکب شده است. از آنجا که  جرم پدرش در هیچ محکمه ایی یا شبه محکمه ایی قابل طرح نبوده و نیست، در حقیقت  او بگروگان گرفته شده تا؛ اولاً از پدراو بخاطر سخنرانی اش در نماز جمعه پس ازاعتراضات خیابانی ۸۸ که در آن  در کنار مردم قرار گرفت و با آنها همصدا شد، و اظهار نظرات بعدیش نسبت به ماجرای پس از همان انتخابات و دیگر مواضع زاویه دارش با هرم استبدادی و تک صدایی قدرت، انتقام گرفته شود.

ولی اگر فکر کنیم فقط هدف انتقام گیری ساده از هاشمی است به بیراهه رفته ایم. هدف عمده تر اینست تا با این گروگان گیری و دیگر تضیقاتی که مشهود نیست ولی اعمال میشود، او را مجبور کنند از نامزدی خود برای مجلس خبرگان آینده، و یا از موضع گیری بنفع دیگر نامزدهایی که چون خود او نه خریدنی هستند و نه به آستان قدرت کُرنش میکنند، جلو گیری کنند.

محبوبیتی که هاشمی بعنوان یک چهره مطرح دهها میلیونی و در سطح ملی، بخاطر مواضع پیش گفته، در بین اقشار مختلف مردم یافته است رقیبان و دشمنان او را سرا سیمه کرده است. هاشمی امروز به نماد اعتراض دهها میلیونی مردمی تبدیل گشته است که نه براندازند نه میخواهند از رژیم انتقام بگیرند، نه میخواهند چرخ و فلک سیاسی کشور را زیرو رو کنند. هاشمی به زبان مطالبات، اعتراض و انتقاد توده عادی مردمی تبدیل گردیده است که برای این انقلاب هزینه داده اند و اینست راز و معمای فشار بر او و خانواده او. و از این منظر و جایگاه است که منِِ مهاجر تبعیدی ۳۲ سال قربت زده هم از او و پسرش، مهدی، بحکم وظیفه ملی و میهنی ام و نه فقط بحکم ملاحظات حقوق بشری، عاطفی یا انسانی دفاع میکنم. دفاع من از آیت الله هاشمی و مهدی پسرش، دفاع از آن مواضعی است که ایشان نسبت به اوضاع مملکت گرفته است. دفاع از حق انتقاد؛ ازحق اندیشدن آزادانه، حق اعتراض به فساد، دروغ و مردمفریبی؛ دفاع از حق داشتن موضعی غیر از آنچه نان بروز خوران و کرنشگران به آستان قدرت  وشاکله نظام دارند!

هاشمی رفسخنانی اگر فقط  بعنوان مدعی قدرت مانند دیگر مدعیان وارد صحنه شده بود و نه مدعی حقوق مردم، بسیاری ازهمین آستانبوسان حکومتی امروز در رکابش از سینه زنی گذشته شمشیر میزدند و بجای ولایتمدار بودن، امروز هاشمی مدار  بودند. ولی در کنار مردم ایستادن و با آنها همصدا شدن از دید مدعیان، گناه نابخشودنی هاشمی است و تا آنجا نابخشودنی که به مدعیان او حق میدهد درانظار عمومی عمامه  او را با توهین و تحقیر از سرش بکشند و دخترش را در خیابان با صدای بلند  و بکّرار جنده  خظاب کنند!

آیت الله هاشمی، امروزه نه بعنوان یکی از معماران و ستون های این نا جمهوری ضد اسلامی، بلکه بعنوان فریاد مشترک توده عادی مردم این مملکت و بانگ دهها میلیونی عدلتخواهی آنان زیر ضربه قرار گرفته است.  شرف میهن پرستانه، حتی حسابگری تاکتیکی سیاستگرانه و دفاع از حقوق مدنی و قضایی عادلانه حکم میکند در کنار او بایستم و هجمه به او را فعالانه افشاء کنیم.

ماشین تبلیغات دیس اینفرماسیون، ذهنیت ساز و اغتشاش فکری آفرین هاشمی ستیزان  سعی دارد، با برجسته کردن نقش نخست هاشمی بعنوان یکی از معماران و ستونهای نظام و شریک جرم جرایم انجام شده این ۳ه دهه؛ هتک حیثیت او را مباح یا حتی واجب شرعی و یا مترقیانه نشان دهد ولی خِردِ  مدنی و سیاسی حکم میکند که انسان نه تنها در دام این طرفند نیفتد بلکه بانگ اعتراض خود را  نسبت به محکومیت سیاسی، غیرعادلانه، انتقام جویانه و تضیعقات متعاقب آن در زندان علیه  مهدی هاشمی، خانواده اش و تخریب آیت الله هاشمی، بلند کند.

هاشمی ستیزیان حیله گرتر ازآنند که ندانند بی آبرویی خود آنها در میان مردم، از هجمه اشان به هاشمی برای او جاذبه مردمی و کاریسماتیک بیشتری میسازد از اینرو سعی میکنند، دست های آلوده و شناخته شده خود را در دستکشهای گمراه کننده چپ و راست یا ملی گرایی ناسیونالیستی بچاپانند و استتار گرانه عمل کنند.

No Comments