برابری حق رأی همگانی در چه شرایطی معیار دموکراسی است؟

Share Button

انگیزه نوشتن این یاداشت نه تنها عکس فوق و این زوار بیچاره جان باخته در جاده های ایران که روزگاری مادربزرگ خوب من و خودم یکی مانند آنها بودیم بلکه عکس دیگری در فیس بود که نام همه جریانات داعشی و القاعده دنیا را روی چند خوکچه نوشته بود که از پستان مادر خود که یک خوک ماده بزرگ بود شیر میخوردند. روی این خوک ماده هم نوشته بود عربستان سعودی. از جنبه های ابتذال تصویری و توصیفی این عکس بگذریم، معنی سیاسی آن خلاف درک من از نقش سیاسی عربستان درمنطقه است زیرا بگمان من، جمهوری اسلامی، حزب الله لبنان و رژیم سوریه بطورعمده، برنامه ریزی شده و یا غیر مستقیم، در بوجود آمدن داعش و القاعده سهم اصلی را داشته، دارند و هم اکنون هم آنهارا پنهانی پشتیبانی میکنند. وجود این جریانات تروریستی که برای دنیای غرب و دولتهای منطقه ایی متمایل به آن مسئله سازند و نه برای روسیه، ایران، چین و  یا حتی رژیم اسد،به عصای موسای این رژیمها تبدیل شده اند که غرب و نیروهای  آزادیخواه را میان تیغه گاز انبری قرار داده است که یکطرف آن؛ این جریانهای تروریستی هستند و طرف دیگرش رژیمهای ایران، سوریه و حزب الله لبنان که هر سه به کوره فرقه گرایی و تروریسم در منطقه سوخت رسانی میکنند. هدف از تقویت تروریسم اینست تا غرب درنهایت؛ برای خاموش کردن حریق آن بناچار دست بدامان این رژیمها شود و و نیروهای آزادیخواه هم سرانجام بهمان کفن دزدان سابق رضا دهند. اینست اصل مسئله و لاغیر!

همه آدمها در تعین سرنوشت یک جامعه  نمیتوانند باهم حق برابر داشته باشند مگر بشرط سازمایافتگی سیاسی و مدنی

قریب ۳۰ سال پیش، در یکی از اجتماعات سیاسی در سوئد که موضوع آن دموکراسی و آزادی، و ازجمله تساوی رأی همگانی و.. ، بود، بعنوان مستمع حضور داشتم. در فاصله سخنرانیها مردم با هم راجع به موضوع سخنرانی باهم حرف میزدند. پیرمردی درکنارم ایستاده بود، با صدایی محتاطانه بمن رو کرد و گفت:” آخه چطور میشه رأی یک مهندس تحصیلکرده با یک عمله بیسواد ارزش مساوی داشته باشند!؟ نتیجه اش میشود همین حکومت خمینی ساخته ایی که پوست مملکت را کنده است!”

بچند دلیل واضح و مبرهن در آنروزگار، من صحبتهای وی را باد و بخار معده تلقی کردم و برایم قابل درک نبودند. مهمترین دلیل آن این بود که اولاً او بگفته خودش از طرفدران مرحوم شاهپوربختیار بود که من هنوز نظر دوران انقلاب خود را نسبت بوی داشتم. دلیل دوم اینکه او پیربود و تاریخ گذشته و بیگانه با نظرات تند و انقلابی  امثال منِ. دلیل سوم اینکه او کراواتی بود و بنظر آنروز من کراواتی بودن یعنی نوکرغرب و لیبرال بودن بود. و همین ۳ دلیل کافی بود که حرفهای او هرچه بود از قبل برای چون منی بحرطویل تلقی شود.

امروز چشمم در سایت نهارنت لبنان به عکس زیر افتاد:

W460

خبر سیاسی نبود بلکه  راجع به تصادف اتوبوسی در راه برگشت از سفر زیارتی ایران به عراق بود که بعلت خارج شدن اتوبوس از جاده ۱۱ زوار عراقی جان خود را از دست داده بودند.

با دیدن این عکسها، یاد مادربزرگ پدریم افتادم که قریب ۵۵ سال پیش همراه او  به کربلا رفتم و با اتوبوسهای آنزمان. مادربزرگم البته به این اندازه محجب نبود و حتی زنان دیگر داخل اتوبوس هم همینطور ولی درهر حال همه چادری بودند. مادر بزرگ من تمام عمرش خانه دار بوده بود و تمام شعور او هم در اوراد و ادعیه و سرگذشت امامان و امامزادگان و جن، دیو، پری و ازمابهتران خلاصه میشد. اوهرگز بعنوان یک موجود اجتماعی نه تنها درهیچ مسئله اجتماعی یا سیاسی وارد نشده بود حتی بعنوان فرد مذهبی هم سواد اینکه همان دعاهایی را هم که میخواند از روی کتاب دعا بخواند نداشت تا آنها را درست تربخواند. همه معلومات او به فشار قبر و نکیر و منکر، رشادت امام حسین در کشتار یزدیان، داستان حر ریاحی، حمزه  و از همه مهمتر دلاوری بی نظیرحضرت عباس و بالاخره انواع عذابهای جهنم و مشخصات طبقات مختلف آن و.. ، خلاصه میشد که شفهاً در مجالس روضه فرا گرفته بود.

انقلاب اسلامی به رهبری خمینی میلیونها امثال این مادر بزرگ مرا بپای صندوقهای رأی کشاند تا  آنها با آرای خود سقوط و انقراض رژیم پهلوی را رسمیت داده و رژیم جمهوری اسلامی را بجای آن مستقر سازند.

اخوان المسلمین برهمین سیاق مردم مصر را بپای صندوقها کشاند تا بین حکومت اسلامی اخوان و یا سکولار لیبرال احمد شفیق یکی را برگزینند. رهبری شیعیان عراق با علم بر اینکه جمعیت شیعه عراق، اکثریت مطلق جمعیتی را دارند، پس از سقوط صدام عصای موسای شیعه/ سنی را بوسط میدان انتخابات و رفراندم قانون اساسی و انتخابات مجلس(که بنسبت فرقه های مذهبی سهمیه ایی شده وبد) و ریاست جمهوری پرتاب کردند، که نتیجه اش ۱۳ سال حکومت ابرفاسد شیعیان به رهبری اتتلاف شیعه عراق و در رأس آن جعفری، مالکی و شرکاء گردید که به ظهور دراکولای داعش در آن کشور انجامید که برخی نادانسته و برخی دانسته خلق انرا بگردن عربستان میگذارند.

امروزه از لبنان فرقه ایی شده ی مذهبی گرفته تا مراکش و بحرین فرقه زده … ، کلاهبرداران سیاسی/دینی،  طرفدار حق رأی همگانی و انتخابات آزاد شده اند و انتخابات آزاد در چنین جوامعی را عین و مصداق دموکراسی تعبیر میکنند زیرا توده دینی دراین جوامع حتی رهبران سیاسی خود را هم باعتیار  میزان تقُدس دینی آنها میپذیرد و نه به اعتبار برنامه سیاسی و یا صلاحیت مدیریتی اشان. در این جوامع اتمیزه که تقریباً کمتر حزب سیاسی و یا شبکه ای از نهاد های مدنی و فرهنگی سابقه دار درآنها وجود دارد، شخصیتها وارگانهای دینی جای خالی همه نهاد های دیگر را با وحضور خود یا پیام گفتمان مذهبی خویش بجای هر برنامه مشخص سیاسی و اجتماعی/ اقتصادی پر کرده و شعارهای دینی/سیاسی خویش را چایگزین شعور جمعی سیاسی و مدنی جامعه نشانده اند در حالیکه در بهترین و پاکیزه ترین حالت؛ آنها و پیامشان برآیند شعور مذهبی و اعتقادی جامعه هستند و نه  وجدان و شعور سیاسی/مدنی آنها و کمتز از همه هویت تاریخی سیاسی و اجتماعیشان زیرا شعور جمعی که نشان و تبلور دموکراسی واقعی درهر جامعه ایست، ضرورتاً محصول اجماع سازمان یافته اندیشه هاست و بسته به اینکه ما از شعور دینی یا مدنی یا سیاسی حرف میزنیم، کاتالیزاتور و مکانیسم شعور را نیز تعین میکینم. دین و نهادهای دینی بیان شعور و اندیشه دینی مردم است؛ کاتالیزاتور و مکانیسم شعور نوع دوم، NGO ها (نهاد های صنفی و مدنی) هستند و بالاخره کاتالیزاتور و مکانیسم شعور نوع سوم احزاب سیاسی برخاسته از منافع اجتماعی و طبقاتی هستند. هریک از این ۳ عرصه تبعاً ارگانهای اطلاع رسانی و قانونگذاری خود را دارند. ارگان قانون و مقررات گذاری اولی، مراجع و انجمن های مذهبی؛ ارگانهای قانونگذاری دومی؛ اتحادیه ها و سندیکاهای حرفه ایی میباشند که کنگره هایشان مجلس قانون گذاریشان میباشد. جنبش زنان و جوانان و دانشجویان و فعالین زیست محیطی نیز در همین کاته گوری قرار میگیرند.  و بالاخره ارگان قانون گذاری سومی هم  پارلمان یا مجلس نمایندگان میباشد که کاملاً سیاسی است و دولت بازوی اجرایی آنست.

کشورهای استبداد زده دینی که مملکت ما برجسته ترین نمونه آنست، گله اتمیزه شده مردم را بنابه مصلحت کاهی ملت و گاهی اُمت نهام نهاده و تک تک  احاد مردم را در فرایندهای انتخاباتی در مقابل ساختار قدرتِ” قدرقدرت” در مملکت قرار میدهد در حالیکه؛ نه تنها شرایط انتخابات را بدانها تحمیل میکند و حق انتخاب آزاد را از آنها از طریق فیلترنظارت استصوابی و سایر روشهای گزینشی دیگر محدود میکند بلکه موضوع رقابت و بحث انتخاباتی را هم به چنان عرصه هایی میشکاند که اولاً موضوعات مرکزی جامعه نیستند و درثانی پاسخگویی و تحلیل آنها نه وظیفه و در نه حد ظرفیت یک ذهن و ذهنیت فردی میباشد و تحلیل و ارزیابی درست آنها مستلزم قراردادنشان در ترازوی عقلانیت تخصصی، ذهنیت و ذهن سازمانیافته جمعی است. فقط در جوامع بسیار ساده عتیق بود که یک حکیم؛ میتوانست هم سیاستمدار هم طبیب هم شاعر هم تاریخ دان هم ستاره شناس وهم عالم علوم دینی و فیلسوف باشد.

برای پاسخگویی به مسائل پیش روی جوامع بسیار پیچیده معاصر، فقط ذهیت تخصصی و مبتنی بر تقسیم کار و تفکر سازمان یافته جمعی که درعرصه سیاسی، همان احزاب سیاسی برنامه و گفتمان دارِ جدی و ریشه دارهستند، میتوانند پاسخگوی مسائل مطروحه د راین عرصه باشند و نه  مجامع مذهبی یاکلوپهای ورزشی، انجمن های ادبی و … .

اگر قرار میبود که عرصه دین و مذهب در کشوری مانند مملکت ما سازماندهی دموکراتیک شود، بیشک جمهوری دینی اسلامی حاکم در میهن ما، نسبت به ساختار نهادهای دینی دیگر، بهترین و دموکراتیکترین نظام دینی در دنیا بود که هر اُمتی میتوانست آرزوی آنرا داشته باشد.  یک چنین نظامِ متولیگری دینی؛ هم از دستگاه واتیکان و هم از کلیسای کانتربوری و هم از کلیسای ارتودکس روسیه مترقی تر بود. ولی حتی لحظه ای تصور اینکه، چنین سازمان و نظام دینی و مذهبی به عرصه سیاسی و یا مدنی و مدیریت سیاسی جامعه تعمیم بیابد از ارتجاعی بودن بسی فراتر بلکه ویرانگرانه است که تجربه آنرا ما در ایران خودمان، افغانستان دوران طالبان، و عراق امروزی شاهد بوده و هستیم.

نباید تصور کرد که دین زدگی درعرصه مدنی و سیاسی فقط به معتقدان سرسخت مذهب محدود میشود. متأسفانه چنین عارضه ایی شاید بمراتب مخربتر در بخشهای باصطلاح روشنفکر که من ترجیحاً  آنرا فقط باسواد جامعه  میخوانم هم وجود دارد. فرد باسواد در جامعه غیرحزبی و ناسازمانیافته ما، فکر میکند بصرف اینکه در این رشته یا آن رشته و یا حتی در عرصه معلومات عمومی اطلاعاتی دارد، کافیست تا به او حق دهد، پاسخ مسائل کلان جامعه را بدهد و یا وارد چنین بحثهایی گردد که نیاز مند ذهنیت و  حاصل تفکر جمعی و تحزبی است. چنین افراد باسوادی بعلت اینکه از سازو کارها و مکانیسمهای شناخت جمعی و حتی فردی، مطلقاً بی اطلاع میباشند، و درعین حال در بحثهایی با ماهیت ضرورتاًجمعی که بر زیر بنایی اتمیزه و شن و ماسه ای قرار دارند، فعالانه شرکت کرده و از معلومات حرفه ایی خود سرمایه ای برای پیش راندن و القاء نظر خود میسازند، نه تنها به شعور جمعی، مدنی وسیاسی جامعه چیزی نمی افزایند بلکه فقط منشاء اغتشاش فکری بیشتری میگردند. این چنین افرادی بیان تکه پاره های نا منسجم تفکر سیاسی و تاریخی هستند و نه بیانگر توالی منطقی تاریخ سیاسی و سیاست ورزی طبقاتی.

تفکر درست سیاسی فقط از احزاب سیاسی و نه (ایدئولوژیک و اعتقادی)* برمیخیزد. و منظور از درست هم نه درست بمعنای واقعی و کامل کلمه بلکه بمعنای انطباق راه و هدف وهماهنگی دیسکورسیو راهبردی  است. به این معنا مثلاً یک حزب کمونیست یا حتی فاشیست باید؛ هم در راهبرد تاکتیکی و استراتژیک و هم طرح و برنامه سیاسی خود کمونیستی. یا فاشیستی باشد و یک حزب ناسیونالیست یا ملی گرا نیز بهمین صورت. باید دانست که اندیشه دموکراسی خواهی نه ربط چندانی به سواد آدمها دارد و نه به آزاد منشی آنها بلکه دموکراسی خواهی و دموکرات بودن یک پدیده جمعی است و از آن بالاتر پدیده ایی منحصر به دوران معاصر و اقشار و طبقات مدرن. [دموکراسی یونان و رم باستان بحث دیگری هستند که جای آنها اینجا نیست] * منظور از ایدئولوژیک  بودن دراینجا انکار ضرورتِ داشتن ایدئولوژی نیست بلکه ایدئولوژی سازی راهبردهای عملی و تاکتیکی و استراتژی مبارزاتی است.  در آمیختن عقلانیت نظری و عقلانیت عملی  اشتباه است والی هر حزب سیاسی باید برای خود ایدئولوژی سیاسی داشته باشد.

فقط احزابی که بر پایه “ایدئولوژی، دکترین یا فلسفه” سیاسی خود، در طول زمان، کارپایه سیاسی مستحکم طبقاتی، اجتماعی و تاریخی برای خود ساخته اند، میتوانند از تجربه و مرورِتکراری و روزانه کُل تاریخ، از بحث همه روزه روی اتفاقات تاریخی/ سیاسی  عاری از اهمیت  تاکتیکی واستراتژیک، اجتناب کرده و با اراده ایی واحد (در بنیاد کار خویش) و مبتنی بر تجربه تاریخی، هم وغم خود را متوجه مسائل روز و تاکتیکها و راهکارهای مقتضی در برخورد با آن مسائل مطرح کنند. زیرا بشرط وجود چنین زمینه ایی، سیاستورزی عملی جای تئوری و قضاوتهای تاریخی را گرفته  و پراگماتیکال مسائل ضرورتاًعملی را وارد عرصه  سیاست میکند زیرا که  پاسخ اکثر مسائل تاریخی و ایدئولوژیک را قبلاً به مخاطبان خود داده  و میدان بحث را دیگر آسان کرده است  زیرا دیگر مسائلی  را دردستور  روز قرار میدهد که در تیررس شعور فردی افراد قرار گرفته اند و پاسخگویی بدانها هم  آسان و هم ضروری است.

در جامعه باسواد زده ما این روند طبیعیِ عملی شدن سیاست و کاربست تجربه تاریخ بچنان مسیری افتاده است که انسان در وسط یک روز آفتابی تابستان باید به حریفان ثابت کند که باران و برفی نمیبارد تا اجازه یابد پنکه یا کولر را روشن کند! زیرا برای اجماع فکری این اشکال وجود دارد که بر حسب همه انباشته های ذهنی تاریخی، چنین روزی باید بارانی و حتی برفی باشد و هست.!

کمکی نمیکند که میتی از تابوت خود برخیزد و فریاد بزند ای مردم! من زنده ام و از شما هم زنده تر! این دکتر ابله بیخود گواهی مرگ برای من صادر کرده است! آنچه در این میان معتبر است فریاد فرد از تابوت برخاسته نیست بلکه فتوای طبیب مشهور و کار کشته شهر است که حکم فوت را امضاء کرده است.

من فکر میکنم اگر تاریخ همچنان در میهن ما که تا کنون طی شده و رد پای خود را بر مغزهای سوادزده و همه چیزدان ما گذارده است طی شود، ما در سده های آینده هم راجع به واقعه ۲۸ مرداد، اعدام دکتر فاطمی، حقانیت و نا حقاینت انقلاب اسلامی و پیش زمینه های آن، برحق بودن جنبش چریکی علیه رژیم شاه یا غیر آن، روشنفکر و آزاد اندیش بودن شریعتی و شریعتی ها همچنان بحث خواهیم داشت و نسلها خواهند آمد و رفت و قدمت این بحث میتواند با قدمت و کهن وارگی تورات فرمان حمورابی قابل مقایسه باشد. و باید در اینجا کفت: صد شهر عشق را عطار گشت … ما هنوز اندر خم یک کوچه ائیم

انگیزه نوشتن این یاداشت نه تنها عکس فوق و این زوار بیچاره جان باخته در جاده های ایران که روزگاری مادربزرگ خوب من و خودم یکی مانند آنها بودیم بلکه عکس دیگری در فیس بود که نام همه جریانات داعشی و القاعده دنیا را روی چند خوکچه نوشته بود که از پستان مادر خود که یک خوک ماده بزرگ بود شیر میخوردند. روی این خوک ماده هم نوشته بود عربستان سعودی. از جنبه های ابتذال تصویری و توصیفی این عکس بگذریم، معنی سیاسی آن خلاف درک من از نقش سیاسی عربستان درمنطقه است زیرا بگمان من، جمهوری اسلامی، حزب الله لبنان و رژیم سوریه بطورعمده، برنامه ریزی شده و یا غیر مستقیم، در بوجود آمدن داعش و القاعده سهم اصلی را داشته، دارند و هم اکنون هم آنهارا پنهانی پشتیبانی میکنند. وجود این جریانات تروریستی که برای دنیای غرب و دولتهای منطقه ایی متمایل به آن مسئله سازند و نه برای روسیه، ایران، چین و  یا حتی رژیم اسد،به عصای موسای این رژیمها تبدیل شده اند که غرب و نیروهای  آزادیخواه را میان تیغه گاز انبری قرار داده است که یکطرف آن؛ این جریانهای تروریستی هستند و طرف دیگرش رژیمهای ایران، سوریه و حزب الله لبنان که هر سه به کوره فرقه گرایی و تروریسم در منطقه سوخت رسانی میکنند. هدف از تقویت تروریسم اینست تا غرب درنهایت؛ برای خاموش کردن حریق آن بناچار دست بدامان این رژیمها شود و و نیروهای آزادیخواه هم سرانجام بهمان کفن دزدان سابق رضا دهند. اینست اصل مسئله و لاغیر!

درک این مسئله با تحلیل درست همه جوانب آن، از جمله اینکه چه کسی از آن سود میبرد، دشوار نیست ولی اگر برای حقیقت یابی بدنبال مدرک و مستند سازی باشیم بجایی نمیرسیم زیرا مدرک سازی، ادعا و تکذیب ادعا در دنیای اینفرماتیو و دیس انیفرماتیو امروز برای دولتها دشوار نیست.

خوک و عربستان

چنین کاریکاتوری فقط میتواند دستپخت غرب ستیزان دو آتشه یا قلم بمزدهای حرفه ایی باشد.

No Comments