اتوپی دولت/ملتِ ایرانِ دموکراتیک

Share Button

 انتظار دارم هر آدمی هم که این یاداشت را میخواند شرافتمندانه به همین سئوال پاسخ دهد تا  پاسخ بسیاری از سئولات  سیاسی برای خودمان معلوم شود. شاید طرح این مسئله از این زاویه  و با این مفروضات در ظاهر و بادی امر مضحک باشد ولی با قطعیت میتوان گفت واکنش و پاسخ افراد بدان تا حدود زیادی تیرگی موجود در فضای سیاسی حاکم بر فعالیت منتقدین و مخالفان نظام را روشن خواهد ساخت.

ازجهان فانتزیک تا دنیای واقعی

فانتزی بافی اگر مبتنی بر؛ فرض گرفتن اتفاقات و پدیده هایی باشد که بودن و رخ دادن آنها در منطق تاریخ بعید نبوده و حدوث آنها میتوانسته یک احتمال واقعی باشد، میتواند به دریچه ایی بسوی خلاقیت، رفع اشتباهات، کشفیات و نتایج واقعی تبدیل شده و در یک کلام میتواند  روشی آسیب شناسانه تلقی گردد. لذا به این معنا بد نیست آدم گاهی خود را بعالم تخیل بکشاند و جهان  پیرامونی خود را در مسیری دیگری غیر از مسیر طی شده، آزاد از بند پیامدهای سنگین فرصتهای ازدست رفته، اجتناب از غفلتهای پرهزینه انجام یافته، بازسازی کند. این روش فانتزی بافی را میتوان نوعی نقد ( فرا گیر ودرهمه ابعاد) یا آسیب شناسی (عرصه های مختلف زندگی) تلقی کرد.

مثال ساده برای این امر بسیار است: اگر فلانی در فلان جلسه مصاحبه استخدامی اینرا گفته و آنرا نگفته بود، اگر او بجای فلان رشته تحصیلی این و یا آن رشته را انتخاب میکرد چه میشد! اگراو یا من نوعی جای لاجوردی، قصاب و فرمانروای بازداشتگاه اوین بودیم با  قربانیان خود که زیر چنگمانِ افتاده بودند چه میکردیم؟ اگر جای شاه بودیم با آنهایی که درپی سرنگونی نظام سلطنتی و استقرار یک جمهوری، نظیرهمین جمهوری اسلامی فعلی و یا ایجاد یک جمهوری دموکراتیک از نوع جمهوریهای جهان سومی یا بلوک شرق سابق و تبدیل ایران به اقمار یکی از کشورهای سوسیالیستی( روسیه، چین و یا آلبانی) با هم رقابت انقلابیگرانه و براندازنده داشتند چکار میکردم؟ اگر ارتش ایران در جریان انقلاب از هم نپاشیده بود سرنوشت سیاسی مملکت چه میشد؟ اگر اصلاً در مملکت انقلاب نشده بود چه میشد؟ و مملکت الان کجا بود؟ اگر کودتای ۲۸ مرداد رخ نمیداد و مصدق مانده بود، با آن زمینه اقتصادی و اجتماعی و با بازیگران سیاسی صحنه  سیاسی آنروز چه اتفاق میافتاد و مملکت به  کدام سوی میرفت؟ از طبقات زمیندار و فئودال، بازاریان و طبقه جان نگرفته متوسط، کدام یک و با اتکاء بکدام حزب یا سازمان سیاسی بر اساس کدام تئوری یا دکترین سیاسی قدرت را در دست میگرفتند؟ شانس اقشار زحمتکش جامعه که هنوزتا سطح یک طبقه هم رشد نیافته و بیشترینشان صاحبان و یا کارکنان کارگاهی بودند برای کسب قدرت سیاسی یا کمک به ایجاد یک موازنه سیاسی مقّوم زیر ساخت دموکراسی چقدر بود؟ اگر اعراب در ۱۴۰۰ سال پیش بجای پیروزشدن همزمان درعرصه های نظامی، سیاسی، تحمیل دین خود و فرهنگ سازی برای ما؛ از سرداران و ارتش ایران شکست میخوردند و بجای چیرگی دین اسلام در منطقه و بخش وسیعی از دنیا، دین زرتشی رواج میافت و امپرطوری ایران هم، با مرزهای آنروزیش  که از آنسو به آفریقا و از این سو به ماورای آسیای میانه  تا روسیه کنونی و از شرق به هند، تا امروز یا توسعه میافت و یا حد اقل دوام می آورد و….، چه میشد؟

بیشک با پاسخ درست به این اگر و مگرهای خیالبافانه میشد و میشود تا حد زیادی پاسخ مسائل امروز را نیز دریافت و حتی قوانین حاکم بر قدرت و مبارزه برای قدرت در عرصه سیاسی را درک کرد و جنگ قدرت در عرصه سیاست و در طول تاریخ را با روضه خوانیهای سیاسی که کمترین تفاوتی با روضه خوانیهای سید الشهدایی ندارند  اشتباه نگرفت  و بجای تحلیل سیاسی به هذیان گویی و مرثیه خوانی نیفتاد.

حقیقتش قصد نداشتم و هنوز هم ندارم تا مقطع انتخابات مطلبی بنویسم مگر درموارد خیلی ضرور. ولی دیدن خبری در رسانه های منطقه مرا قلقلک داد و نتوانستم خویشتنداری کنم. قضیه مربوط به پیشنهاد یک میلیارد مصری برای حل مسئله موج بی سابقه جاری پناهندگان است.

بد نیست ابتدا قدری این میلیارد مصری را معرفی کنم.  نام او نجیب سوایرز است. او فردی از یک خانواده قدیم ثروتمند مصری است. پدر خانواده، أنسی سوایرز است. که دارای سه پسر میباشد نجیب دارای دیپلم مهندسی مکانیک با کارشناسی ارشد در مدیریت فنی از موسسه فدرال سوئیس میباشد و آن دو برادر دیگرهم تحصیلاتی در همین حدود دارند. با اینکه میزان ثروت او درمقایسه با تازه میلیاردرهای وطنی ما  قابل ملاحظه نیست ولی بعلت نقش آوانگاردی و کارآفرینانه او و فعالیتهای فرامرزی اقتصادیش، نجیب از چهره های اقتصادی شناخته شده درخاورمیانه، آفریقا و حتی در دنیا است. پس از سرنگونی رژیم اسلامگرای محمد مرسی، در یک مصاحبه  او گفت؛ من برای بازسازی اقتصاد کشور آنقدر سرمایه بسوی مصر جذب میکنم که تصورش دشوار باشد و واقعاً هم در این کار موفق بوده است. فعالیت او درزمینه صنعتی، ساختمانی و مخابراتی است. برخلاف آن دو برادر دیگر،  نجیب اهل سیاست است و در مصر یک حزب ایجاد کرده است. در یک کلام اورا میتوان بیل گیت مصر یا دنیای عرب دانست. او فردی میهن پرست ومردم دوست با تفکری لیبرال است که ثروت برای او اهرمی برای اهداف سیاسی است و نه  قدرت و نفوذ سیاسی اهرم  ثروت اندوزی.  ثروت او قریب ۲٫۵ میلیارد دلار است که نیم میلیارد کمتراز اختلاس بزرگ در مملکت ما و درحد بخشی از ثروت بابک زنجانی تازه پولدار شده و پوست و روده فروش چند سال پیش است.

نجیب سوایریز پس از موج اخیر مهاجرت  پناهنگان و جنگ زدگان منطقه به غرب داوطلب شد تا در صورت موافقت یکی دولتهای یونان و ایتالیا، دو جزیره در دریای مدیترانه از آنها بخرد و آن جزایررا به منطقه آزاد برای مهاجران تبدیل کند. او وعده داد که دراین دو جزیره با سرمایه گذاری و ایجاد فرصتهای شغلی برای مهاجرین یک زندگی مرفه و درخورانسان  با استفاده از نیروی کار خود پناهجویان یرای آنها ایجاد کند.

وقتی من قریب چند هفته پیش این پیشنهاد را خواندم آنرا یک اتوپی تلقی کردم زیرا فکر نمیکردم که یونان با همه بدبختی مالی اش حاضر به فروش یکی از جزایر خود برای ایجاد یک سرزمین مهاجر نشین آسیایی /آفریقایی بشود و حقیقتش از جنبه های حقوقی و احتمال شدن و نشدن این معامله هم کمترین اطلاعی ندارم ولی امروز نهارنت لبنان به نقل از فرانس پرس خبر داد که نجیب سوایزی با مالک خصوصی یک جزیره(قیمت ۹۰ میلیون$) در دریای اژه  وارد  گفتگو شده است.

هدف ازاین نوشتار همانطور که گفتم فقط  طرح یک فانتزی بر مبنای یک اتفاق واقعی است. ولی بطور خلاصه  و درپرانتزبگویم اگر این معامله سربگیرد و بواقعیت بپیوندد دارای پیامدهای سیاسی مهمی خواهد بود که شرح و پرداختن بدانها خارج از بحث این یادداشت است.

 برمبنای خبر فوق فرض را براین این میگذارم که یک پولدارهم، مهم نیست اهل کجا باشد یک جزیره در همین دریای اژه یا مدیترانه بخرد تا ایرانیهای مهاجر و پناهجو را درآنجا گرد آورد.

با توجه به اینکه اکثر قریب بالاتفاق ایرانیهای مهاجرسیاسی و غالباً تحصیلکرده هستند و نه جنگ زده، اصل را براین میگیرم که آن انسان خَیّر و پولدار، مدیریت این جزیره را  به خودِ سیاسیون و جریانهای سیاسی ایرانی که ازستم استبداد گریخته و به غرب پناه آورده اند بسپارد تا پس از آبادی، این جزیره فرضی یک نظام میناتوری ازآنچه باشد که بدست این نیروهای سیاسی دموکرات و معتقد به حقوق بشر؛ باید و قرار است در فردای سرنگونی رژیم در سرزمین اصلی خودمان ایجاد و مستقر شود.

 همانطور که میدانیم؛ همه جریانهای سیاسی ایرانی بشمول ملیون مختلف، گروههای مختلف سلطنت طلب، کمونیستهای توده ایی و اکثریتی، ملی مذهبی ها و اصلاحطلبان خارج نشین شده، مجاهدین خلق، حزب(احزاب) کمونیست و کارگری، سازمان راه کارگر، اتحاد جمهوریخواهان، فدائیان خلق، گروههای متفرق و مختلف مصدق طلب و جبهه ملی و.. ، سازمانهای سیاسی قومی و علاوه بر اینها، فعالین دهها بنگاه سیاسی تازه تأسیس برونمرزی که علیرغم  تفاوت نامها و مرامهای متفاوتشان همگی مدعی صفات دموکراتیسم، میهن پرستی و پایبندی به موازنین حقوق بشر میباشد، همه و همه از استبداد دینی/ سیاسی به خارج پناه آورده اند.

فرض کنیم آن فرد خَیّرو میلیاردر، مدیریت آن جزیره فرضیِ خریداراری شده را با میلیاردها دلار سرمایه به این پیشروترین نمایندگان جامعه ایران که همگی خود را دموکرات و ومدافع حقوق بشر و از آن بالاتر برنامه دار میدانند بسپارد.

فرض کنیم دول مهماندار مهاجرین ایرانی، وقتی ببیند که یک جزیره در بهترین منطقه آب و هوایی دنیا به نخبگان سیاسی مهاجر، پناهجو و گریخته از استبداد دینی ایران سپرده شده تا خود طبق برنامه های خویش آنرا بسازند، بگویند بفرمائید مهمان نوازی ما تمام! این بلیط  یکطرفه هواپیما به این جزیرهِ ایرانیهای دموکرات ومترقی! و به ما ایرانیهای مهاجرت کرده و جا افتاده  درغرب هم  تکلیف کنند که بین بازگشت به همین ایران اسلامی و یا اقامت کردن دراین جزیره یکی را انتخاب کنید و گزینه دیگری وجود ندارد! برای کامل شدن سناریو فرض را هم بر این میگذارم که ایران هم هنوز تحت فرمانروایی احمدی نژاد است.

سئوال ساده اینست: چه خواهد شد؟ واکنش ما ایرانیهای گریخته از جهنم رژیم دربرابر زندگی دراین جزیره که در تطابق آن با آرزوهای سیاسی ماهم حرفی نیست چه خواهد بود؟ چند درصد ازآن ایرانیهای داخل کشور که از سخت گیریها و فساد جانشان به لب رسیده حاضر خواهند شد جمهوری اسلامی را ترک کرده و درآن جزیره فرضی رحل اقامت افکنند؟  وچند درصد از ما ایرانیان مهاجرت کرده فعلی حاضرند به آن جزیره انتقال یابند و چند درصد ترجیح میدهند به همین ایران تحت فرمانروایی احمدی نژاد و سید علی برگردند؟.

من نمیدانم بقیه مهاجران در صورت قرار گرفتن در برابر انتخاب یکی از این دو گزینه خوش یا نا خوش آیند چه خواهند کرد و یا میکردند ولی اگر مرا بعنوان یک مهاجر در برابرانتخاب اجباری یکی از این دو گزینه؛ ایران تحت فرمان احمدی و مقام عظما و این جزیره دموکراسی زده بعنوان زیستگاهم مخیر بگذارند یا مرا به انتخاب یکی از آن دو مجبور کنند با قطعیت میگویم من ایران احمدی نژاد را با همه جهنمی بودن زندگی در آن برزندگی دراین(مدینه افلاطونی)جزیره فاضله ترجیح خواهم داد.

اشتباه نشود هدف از طرح چنین سناریویی شنل انسانی پوشاندن به هیکل کریه استبدادی رژیم نیست بلکه عیار شناسی خودمان، باورهایمان و اصالت اعتقادمان  به آن باورهایی که برایشان هزینه داده، حنجره پاره کرده و میکنیم است؟

من از اینرو ایران احمدی نژاد را برمیگزینم که معتقدم:  احمدی نژاد و احمدی نژادها استبداد و خرافه پرستی خود را در قالب ادبیات استبدادی، خرافه با ادبیات خرافه آمیز مطرح میکنند و لذا پشت و روی گفتمان آنها یکی است و اگر شکل و محتوای حرف و پیام آنها را درک کنیم میتوانیم کم هزینه تر در باتلاق سیاست آنها دست و پا بزنیم در حالیکه معلوم نیست درچنته این دموکراسی خواهیها و حقوق بشر طلبیدنها چه نهفتته است زیرا کمترین تطابقی بین ماهیت و نمود، شکل و محتوا ی ادعا ها  درآنها نیست که در زیر، تحت عنوان اپیزودها وزیر نویسها این تناقضات را  بطورخیلی خلاصه توضیح میدهم.

 انتظار دارم هر آدمی هم که این یاداشت را میخواند شرافتمندانه به همین سئوال پاسخ دهد تا  پاسخ بسیاری ازسئولات  سیاسی برای  خودمان معلوم شود. شاید طرح این مسئله از این زاویه  و با این مفروضات درظاهر و بادی امر مضحک باشد ولی با قطعیت میتوان گفت واکنش و پاسخ افراد بدان تا حدود زیادی تیرگی موجود در فضای سیاسی حاکم بر فعالیت منتقدین و مخالفان نظام را روشن خواهد ساخت.

 اپیزودها و زیرنویسی های این نوشتار:

 ۱ ـ هفته گذشته با چند دوست قدیمی نشسته و بحث میکردیم. بحث روی این بود که رضا پهلوی دموکرات است و یا مستبد؟ یکی دوتا از حاضرین، با حرارت از دموکرات بودن او داد سخن میدادند و رقبا در مستبد بودن او و استدلالشان هم این بود که اگر او دموکرات است چرا جنایات و خیانتها ی پدرش و کودتای ۲۸ مرداد را رسماً محکوم نمیکند و چرا رسماً از وراثت سلطنت که یک نظام ذاتاً استبدادی است اعلام برائت نمیکند؟ هرچه سعی کردم بمیان بحث آمده به این دوستان که جامه برسرایستادگی برادعای خود میدریدند آمده بگویم دوستان!… . مجالی نیافتم تا آنچه را میخواستم بگویم زیرا آن دوستان حوصله تئوری پردازی مرا که آنرا بحرطویل تکراری روی مسائل روشن و بدیهی شده تاریخی میدانستند نداشتند.

۲ ـ پیش نویس این یادداشت را دیروز نگاشتم و امروز در حال ویرایش آن بودم که یکی ازدوستان سابقاً سیاسی زنگ زد. طبق معمول پرسید چه خبر؟ گفتم یک خبری در یک رسانه ی لبنانی خوانده ام که باز نویسی و تعمیم بحث آن برای ما ایرانیها بعنوان روشی برای خود شناسی، تاریخ شناسی، سیاست شناسی خیلی مفید میتواند باشد. آنرا با تو مطرح میکنم.

قضیه را همانطور که در فوق نگاشتم برای او شرح دادم. و سپس از وی پرسیدم اگر تو مجبوربه انتخاب یکی ازاین دو وضعیت و گزینه ناخواسته و نا خوشایند پیش گفته شوی چه میکنی؟ اصرارم برای گرفتن پاسخ مشت کوبیدن بدیوار بتونی بود. آخرش گفت من از این بحث حالم بهم میخورد!

۳ ـ بنظر من:

الف ـ  احمدی نژاد و احمدی نژادها خرافه پرستی خود را در قالب خرافه با ادبیات خرافه آمیز مطرح میکنند و لذا اگر شکل و محتوای حرف و پیام آنها را درک کنیم البته اگر نخواهیم درگیر سیاست شویم، میتوانیم زیر سایه حکومت آنها کم هزینه تر در باتلاق سیاست آنها دست و پا بزنیم ولی زندگی را بگذرانیم.

 ب ـ سلطنت طلبان ما  توهمات و خرافه های سیاسی خود را درآخرین پاکتهای غربی و در درجه اول آمریکایی زرورق پیچ عرضه میکنند  در حالیکه خود تفاوت و تناقض بین محتوا و ظاهربسته بندی  خویش را درک نمیکنند. برای آنها نظام پادشاهی یعنی آن مواهبی که در آن نظام برای آنها وجود داشته و در این نظام از دست رفته و دیگر وجود ندارد. خود این بزرگواران نه درکی منطقی از سلطنت و کارکرد سیاسی آن بعنوان نوعی نظام سیاسی، مزایا و کاستی های آن دارند و نه جوهر و جنس آن پاکت مدرنی را که سلطنت را در آن بسته بندی میکنند میشناسند. بقول تالیران(وزیر خارجه فرانسه در دوران بوربونها، اورلئانها و ناپلئون) آنها نه گذشته را فراموش کرده اند و نه چیزی از گذشته آموخته اند.

 د ـ اصلاح طلب (واقعی) ایرانی؛ هم دموکراسی را نسبتاً میشناسد و هم بدان باور دارد ولی او بهمان اندازه به نرمش پذیری ظرف و قالب دینی اسلامی خویش برای این مظروف نیز ایمان دارد  و استبدادی شدن نظام  اسلامی ایران را ناشی از این یا ان انحراف از اسلام مردمی میداند. او فکر میکند که اگر اسلام طبق نظر او و درست پیاده شود، ما، هم به دموکراسی میرسیم و هم دین اسلام را بعنوان دکترین حاکم برای خود حفظ میکنیم!

ولی از آنجا که این نیات خیر اصلاحطلبانه در عمل مقهور دینامیسم و عوامل عینی اجتماعی میگردد، این اصلاحطلب بازهم،  یا سر از زندان اوین درمی آورد یا دموکراسی خواهی خود را فدای دین و قدرتی که با عَلَم کردن آن، بدان دست یافته و یا خواهد یافت میکند و به عافیت میرسد.

ج ـ چپ ایرانی، مهم نیست کدامیک. نه به دموکراسی اعتقاد دارد و نه دموکراسی را میشناسد . هر کمونیستی، درک شخصی خود و مرکزشدگی جریان سیاسی متبوع خویش را عین دموکراسی میداند. برخی خود به این نکته وقوف دارند و و آگانه رل بازی میکنند و برخی دیگر، هم خود و هم دیگران را فریب میدهند.

” چپ” خرفه ها و دیکتاتوری، و عوامگرایی خود را درچنان مفاهیم فیلسوف نمایانه  و مُدرنی میپیچد که تشخیص کهنگی و ماهیت و محتوای آن از لابلای آنهمه مفهومسازی و فلسفه بافی مدرن نما و توده نمایی کاذب دشوار میگردد. علاوه بر اینها چپ امروز نه تنها دوچار فقر فکری و تفکر کلیشه ایی بلکه از آن بالاتر دوچار فقر اخلاقی نیز گردیده است.

چ ـ ملی گرایان و ملی گرایی: اگر پهلوی پرست است در بالا توضیح داده شد و اگر مصدق طلب است، بر پهلوی ستیزی خود جامهِ ناسیونالیستی می پوشاند بدون اینکه بداند تاریخ ایران از سلسله پهلوی،  نه ناسیونالیست تر داشته است و نه مدرنتر. پادشاهی پهلوی چه پدروچه پسر نه تنها تداوم پیوند تاریخی و نمادینه ساز تاریخ  و وحدت ایران  بوده است بلکه از ناپلئون بناپارت بگذریم، دومین پادشاهی دردنیا است که از درون اقشار متوسط و شهری و نه از درون اشرافیت ایلی و یا زمین دار فئودال بیرون آمده است. بنا براین پادشاهی پهلوی هم تداوم تمدن کهن ایرانی و از اینرو هویت سازبود و هم بیانگر مدرنیته  یا تجدد طلبی.

مصدق طلب میتواند همه خصایص عالیه سیاسی و فردی را به پیشوای ناشناخته، آزموده نشده ولی کاریسماتیک شده خود  دکتر مصدق نسبت دهد ولی این مصدق طلب در پاسخ به این سئوال ساده که با توجه به اینکه مصدق کسی بود که از چپ کمونیستی گرفته تا راست مذهبی مورد احترام بود[و انهم بخاطر قراردادن و علم کردن شخصیت او در برابرنظام شاهنشاهی و شخص شاه که به مخرج مشترک و کُد ترقی خواهی تبدیل شده است]، چرا از گفتمان او و جبهه ملی اش چیزی باقی نماند؟ چرا اینهمه تعریف و تعارف سیاسی  برای او و الگو شدگی اش به رویش یک جبهه واقعی واحد ملی، یک اجماع سیاسی منتهی نشد؟ در حالیکه مصدق و جریان مصدق طلبی یک میلیاردیم آن حملاتی که متوجه پهلویسم  و لجن مالی شاه و پدرش شد را هم  هرگزتجربه نکرد!” مصدق طلب” حتی یک نوشتار چند خطی دایر بر اعتقاد مصدق به دموکراسی و درک او از دموکراسی بعنوان یک نظام سیاسی در اختیار ندارد ارائه کند بنا براین  از نظر”مصدق طلب” ضد شاه و پهلوی ستیز بودن خود بخود یعنی دموکرات بودن  و برای کسب شناسنامه دموکرات و مترقی بودن نیازی به داشتن صفاتی دیگر نیست.

د ـ قومگرای ایرانی نه دنبال دموکراسی است و نه دموکراسی را میشناسد. او در صادقانه ترین حالت، دنبال سهم خواهی از قدرت مرکزی است بدون اینکه بداند جهش اقتصادی و توسعه بدون طی کردن یک دوره تمرکز(توسعه محورانه) قدرت امکان ندارد. “قومگرا”  نمیداند در جامعه ایی که توسعه اقتصادی و صنعتی آنرا کاملاً بهم و درهم نبافته است تضعیف قدرت مرکزی یعنی واگرایی سیاسی/ جغرافیایی و یعنی سومالیائیزه شدن کشور و نه تجزیه مسالمت آمیز هم.

…….

Egypt Tycoon ‘in Talks to Buy Two Islands for Refugees’

W460

Egyptian billionaire Naguib Sawiris, who offered to buy a Mediterranean island to help hundreds of thousands of Syrians fleeing war, said Monday he was in talks to buy two private Greek islands.

by Naharnet Newsdesk ۱۲ hours ago

The businessman announced earlier this month he was looking to buy an island which would “host the migrants and provide jobs for them building their new country.”

More than 2,300 people have died at sea trying to reach Europe since January, many of them Syrians fleeing their country’s four-and-a-half year conflict.

A statement from Sawiris’ company on Monday said he had “identified two privately owned Greek islands that constitute a good opportunity for the project.

“We have corresponded with the owners and expressed our interest to go into negotiation with them,” it said.

The tycoon said he had been approached by the U.N.’s refugee agency UNHCR to cooperate on the project, which he estimates would require $100 million (90 million euros) to get off the ground.

Sawiris is the chief executive of Orascom TMT, which operates mobile telephone networks in a number of Middle Eastern and African countries plus Korea, as well as underwater communications networks.

He also owns an Egyptian television channel.

………..

No Comments