بسوی انتخابات.۲

Share Button

 از پیش کامنت من:… تاکتیک انتخاباتی و مهندسی انتخاباتی اقتدارگرایان و محافل پادگانی محکوم بشکست است زیرا استراتژی آنها شکست خورده است. آنها انتخابات آینده را خواهند باخت و مجبورند بیش از پیش خود را در دایره مناطق حفاظت شده و پادگانی خویش محدود کنند. مجلس آینده، هرچند مانند مجالس سابق بی اختیار یا کم اختیار خواهد بود ولی در انحصار قداره کشان نخواهد بود و فراموش نکنیم که صدای نمایندگان همین محلس بی قَدر و قدرت است که در فضای وسیع جامعه طنین و انعکاس دارد، نه فریاد های رعد آسای تحریم طلبی و براندازی و.. ، در دنیای مجازی.

وقتی محافل پادگانی غمخوار اصلاحطلبان گشته و نگران بلعیده شدن آنها توسط منتسبین به هاشمی میشوند

پیش کامنت من:

پیش کامنت: خیلی خلاصه بگویم؛ من مشقهای سیاسی خود را که با عنوان “تحلیل سیاسی”  نشر میدهم را عمدتاً از روی نوشته ها یا گفته های افراطی ترین منابع اقتدار گرای نزدیک به مرکز ثقل قدرت میگیرم. سخنان مقام معظم رهبری، سرداران سپاه و روحانیون حکومتی صاحب نفوذ از جمله منابع ایده یابی من هستند.  برای من داده های رسانه های وابسته به این طیف یکطرف معادله سیاست در سپهر قدرت  مملکت هستند که با شناختن آن یافتن طرف دیگر معادله چندان دشوار نیست.

با عزیمت از این نقطه، باجرعت بگویم که انتخابات آینده مجلس(یازدهمین) و مجلس خبرگان رهبری که در اسفندماه آینده برگزار خواهد شد، پراهمیت ترین انتخابات در تاریخ پسا انقلاب است.

این انتخابات در شرایطی برگزار میشود که مملکت در آستانه ایست کامل اقتصادی است و رژیم در بلند پراوازیهای فرامرزی اش با سر به صخره های سخت پیش بینی نشده برخورده است و از همه مهمتر بعلت فساد وسیع و اختلاسهای نجومی، هم اعتبار مذهبی و هم اعتبار سیاسی خود را تماماً از دست داده است و جز تکیه بر سرنیزه و درآمد (کاهش یافته) نفت تکیه گاه دیگری برایش نمانده است.

رژیم؛ آبستن بحران سیاسی در ساختار قدرت خویش است و در چنین شرایطی هر شکاف کوچکی در شاکله و هرم قدرت میتواند به شقه شدن ان منجر شده و بازخورد وسیع سیاسی و اجتماعی پیدا کند. و از اینروست که یافتن جای پایی در درون ارگانهای (ولو صوری قدرتِ حقوقی)، میتواند در لحظات خطیر و بحرانی به پلی واقعی برای ارتباط وسیع اجتماعی و بسیج مردمی تبدیل گردد.

اقتدارگران و محافل نظامی حاکم این مسئله را خوب درک میکنند. اکثر جریانات سیاسی مجاز و نیمه مجاز سیاسی هم بر خطیر  و حساس بودن  اوضاع  و اهمیت این دو انتخابات پیش روی، واقف هستند. تنها غافلان در این زمینه، پارادوکسال، آن جریانهای مدعی براندازی (بیشتر خارج نشین) هستند که فکر میکنند راه سرنگونی رژیم از مسیر شعار های تند براندازانده و تحریمهای انتخاباتی و برگزاری کنفرانسها و کنگره های اپوزیسیونی میگذرد.

خلاصه میکنم؛ دستمایه این پیش کامنت مقاله ای از سایت مشرق است که موضوع آن  انتقاد تند از هواداران هاشمی و کارگزاران است که میخواهند این “اصلاحطلبی” پادگانی را که بردارانِ …  برای سرهم بنیدی کردنش که تلاشهای شبانه روزی کشیده اند را ببلعند. نویسنده این سایت پادگانی وکیل مدافع “اصلاحطلبان” در برابر جریان کار گزارانِ منتسب به هاشمی شده است. این پیش کامنت وانمای سطور نامرعی این مقاله مشرق است.

هرچند هنوز آرایش نیروهای صحنه کارزار انتخاباتی مجلس آینده (یازدهم) و مجلس خبرگان رهبری هنوز بطور شفاف  روشن نشده است ولی آنچه تا کنون برای نگارنده این سطور روشن شده است بشرح زیر است:

قریب ۷ ـ ۸ ماه پیش سایتهای پادگانی تسنیم، فارس نیوز و بعد هم بنوعی تابناک بنوعی جانب دارانه شروع کردند به انتشار خبر و گزارش تشکیل یک حزب اصلاح طلب جدید بنام ” ندای ایرانیان”. صادق خرازی؛ آدمک محافل حاکمه و پادگانی با ژستی مدرن نما و جوان پسندانه چهره بیرونی این حزب بود که از یارو قارهای سردار قاسم سلیمانی و از خویشان مقام معظم رهبری است.

مثلی هست که میگوید” وقتی خدا کسی را میخواهد زمین بزند اول عقلش را زایل میکند.” مهندسین پادگانی این حزب اصلاح طلب جدید و نوظهور” چون امکانی برای معرفی این حزب خود ساخته، از زبان و قلم یک چهره های شاخص و شناسنامه دار اصلاحطلبی یا سایت های شناسنامه دار اصلاح طلب نداشتند، لاجزم مجبور به تبلیغ و آوازه گری برای این حزب پادگانی در رسانه های خود شدند. همین گاف، برای کسانی مانند من که “نزدیک نگاهی” به درون شبستان محافل صاحب قدرت نداشتند روشن کرد که اولاً این حزبِ بدون پسوند اسلامی “ندای ایرانیان” دسپخت کارفرمایان و کارکردانان همین سایت های پادگانی است و با تجسسی  که بعداً در دنیای مجازی کردم، چهره بی نقابِ تابلوی این حزب، صادق خرازی را بیرون  آوردم  و فهمیدم سر ایشان کجا بند است که همین کند و کاو و جستجوی کنجکاوانه موضوع یادداشتِ  “دیس اینفرماسیون و پدیده ایی بنام صادق خرازی و حزب ندای ایرانیانگردید.

من تنها کسی نبودم که نقاب این حزب پادگانی و لیدر آنرا کنار زدم بعدها تعدادی از چهره های شناسنامه دار اصلاحطلبی نیز البته با زبانی محتاطانه و مسئولانه تر؛ بی اصل و نسبی این جریان را افشاء کردند.

پس از افلیج بدنیا آمدن این حزب؛ همان محافلی که آنرا ساخته بودند سعی کرده اند با سرنگ و تنفس مصنوعی آنرا  سرپا نگاه داشته اند ولی بعلت نا امیدی از زنده بودن ان  به فراصت افتادند تا یکی از شناسنامه دارهای قدیمی نان بروز خور اصلاحطلبی را که هم روابط بسیار خوبی با محافل حاکمه و هم با شبکه های پادگانی و هرم قدرت داشت را علم کنند. این شخص؛ دکتر محمد رضا عارف سابقه ایی ، هرچند بسیار رقیق، اصلاحطلبانه داشت که به او اعتبار اصلاحطلبی میداد و از طرفی عضو مجمع تشخیص مصلحت نیز بود که کانالی به دهبلیز قدرت میتوانست تصور شود در عین اینکه مورد وثوق حاکمیت بود.

از نظر محافل پادگانی علم کردن چنین شخصی در برابر جریان اصلی اصلاحطلبی میتوانست موفقیت آمیز باشد و چه بسا علاوه بر وی، آنها نم کرده های دیگری نیز داشته و دارند که بعدها میبایستی مرحله بمرحله به این جریان ساختگی اصلاحطلبی بپیوندند تا بخشی از اعتبار مردمی اصلاحطلبان را از آنها برباید و چنان وانمود کنند که محمد رضا عارف جریانی انشقاقی و انشعابی از جریان عمده اصلاحطلبی است. در اینجا نکته بسیار ظریفی وجود دارد که باز کردن آن هدف اصلی این پیش کامنت است.

همه میدانند که جنبش اصلاحطلبی واقعی بعلت موانعی که حاکمیت برایش قرار داده است و شاخص ترین چهره آن یعنی حجت الاسلام محمد خاتمی را ممنوع التصویر کرده و  دیگر چهره های شاخص آنرا یا به زندان افکنده و یا بایدکوت و ممنوع الفعالیت نموده رأساً نمیتواند با برنامه های خود بنام خود بمیدان رقابت انتخاباتی بیاید لذا جریانهای اصلاح طلب؛ مانند مورد انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، مجبورند وزن سیاسی خود را پشت سر ارجحترین جریان یا اشخاصی که؛ هم شانس پیروزی بیشتری دارند و هم علیرغم تفاوت های اصولی دیدگاهی اشان با اصلاحطلبان، از صلاحیت و شایستگی بیشتری برای کسب مسئولیت برخوردار هستند، حمایت کنند.

اصلاحطلبان با این تاکتیک در حقیقت  ائتلافی یکسویه بین خود و بخشِ سالم سیاسی دریا حاشیه حاکمیت برقرار میکنند تا  در پناه مصونیت حقوقی آنها با طرح برنامه های خود حد اقل از بدتر شدن اوضاع جلوگیری کنند.

این تاکتیک حمایت اصلاحطلبان؛ همانطور که مقاله نویس مشرق هم با جلز و ولز ناشی از سوزش اعتراف میکند، در انتخابات ریاست جمهوری نتیجه داد. این درست است که دکترحسن روحانی؛ رئیس جمهور ۱۰۰%ی ملی و آزاد انتخاب شده نیست ولی اینهم یک واقعیت که که وی مهره مطیع محافل اقتدار گراهم نیست و همین کافیست تا بین وی و آن محافل فاصله ایی پل نزدنی بوجود آید.

فعال شدن حزب کارگزارن با  تهیه و انتشار اولین لیست انتخاباتی خود و آماده شدن برای مشارکت فعال در هردو  انتخابات  آینده، که بر حسب روایات، حمایت هاشمی رفسنجانی را پشت سر خود دارد، و در عین حال (باز بنا به روایات ازجمله روایت همین نویسنده مقاله مشرق)، از حمایت اصلاحطلبان شناسنامه را نیز برخوردار میباشد، مانند هیزم گداخته ایی بوده که به تنبان این محافل افتاده است و  موجب جیغ و داد آنها گردیده است.

نوشته زیر در  سایت مشرق، بر آنست تا آن جریان و آدمکهای ساخته اقتدارگرایان افراطی را که برند جعلی “اصلاحطلب” روی آنها نهاده است، قربانیان تمساح “جریان کارگزاران” به رهبری هاشمی نشان دهد. او سعی میکند توضیح دهد که چگونه باند هاشمی، کرباسچی و جهانگیری در صدد بلعیدن اصلاحطلبان است. نویسنده مزبور با ترتیب دادن چنین معادله ایی، ناخواسته مسیر درست و تاکتیک متناسب با وضعیت کنونی را به نیروهای سیاسی تحول طلب نشان میدهد. او  یک طرف معادله را کاملاً شفاف نشان میدهد!.

مقاله زیر  در مشرق در حقیقت زوزه درد آن شغالی است که طعمه را ، یافته و خورده گرفته بوده و لی بجای آن با چماق سنگین صاحب مرغ روبرو شده است. محافل پادگانی بر این تصور بودند که براحتی  در سایه خاموش کردن صدای اصلاحطلبان، با ابتکار خود جریان سازی یا موازی سازی میکنند. آنها تصور نمیکردند که عمده ترین بخش جنبش اصلاحطلبی، در آنجا که خود نتواند به صحنه بیاید از دیگر جریانهایی که به سلامت قطعی یا نسبی آنها باور دارد حمایت میکند، از روحانی در برابر جلیلی ها و قالی بافها حمایت کرد و امروز هم از لیست کارگزاران در برابر لیست نظامیان و احمدی نژادیها و  حداد عادلها.

مهندسین این جریان سازی  یا شبیه سازی “اصلاحطلبی” فکر نمیکردند، کسانی مانند ناطق نوریِ اصول گرا و حتی جواد لاریجانی ممکنست در لیست اصلاح طلبان قرار بگیرند که با این اینکار پارادوکسال از خنثی و بی اثر شدن آرای پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان که هدف نخست تاکتیک آنها بود اجتناب شود. این مهندسین “اصلاحطلب سازی” نصور نمیکردند که اصللاحطلبان بدام ظاهر نیافتاده و آرای خود را، نه به آدمکهایی از نوع عارف بظاهر اصلاحطلب بلکه به ناطق نوری اصولگرا بدهند که به اصول گرایی او همان اندازه اطمینان دارند که به اصولی بودنش از منظر رفتار سیاسی.

تاکتیک انتخاباتی و مهندسی انتخاباتی اقتدارگرایان و محافل پادگانی محکوم بشکست است زیرا استراتژی آنها شکست خورده است. آنها انتخابات آینده را خواهند باخت و مجبورند بیش از پیش خود را در دایره مناطق حفاظت شده و پادگانی خویش محدود کنند. مجلس آینده، هرچند مانند مجالس سابق بی اختیار یا کم اختیار خواهد بود ولی در انحصار قداره کشان نخواهد بود و فراموش نکنیم که صدای نمایندگان همین محلس بی قَدر و قدرت است که در فضای وسیع جامعه طنین و انعکاس دارد، نه فریاد های رعد آسای تحریم طلبی و براندازی و.. ، در دنیای مجازی و سالنهای اپوزیسیونی.

با عرض پوزش نمیتوانستم این پیش کامنت را کوتاه تر کنم زیرا رساندن معنا دشوار میگردید. و مقاله مشرق هم طولانی است ولی مقاله ای است که نا خواسته راه را  بما نشان میدهد و مطالعه دقیق و چند مرتبه ایی آنرا توصیه میکنم.

پایان پیش کامنت

…………………………..

مشرق

۲۶ آذر ۹۴

کارگزارانی‌ها با پیروی از سیاست‌گذاری پدر معنوی خود، گام اول و دوم را با موفقیت سپری کرده‌اند و حالا با همه توان چه نیروهای سیاسی و چه فضاسازی رسانه خود را برای اجرایی ساختن گام سوم مهیا می‌کنند؛ شمشیر داموکلس کارگزاران نزدیک رگ گردن اصلاحات قرار گرفته است.

بلعیده‌شدن باقی‌مانده اصلاحات؛

کارگزارانی‌ها با پیروی از سیاست‌گذاری پدر معنوی خود، گام اول و دوم را با موفقیت سپری کرده‌اند و حالا با همه توان چه نیروهای سیاسی و چه فضاسازی رسانه خود را برای اجرایی ساختن گام سوم مهیا می‌کنند؛ شمشیر داموکلس کارگزاران نزدیک رگ گردن اصلاحات قرار گرفته است.
گروه سیاسی مشرق – کارگزارانی‌ها برای بقا آمده‌اند؛ آنان که هشت سال در سخت‌ترین وضعیت به سر می‌بردند، با محافظه‌کاری که خصلت تکنوکرات‌هاست در دوران پس از فتنه ۸۸ «سکوت» را بر رفتارهای آشوب‌گرایانه احزاب منحله ترجیح دادند و سرانجام در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم خود را به پاستور رساندند و یکی از مهم‌ترین اعضای آنان بر کرسی معاونت اول تکیه زدند؛ با نزدیک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی فصل جدیدی از سیاست‌ورزی تکنوکرات‌های کارگزارانی آغاز شده است و آنان همه نیروهای سیاسی و منابع مالی وسیع خود را برای پیروزی در کارزار بهارستان بسیج کردند.

· استیلا بر اصلاحات

کارگزارانی‌ها خود را نقطه عزیمت پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم می‌دانند؛ آن هنگامی که «پدرمعنوی» حزب رییس دولت اصلاحات را اقناع کرد در نامهٔ تلخ به معاون اول خود دستور انصراف بدهد تا عیار اصلاح طلبی برای همیشه در برابر کسب صندلی قدرت ذبح شود و از آنجا دوگانه قدرت‌خواهی/اصلاح‌خواهی در میان اصلاحات شکل بگیرد.

کارگزارانی‌ها خود را معبر قدرت‌خواهی اصلاح‌طلبان می‌دانند بنابراین خواهان استیلا بر تصمیمات اصلاح‌طلبان هستند. این تصمیم بسیار زودتر از آنچه که فکر می‌شود از سوی اسحاق جهانگیری، معاون اول رییس‌جمهور و رییس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در کاخ سعدآباد بیان گردید؛ وی در این دیدار حزبی اظهار داشت «کارگزاران دارای دو ویژگی مثبت است؛ نخستین ویژگی آن کار حزبی قوی است. این حزب در این امر تجربیات خوبی دارد. دومین ویژگی هم ارتباط و نزدیکی آن به دولت است. کارگزاران تا پیش از این تلاش می‌کرد که نقش میانجی را در معادلات سیاسی ایفا کند. به نظر می‌رسد کارگزاران امسال باید این نقش را بیش از پیش ایفا کند. زیرا امسال سال انتخابات است. اگر مجلس خوبی شکل نگیرد کار دولت ناتمام خواهد بود.»[۱]

· ریاست مجلس ناطق نوری؛ باید عارف بازهم انصراف بدهد؟

کارگزارانی‌ها زودتر از اصلاح‌طلبان کلید آغاز فعالیت حزبی برای کسب کرسی‌های سبز بهارستان را زده بودند و با آگاهی از خبرهای مبنی بر تشکیل شورای عالی سیاست‌گذاری و تقلیل سطح اثرگذاری آنان در نهادهای تصمیم‌گیر اصلاحات، اولین گام پیش‌دستانه را برداشتند.

هفته‌نامه صدا، ارگان نزدیک به حزب کارگزان سازندگی، بهترین گزینه برای شرایط فعلی را حجت‌الاسلام ناطق‌نوری معرفی کرد و در همین راستا محمد قوچانی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی نوشت: «اخبار موثق و گمانه‌زنی‌های دقیق حاکی از آن است که بزرگان جبهه اصلاحات آقایان اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی همگی از این راه‌حل استقبال می‌کنند و معتقدند که باید ناطق نوری را به نامزدی تشویق کرد و از او خواست که به عنوان یکی از ۱۰ چهره ملی کشور که به حفظ ارزش‌های انقلاب و جمهوری اسلامی متعهد است، وارد صحنه انتخابات شود و از ظرفیت خود به‌عنوان فردی که مورد اعتماد مقام رهبری و ریاست جمهوری است برای بازسازی اتحاد ملی در کشور استفاده کند؛ بدون شک این نقش ناطق نوری با مخالفت آقایان لاریجانی و عارف هم مواجه نمی‌شود که آنان خود از علاقمندان ناطق‌اند.

دکتر محمدرضا عارف یکی از گزینه‌های پیشنهادی ناطق نوری در کابینه فرضی سال ۷۶ بودو بخش مهمی از نقش نوین دکتر لاریجانی در بازسازی اصولگرایی اعتدالی و نیز تثبیت در مقام ریاست مجالس هشتم و نهم مرهون حمایت‌های ناطق نوری از لاریجانی است. نامزدی و ریاست ناطق نوری در مجلس دهم فاز دوم پروژهٔ اعتدال است و پس از ریاست جمهوری روحانی، این مسیر را تثبیت خواهد کرد و به‌خصوص در دهه آینده بر ظرفیت حرکت اعتدال در حاکمیت خواهد افزود و بر اساس شواهد خبری و تحلیلی، رئیس‌جمهور هم از این راهبرد استقبال خواهد کرد.» [۲]و این «نه» قاطعانه به پیشنهاد سرلیستی و ریاست مجلس محمدرضا عارف از سوی کارگزارانی‌ها بود.

· پیش شرط برای شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاحات

کارگزارانی‌ها تکنوکرات در برابر رفتار هم‌گرایانه رییس دولت اصلاحات ابتدا محوریت شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاحات را نشانه رفتند؛ آنان برای محمدرضا عارف «شرط‌گذاری» کردند و فضای مانور سیاسی وی را مشخص کردند؛ در همین راستا نشریه صدا ارگان حزب کارگزاران سازندگی به عارف خاطر نشان می‌کند که باید ابتدا جایگاه خود را بشناسید و بداند جایگاه وی «موقتی» است و رهبری اصلاحات بر عهده فردی دیگر است و همچنین باید در گام دوم «توجه به روند چارچوب‌ها و مناسبات درون جبهه‌ای است.

عارف در این مرحله کار دشوارتری نسبت به مرحله اول دارد. چرا که او برخلاف اکثریت قریب به اتفاق اعضای شورایعالی اصلاح‌طلبان جایگاه دبیرکلی یا عضویت ارشد در یکی از احزاب و گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلب را ندارد و انتخاب او به عضویت هیئت رئیسه شورای‌عالی هم، مبتنی بر جایگاه و موقعیت شخصی او و احترام ناشی از فداکاری در انتخابات ریاست جمهوری بوده است.»[۳] که این مناسبات درون جبهه‌ای کنایه بر برتری حزب کارگزاران سازندگی بر دیگر احزاب است و پس از آن نوبت به تقلیل رفتار عارف از عامل «پیروزی» حجت‌الاسلام روحانی به یک «عقلانیت» تشکیلاتی بود تا از این طریق بهانه سهم‌خواهی و جبران ایثار گذشته از سوی یاران عارف منتفی شود.

در همین راستا عطریانفر در گفت‌وگو با هفته‌نامه مثلث می‌گوید: «چیزی که از اردوگاه اصلاح‌طلبی و مشخصاً در جریان کارگزاران مورد تاکید قرار داشت این بود که سرنوشت و سرشت انتخابات پارلمانی با آنچه درگذشته پیرامون انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ رخ داد دو ماهیت جداگانه دارد و از یک جنس نیست. سخن این بود که به حساب اینکه درگذشته عقلانیت جناب آقای عارف به موفقیت آقای روحانی کمک کرد آیا این گام عقلانی جناب آقای عارف امتیاز، مزیت و یک حق اولویتی برای آن عزیزان در انتخابات مجلس شورای اسلامی فراهم می‌کند؟ ما صحبتمان این بود که خیر، آن پدیده و پرونده تمام شد و در پرونده جدید باید از نو و متناسب با اقتضائات دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برنامه‌ریزی کرد.»[۴]

· گام اول برای عبور از اصلاحات؛ انتشار لیست پیشنهادی

اولین گام حزب کارگزاران برای جلوگیری از محوریت محمدرضا عارف، انتشار زودهنگام لیست پیشنهادی خود برای کارزار انتخابات ۹۴ بود؛ هفته‌نامه صدا، ارگان حزب کارگزاران سازندگی در هفته‌های گذشته از لیستی ۵۰ نفری که اکثریت حاضرین از عناصر نزدیک به حزب کارگزاران بودند به عنوان اصلی‌ترین گزینه‌های چینش لیست اصلی این جریان یاد کرد که در این لیست اسامی مانند محسن هاشمی، فانزه هاشمی، شهربانو امانی، رضا امراللهی و … دیده می‌شود. هفته‌نامه صدا با وجود فشارهای اصلاح‌طلبان در شماره هفته قبل خود نیز بر این لیست پافشاری کرد و نوشت: «فهرستی که اخیراً به عنوان نامزدهای پیشنهادی اصلاح طلبان برای شهر تهران در رسانه‌های منتشر شد، فهرست پیشنهادی جمع‌هایی از اصلاح طلبان بود که در محافل و مجالس اصلاح‌طلب طرح و بحث بر سر آن‌ها اغاز شده است و در واقع معیارها و ملاک‌های انتخاب نامزدهای اصلاح‌طلب را نشان می‌دهد»[۵] و حتی رضا امراللهی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران نیز لیست پیشنهادی را تأیید کرد و اظهار داشت: «گزینه‌های کارگزاران برای ورود به مجلس همان چهره‌هایی هستند که هفته گذشته معرفی کرد.»[۶]

در واکنش نسبت به این رفتار پیش‌دستانه حزب کارگزاران سازندگی برای سهم‌خواهی از لیست نهایی، روزنامه آرمان امروز این اقدام را «خلاف رقابت عادلانه درون‌گروهی» دانست و در همین راستا نوشت: «انتشار لیست‌های گمانه‌زنانه درباره نامزدهای اصلاح‌طلبان باعث انشقاق و لطمه به وحدت اصلاح‌طلبان خواهد شد. باید همه‌چیز را به مکانیسم در نظر گرفته شده توسط شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان واگذار و از شتاب به خرج دادن در معرفی افراد پرهیز کرد»[۷]

· گام دوم برای عبور از اصلاحات؛ یارگیری از اصولگرایان

در گام بعدی کارگزارانی‌ها فشار را بر اصلاح‌طلبان افزایش دادند. تک دوم کارگزارانی‌ها در سردگمی تکذیب لیست پیشنهادی حزب حامی هاشمی رفسنجانی رخ داد؛ آنان بار دیگر پراگماتیسم را بر عیار اصلاح‌طلبی ترجیح دادند و برای نزدیکی بیشتر به پیروزی در اسفند ماه پیشنهاد یارگیری از اصول‌گرایان را مطرح کردند؛ غلامحسین کرباسچی از اعضای برجسته شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی اظهار داشت: «کار ما باید این باشد که در جهت پیشبرد سیاست‌های اصلاح‌طلبانه از همه نیروهایی که به فکر منافع ملی و کشور هستند، یارگیری کنیم و برای ما مهم نباشد که اگر کسی در گذشته هر اشکالی داشته یا هر موضعی در برابر ما داشته، از او استفاده نکنیم. اگر بعضی از آن‌ها الان به فکر منافع ملی هستند، ما حمایت می‌کنیم؛ یعنی اگر ما برای منافع ملی از همه افرادی که در جناح مقابل هستند، یارگیری کنیم؛ به موفقیت می‌رسیم. اگر از همه نیروهای طرف مقابل یارگیری کنیم، ضرر نمی‌کنیم. در انتخابات ۹۲ و سیاست خارجی ما همین کار را انجام دادیم. این سیاست درست است به نظر من.[۸]» این تصمیم به معنا خدشه به هویت سیاسی اصلاح‌طلبان است و عیار اصلاح‌طلبی که روزگار سنگ محک و معیار سنجش برای حضور در مناصب حکومتی بود، به فراموش سپرده می‌شود و در لایه‌های زیرین زمینه را برای هویت‌یابی دولت مهیا می‌سازد.

· گام سوم؛ سهم‌خواهی و بازگشت محوریت به کارگزاران سازندگی

گام بعدی کارگزاران که در مرحله عملیاتی شدن است؛ بازگشت محوریت و استیلا این حزب بر جریان اصلاحات است. تاکید اعضای حزب کارگزاران سازندگی بر استمرار پروژه ۹۲ به دلیل همگرایی و پیروزی این جریان نیست بلکه به منزله بسترسازی برای کنار گذاشتن عیار اصلاح طلبی و پذیرش چتر حمایتی هاشمی و محوریت کارگزاران است، به نحوی که محمد عطریانفر از اعضای شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی پس از تشکیل شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاحات بار دیگر بر ادعای محوریت کارگزاران در بین اصلاح‌طلبان تاکید کرد و اظهار داشت: «حتماً اصلاح‌طلبان و در دل اصلاح‌طلبان محوری‌ترین گروه شاید بتوانم اشاره کنم کارگزاران، حتماً به یک قدرت پاک و مهذب می‌اندیشد.[۹]» هرچند اعتراض اصلاح‌طلبان به خودمحورپنداری حزب کارگزاران سازندگی در انتخابات آتی با اظهاراتی مانند سخنان داریوش قنبری مبنی بر اینکه «ممکن است انگیزه برخی ایجاد حق برای خود و متعاقب آن سهم‌خواهی باشد تا برای حضور خود یا افراد موردنظرشان در لیست فشار بیاورند. حتماً کسانی هستند که دنبال سهم خواهی هستند اما در مجموع سازوکاری که شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان اندیشیده است برای موفقیت جریان اصلاح‌طلب است، نه افراد.»[۱۰] صورت گرفته است اما عطش قدرت برای کارگزارانی‌ها فقط با کرسی سبز رنگ بهارستان اتمام می‌یابد و نه اعتراض اصلاح‌طلبان مبنی بر این که خردجمعی در این جریان سیاسی نادیده گرفته شده است.

کارگزارانی‌ها با پیروی از سیاست‌گذاری پدر معنوی خود، گام اول و دوم را با موفقیت سپری کرده‌اند و حالا با همه توان چه نیروهای سیاسی و چه فضاسازی رسانه خود را برای اجرایی ساختن گام سوم مهیا می‌کنند؛ شمشیر داموکلس کارگزاران نزدیک رگ گردن اصلاحات قرار گرفته است.

No Comments