چرا مجتبی خامنه ایی نامزد خبرگان نشد؟

Share Button

اگر مجتبی خامنه ایی می آمد، او بعنوان برجسته ترین چهره حاکمیت در برابر سید حسن خمینی و هاشمی قرار میگرفت، در چنین صورت مفروضی، میزان آرای او در مقایسه با هاشمی و سید حسن به وزن کشی سیاسی و از آن بالاتر به رفراندمِ تأئید یا رد صلاحیت خودِ مقام معظم تبدیل میگردید زیرا که سید مجتبی از خود کمترین سرمایه سیاسی ندارد کما اینکه سعید جلیلی هم بعنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری ۹۲  از خود سرمایه ایی نداشت و آرای ۳ میلیونی او در آن  انتخابات، در واقع همان آرای خود رهبر در برابر آرای ۱۸٫۵ میلیونی ای بود که ملت بخاطر حمایت خاتمی و هاشمی از آقای روحانی، به او دادند. بنا بر این، مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی و پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم رهبری را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از تقلب انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند. چون برنده یا بازنده شدن آقا مجتبی، دیگر بُرد و باخت نظام میشد.

 بحران سیاسی و جنگ قدرت در حاکمیت اجتناب ناپذیر مینماید 

دو هفته قبل با شروع ثبت نامها برای مجلس و مجلس خبرگان رهبری، در ارتباط با ثبت نام سید حسن خمینی  برای مجلس خبرگان؛ سایتهای مرتبط با حاکمیت با کلی قصیده سرایی، خود داری سید مجتبی فرزند ارشد مقام معظم را بحساب قدرت گریزی و  بزرگمنشی وی گذاردند تا در عین حال با توجه به روحیه مردم غیر مستقیم اینجور القاء کنند که حضرت آقا زاده چشمی به قدرت ندارد ولی سید حسن خمینی دارد.

این آوازه گری بنفع فرزند ارشد مقام معظم رهبری، در بین مخاطبین همیشگی مقام معظم و رسانه های وابسته به بیت رهبری مانند سپاه و بسیج و بخش دیوانسالاری رانتخوار، البته انعکاس می یابد زیرا  این جماعت از وضع موجود راضی هستند و از یافتن دلیلی تازه برای حقانیت ولایتمداری خویش خشنود میشوند،

این یک حکم اولیه روانشناسی است که هر مجرمی حتی یک دزد، یک قواد (پا انداز)، یا روسپی هم ضمن قبول خطر یا رسوایی ناشی از عمل خویش سعی میکند توجیهی شرعی و اخلاقی برای کار خود بیابد تا چه رسد به قدرت وفرصت طلبانی که جز به محراب قدرت و ثروت سر بر زمین نمیگذارند و میخواهند رذایل خویش را فضیلت بنمایانند. بنا بر این وظیفه دستگاه تبلیغات قدرت حاکمه است که از کوچکترین موضوع یا اتفاقی برای فضلیت بخشی به عناصر یا ارگانهای خود بهره برداری کند.

در برابر رسانه هایی که سعی کردند از امتناع آقازاده مجتبی خامنه ایی از کرسی مجلس خبرگان برای او و بیت پدرش سرمایه سازی و وجاهت آفرینی کنند،متأسفانه کمتر تحلیلگری به این پرداخت که چرا اصولاً خودداری آقازاده مجتبی از نامزد شدن برای کرسی مجلس خبرگان باید رسانه ایی شود؟ مگر کم بودند چهره هایی مطرحی که نامزد بالقوه یکی از این مجلس بودند ولی نامزد نشدند؟

اولین و ساده ترین دلیل نامزد نشدن آقا مجتبی را میتوان بحساب این گذارد که ایشان بطور غیر رسمی دومین شخصیت واقعی مملکت و احتمالاً نامزد پستی بمراتب بالاتر از مجلس خبرگان هستند.

ولی نکته مهمتری که میبایستی مورد توجه تحلیلگران انتخاباتی قرار گیرد و تا کنون نگرفته است اینست که:

فرض بگیریم که مجتبی خامنه ای آمده بود و تأئید صلاحیت هم میشد و از آنسو، هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی با هجمه رسانه ایی و تهدید های واقعی یا بلوف آمیز از صحنه رقابت آنتخاباتی بیرون نروند که نرفتند. باند قدرت در چنین صورتی با دو گزینهِ که هر یک از دیگری هزینه دارتر و کشنده تر بود روبرو میگردد. ۱ ـ یا باید با استفاده از ساطور رد صلاحیت، دو تن از شاخصترین ترین چهره های انقلاب را حذف کند و فرزند آقا را تأئید و یا اینکه؛ ۲ ـ  مبادرت به تقلبی علنی تر از تقلب انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ کرده و هزینه بسیار مخاطره آمیز آنرا بپذیرد. زیرا در صورت برگزاری درست انتخابات، تفاوت آرای حتماً ناچیز مجتبی خامنه ایی با دو رقیب عمده اش ـ هاشمی و سید حسن خمینی ـ بی شک آنچنان زیاد میبود و به چنان شکست افتضاح آمیزی برای مجتبی خامنه ایی بعنوان کاندیدای اصلی حاکمیت تبدیل میگردد که هیچ مسیحایی از پس ترمیم حیثیت سوزی ناشی از آن برای کلیت بیت رهبری و نظام نمیتوانست برآید.

بنا بر این مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند که معادل دست کشیدن از کیان قدرت بود.

۱/۱ ـ  ردِصلاحیت در شرایط بحران زده کنونی مملکت و در شرایط پیش و پسا برجام و ضرورت خارج کردن کشور از انزوای جهانی و منطقه ایی نیز مستلزم قبولِ ریسکِ چنان هزینه بزرگی است که اقتدارگریان به آسانی نمیتوانند بدان تن دهند. چنین رد صلاحیتی به دنیا و منطقه این پیام را میدهد که ایران آبستن بحران سیاسی و اجتماعی است. چنین رد صلاحیتی به رقبای منطقه رژیم این پیام را میدهد که زیر پای آن در درون جامعه آنچنان خالی شده و ساختمان قدرتش آنچنان آسیب پذیر گردیده است که تاب راه دادن دو تن از شخصیتهای برجسته خود انقلاب را، که به نظام و رهبری آنهم اعتراض جدی ندارند و مدعی فرمانروایی آنهم نیستند، به مجلس خبرگان رهبری خود را ندارد.

مشکل عمده برای اقتدارگریان افراطی در رابطه با هاشمی و سید حسن اینست که این دو برخلاف موسوی و کروبی از حلقه های نزدیکتر به محور فلک قدرت هستند ولو بر حسب ظاهر و بویژه اینکه، برعکس موسوی و کروبی، هیچیک از آندو  در چالش علنی با مقام رهبری قرار نگرفته اند. اینها علاوه بر پشتوانه نسبتاً وسیع مردمی، در دستگاه بوروکراسی حاکم  هم دارای متحدین و هوادارن بسیاری هستند و در درون نیروهای مسلح کشور هم هرچند بدرجات کمتری، فاقد نفوذ نیستند.

بنا براین، رد صلاحیت هاشمی و سید حسن، با شرط گزاری موضعگیری آنها علیه فتنه ۸۸، آنچنان که مکرر گفته شده و بر این اساس برای آنها خط و نشان کشیده شده است، بازخوردی وسیع در فضای سیاسی جامعه خواهد داشت که در صورت رد صلاحیتشان، در کمترین تأثیر خود، موجب  ریزش بخش بزرگی از نیروهای موسوم به اصولگرا از بدنه حاکمیت گردیده و نیروی فتنه را تناورتر میسازد. البته تصور من اینست که واکنش اجتماعی و سیاسی در برابر رد صلاحیت ایندو یا تقلبی بزرگ علیه آنها، مانند اعتراضات مردمی ۸۸، خیابانی نخواهد بود زیرا تجربه ۸۸ نشان داد، بمیدان کشاندن مردم، هرچند دهها میلیونی ولی بی سازمان، نتیجه اش ضربه خوردن و به انفعال کشاندن بعدی همان توده هائیست که با موتوریکِ عصبی و نه با عقلانیت رزمی و مبارزاتی خود رفتار کرده و بمبارزه ایی نابرابر کشانده شده اند. [ولی برای قضاوت روی اینکه، در صورت رد صلاحیت سید حسن و هاشمی و رد صلاحیت های فله ایی “نا خوش آمدگان انتخاباتی” دیگر، در شرایط کنونی؛ جامعه، منطقه و دنیا چه واکنشی نشان خواهد داد حالا زود است.]

۲ ـ فرض دوم را بر این بگیریم که سید حسن و هاشمی از تیغ رد صلاحیت بگذرند و  وارد صحنه انتخابات شوند و سید مجتبی خامنه ای هم می آمد و پس نمی کشید.

اگر مجتبی خامنه ایی می آمد، او بعنوان برجسته ترین چهره حاکمیت در برابر سید حسن خمینی و هاشمی قرار میگرفت، در چنین صورت مفروضی، میزان آرای او در مقایسه با هاشمی و سید حسن به وزن کشی سیاسی و از آن بالاتر به رفراندمِ تأئید یا رد صلاحیت خودِ مقام معظم تبدیل میگردید زیرا که سید مجتبی از خود کمترین سرمایه سیاسی ندارد کما اینکه سعید جلیلی هم بعنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری ۹۲  از خود سرمایه ایی نداشت و آرای ۳ میلیونی او در آن  انتخابات، در واقع همان آرای خود رهبر در برابر آرای ۱۸٫۵ میلیونی ای بود که ملت بخاطر حمایت خاتمی و هاشمی از آقای روحانی، به او دادند. بنا بر این، مجتبی خامنه ایی از روی قدرت گریزی و پارساگری نبود که نیامد بلکه از ترس رسوایی یک باخت بزرگ و جبران ناپذیر بود که نیامد. باختی که رسماً مقام معظم رهبری را وامیداشت تا فرمان تقلبی بمراتب بزرگتر و چالش برانگیز تر از تقلب انتخابات ۸۸ را صادر فرمایند. چون برنده یا بازنده شدن آقا مجتبی، دیگر بُرد و باخت نظام میشد.

در ارزیابی میزان آرای احتمالی سید حسن و هاشمی در صورت عدم تقلب در این انتخابات، باید توجه داشت که آرای آنها، تنها به آرای ایجابی، از سوی آن بخش از رأی دهندگانی که واقعاً به آنها امید بسته اند محدود نخواهد ماند بلکه شامل آرای سلبی از سوی آن بخش از جامعه، که آرای خود را نه الزاماً در تأئید آندو، بلکه برای نشان دادن عدم رضایت خود از وضعیت موجود و  علیه یکه تازی اقتدار گرایان به انتظار تحولاتی عمیقتر به صندوقها میریزند را نیز باید افزود. از اینرو  انتظار اینکه در صورت تأئید صلاحیت و در صو رت برگزاری سالم انتخابات در چهار چوب همین نظام  و سازو کار های قانونی اش، میزان آرای سید حسن و هاشمی تاریخی گردد انتظاری دور از واقعیت نیست. نتیجه چنین انتخاباتی در حکم نتیجه یک رفراندم واقعی برای رهبری و اقتدار گرایان افراطی است..

ولی تصور تحقق مورد (۲)، و اینکه اقتدارگرایان اجازه دهند هاشمی و سید حسن از زیر تیغ نظارت استصوابی و رد صلاحیت برهند  و در یک رقابت مساوی و سالم با جنتی، علم الهدا، مصباح، یزدی و  .. ، با آرای سنگین خود از این انتخابات پیروزمند بیرون آمده و خواسته و ناخواسته، این انتخابات را به رفراندمی غیر رسمی برای نفی وضعیت کنونی، و به سلب مشروعیتِ ـ در حد اقل معنی ـ  بخش عمده ای از حاکمیت تبدیل کنند، تصوری بسیار بعید و دور از واقعیت است. ولی گفتن اینکه انها از این چاله خود ساخته چگونه خارج خواهند شد نیز بسیار دشوار است.

آنچه تا کنون از تبلیغات اقتدارگران حاکم بر می آید و در رسانه های آنها منعکس گردیده اینست که آنها فعلاً تاکتیک ارعاب و بلوف را برگزیده اند تا بلکه با توپ و تشرِ اینکه، تعین تکلیف با فتنه و اعلام برائت از سران آن، شرط عبور از زیر تیغ رد صلاحیت است ،هاشمی و سید حسن را از میدان بدر کنند ولی بنظر من، این تاکتیک؛ هم اکنون، نه تنها شکست خورده است بلکه به بومرانگی تبدیل گشته که کمانه کرده بطرف پرتاب کنندگانش برمیگردد. زیرا جا نزدن هاشمی و سید حسن از این تهدیدها، روی توازن روانشناختی صحنه سیاسی از جمله بسیار روی مجموعه همین اصولگرایان تأثیر کرده و برائت از فتنه را برای آنها هم پر هزینه میکند زیرا وزن و قدرت فوران نیروی فتنه ایی که در این انتخابات در شرف برآمدن است با فتنه ۸۸ قابل مقایسه نیست و میزان بُرد و باخت در آن بسیار است. بیجهت نیست که یکی از بلند گویان همین باند اقتدارگرا چند روز پیش گفت: نظام با فتنه اکبر روبروست.

فتنه ایی که با این انتخابات در راهست، هم پرچمدار دارد و هم بخش عمده بدنه اش از پیکر خود همین حکومت است و بهمین دلیل سرکوب آن به آسانی جنبش مردمی ۸۸ نیست. از اینرو باید گفت؛ چرخ و فلک انتخابات بهر سو که بچرخد، هدیه ایی جز بحران در کل ساختار سیاسی قدرت به ارمغان نخواهد آورد. فتنه آینده فتنه بزرگ ملت ایران است و جا دارد از هم اکنون ولادت آنرا مبارک بدانیم!

تنها روزنه امیدی که اقتدار گرایان میتوانند داشته باشند اینست که بلوک رنگارنگِ تحریم انتخاباتی موفق شود بخشی از مردم را از مشارکت در این رفراندم بزرگ دور کند و از ابهت پیروزی آینده مردم بکاهد.

 

No Comments