عباس عبدی: تغییر نگاه به تابلوهای انتخاباتی

Share Button

در خصوص انتخابات اخیر مجلس، می‌توان گفت که رد صلاحیت‌ها نمی‌تواند مانع اصلی برای حضور در انتخابات باشد. بویژه آنکه اصلاح‌طلبان بیش از حد در قید و بند نیروهای شناخته شده و قدیمی خود هستند. هم‌چنین خیلی روی موفقیت و رای‌آوری شهرت حساب باز می‌کنند. در حالی که می‌توان انتخابات را جریانی کرد. این رد صلاحیت‌ها اثرات تشدیدکننده در وحدت اصول‌گرایان دارد و این نیز می‌تواند برای وضعیت فعلی مخالفان مفید باشد. اگر نگاه به انتخابات عوض شود، رد صلاحیت‌ها عملاً بلاموضوع خواهد شد. در این نگاه ردصلاحیت کننده را می‌توان قربانی اقدام خود دید. لزومی ندارد که خود و او را در قالب صفر و یک تعریف کرد. امروز باید کوشید که تمام پاردوکس‌های سیاست در ایران را آشکار کرد نه فقط با سخنرانی که با عمل خویش.+ کامنت من در پایان

برگرفته از آکادمیا

منتشر شده در صدا ۱۰-۱۱-۱۳۹۴
به احتمال فراوان تاکنون با تابلوهایی مواجه شده‌اید که با تغییر نگاه یا زاویه دید، تصاویر جدیدی را خواهید دید که پیش آن به چشم نمی‌آمد. پس از این تغییر نگاه، دیگر نمی‌توان تصاویر جدید را ندید. بنابر این کافی است که قدری انعطاف نشان دهیم و بکوشیم تا تصاویر دیگر را هم ببینیم. نمونه‌اش تابلویی است که برحسب دید بیننده، تصویری از یک پیرزن فرتوت و یا دختری جوان به چشم می‌آید. تابلوی سیاست نیز همین طور است. حداقل این تابلو در ایران چنین است. برحسب نگاه و زاویه دیدمان ممکن است تصویر دیگری را نیز ببینیم.
اجازه دهید پیش از وارد شدن به بحث انتخابات و رد صلاحیت‌ها یک پرسش را مطرح کنم. حدود ۱۵۰ سال است که جنبش سیاسی خواهان بهبود و اصلاح جامعه در ایران سابقه دارد، و هنوز هم پس از گذشت این ۱۵۰ سال گمان می‌کنیم به سر منزل مقصود نرسیده‌ایم، سهل است که در مواردی عقب‌گرد هم داشته‌ایم و این برداشت چندان نادرست هم نیست. خوب علت این وضع چیست؟ اگر به بازیگران سیاسی اصلی این کارزار نگاه کنیم، یک سوی ماجرا حکومت‌ها هستند و در سوی دیگر آن کنشگران سیاسی و در مواردی هم نیروهای بیگانه. در این ۱۵۰ سال انواع و اقسام دولت‌ها با نگرش‌های گوناگون را داشته‌ایم. پس چرا هیچ‌گاه نتوانستیم از آن وضع ناپایدار عبور کنیم و نفس راحتی بکشیم؟ یک زمان دخالت بیگانگان علت اصلی عنوان می‌شد. یک زمان استبداد حکومت‌ها، ولی هیچ‌گاه به این فکر نکرده‌ایم که اینها هدف اصلاح بوده‌اند و منتقدان باید آنها را اصلاح می‌کردند، نه اینکه آنها را عامل عدم موفقیت کنشگران سیاسی مدنی بدانیم، این مثل آن است که ناتوانی خودمان را در رسیدن به قله دماوند مرتفع بودن این قله بدانیم! هدف اصلی فتح آن قله‌ بوده، پس بلند بودنش را که نمی‌توانیم عامل شکست خود بدانیم. هدف کنشگران سیاسی در این ۱۵۰ سال اصلاح حکومت و اداره امور بوده، در این صورت آنان نمی‌توانند آن هدف را عامل شکست بدانند. مگر اینکه معتقد شوند که رسیدن به چنین هدفی از ابتدا نامعقول و دست‌نیافتنی بوده است. بنابراین یا باید از این هدف دست بردارند یا آنکه بپذیرند عامل شکست و عدم موفقیت منتقدان، شیوه‌های خودشان بوده است. این شیوه‌ها حتی در مواردی هم که موفق بوده، نگاه بلندمدتی نداشته است و به سرعت سنگر اصلاح شده را از دست داده است. کسانی که به این سنگرها رسیدند یا نتوانستند آن را حفظ کنند، یا خودشان هم مثل قبلی‌ها شدند. و از اینجاست که تحلیل‌های به نسبت منفعلانه و ناامیدانه شکل می‌گیرد و این پرسش را پیش می‌آورند که آیا اصولاً ظرفیت اصلاحات در حکومت یا جامعه وجود دارد یا خیر؟ طبیعی است که این نتیجه حاصل شود که چنین ظرفیتی از ابتدا نبوده است! و به طور طبیعی باید به این وضع تن داد یا منتظر معجزه‌ای شد!! معجزه‌ای که در غیاب ما هیچگاه رخ نخواهد داد.
تغییر نگاه به این تابلو، موجب می‌شود که تصاویر جدیدی در آن ببینیم که در گذشته نمی‌دیدیم. حتی ممکن است تصاویر گذشته نیز از مغز و دید ما خارج می‌شوند. بنابر این چرا فکر نکنیم که زاویه و نگاه دیگری هم وجود دارد؟ این نگاه چیست؟ پیش از هر چیز عبور از نگاه‌های دوگانه و ستیزه‌جویانه است. مصداق این نگاه را در جرم توضیح می‌دهم. نگاه سنتی مجرم را فردی خبیث و رذل و شایسته بدترین مجازات‌ها می‌داند. هدف اصلی آن حذف این عامل از جامعه است. با تمام توان او را حذف و طرد می‌کند. طرد نه تنها شامل شخص مجرم می‌شود، بلکه بسیاری از بستگان و نزدیکان او را نیز در برمی‌گیرد. اساس مجازات بر شدت و زجرآوری آن است. این نگاه در گذشته جواب می‌داده است، حداقل چنین گمان می‌کنیم که موثر بوده. ولی نگاه امروزی به مجرم فرق می‌کند. البته این ایده کلی است و برحسب مصداق سخن نمی‌گوید. براساس این نگاه، مجرم نیز قربانی است و می‌توان او را قربانی نیز تلقی کرد. اجازه دهید مثالی از سیاست بزنیم. آیا رضاشاه قربانی نبود؟ قربانی رفتارش نبود؟ او که چنان قَدَر قدرت می‌نمود، آیا قربانی رفتار خودش نشد، که با چنان وضعی او را روانه جزیره موریس کردند و سه سال هم بیشتر دوام نیاورد و مُرد؟ این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت رفتار هر کس نیست، بلکه تغییر نگاهی است که به تبع آن رفتار ما را با طرف مقابل خود تحت تاثیر می‌دهد. در این نگاه، دوگانه‌سازی مرسوم جایگاهی ندارد؛ بطوری که عده‌ای خود را فرشته و طرف مقابل را دیو بدانند و بر این اساس قضاوت و حکم کنند، و در نهایت هم در پی تغییر جای فرشتگان و دیوان برآیند.
نکته دیگر فرا رفتن از اشخاص است. واقعیت این است که در کنش سیاسی چاره‌ای نداریم جز اینکه درباره اشخاص سخن بگوییم. وقتی انتخابات شود، طبعاً در مورد خوبی و بدی یا ضعف و قوت نامزدها سخن می‌گوییم. ولی این یک روی ماجراست که گریزی از آن نیست، روی دیگر باید نگاه ما به زمینه‌های اجتماعی و موقعیتی افراد و گروه‌ها باشد. اگر این نگاه را نداشته باشیم، همیشه سرخورده می‌شویم، چون کسی را که در مقام منتقد بهترین شعارها را می‌داد، وقتی در مقام قدرت تجربه می‌کنیم، بدترین رفتارها را از او شاهد خواهیم بود.
رد صلاحیت‌های این دوره مجلس که به نسبت وسیع بود، دوباره این پرسش را طرح کرده است که آیا شرکت در انتخابات کارساز هست یا خیر؟ پاسخ به این پرسش وقتی ممکن است که نگاه ما به سیاست و جامعه و به تبع آن به انتخابات چگونه است؟ اگر انتخابات را راه‌حل و شیوه‌ای برای وزن‌کشی سیاسی و انتقال قدرت می‌دانید، در این صورت برحسب اینکه اجازه حضور در این وزن‌کشی دارید یا خیر، باید در آن شرکت کنید یا نکنید. روشن است که در این صورت بسیاری از نیروهای سیاسی بیرون از این وزن‌کشی هستند. البته در برخی از مواقع نیروهایی که بیرون وزن‌کشی هستند، نیز وارد میدان می‌شوند. زیرا اگرچه خودشان روی ترازو نیستند، ولی به علت آنکه نسبت به طرفینی که روی ترازو هستند، بی‌تفاوت نیستند، وارد انتخابات می‌شوند. اتفاقی که ۱۰ سال پیش در فرانسه رخ داد از این نمونه است که سوسیالیست‌ها در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نامزد نداشتند، ولی حضور یک نامزد میانه را بر نامزد راست افراطی ترجیح می‌دادند. البته در این مورد هم آنان در دور اول حضور داشتند و نبودنشان در دور دوم از پیش طراحی شده نبود. ولی در هر حال شرکت در چنین انتخاباتی نیز به لحاظ طریقیت داشتن انتخابات قابل دفاع است.
ولی انتخابات در برخی از جوامع بخشی از راه‌حل نیست، بلکه بخشی یا همه مسأله است. این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. در یک جامعه دموکراتیک انتخابات شیوه و راه‌حل برای کسب قدرت است. ولی در گذشته همین جوامع، انتخابات بخشی از مسأله آنان بوده است. بنابراین کسانی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که می‌دانند انتخابات بخشی از مسأله آن جامعه است، به طور طبیعی نباید انتظار داشته باشند که انتخابات به عنوان راه‌حل مشکلات آنان در انتقال مسالمت‌آمیز قدرت عمل کند. البته در واقعیت امر انتخابات تا حدی راه‌حل و تا حدی مسأله است. برای نمونه در ایران به نسبت بسیاری از نیروهای اصول‌گرا راه‌حل است، ولی از منظر نیروهای منتقد چنین نیست. بنابراین باید به این پرسش پرداخت که چگونه می‌توان این مسأله را حل کرد یا در مسیر حل قرار داد؟ اگر با بی‌توجهی به آن و یا تحریم و شیوه‌های مشابه می‌توان آن را حل کرد، حتماً باید این مسیر را برگزید، ولی اگر با مشارکت و حضور قابل حل است یا از شدت مشکل می‌کاهد، در این صورت قضیه متفاوت خواهد بود.
واقعیت این است که انتخابات در ایران برای بخشی از جامعه طریقیت دارد و امکان جابجایی نسبی قدرت را فراهم می‌کند. ولی این امر دلیل کافی نیست که سایر نیروها در آن مشارکت نکنند. به چند دلیل. اول اینکه محذوف‌شدگان از انتخابات نسبت به جناح‌های باقیمانده در میدان بی‌تفاوت نیستند، و حضور یکی از آنان برایشان مطلوبیت بیشتری دارد. دلیل دیگر و مهم‌تر اینکه انتخابات سرچشمه تحولات و تغییرات اجتماعی مهمی است، که اتفاقاً پایه این تحولات نزد نیروهای منتقد است. منتقدان از طریق مشارکت در انتخابات می‌توانند منشاء اثر تغییراتی در میان نیروهای سیاسی حاضر در میدان رقابت شوند، که در غیاب انتخابات چنین کاری برایشان امکان‌پذیر نیست. این وجه از انتخابات در جوامع دموکراتیک نیز وجود دارد ولی اهمیت و سهم آن در ایران و جوامع مثل ما بیشتر است. نیروهای حاضر در انتخابات برای کسب آرای دیگران می‌کوشند ممکن‌ترین هماهنگی را با آنان داشته باشند و همین امر عامل و منشاء نزدیک شدن آنان به مخالفینی است که از حضور انتخاباتی محروم شده‌اند ولی می‌توانند با رای خود اثرگذاری کنند. ولی اگر عده‌ای خود را بکلی بیرون از میدان انتخابات تعریف کنند، هیچ دلیلی برای پاسخ دادن به مطالبات آنان برای نامزدها وجود ندارد. چرا تلویزیون ایران دمِ انتخابات که می‌شود برای کسب رای بیشتر به نیروهایی متوسل می‌شود که قبلا آنها را نادیده می‌گرفتند؟ این اقدام خواه ناخواه و بر خلاف خواستِ سیاستِ رسمی همگام شدن با محیط است و این برخلاف هدف اصلی آنان در ردصلاحیت دیگران است که می‌خواهند آنان را حذف کنند، ولی ناخواسته به رنگ آنان در می‌آیند. این پاردوکس ردصلاحیت را باید جدی گرفت.
در خصوص انتخابات اخیر مجلس، می‌توان گفت که رد صلاحیت‌ها نمی‌تواند مانع اصلی برای حضور در انتخابات باشد. بویژه آنکه اصلاح‌طلبان بیش از حد در قید و بند نیروهای شناخته شده و قدیمی خود هستند. هم‌چنین خیلی روی موفقیت و رای‌آوری شهرت حساب باز می‌کنند. در حالی که می‌توان انتخابات را جریانی کرد. این رد صلاحیت‌ها اثرات تشدیدکننده در وحدت اصول‌گرایان دارد و این نیز می‌تواند برای وضعیت فعلی مخالفان مفید باشد. اگر نگاه به انتخابات عوض شود، رد صلاحیت‌ها عملاً بلاموضوع خواهد شد. در این نگاه ردصلاحیت کننده را می‌توان قربانی اقدام خود دید. لزومی ندارد که خود و او را در قالب صفر و یک تعریف کرد. امروز باید کوشید که تمام پاردوکس‌های سیاست در ایران را آشکار کرد نه فقط با سخنرانی که با عمل خویش. این پاردوکس‌ها بسیار زیاد است. سال ۹۲ یکی از مصادیق آن بود.
اصلاح‌طلبان و منتقدان بیش از هر چیز باید حضور خود در عرصه عمومی را مهم بدانند و حفظ کنند. اگر به صرف اینکه برخی یا بسیاری از افراد آنان رد صلاحیت شده‌اند، صندوق رأی را کنار بگذارند، در این صورت مهر تأیید زده‌اند بر کسان دیگری که پیش از این نامزدهایشان با حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات رد می‌شد و شرکت نمی‌کردند. یک بار هم که فقط بخشی از این نیروها اضافه شدند(شورای دوم) آن نتایج فاجعه بار را داشت. انتخابات را می‌توان فراتر از این امر نیز دید. باید با نگاه خود رد صلاحیت را دور زد و بلاموضوع کرد. البته این به معنای آن نیست که یک پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود دارد. بویژه اگر سلامت آن به طور جدی مورد سوال باشد، در این صورت قضیه فرق خواهد کرد. ولی به نظر می‌رسد که مشارکت در انتخابات پیش رو را نباید مورد ابهام و چالش قرار داد. نتایج ۱۳۹۲ از این حیث آموزنده است.
دیگر یادداشت‌های نویسنده را در کانال تلگرام پیگیری کنید
https://telegram.me/abdiabbas

…………………………………..

کامنت من: آقای عبدی مینویسد:”البته این به معنای آن نیست که یک پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود دارد. بویژه اگر سلامت آن به طور جدی مورد سوال باشد، در این صورت قضیه فرق خواهد کرد. ولی به نظر می‌رسد که مشارکت در انتخابات پیش رو را نباید مورد ابهام و چالش قرار داد. نتایج ۱۳۹۲ از این حیث آموزنده است.

من با این نظر آقای عبدی که پاسخ همیشگی برای انتخابات وجود ندارد کاملاً و بدلایل زیر موافقم.

از اثر لنین” چپ روی بیماری دوران کودکی کمونیسم.” یاد میکنم. با این توضیح که این “اثر” مستقیماً ربطی به ایدئولوژی کمونیسم ندارد و بیشتر اثری با اهمیت تاکتیکی و استراتژیکی  است.

سوسیال دموکراتهای چپ روسیه پس از سرکوب انقلاب ۱۹۰۵ از تحریم انتخابات دوما دفاع میکردند و لنین در برابر آنها از مشارکت انتخاباتی در حالیکه پس از شکست انقلاب بسیاری از اعضای حزب بدار آویخته شده یا در زندانهای سیبری بودند.

لنین مطلق کردن کار مخفی و امتناع از کار علنی که یکی از آنها همین مشارکت انتخاباتی و دیگری فعالیت در اتحادیه های زیر نظارت دولت و پلیس بود را، اکیداً توصیه میکرد. لنین بر این عقیده بود که سوسیال دموکراتها( حزب هنوز به کمونیست یا بلشویک تغیر نام نیافته بود) با شرکت در همین ارگانهای مجاز، ارتباط خود را با وسیعترین اقشار مردم حفظ خواهند کرد و بدون چنین مشارکتی حزب وا خواهد رفت. او میگفت انحلال طلبان راست، فقط فعالیت علنی و قانونی را مطلق میکنند و انحلال طلبان چپ فقط فعالیت مخفی را و این هردو به واگرایی و انحلال حزب می انجامد.

اگر بخواهیم توصیه لنین را که مختص جوامع استبداد زده است را در متن کنونی جامعه خودمان و انتخابات پیش روی بکار بریم جز توصیه مشارکت فعال به نتیجه دیگری نخواهیم رسید. لنین در پاسخ آنهایی که میگفتند؛ پس چرا ما در گذشته انتخابات تزاری را تحریم میکردیم میگوید؛ جنبش توده ایی و حزب سوسیال دموکرات در آنوقت در موضع تعرضی و پیشرفت قرار داشتند و  شعار راهبردی شرکت در انتخابات در حکم کند کردن پیشروی توده ها بود ولی پس از سرکوب و فروکشی جنبش توده ایی و تثبیت اقتدار تزاریستی، استفاده از امکانات مبارزه علنی اهمیت حیاتی میابد.

نباید تصور کرد که سوسیال دموکراتها در انتخابات پسا انقلاب ۱۹۰۵ با پرچم سرخ و نام نشان خود در فعالیت علنی شرکت میکردند. مشارکت و فعالیت آنها در این انتخاباتها و آن اتحادیه های زرد، یا بصورت خزیدن زیر چتر دیگران بود و یا با عناوینی دیگر و تحت همرنگی با فضای استبدادی حاکم.

اگر بخواهم مشخصتر نظر خود را در مورد مشارکت در این انتخابات بگویم، مطابق همان نظر آقای عبدی است: “مشارکت حداکثری و فعال.”

و  اضافه کنم: انداختن توپ رقابت انتخاباتی در میدان آنها که کسب صلاحیت کرده اند و این انتخابات برایشان مهندسی شده نیست بلکه خود بخشی از ابوابجمعی تشکیلات مهندسی انتخاباتی هستند، رویکرد درست در این انتخابات است.

ساختارقدرت سیاسی حاکم سرشار از تخاصم و تضاد منافع است و عرصه این تضادها عرصه حضور منتقدین. روش تحریم در پیش گرفتن، رویکردی انفعالی است که بسود مقتدرترین جناح از حاکمیت و اقتدار طلبان افراطی تمام میشود. همین!

و اما بر عکس آقای عبدی که با استناد به رد صلاحیتهای گسترده و تجربه انتخابات ۹۲، دلیلی برای ناسالم بودن این انتخابات نمی بیند،من فکر میکنم؛ هم در انتخابات ازپیش تصفیه شده مجلس از منتقدین جدی، و هم در خبرگان تقلب خواهد شد. دلایل خویش را برای این نظر خود بعداً با نزدیک تر شدن روز رأی گیری نوشتاری میکنم. ولی حتی با مفروض گرفتن تقلب هم مشارکت در انتخابات را یگانه رویکرد درست میدانم و تحریم را کمکی به باند جنتی، جبهه پایداری و شرکاء میدانم.

No Comments