رهبر چه می‌خواهد؛ مردم چه می‌خواهند

Share Button

پیش کامنتی کوتاه: بر یاداشت تحلیلی بسیار روشنگرانه آقای علی محمد شمس در سایت کلمه: برای یک لحظه من اصل را بر پذیرش چشم بسته ادعاهای پیاده و سواره نظام تبلیغاتی مقام عظما و سپاهش دایر بر خط دادن انگلیس به رأی دهندگان ایرانی برای حذف مثلث “ج” میگذارم. معنای اینکه انگلیس آنقدر در تهران و ایران مخاطب دارد که بتواند در تهران چند میلیون و در تمام ایران دهها میلیون را به پای صندوقهای رأی بفرستند تا به افرادی غیر از منتخبین و حواریون عظما رأی دهند اینست که ۳۸ سال پس از انقلاب، با میلیونها کشته و هزاران میلیارد دلار هزینه، مردم انقلاب کرده ایران بیشتر از رهبران این انقلاب به حرفهای انگلیس گوش میدهند و از آنها خط میگیرند! آیا این خود کافی نیست که با پذیرش این حکم (هرچند غیر مؤدبانه)بگوئیم باید شاشید به این انقلاب و این رهبری که مردم تحت زعامت آن انگلیس را بیشتر از مقام معظم رهبری و شورای نگهبان آن قبول دارند! و این رهبری هنوز نتوانسته باندازه انگلیس اطمینان مردم را جلب کند!

ح تبریزیان

چرا شخص اول مملکت مسئول تبلیغات ستاد یک جناح شده است؟

رهبر چه می‌خواهد؛ مردم چه می‌خواهند

چکیده :به‌رغم همه قانون شکنی‌ها و محدودیت‌آفرینی‌های سپاه و شورای نگهبان، تصمیم گرفته‌اند با هدف جلوگیری از شکل گیری مجلس مطلوب رهبری در انتخابات شرکت کنند. اهمیت انتخابات مجلس این دوره، عزم جامعه برای جلوگیری از شکل گیری مجلسی افراطی است. …

کلمه – علی محمد شمس:

سخنان رهبری در روزهای اخیر و تحلیل‌ها و استدلال‌های به شدت سست و بی‌پایه‌ای که در اثبات نظرات خود ارائه می‌دهد، شایسته دقت و نگاهی آسیب‌شناسانه است. البته وقتی کسی نزدیک به سه دهه هرچه خواست گفت و سخنانش دائماً تیتر اول مطبوعات و صدر اخبار رسانه ملی شد و جز تأیید نشنید و جز عده‌ای قلم به دست در صف اول حاضران که از سخنان او یادداشت برمی‌دارند، ندید و هیچ نقد و پاسخی را برنتافت، طبیعتاً احساس می‌کند در قله عقلانیت نشسته و هرچه می‌گوید عین حقیقت است. اما چنین روندی می‌تواند اختلالات خطرناکی هم برای اشخاص و در نتیجه برای یک کشور در پی داشته باشد.

سخنان روزهای اخیر رهبری در باره انتخابات پیش رو نمونه روشن این اختلالات است. همگان به یاد دارند رهبری تا پیش از برجام همواره مدعی بودند مذاکرات به نتیجه نخواهد رسید، غربی‌ها عهدشکن‌ هستند و هیچ امیدی به مذاکرات نیست اما چون مسؤلان اصرار دارند از مذاکرات منع نمی‌کنند تا مسؤلان بروند و صحت پیش بینی ایشان برایشان ثابت شود. ایشان همچنین بارها تأکید کردند مشکلات اقتصادی ما ربطی به تحریم‌ها ندارد. اکنون که برجام به نتیجه رسیده و زمینه‌های همکاری ‌های گسترده اقتصادی با اروپا فراهم شده به طوری که مراکز تحقیقات اقتصادی جهان حد اقل رشد اقتصادی ایران در سال آینده را ۶.۵ درصد پیش بینی می‌کنند، رهبری با استناد به صحبت یکی دو سناتور جمهوری‌خواه می‌گوید: «دو روز قبل مسئول آمریکایی گفت کاری می‌کنیم که کسی جرئت نکند در ایران سرمایه گذاری کند….اینکه بنده ١٠ بار گفتم نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد، معنایش این است. دو سال مذاکره، حالا که تمام شد می‌گویند ما نمی‌گذاریم» نیازی به بحث و استدلال چندانی نیست تا نشان داده شود این نوع تحلیلها و نتیجه گیری‌های توهم آلود اگر قرار باشد اساس جهت‌گیری‌های کلان کشور شود تا چه حد می‌تواند خطرناک و بحران آفرین باشد. تصور کنید آن طرف هم آقای اوباما با منطقی مشابه به صدها سخنی که هر روزه از سوی فرماندهان سپاه و امامان جمعه علیه برجام و روابط با جهان ابراز می‌شود استناد کرده و بدعهدی ایران را نتیجه بگیرد و براساس آن سیاست آمریکا در قبال ایران را تنظیم کند. اما آقای اوباما برخلاف مقام رهبری در برابر منتقدان خود گفته این گونه اظهارات مقامات ایرانی مصرف داخلی دارد و شایسته توجه نیست.

بنابراین می‌توان پرسید چرا رهبری در موضعی مشابه، اظهارات آن مسئول آمریکایی را برای مصرف داخلی ارزیابی نمی‌کند و برای اثبات درستی و مواضع و دیدگاه‌های خود به هر رطب و یابسی متوسل می‌شود؟

این روزها نمونه‌های آشکار این تحلیل‌های سست و بی‌پایه را در سخنان رهبری در باره انتخابات پیش رو مشاهده می‌کنیم. ایشان در سخنان روزهای اخیر خود در دیدار با مردم تبریز طی تحلیل مفصلی فرمودند که عده‌ای غافل که «ملتفت» نیستند عملکرد شورای نگهبان را زیر سؤال می‌برند و در ادعایی عجیب گفتند این نقشه دشمن است و در ادعایی عجیب‌تر گفتند هدف دشمن از ایجاد تردید در کار شورای نگهبان محروم کردن کشور از مجلس است! بدین ترتیب که تردید در عملکرد شورای نگهبان یعنی تردید در سلامت انتخابات و تردید در سلامت انتخابات یعنی تردید در نتایج انتخابات و تردید در نتایج انتخابات یعنی تردید در مشروعیت مجلس و تردید در مشروعیت مجلس یعنی محروم کردن کشور از مجلس برای چهار سال!!! و نتیجه گرفتند که هرکس در رد صلاحیت‌ها تردید کند دانسته یا ندانسته عامل دشمن است. حتی طلبه‌های سال اول حوزه علمیه که تازه خواندن منطق را آغاز کرده‌اند می‌توانند بی‌پایگی و سستی این نوع مقدمه‌چینی و نتیجه‌گیری را درک کنند. اما چرا ایشان متوجه نیست که حتی نوجوانان دبستانی هم این نوع استدلال را نمی‌پذیرند؟

جالب این که ایشان بلافاصله پس از آن که انتقاد به عملکرد شورای نگهبان را خط دشمن می‌داند، با تأکید بر اینکه آمریکا برای این انتخابات برنامه دارد، نسبت به نفوذ آمریکا در مجلس آینده هشدار می‌دهد و می‌گوید: کار مجلس «ریل گذاری» برای حرکت نظم در چهار سال آینده است. اگر مردم افرادی را انتخاب کنند که معتقد به انقلاب و آرمان‌های آن نباشند، مسیر این ریل گذاری به سوی وابستگی به آمریکا خواهد بود. و نهایتاً به مردم توصیه می‌کنند در این انتخابات افراد مؤمن و معتقد به ارزش‌های انقلاب و دارای حساس منفی نسبت به آمریکا را انتخاب کنید. همچنین در باره انتخابات خبرگان می‌گویند: «لذا الان دشمن بر روی مجلس خبرگان هم حساس است رادیو انگلیسی دارد به مردم ایران به مردم تهران دستورالعمل می‌دهد به فلانی رأی دهید به فلانی رأی ندهید» رهبر به هیچ وجه متوجه این تناقض‌ گویی نمی‌شود که این هشدارها و انذارها خود بارزترین مصداق تردید در کار شورای نگهبان است. اگر شورای نگهبان در رد صلاحیت‌ها به وظیفه خود به درستی عمل کرده باشد دیگر نگرانی از نفوذ آمریکا در مجلس آینده؟ و این که مردم در انتخابات خبرگان به چه کسی رأی دهند و به چه کسی رأی ندهند علی القاعده فرقی نباید داشته باشد. این هشدارها و انذارها وقتی معنا دارد که شورای نگهبان در رد صلاحیت‌ها به درستی به وظیفه خود عمل نکرده و جمع قابل توجهی وابسته و مزدور آمریکا تأیید صلاحیت شده‌اند و این تعداد آنقدر زیاد هستند که احتمال ورود آن‌ها به مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و در نتیجه انحراف کشور کم نیست. علت این تناقض‌گویی آشکار چیست؟!

حقیقت این است که رهبری به رغم دادن چراغ سبز به شورای نگهبان و اطلاعات سپاه برای بی‌سابقه‌ترین رد صلاحیت‌ها در تاریخ جمهوری اسلامی، این نازل‌ترین سطح آزادی انتخابات مهندسی شده را نیز برنمی‌تابد و خواهان آن است که مشخصاً افراد ویژه و مورد نظر خود وارد مجلسین شوند. از این رو نسبت به نتیجه این انتخابات کنترل شده هم نگران است. پیش‌بینی رهبری و سازمان اطلاعات سپاه که در این دوره مسئولیت بررسی صلاحیت‌ها و تشکیل پرونده برای نامزدها و مهندسی رقابت‌ها را به نیابت از سوی شورای نگهبان برعهده داشت، این بود که با رد صلاحیت بی‌سابقه کاندیداها، از یکسو اصلاح طلبان به علت فقدان نامزده‌های مطلوب خود قادر به حضور در انتخابات نخواهند شد و از سوی دیگر آن بخش از جامعه که در پی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ برای تغییر وضعیت کشور انگیزه پیدا کرده‌اند، سرخورده و ناامید شده از انتخابات استقبال نخواهند کرد، در نتیجه در غیاب رقیب و مشارکت گسترده جامعه، نامزدهای مطلوب رهبری به آسانی به مجلس خبرگان و مجلس شورا راه خواهند یافت. اما ظاهراً به رغم اعمال همه محدودیت‌ها، واکنش اصلاح طلبان و نیروهای منتقد و نیز آحاد جامعه به گونه‌ای دیگر در حال رقم خوردن است. همه نظر سنجی‌ها از مشارکت بالا و بی‌سابقه جامعه حکایت دارند. به موجب این نظرسنجی‌ها اصلاح طلبان و اعتدالیون با فاصله زیادی از افراطیون مطلوب رهبری جلوترند. شواهد و قرائن همگی گویای این است که جامعه و اصلاح طلبان و منتقدان به‌رغم همه قانون شکنی‌ها و محدودیت‌آفرینی‌های سپاه و شورای نگهبان تصمیم گرفته‌اند با هدف جلوگیری از شکل گیری مجلس مطلوب رهبری در انتخابات شرکت کنند. به علت ردصلاحیت‌های گسترده اهمیت انتخابات این دوره مجلس شورای اسلامی، احتمال شکل گیری مجلسی مستقل، آزاد و اصلاح طلب نیست بلکه با توجه به فضایی که در جامعه به وجود آمده است، اهمیت انتخابات مجلس این دوره عزم جامعه برای جلوگیری از شکل گیری مجلسی افراطی و مطلوب رهبری است. بر همین سیاق اهمیت انتخابات مجلس خبرگان این دوره در این نیست که احتمال شکل‌گیری خبرگانی مستقل وجود دارد. همه می‌دانند با مهندسی صورت گرفته تحقق چنین هدفی ممکن نیست. اهمیت انتخابات مجلس خبرگان آینده در رقابت هاشمی و روحانی به عنوان نماد گشایش فضای کشور و مخالفت با افراط‌گری‌های مورد حمایت رهبری از یک سو و آقایان جنتی و مصباح و شیخ محمد یزدی به عنوان نماد طرفداری از افراطی‌گری و استبداد و دیکتاتوری است.این روزها در فضای مجازی و از طریق کمپین‌ و پیامک و تلگرام این نگاه و تحلیل تبلیغ می‌شود: حال که در این کشور قانونی نیست که جلو خودسری‌های افراطیون، قانون شکنی‌های اطلاعات سپاه و خودسری‌های امثال آقایان جنتی و مصباح و شیخ محمد یزدی را بگیرد، مردم خود آستین همت بالا بزنند و با رأی خود آن‌ها را مجازات کنند. این همان حرکتی است که رهبری می‌گویند «رادیوی انگلیسی دارد به مردم «تهران» می‌گوید به فلانی رأی بدهید و به فلانی رأی ندهید»! سخنان روزهای گذشته رهبری و انتساب این حرکت مردمی به انگلیس نشاندهنده شدت نگرانی کابوس‌وار از شکل گیری چنین نتیجه است. در سخنانی عجیب و بی‌سابقه رهبری به موج عظیم پیامک‌ها و تلگرام‌ها و فعالیت گسترده کمپین‌های مذکور اشاره کرده و از مخاطبان خود خواستند که به این‌ها توجه نکنند و به افراد مؤمن و انقلابی (بخوانید جنتی و یزدی و مصباح) رأی دهند. این که رهبر مملکت که مدعی اداره قدرتمندترین کشور منطقه است، خود را در حد بخش تبلیغات یک حزب تنزل می‌دهد، نشان‌دهنده ضعف و متقابلاً عزم و اراده جامعه‌ی مدنی و مردم مظلوم و صبور ایران است که به رغم این که در ضعیف‌ترین دوران خود به سر می‌برد همچنان صلابت و قدرت خود را به رخ استبداد می‌کشد.

سخنان دیروز رهبری حاوی یک نکته دیگر هم بود و آن چراغ سبز به سپاه و بسیج بود تا هرکاری از دستشان برمی‌اید برای نجات مثلث جنتی و یزدی و مصباح انجام دهند. به طوری که دو روز اخیر عوامل میدانی بسیج و سپاه در میادین شهر تهران به تبلیغات انتخاباتی در تبیین دیدگاه رهبری و علیه دولت و برجام مشغول بودند.

از هدف این نوشتار دور نشویم. در نهایت به نظر می رسد رد صلاحیت تمامی چهره‌های منتقد، فقیهانی که اندک زاویه‌ای با نظرات رهبری دارند، ایجاد فضای رعب و وحشت با احضارهای هر روزه فعالان اصلاح طلب و منتقد توسط سازمان اطلاعات سپاه به منظور جلوگیری از فعالیت آن‌ها در ستاد‌های انتخاباتی، تهدید جوانان فعال در ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان از طریق پیامک و تماس‌های تلفنی ناشناس، بمباران تبلیغاتی یک سویه و حزبی صدا و سیما علیه منتقدان طی این مدت، … هیچ‌یک ظاهراً دغدغه‌ها و نگرانی‌های رهبری از احتمال نفوذ آمریکا در مجلسین شورا و خبرگان را برطرف نکرده است. به طوری که رهبری مجبور شده‌اند خود مسئولیت تبلیغات جناح و کاندیدهای مطلوب خویش را بر عهده بگیرند و پیاپی سخنانی بی‌منطق و پرتناقض بگویند. به نظر می رسد که لازم است کمیته نظارت بر عملکرد رهبری در خبرگان باید بخشی را برای بررسی رفتار، مواضع و اظهارات رهبری در نظر بگیرد.

No Comments