جام زهر انتخابات

Share Button

واقعیت اینست که انقلاب اسلامی مردم ایران را در تله ایی تاریخی انداخته است که بر تنها درِ آن کفتاری بیرحم و همه فن حریف ایستاده است. از موضع غیرت و احساسی با این کفتار وارد نزاع شدن، دقیقاً آن چیزیست که او میخواهد زیرا عصبیت غیرتمدارانه فقط ملت بدام افتاده را چون طعمه ایی آسان بکام آن کفتار حیله گر می اندازد که دم درب ایستاده است و نمیخواهد به درون این تله تاریخی  قدم نهد تا به صیدش مجال مانور و جنگ و گریز دهد. فقط جنگ و گریز مانور آمیز است که میتواند او را عصبی و خسته کند تا به تعقیب این صید متحرک، درب تله را رها کرده و بمیدان وسیع بازی آن بیاید، جائیکه تحرک لازم را بری برآمدن از پس مانورهای قربانی خود ندارد.

شرکت در انتخابات خفتی است اجباری که نباید آنرا هضم کرد

برای توضیح اینکه این انتخابات در واقع  انتصابات است از همان نوعی که در کره شمالی و چین کمونیست برگزار میشود که مردم از بین تعدادی از معرفی شده های حزب فرد یا افرادی را انتخاب میکنند، زحمت زیادی لازم نیست زیرا هر بیسوادی هم اینرا میداند. ولی برای توصیفِ* فرایند این انتصابات ِانتخابات نما  فکر نمیکنم با استعدادترین هنرمندان و توصیفگران هم بتوانند عمق و عرض خباثت تحقیر کننده ایی که رژیم با تحمیل این نمایش  تحقیر آمیز نسبت بمردم  اعمال میکند را نشان دهد. صرفنظر از همه دلایل موافق و مخالف در لزوم و یا شرکت در این نمایش ارائه میشود، باید پذیرفت که ملت بدون اینکه خود بداند با رفتن بپای صندوقهای رأی عملاً به خفتی تن در میدهد که شایسته آن نیست و بسیار سنگین است.

اگر تن دادن به چنین خفتی که رژیم بملت تحمیل میکند ناشی از نیاز و یا میل شخصی بود، تن دادن بدان طبعاً پذیرفتنی نبود ولی وقتی در پس دلایل این خفت پذیریبسیار سنگین، مصالح ملی و مبارزاتی آزادیخواهانه نهفته است پذیرفتن آن کمترین محلی از اعراب ندارد زیرا عکس ان افتادن در دام طرف مقابل است. از منظر سیاسی هیچ فردی حق ندارد احساسات، غرور و حتی اگر لازم شود شرف خود را بر مصالح ملی و تاریخی میهن خویش ترجیح دهد. و این یک امر بدیهی سیاسی است و اگر کسی این حکم را نمیپذیرد نمیتواند ادعای مبارز سیاسی بودن را داشته باشد. بلشویکها به رهبری لنین تن به تمکین به استبداد تزاری و انتخابات فرمایشی ان دادند تا بتوانند شبکه های خود را تحکیم کنند و زیر پوشش نهاد های مجاز اهداف سیاسی خود را تبلیغ کنند. اخوان المسلمین در مصر تن به تضیقات رزیم حسنی مبارک دادند در در لحظه موعود بر سرنوشت کشور چیره شوند که ارتش مصر کشور را از کامشان بیرون کشید. الوفاق( جریان شیعی و تروریستی بحرین)برای سالیان داراز در جهار چوب همان استبداد ال خلیفه یا فضای نیمبند آزاد انجا فعالیت کرد تا توانست شبکه های سیاسی و تروریستی خود را گسترش دهد وبخش بزرگی شیعیان انجا را بدنبال خود بکشاند. این جریان تا سالهای اخیر که دست به اسلحه شد در همان پارلمان زیر نظر پادشاهی فعالیت میکرد.

عرصه سیاست و مبارزه سیاسی، خوب یا بد عرصه عصبیت و احساسات غیرتمدارنه نشان دادن نیست بلکه عرصه تاکتیک و استراتژی است مانند جراحی که در حین عمل بچیزی جز نجات بیمار خود فکر نمیکند و از رنگ خون و پارگی گوشت و پوست بیمار و شکستن استخوانهای او هم برای جوش دادن مجدد انها یا عمل پس آنها حالش بهم نمیخورد و بگریه نمی افتد. آن جراحی که توجهش از نجات بیمار برگشته و بر درد و ناله مصدوم متوجه شود و با او شروع به ناله کند قصاب و ادمکش است و نه دکتر جراح!

در کشورهای دیکتاتوری جهان سوم،  تقلب انتخاباتی و انتخابات های تقلبی امری رایج است. ولی انتخابات در ایران با هیچ یک از آنها قابل مقایسه نیست زیرا رژیم گام بگام طی ۳۸ سال مردم گرسنه از حقوق ربوده اشان را وادار کرده است که بر سر سفره زباله دانی عفن آن آمده  در آنجا رفع جوع کنند. چنین سیاستی تنها سلب حقوق انتخاباتی ملت نیست بلکه تحقیر و خوار کردن ملت به زشت ترین نحو ممکن است.

همانطور که گفتم اگر این تن به خواری دادن برای سیانت از نفس خود باشد، پاسخش  این دو بیتی است:

با حقارت گر ببارت بر سرت باران دُر … آسمان را گو برو! شرمندگی درکار نیست ”

گر بشرط  بندگی جان بماند در تنت  … جان ده و رد کن، که سرافکندگی درکار نیست.”

واقعیت اینست که انقلاب اسلامی مردم ایران را در تله ایی تاریخی انداخته است که بر تنها درِ آن کفتاری بیرحم و همه فن حریف ایستاده است. از موضع غیرت و احساسی با این کفتار وارد نزاع شدن، دقیقاً آن چیزیست که او میخواهد زیرا عصبیت غیرتمدارانه فقط ملت بدام افتاده را چون طعمه ایی آسان بکام آن کفتار حیله گر می اندازد که دم درب ایستاده است و نمیخواهد به درون این تله تاریخی  قدم نهد تا به صیدش مجال مانور و جنگ و گریز دهد. فقط جنگ و گریز مانور آمیز است که میتواند او را عصبی و خسته کند تا به تعقیب این صید متحرک، درب تله را رها کرده و بمیدان وسیع بازی آن بیاید، جائیکه تحرک لازم را بری برآمدن از پس مانورهای قربانی خود ندارد.

نگاهی آسیب شناسانه و طبعاً منطقی بما میگوید رژیمی که در فردای انقلاب اسلامی در میهن ما بر سرکار آمد بطور ذاتی با هیچگونه انتخابات و سازو کارهای انتخاباتی دمسازی ندارد. تنگ تر شدن شبکه غربال و فیلترینگ انتخاباتی در میهن ما و در دوران حاکمیت این رژیم در هر دور تا امروز، خود گواه بر این امر است. استبداد ولایی حاکم صرفنظر از اینکه چه کسی بر مسند ولایت آن تکیه زند با سازو کار انتخاباتی همخوانی ندارد زیرا هر انتخاباتی میتواند به منفذ  رسوخ نیروهای ناخواسته  و میهمانان ناخوانده بدرون ساختار قدرت تیدیل گردد.

با هر انتخاباتی مردم بیدار تر شده و حقوق واقعی خود را میطلبند و امکانات رژیم برعکس برای پاسخ گویی به مطالبات مردم  در هر دور کمتر میگردد و نیروهایش به فرسایش و ریزش بیشتری دوچار میگردند. عرصه انتخابات بیش از انکه عرصه تصرف کرسی های مجلس باشد عرصه بسیج مردم و اگاهانیدن انانست. درهر دور جدید انتخاباتی، بخشهای وسیعتری ازجامعه رودروری رژیم قرار میگیرند، بنا بر این تحریم انتخاباتی بعنوان منفعلانه ترین و واکنشی ترین شکل مقاومت و مبارزه با رژیم، فقط و فقط  افتادن در تله رژیم است تا بدون دردسر و بدون قرار گرفتن در مقابل توده های میلیونی و خطر جدایی بیشتر اش  از آنها، خطر را از سر بگذراند.

ولی همه این دلایل ذکر شده نباید لحظه ایی ما را از توصیف خباثت رژیم، از تحقیری که با تحمیل این شرایط بملت روا میدارد باز دارد. بازی در میدان انتخابات یک چیز است و تن دادن به خفت ملی چیز دیگر. رژیم نه تنها باید تحلیل وبا زبان منطق نقد شود بلکه بلحاظ تحقیری که در حق ملت اعمال میکند باید چنان به توصیف درآید که نفرت از آن در ناخود آگاه ملی و تاریخی ما نهادینه گردد. بذر دفع این نکبت تاریخی در توصیف آن نهفته است که انرژی و شور مبارزاتی ایجاد میکند که در ترکیب با نقد آن ایدئولوژی پیکار را شکل میدهد.

در یکی از گزارش خبری دیروز آمده بود که اصلاحطلبان فلاحیان و ریشهری را یکروز به رأی گیری، از لیست خود حذف کردند. گنجانیدن افرادی از قماش این دو جنایتکار در لیست انتخاباتیِ اصلاحطلبان یا با اندک تفاوتی در لیست اعتدالیون که خود را دموکراسی خواه میدانند واقعاً دردناک است، زهر ماری است که هیچ ذائقه ایی نمیتواند به آسانی انرا قورت دهد ولی در عین حال و بیش از آن بیان رذالت رژیمی است که کار ملت را بدینجا و تا این سطح نازل و خفت آمیز کشانده است . ولی با همه این احوال، اگر با نامزد کردن چنین جلادانی میتوان جنایتکاران تابلو تر نظام، چون مصباح و جنتی و یزدی را حذف کرد، اگر میتوان با فرستادن سلبی این افراد به مقتدر ترین ارگان حقوقی رژیم آنها را به تابلوی زنده آن تبدیل کرده و ماهیت تبهکار آنانرا نشان داد، و اگر میتوان مهره های ناخواسته رژیم را بدان تحمیل کرد، کمترین اشکالی در اینکار نیست.

اگر خبر برداشتن نام این دو جلاد از لیست اصلاحطلبان درست است، حذف ایندو فرد، بنظر من اشتباه بوده است نه نامزد کردن آنها. اگر از اول قرار بر مشارکت سلبی بوده و اینکه چه کسانی نیایند و یا نشوند؛ پس هیچ مهم نیست چه شیاد یا جنایتکاری در لیست برای بازی در این خیمه شب بازی گنجانیده شود. زیرا امید بستن به مجلسی که در فردای این انتخابات تشکیل میشود از پایه بیهوده و توهم است. و بیشتر آن اصلاحطلبانی هم که (تا انجا که من میشناسم) از موضع ایجابی برای رفتن به مجلس در صف ایستاده اند قبل از اینکه اصلاح طلب یا اصولگرا باشند مهره های شطرنج باندهای پادگانی و سپاه هستند.

*تفاوت توصیف با تحلیل در اینست که اولی ترسیم دراماتیک یعنی خصوصیات روح و روانشناختی یک فرد یا جریان است در حالیکه تحلیل با وجه کارکردی و مختصات فیزیکی ان سرکار دارد مانند قشنگی یا زشتی یک پلنگ و درندگی آن.

 

No Comments