نگاهی به نتایج سیاسی انتخابات۹۵: بخش ۱

Share Button

امیدی ندارم که این سطور، روی آنها که در دنیای مجازی به سرنگونی رژیم مشغولند تأثیر کرده توجهی به این درسها که درکشان سخت هم نیست بکنند زیرا آنها عادت به شنیدن اینکه دیگران چه میگویند ندارند و فقط میخواهند آنچه را که دوست دارند بشوند ولو اینکه  آن شنیده ها چون باد در هوا بی اثر باشند، لذا فقط اینرا بعنوان اختتام کلام بگویم که من خود تا مقطع انتخابات ۸۸ به همین توهم سرنگونی طلبانه و تحریم مشروعیت سوزانه دوچار بودم  ولی با تجارب این چند انتخابات گذشته درک کردم که این اپوزیسیون برانداز سایبری، به بازی در میدان گمراه سازانه و مانوپولاتیو رژیم  مشغول بوده و از همین روی، عمدتاً نا خواسته خود متحد میدانی استراتژیک رژیم است. حال این حرف میخواهد صادقانه و عقلانی تلقی شود یا عصبی خویانه، امریست که قضاوت روی آنرا به خواننده وامیگذارم.

هخائیسم براندازانده و تحریم انتخاباتی *
 

در تحلیل انتخابات دیروز برای دو مجلس، نباید در محدوده اینکه چه جناحی بُرد و چه جناحی باخت باقی ماند زیرا این انتخابات چنان درسهای بزرگ و آموختنی به همه کنشگران سیاسی و مردم داده است که شرح آنها از دهها نوشتار هم خارج است و میباید از زوایای مختلف: سیاسی، اجتماعی، روانشناسی توده ایی، تاکتیکی و استراتژیک مورد واکاوی و تحلیل قرار گیرد. من بر حسب اولویت (اگر بتوانم)، بمرور به واکاوی جوانب مختلف آن و پیروزی عظیم مردم در این حرکتشان خواهم پرداخت.

از آنجا که خود یک مهاجر سیاسی میباشم که در حاشیه حرکت سیاسی جامعه قرار دارد، بخش نخست تحلیل خود را به رفتار تحریمگران که بیشترشان خارج نشین میباشند اختصاص میدهم.

در هر پیکاری چه سیاسی چه نظامی و حتی اقتصادی، اولین اصل ارزیابی درست از موازنه نیروست. اگر کسی این مسئله را نپذیرد بهتر است پا بهیچ میدان مبارزاتی حتی بازی فوتبال نگذارد. ولی پذیرش این اصل هم بتنهایی بمعنای ارزیابی درست از توازن قوا نیست. و توازن و تناسب قوا هم تنها بمعنای ارزیابی کّمی و ایستای “static” نیرو نیست بلکه بیش از آن ارزیابی شرایط و متغیر های آن نیز هست. سون تسو،  استراتژ بزرگ چین باستان ارزیابی توازن قوا را در اثر خود بنام “هنر جنگ”* چنین توضیح میدهد:

“برآورد (Estimates)*

1 ـ جنگ یک مسئله ای واجد اهمیت حیاتی برای دولتهاست؛ قلمرو مرگ و زندگی است؛ راهی بسوی بقاء یا نابودی است که حتماً باید همه جانبه مورد ارزیابی قرار گیرد.

۲ ـ بنا بر این آنرا باید بر حسب ۵ عامل اساسی ارزیابی کرده و آنگاه باید به مقایسه ۷ عنصر دیگر که بعداً ذکر میشود در آن توجه نمود.

به این ترتیب، میتوان ماهیت آن عناصری که اساسی میباشند را سنجید.

۳ ـ اولین این عوامل ۵ گانه، تأثیر اخلاق و روحیه است. دومی آن، اوضاع جوّی میباشد. سومی، وضعیت زمین است. چهارمی، فرماندهی است. و پنجمی، دکترین میباشد.  … ”

در ادامه تک تک این پارامترهای مورد اشاره تفصیلی تر نوضیح داده میشود که من از آن میان به ترجمه  عامل اول که همان اخلاق و روحیه (رزمی) و دومی که وضعیت جوی است بسنده میکنم:

“…۴ـ منظور از اخلاق آن عاملی است که موجب میشود تا مردم با رهبرشان در هماهنگی قرار گیرند آنچنانکه آنها تا پای مرگ بدون ترس از هلاکت، رهبرشان را همراهی کنند.

۵ ـ منظور از وضعیت جوی، تأثیرات گوناگون جوّی بر سیر پیکار است؛ سرمای زمستان، گرمای تابستان و انطباق دادن طرحهای جنگی متناسب با وضعیت فصلی است.

…”

ناگفته پیداست که این احکام ۲۵۰۰ سال پیش را باید بر حسب وضعیت روز تفسیر و درک کرد. درسهای سون تسو امروزه در عرصه های مختلف از جنگ گرفته تا اقتصاد، کلاسیک شده اند و در دانشگاههای معتبر دنیا تدریس میشوند.

من این احکام را با استراتژی تحریمگری بخشی از مخالفین سرنگونی طلب رژیم مقایسه میکنم. اگر تغیرات فصلی را به عوض شدن فضای سیاسی تعبیر کنیم، کجای این ایستادگی دائمی بر رویکرد همیشگی تحریم انتخاباتها، تا کنون در این ۳۸ سال جواب داده است و چه وقت طرااحان و پیگیران آن توجهی به تغیرات جوی سیاسی و روحیات متغیر مردم داشته اند.

در مورد عامل اول اخلاق نیز؛ طی این ۳۸ سال آیا تحریمگرانی که بحق رژیم را به استبداد متهم میکنند، حد اقل در خارج کشور که آنها آزادی عمل دارند خود توانسته اند یک اکسیون مشترک حتی چند صد نفری، یک جمع یا ساخته میناتوری از آن دموکراسی مورد تبلغ خود بوجود بیاورند تا الگوی دموکراسی مورد نظر خود را بمردم نشان دهند؟ یا در میان این چند میلیون مهاجر ایرانی که حد اقل بر حسب ظاهر همگی از فشار و ستم فرهنگی و سیاسی به خارج گریخته اند یک همگرایی و همسویی تعامل آمیز ترتیب دهند؟ و از آن مهمتر توانسته اند در سطح نخبگان سیاسی، بین خود، در حد همان فراخوانهای تحریمهای خود، حتی یک بیانیه مشترک بدهند که چند چهره به لحاظ سیاسی متفاوت، زیر آنرا امضاء کرده باشند؟ فراخوانی که احتیاج به جانبازی  و ایثارگری هم ندارد بلکه مستلزم همان میزان وقت گذاشتن است که آن دهها میلیون رأی دهنده درونِ مرز در صفوف رأی دهی گذاشته میایستند تا رأی خود را بنفع لیست هاشمی بصندوقها بیاندازند.

در جریان دعوت هاشمی و اصلاح طلبان به مشارکت انتخاباتی صدهها هزار از جوان میهنمان وقت و انرژی زیادی گذاشتند تا با اس ام اس و دیگر ابزار مجازی پیام های ضرورت مشارکتی خود را در سراسر کشور چنان بپراکنند و چنان هیجان و شوری ایجاد کنند که مردم علیرغم برآشفتگی اشان از رژیم در رد صلاحیتها در این مقیاس بی سابقه بخیابانها بیایند و آرای خود را به لیست هاشمی و اصلاحطلبان بدهند که تکان سیاسی در نظام ایجاد کرده است.

آیا این تحریمگران که همگی هم پسوند”دموکراتیک” یا مدافع حقوق بشر را یدک میکشند تا کنون توانسته اند بین خود یک اجماعی روی حداقل ترین مطالبات دموکراتیک بخش متوسط جامعه که آنها مدعی نمایندگیش هستند بوجود آورند؟ پاسخ همه این پرسشها متأسفانه منفی است.

این چه جریان دمکراتیک و مبارز حقوق بشری است که بطور عمده سروکله اش فقط بهنگام انتخاباتها پیدا میشود و مانند قشون شکست خورده در شبکه های مجازی یکی اینجا و یکی آنجا سرمایه ناچیز و فرسایش یابنده خود را گذارده فرمان یا فراخوان تحریم میدهد؟

آیا این تحریمگران توانسته اند تا کنون یک راه حل ایجابی(اگر رأی ندهیم، پس در برابر آن چه کنیم؟) بدهند؟ و سخن آخر اینکه اگر از این تحریمگران خواسته شود که برای انعکاس فراخوان تحریمشان، فقط یک روز از درآمد خود را از جیب خویش هزینه کنند، چه تعداد از آنها در صحنه باقی خواهند ماند و برای تحریم مبارزه خواهند کرد؟.

این فهرست و این دلایل ها را میتوان تا دهها صفحه ادامه داد.

واقعیت اینست که موضوع، موتور و هدفِ سیاست؛ قدرت و تغیر موازنه آنست. هدف از سیاست ورزی کسب قدرت سیاسی و چیرگی سیاسی بر رقیبان میباشد. دموکراسی بعنوان یک مقوله سیاسی، برخلاف آنچه تصور میشود نه ناشی از عمل دموکراتیک کنش گران سیاسی و نیست پاک آنان بلکه در درجه اول ناشی از توازن و تناسب قدرت است که تدریجاً به عرصه قانون و رفتار مردم  تسری میابد و و درکُل سامان اجتماعی بتدریج و در طول زمان نهادینه میشود و موازنه قدرت در فضای دینامیک و متغیر آن ارزیابی میشود نه در حالت ایست.

بزرگترین اِشکالِ “همیشه تحریمگران و سرنگونی طلبان حرفه ایی” اینست که قادر به ارزیابی قوا نیستند نه از قدرت خود نه از قدرت طرفهای مقابل خود و نه از شرایط متغیر جو مبارزاتی و حال و هوای مردم ارزیابی درستی دارند. در نتیجه این عدم توانایی در ارزیابی درست از تناسب قوا، بدبختانه و بسیار تأسف آمیز، همان قدرت و همان امکانات ناچیزی را هم که دارند هدر میدهند یا حتی در جهت عکس از ان استفاده میکنند مانند تخریب آنهایی که نباید تخریب شوند.

در فارسی خودمان ضرب المثلی هست که میگوید آدم باید لقمه را اندازه دهنش بردارد. و این حکم ابتدایی که سون تسو بزبان دیگری آنرا توضیح داده است در هیچ موردی از سوی هیچیک از نیروهای مدعی اپوزیسیون بودن تا کنون ظرف این ۳۸ سال پسا انقلاب رعایت نشده است. اگر این اپوزیسیون کمی از تناسب نیرو در مملکت اطلاع داشت به سرنوشت رقت بار امروزی دوچارنمیشد که مانند بازماندگان رژیم باتیسا(کوبائیها) در فضای مهاجرتی ۷۰ ساله در سواحل کالیفرنیا و میامی همچنان خود را مدعی قدرت کاسترو بداند یا مانند بازماندگان رژیم نیکولای  دوم همچنان در رویای روی کار آوردن سلطنت تزاری باشد و با این خیال در همان اروپا بپوسد.

اپوزیسیون ایران اگر از همان آغاز، موازنه و نسبت قدرت خود با حریف را درست ارزیابی میکرد و هر کاربرِ کامپیوتری و اینترنتی آن، برای خود یک مینی امپراطوری مجازی با تعدادی مخاطب دست پا نمیکرد که با آن خود را راضی کند، و اگر میدانست که حتی در این جبهه سایبری هم  رژیم با امکاناتی که دارد،  بر آن دست بالا را دارد و خواهد داشت و اگر.. و اگر … ، شاید از برج عاج “خود الترناتیو بینی” خویش پائین آمده و به آن دموکراتیسمی که حرفش را میزند قدری هم در عمل رفتار میکرد و حد اقل بین خود رابطه و تعاملات دموکراتیک برقرار میساخت که به خفاشهای اطلاعاتی رژیم میدان مانور و بازی در درون صفوف خود تا حد چیرگی آنان ندهد که آنها بر فضای اپوزیسیونی این چنین چیرگی کامل یابند و از اپوزیسیون سرنگون طلب برای خود نیروی ذخیره و کمکی بسازند.

در صورت پائین آمدن از آن برج عاج خود بزرگ بینی؛ این اپوزیسیون، کوچکی و فقر امکانات خود را درک میکرد و بجای رسالت براندازی رژیم برای خود اهدافی  محدود تر ولی دستیافتی را قرار میداد، اهدافی که با قد و قامت او و امکانات محدودش همخوانی داشته باشد.

بطور مثال اگر این اپوزیسیون سرنگونی طلب بجای “خود آلترناتیو بینی” به ایفای نقش یک گروه فشار در صحنه سیاسی اکتفاء کرده بود، امروزه بجای اینکه همین اصلاحطلبان؛ بیشترین بخش اقشار متوسط و اقشار دانشگاهی و بخشهای فرهنگ ساز مملکت را دنبال خود بکشانند، آنها میتوانستند میلیونها مخاطب؛ حداقل بعنوان رأی دهنده، داشته باشند که بجای تحریم؛ با مشارکت فعال و هدفمند خود، تمام آرایش صحنه بازیهای انتخاباتی رژیم و اصلاحطلبان ناپیگیر را هر بار در مناسبتهای انتخاباتی بهم بزنند، همانکاری که اصلاحطلبان و هواداران هاشمی در این انتخابات و انتخابات ۹۲ و ۸۸ با مهندسی انتخاباتی رژیم کردند.

امیدی ندارم که این سطور، روی آنها که در دنیای مجازی به سرنگونی رژیم مشغولند تأثیر کرده توجهی به این درسها که درکشان سخت هم نیست بکنند زیرا آنها عادت به شنیدن اینکه دیگران چه میگویند ندارند و فقط میخواهند آنچه را که دوست دارند بشوند ولو اینکه  آن شنیده ها چون باد در هوا بی اثر باشند، لذا فقط اینرا بعنوان اختتام کلام بگویم که من خود تا مقطع انتخابات ۸۸ به همین توهم سرنگونی طلبانه و تحریم مشروعیت سوزانه دوچار بودم  ولی با تجارب این چند انتخابات گذشته درک کردم که این اپوزیسیون برانداز سایبری، به بازی در میدان گمراه سازانه و مانوپولاتیو رژیم  مشغول بوده و از همین روی، عمدتاً نا خواسته خود متحد میدانی استراتژیک رژیم است. حال این حرف میخواهد صادقانه و عقلانی تلقی شود یا عصبی خویانه، امریست که قضاوت روی آنرا به خواننده وامیگذارم.

حرف آخرم هم اینکه با پیروزی دیروز انتخاباتی مردم، میدان بزرگی باز شده است که تمام دلسوزان مملکت و دوستداران واقعی آزادی میتوانند از همان ذره ذره انرژی مبارزاتی خود با هزینه هایی بسیار کم، نتایج بسیاری هزاران بار بیش از انکه با خرده کاری و تبیدل سیاست به سرگرمی بدست بیاورند. سازماندهی ذره ها و اتمها بنحو درست است که سونامی آفرین است نه رزم تن بتن قهرمانانه!

*

اهوراپیروز خالقی یزدی

اهوراپیروز خالقی یزدی[۱] با نام اصلی فتح‌الله خالقی یزدی[۲] و معروف به «هخا»[۳] یک شومن ایرانی مقیم آمریکا در تلویزیون ماهواره‌ای رنگارنگ بود[۴][۵] که وعده داده بود که در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۳ با ۵۰ فروند هواپیما به تهران پرواز کند و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند[۶] که خلف وعده کرد.[۷] این امر به یک اتفاق کمدی بدل گشت[۸] و صدا و سیما صحنه‌هایی از گفته‌های او را پخش کرد.[۹]

**

Page 64 -65

The Art Of war

Oxford University Press

1971

 

No Comments