حضرت مسیح زود تر ظهور میکند یا حضرت صاحب الزمان؟

Share Button

حضرت مسیح زود تر ظهور میکند یا حضرت صاحب الزمان؟

اگر ما با عینکی که دولت آقای احمدی نژاد به زندگی وجهان مینگرد بنگیریم، بنظرمان بزرگترین مسئله ائی که امروز در برابر بشریت قرار دارد مسئله تدارک ظهور حضرت مهدی موعود است. البته نگارنده این سطور اینقدر ساده لوح نیست که باور کند واقعاً آقای احمدی نژاد و شرکاء، خود به این داستان سازیها باور دارند. از این جنبه قضیه میگذریم و وانمود میکنیم که معرکه گیری های دولت امام زمانی دولتیان را پذیرفته ائیم.
اشکال پذیرش این داستان در این است که در این دنیا، این، تنها دولت ما نیست که در تدارک و در انتظار ظهور صاحب زمان است بلکه بقول خواجه حافظ شیرازی، هفتاد و دو ملت( به معنی پیروان ادیان مختلف نه ناسیون)، در جنگ و جدال هستند و هریک امام زمان خود را دارد و میخواهد امام زمان خود او، جلودار باز سازی دنیا و رفع فتنه (که شور بختانه یکی از این فتنه ها هم منم که در این گوشه دنیا به کار گِل مشغولم) از عالم شود.
الغرض دیروز به رایو سوئد گوش میدادم که از ساعت ۹ تا ۱۰ خط میدهد و با مردم صحبت میکند. خلاصه یکی از ان سوپر مسیح الهی های این دیار سوئد آمد روی خط . وی بر آن بود که همه شَر و فتنه در عالم و آدم ریشه در اسلام دارد و این شّر میرود تا دنیا را فر ا بگیرد. بنظر وی آن هنگام نزدیک است که حضرت مسیح ظهور کند و ریشه فتنه ایی را که ضلالت اسلام در دنیا پراکنده است برکند!
پس از شنیدن سخنان آتشین این عیسی پرست مسیحی، یاد داستانی افتادم که سالها پیش خوانده بودم. صحنه داستان یکی از جزای گینه ی نو است. اهلی یکی از این کشور جزیره ائی اقیانوس آرام که در جریان جنگ دوم توسط مسیون های انگیسی مسیحی شده اند، یک موتور سیکلت زمان جنگ را هم سربازان انگلیسی جا گذاشته اند برای اینکه موقعی که حضرت برای دفع فتنه ظهور میکند سوار آن شود و بی مرکب نباشد. مردم این جزیره این موتور سیکلت را آزین و دخیل بندی کرده و بر این عقیده اند که موقعی که حضرت عیسی ظهور کند سوار این مرکب میشود که از آن صدا های نهیب خارج میشود و بسرعت برق میتازد و حضرت سوار بر آن فرمان جنگ و جهاد میدهد.
نباید تصور کرد که در این داستان، منظور از جهاد حضرت و ضرورت جنگ، جهاد و جنگ با کشو رهای آن سوی دریاهاست. نه! منظور جهاد با مردم قبیله ی مقیم جزیره مجاور است که، هرچند آنها هم مسیحی هستند ولی آنها مسیح را جور دیگری میپرستند چونکه آنها از اول توسط میسیون های آلمانی با دین مسیح آشنا شده اند، مسیح و مسیحیت مورد اعتقاد آنان با این جزیره یکی نیست. لذا هریک دیگری را باطل و خود را برحق میداند، روی این اصل، از هنگام گرویدن این قبایل مقیم این دو جزیره همسایه خصومتی، که جز با خون و قتلِ عام اهالی جزیره همسایه حل و برطرف شدنی پدیدار گشته است که فقط با نیست و نابود کردن مسیحیان ادعا یی و کذاب جزیره همجوار نا پدید میشود.
خلاصه کلام اینکه یک ماجرا جوی شیر پاک نخورده شبی چند لیتر بنزین به موتورسیکلت مذبور ریخته و با آرایش عجیب خود و بوق زدن ممتد با موتور سیکلت مزبور در قصبه اینطرف انطرف رفته ویراژ داده و نمایش متور سواری میدهد. در چشم بهم زدنی، تمام قبیله از زن و مرد با سر نیزه و تبر و داس و هر وسیله که دارند ، سوار برقایق های پاروئی کوچک خود شده و به اهالی در خواب قبیله مجاور حمله میکنند. ناوگان دریائی انگیس به سختی موفق به توقف خونریزی میشود و لی درهمان فاصله کوتاه، هزاران نفر موفق میشوند تا با کلید های بهشت دم در ورودی آن صف ببندند. که ناوگان انگلیسی بسیاری از جنازه های انها را از آب میگیرد و… .*

نام کتاب ساحل عشق است. متأسفانه نام نویسنده و انتشاراتی را بیاد ندارم. دراماتیک داستان خیلی بیشتر از آن خلاصه ای بود که نوشتم.
* Love Beach

No Comments