ترکیه به چه سمت میرود؟

Share Button

رجب طیب اردوغان تَرَکِهای قومی را به چنان شکافهایی عمیق و ترمیم ناپذیری در ترکیه تبدیل کرده است که رفع آنها مستلزم گذشت چند نسل و مرگ و میر همه آن نسلهای سنتی جامعه است که با ارزشهای قومیِ سلطه گرایانه یا سلطه ستیزانه متولد شده و در فضایی اشباع شده از کینه های قومی زیسته اند.  او فراتر و بدتر از این؛ بسیاق جمهوری اسلامی آن تَرَکِهای بدخیم قومی را با مواد آلوده مذهبی درآمیخته و آنها را چنان عفونی کرده است که دیگر غیر قابل تصور است ریشه عفونی این شکافهای اجتماعی قومی و مذهبی با مرحمهای ساخت داخلی از بین بروند. رجب طیب اردوغان اگر با شوک نیرومند یک معجزه هم  یک روز صبح از خواب برخیزد و متوجه خطای خود شده و بخواهد به چهره ملیِ مردم ترکیه مبدل گردد، محال است اقوام غیر ترک، مسلمانان طرفدار فتح الله گولن، ارمنیان و علویان ترکیه، اصحاب مطبوعات سرکوب شدگان  سیاسی و تظاهرات قزی پارک و همه آنهایی که فساد، رشوه خواری و سوء استفاده های نیمه علنی اطرافیان او را دیده اند، او را بعنوان یک چهره ملی، بعنوان نماد وحدت ملی به او بنگرند. همین سرنوشت خیلی بدتر شامل رژیم ایران و سید علی خامنه ایی هم میشود.

هویت آفرینی ملی زمانبر و پر هزینه است و تخریب آن آسان

اگر بین دو معمار بر سر اینکه تقسیم بندی فضای داخلی یک ساختمان ده طبقه ای اختلاف نظر بروز کند، قدری فراتر از آن، اگر بین این دو، اختلاف نظر روی محل آسانسور یا پله و پنجره ها  باشد این اختلاف سلیقه ها و نظرها درنهایت با مقداری اضافه هزینه و تغیر بخشهایی از این ساختمان، طبق آن نظری که بیشتر با الزامات و نیازهای واقعی مطابقت دارد قابل حل هستند و حل میشوند .

اگر چنین اختلاف نظری نه روی این نکات بلکه روی این بروز کند که اسکلت ساختمان و مصالح بکار برده شده برای تقسیمات داخلی روی باشد که یکی بگوید، این ساختمان بدلیل زلزله خیز بودن منطقه باید از آهن باشد و دیگری به دلیل رطوبی بودن شدید منطقه بگوید بدنه اصلی ساختمان باید از بتون آرمه باشد، و این اختلاف سلیقه از چهار چوب موازین فنی بسیار فرارتر رفته جنبه حیثیتی و اعتقادی بخود گیرد،دیگر شانسی برای به نتیجه رسیدن این ساختمان که خشت اول آن نه تنها کج کار گذاشته شده بلکه بخشی ازآن از گِل بخشی از فولاد و بخشی از پلاستیک سخت میباشدُ به مرحله بالارفتن نمیرسد تا کارش به ثریا برسد بلکه در همان نیمه راه آنقدر نیمه کاره میماند تا فرو بریزد.

وارد کردن گفتمان ایدئولوژیک و اعتقادی بویژه اگر مذهبی هم باشد در امور زندگی و سیاست مانند همین مثال پیش گفته است.

برای روشنتر شدن مسئله تفاوت نظام سیاسی آمریکا با روسیه را مثل میزنم. تفاوت نظام سیاسی آمریکا با روسیه، صرفنظر از اینکه این یک ابر قدرت باشد یا نباشد، دموکراتیک باشد یا نباشد، امپریالیست باشد یا نباشد، نظامی ملی و ملت بنیاد است. نظامی که از منافع مشترک آن دویست پنجاه میلیونی که در آنجا زندگی میکنند برخاسته و پاسخگوی منافع آن دویست میلیون است. حال فراتر از این نمیروم که بگویم ارزشهای ملی آمریکاییُ دیگر مانند فیلمهای هالیودیش یا جوجه کباب کنتاکی اش صادراتی شده است و به الگوی دموکراسی تبدیل گردیده است.

برای یک شهروند آمریکا بدون اینکه حتی فکر بکند، آمریکایی بودن و دفاع از ارزشهای آمریکایی بسیار فراتر از آن سرزمین پهناوری است که در شمال قاره آمریکا قرار گرفته است. آمریکایی بودن و از آن امریکایی بودن دفاع کردن، یکی پیشفرض بنیادی و غیر قابل تآمل(آ ـ پریوریک)* میباشد که شامل نظام حقوقی اجتماعی و فردی، نظام پارلمانی، سیستم قضایی مستقل، آزادی رسانه ای، استقلال نظام بانکی و بانک مرکزی، و خلاصه تفکیک اکید قدرت و دین از سیاست میگردد.

تصور نمیرود اگر کسی در دنیای فرازمینی و تئوریک خود غرق نشده باشد، اگر دین اندیش و ایدئولوژیک یا دیوانه نباشد، از هر حزب سیاسی که باشد در ملی بودن هیچیک از رؤسای جمهور آمریکا طی این بیش از ۱۵۰ سال که از  مرحله دولت سازی مدرن آن گذشته تردیدی بخود راه دهد. با اینکه این کشور پیشینه مستعمره بودن دارد. هر ۴ سال یا ۸ سال یک رئیس جمهور جدید می آید در حد نماکاری یا مدیریت مسائل جاری مملکت را اداره میکند. دایهن رئیس جمهور در نظام نمیتواند تغیر ایجاد کند و یا قانون اساسی آنرا زیر پا بگذارد او  نمیتواند برحسب منفع گروهی یا فرقه ایی خود،  ساختار طبقاتی جامعه را تغیر دهد، نمیتواند بنا بر سلیقه خود قانون اساسی را تفسیر و اجر کند، نمیتواند دستگاه قضایی را تحت کنترل دولت دربیاورد، نمیتواند دموکراسی را الغاء و حکومت تک حزبی و خانوادگی یا قوم و قبیله ایی در آنجا مستقر کند و نه … . ولی قدری تآمل کرده و حکمرانان و نحوه حکمرانی را ممالک ایدئولوژیک شده یا اسلامی با آن مدل دولت/ملت مدرن آمریکایی یا مدل آمریکایی مقایسه کنیم.

اگر من نمونه آمریکا را بعنوان یک دولت ملت مدرن نام میبرم به این دلیل است که، نظام سیاسی آمریکا خوب یا بد، نمونه وارترین و تیپیک ترین مدل و الگوی یک دموکراسی مدرن است. آنها که در این گزاره تردید میکنند نیازمند مطالعه مفهوم دموکراسی مدرن و شاخص های آن هستند.

یک سرباز امریکایی با هر بهانه ایی که به مأموریت جنگی فرامرزی اعزام میشود، نه برای دین خودف نه برای رنگین پوست یا سفید پوست بودن خود و نه برای چپ یا راست بودن خود تن به چنان مأموریتی میدهد. آمریکا و رپیس جمهور آن میتوانند با رعایت ظوابط قانونی، بنام آزادی، بنام دفاع از امنیت (ملی، منطقه ایی و جهانی)ُ صدها هزار سرباز را روانه آنسوی اقیانسها کنند و بعد هم جنازه های آنها را تحویل بگیرند بدون اینکه مردم و خانواده های آن کشته شدگان اعتراضی به آن ارزشها داشته باشند ولی البته آنها میتوانند اعتراض کنند که جنگیدن در عراق و لیبی و لبنان و ویتنام ربطی به منافع ملی آمریکا ندارند و خطری برای نظام دموکراتیک آن ایجاد نمیکنند پس این سربازان نباید میرفته و در آنجا ها کشته میشده اند. ولی اگر آمریکا در جنگ دوم نه چند صد هزار تن بلکه چند میلیون هم علیه فاشیسم هیتلری کشته میداد، و اگر امریکا دچار کمبود جوان هم میشد، میتوان با جرئت گفت که زنان خانه دار آمریکا آشپزخانه را ترک کرده و در صف داوطلبان جنگی برای دفاع از دموکراسی و ارزشهای عام آمریکایی می ایستادند. همه این وحدت و اجماع سیاسی ناشی از وحدت نظردر ارزشهای بنیادین ملی آمریکایی و تا حدود زیادی ارزشهای بشری(بشر مدرن) است. در شالوده های فرهنگی نظام سیاسی و حقوقی آمریکا نخاله های مذهبی، ایدئولوژیک، قومی و نژادی وجود ندارد که تحمل موج یا بار مخالف را نداشته و با یک نسیم مخالف وابرود.

مقدمه طولانی شد ولی طولانی شدن از ضرورت توضیحات بیشتر وضعیت ترکیه میکاهد.

قریب ۱۴ سال پیش حزب عدالت و توسعه اردوغان که ریشه در احزاب اسلامی پیش از خود و اخوان المسلمین داشت در ترکیه قدرت را بدست گرفت. طی این ۱۴ سال ترکیه از بالاترین نرخ رشد اقتصادی برخوردار بوده است که البته زمینه آن نه توسط حزب اردوغان بلکه توسط حکومت نظامیان ریخته شده بوده است. و بخشی هم مدیون شرایط جغرافیایی ترکیه بوده که انرا به یک جاذبه توریستی تبدیل کرده است.

حزب اردوغان در آغاز برای برخورداری از حق مشارکت سیاسی از طریق انتخابات، اساسنامه خود را طبق قانون اساسی لائیک(غیر مذهبی) ترکیه تغیر داد. طی این مدت اردوغان با سفت کردن زیر پای خودش از طریق تمرکز هر بیشتر قدرت در دستان حزب خود و در انجا هم تمرکز قدرت در دستهای خود تا توانست قدرت را انحصاری کرد تا امروز که درصدد تغیر قانون اساسی از نظام پارلمانی به ریاست جمهوری است. یعنی انتقال قدرت بدست ریاست جمهور؛ در کشوری که بیش از ۶۰٪ مردم آن هنوز روستا نشین و بخشهای عمده ایی از شهرنشینانش هم هنوز دهاتی اندیش هستند.

امروز سخن گفتن از رژیم توتالیتر(تمامیت خواه و اقتدار گرا) در اشاره به رژیم طیب اردوغان دیگر به یک مبحث و مسئله تکراری و بدیهی تبدیل گردیده است. اقتدار گرایی اردوغان در چهار چوب اقتدارگرایی حزب عدالت و توسعه باقی نماند و به اقتدار گرایی شخص اردوغان که در رویای احیاء اقتدار اتومانیسم ترک میباشد قد برافراشت. اردوغان نخست شریک سیاسی و حزبی خود عبدالله گل را حذف کرد و سپس داود اغلو را. و حالا هم یکی از نوچه های سیاسی مذهبی خود را بریاست حزب رسانده است.

مصطفی آکیول، روزنامه نگار معروف ترک در حریت ۱۱/۰۵/ ۲۰۱۶ (۳ هفته ییش) بمناست حذف داود اغلو مینویسد:« در هفته گذشته؛ ترکیه شاهد نوعی کودتا بود که در انطباق دقیق با معنای این کلمه میباشد، یعنی تعتبار دهی به فرمان حکومتی در برابر تصمیم پارلمانی. نخست وزیر کشور؛ احمد داود اغلو که همین ۶ ماه پیش با یک پیروزی چشمگیر در مبارزات انتخاباتی پارلمانی سرافراز بیرون آمده بود، مجبور شد پست خود را ترک کند. مقامی که او را مجبور به ترک پستش کرد،رئیس جمهور بود که از نظر قانون اساسی چنین حقی ندارد. تعجب آور نبود که هواداران رئیس جمهور، با غرور بما میگویند؛ این تغیر کار قانون اساسی نبود، بلکه  اعلام دوفاکتوی سیستم حکومتی ریاست جمهوری بود. (بخوان ولایت فقیه اردوغان. ح ت). سیستمی که بر اساس قانون اساسی نبوده و بزبان دیگر بر اراده سیاسی مبتنی میباشد. این پیروزی اراده سیاسی، احتمالاْ تا ۲۲ ماه می که باید رئیس جدید حزب انتخاب شود(که شده است. ح ت) ادامه خواهد یافت. حتی سخنگوی قبلی حزب در رابطه با سخنرانی اردوغان در اشاره به اظهارت او بهمین مناسبت گفت؛ حرفهای رئیس جمهور از نظر سیاسی نادرست بود. … .»

ترکیه؛ ترکیه است و حکومت طیب اردوغان و حزب او محصول یک فرایند قانونی بوده اند و نه مانند ایران برآمده از قیام مردم و انقلاب. ولی از این تفاوت بگذریم ترکیه تحت رهبری اردوغان به همان راهی میرود که ایران انقلاب اسلامی به رهبری خمینی رفت و میرود. ویژیگی مشترک هردو، تمرکز قدرت در دست رهبر و پیشوا پس از سفت شدن پیچ و مهره های ماشین قدرت و حذف تدریجی آنهاپی است که از خود استقلال رأی نشان داده اند و بقدرت رساندن بله قربان گویانی که نوکر خان هستند و نه بادمجان.

لذا  با گذشتن از این تفاوت که ترکیه کشوری با سابقه حکومت نظامیان، وابستگی به اروپا و ناتو است بگذریم، طیب اردوغان با استفاده ابزاری از دین و اعتقادات سیاسی شده دینی در اقشار فرودست جامعه، بسوی احیاء اتومانیسم و نهادینه کردن شخص خود بعنوان عثمان جدید ترکیه پیش میرود. ولی معنای پیشرفت به اینسو برای ترکیه فاصله گیری و ژرفش فاصله با ان اقشار اجتماعی است که چنین نظامی را بعنوان نظام ملی قبول ندارند و بالطبع رهبری طیب اردوغان را هم بر ترکیه بر نمی تابند. جامعه ترکیه هنوز طعم کامل پیدا شدن گسل اجتماعی، دینی، فرهنگی، قومی را و شکاف با با غرب بعنوان نیروند ترین موتور توسعه را که اردوغان با سیاست حکومت مذهبی خود به جامعه تحمیل میکند را درک نکرده است.

موج اول انقلابات بهار عربی که به برآمدن اسلامگرایان به عرصه قدرت سیاسی همراه بود چون باد موافقی بود که در بادبان حزب اردوغان و شخص وی افتاد. اردوغان بدون توجه به تغیراتی که موج دوم این بهار ایجاد کرده است، تمام بادبانهای خود را بر اساس همان جریان جوی گذشته با سماجت حفظ کرده است و امید اینرا دارد جهت باد بزودی بحال گذشته برگردد.

در مصر پس از یک دوره یکساله حکومت اخوان المسلمین  به رهبری محمد مُرسی، نظامی سکولار و پارلمانی به رهبری نظامیان مخالف با حکومت مذهبی در کشور استقرار یافت که تغیر آن به عقب فقط میتوان یک خواب تحقق ناپذیر باشد. در تونس حکومت کم دوام حزب النهضت به رهبری قانوشی در نتیجه اعتراضات مردمی سقوط کرد و در انتخابات بعدی این حزب کاملاْ از قدرت برکنار گردید که  دولت سکولار قائد السبسای و رهبر جنبش ندای تونس (۲۰۱۲, Nidaa Tounes) جای آنرا در پارلمان و دولت گرفت. دولت بجائ قائد السبسای  Beji Caid Essebsi  فقط بخاطر وسعت دادن به پایگاه سیاسی دولت خود در این شرایط بحرانی و تهدیدات تروریستی از این حزب بعنوان شریک ائتلافی خود استفاده کرد. حزب النهضت که ریشه در اخوان المسلمین داشت، در کنگره هفته پیش خود، مذهبی بودن خود را کنار نهاده و خود را یک حزب سکولار و مدرن اعلام کرد. در لیبی اسلامگرایان که در اثر دینامیسم رخدادها در کنار داعش و القاعده قرار گرفته بودند از قدرت طرد و یک دولت سکولار از سوی سازمان ملل با حمایت مستقیم دول اروپایی و آمریکا زمام امور را در دست گرفته است که هرروز بیشتر تحکیم می یابد. در سوریه اخوان المسلین بین گاز انبر جنبش ملی ضد بشار اسد و تروریسم القاعده ایی نفوذ قبلی خود را در بین اپوزیسیون ضد اسد از دست داده است و جهتگیری سکولاریستی دیگر از سوی حتی بیشتر جریانهای مسلح مذهبی هم پذیرفته شده است. در عراق وضع نه تنهابرای اردوغان بهتر نیست بلکه بدتر هم هست زیرا مقتدا صدر در کسوت مذهبی شیعه پرچم سکولاریسم و دموکراسی مدل غربی را برافراشته است. در اشاره به عراق یاد آوری میکنم که رسانه های منطقه و دنیا دیروز نوشتند که سُنی های فلوجه به سردار قاسم سلیمانی اجازه بازدید از بخشهای آزاد شده فلوجه را نداده اند که با توجه به شرکت حشد الشعبی در عملیات آزاد سازی این شهر برای او و ایران و حشد الشعبی یک رفتار تحقیر آمیز بشمار میرود مضافاً اینکه در هزینه دهی مالی و جانی شرکت داشته اند ولی به ضیافت پیروزی راه داده نشده اند.

رجب طیب اردوغان در واکنش به همه این پَسرفتها بر مواضع ضد غربی خود افزوده است. ولی این موضع گیریهای تاکتیکی یا ابزاری در ژستهای ضد غربی پوپولیستی، بازخورد های عینی خود را در جامعه میابد که به نیروی اجتماعی مساعد برای چنین رویکردی و نیروهای تازنده آن مواضع در درون حزب حاکم تبدیل میگردد که در ادامه خود به یک گرایش مسلط در حزب میتواند تبدیل گردد. اردوغان نه تنها علیه اروپا و آمریکا خروج کرده است بلکه این خروج علیه غرب با خروج علیه ارزشهای غربی و سنگین تر کردن کفه مذهب در امور جاری کشور همراه و ملازم بوده است. کار به اینجا خاتمه نیافته و کار او با کردهای کشور هم به زبان قهر و خشونت عریان کشیده است. دولت اردوغان حدود دو ماه پیش به زور و ضرب، قانونی از مجلس گذراند که به او اجازه میدهد مصونیت سیاسی نمایندگان پارلمان را سلب کند که هدف از این ماده قانونی باز گذاردن دست دولت اردوغان برای اخراج نمایندگان کرد از مجلس است. کار درگیری اردوغان با مطبوعات و آزادی رسانه ایی  هم بجایی کشیده است که اگر با وضعیت در ایران تشبیه گردد پر بیراه نیست.

من در تعریف نظام سیاسی آمریکا نوشتم که این نظام از نخاله های واگرایانه مبراست. در کاربرد آن حکم در مورد ترکیه باید بگویم ناسیونال اسلامیسم اتومانیستی اردوغان علیه کردها، فقط ناسیونالیسم قومی کردها را سخت تر و نامتعامل تر کرده است و کفه را بنفع pkk  و روشهای خشونت آمیز مبارزه سنگین تر کرده است.

وقتی تنش قومی و مذهبی بین لایه های اجتماعی یک جامعه رخ میدهد، این بمعنای پیدا شدن نخاله های واگرا کننده در بافتمان نظام اجتماعی و انسجام ملی است. طیب اردوغان جامعه ترکیه را با ساطور دین از یکطرف با ساطور اتومانیسم از سوی دیگر و افزون بر آندو، با قداره غرب ستیزی چنان شقه شقه کرده است که فقط یک دوره طولانی تاریخی در مقیاس جهانی میتواند زمینه ترمیم  همگرایی ملی آسیب دیده را فراهم کند. من در یاداشتی در ۳ سال پیش نوشتم که رژیم اردوغان شکاف اجتماعی را به ریشه و عمق جامعه میکشاند که جبران آن و پر کردن آنها آسان نخواهد بود و از روزی که این نکته را نوشتم این شکافها بیشتر عریضتر و عمیقتر شده اند.

دولتهایی نظیر انگلیس، اسپانیا، کانادا با اینکه با اقلیتهای قومی خود مدرن و طبق موازین دموکراسی اروپایی رفتار کرده اند با این وجود بسیاری از اقلیتهای قومی آنها هویت ملی حاکم را تحمیل شده میدانند. بسیاری  از ایرلندیهای (شمالی)ُ ولزیها، اسکاتلندیها خود را انگلیسی نمیدانند و مجموعه ایی را بنام بریتانیای کبیر و ملکه آن و نهادهای حکومتی اش را قبول ندارند. بخشی از باسکیهای اسپانیا خود را اسپانیایی نمیدانند و بخشی از کِبِکی های کانادا نمیخواهند جزء کانادا باشند. این سه کشور با بکار گیری سازو کارهای دموکراتیک اجازه نداده اند تا این نخاله های ضد انسجام ملی به شکاف واگریانه تبدیل شود. ولی در ترکیه حکومت حزب عدالت و توسعه (بخوان اردوغان ح ت) و بدتر از آن در ایران حکومت یک گروه خاص از روحانیت بقدرت رسیده و شاخه های نظامی و سیاسی آنها حتی از ایجاد یک اجماع شیعی هم در کشور ناتوان هستند تا چه رسد به اجماعی ملی. تحت چنین نظامهایی و زمامدارانی هویت ملی ساخته نمیشود بلکه بر باد میرود بدون اینکه در برابر یا کنار آن هویت یابی یا هویت سازی ملی جوانه زند.

رجب طیب اردوغان تَرَکِ قومی را در ترکیه به شکافی عمیق و ترمیم ناپذیر در ترکیه تبدیل کرده است که رفع آنها مسلزم گذشت چند نسل و مرگ و میر همه آن نسلهای سنتی جامعه است که با ارزشهای قومی سلطه گرانه یا سلطه ستیزانه متولد شده و در فضایی اشباع شده از کینه های قومی زیسته اند. او فرا تر و بدتر از این؛ بسیاق جمهوری اسلامی آن تَرَکِهای بدخیم قومی را با مواد آلوده مذهبی درآمیخته و آنها را چنان عفونی کرده است که دیگر غیر قابل تصور است ریشه عفونی این شکافهای اجتماعی قومی و مذهبی با مرحمهای ساخت داخلی از بین بروند. رجب طیب اردوغان اگر با شوک نیرومند یک معجزه هم  یک روز صبح از خواب برخیزد و متوجه خطای خود شده و بخواهد به چهره ملیِ مردم ترکیه مبدل گردد، محال است اقوام غیر ترک، مسلمانان طرفدار فتح الله گولن، ارمنیان و علویان ترکیه، اصحاب مطبوعات سرکوب شدگان  سیاسی و تظاهرات قزی پارک و همه آنهایی که فساد، رشوه خواری و سوء استفاده های نیمه علنی اطرافیان او را دیده اند، او را بعنوان یک چهره ملی، بعنوان نماد وحدت ملی به او بنگرند. همین سرنوشت خیلی بدتر شامل رژیم ایران و سید علی خامنه ایی هم میشود.

در منطقه ایی که زندگی میکنم دو دوست ترکیه ایی دارم که معمولاْ با هم سونا میگیریم. (در محل ما مانند اغلب جاهای سوئد سونا یک امکان معمولی است که اغلب مجتمع های مسکونی دارند.). این دو شخص عموزاده هستند یکی از آنها طرفدار فتح الله گولن و دیگری اردوغان. گاه هنگام سونا چنان بحثهای تندی بین آنها بروز میکند که میخواهند با هم گلاویز شوند. آنکه طرفدار فتح الله گولن است بمن میگوید همینقدر که من رویم به این عمو زاده ام که بزرگتر از منست باز شده و خشمگین بهم میپریم تقصیر اردوغان و دینی کردن هم روابط آدمها و خانواده است. به او به نیمه شوخی میگویم تا اینجا برای من خیلی عادیست ولی منتظر روزی هستم که بنام دین و اینکه اسلام او درستر است یا تو کارد کشی کرده شکم همدیگر را پاره کنید! مطمئنا آنروز میرسد!

دین در ذات خود امری فردی و ارتباطی قلبی با خدا است.  عمومی و جمعی کردن آن، هم لطافت عرفانی، الهی و رحمانی آنر (چه درست و چه غلط) از آن گرفته و آنرا به احکام خشک و آمرانه نظامی وار  تبدیل میکند و هم قرائتهای گوناگون از آن، باورمندان مختلف در برابر همدیگر قرار میدهد. این اتفاقی است که در میهن خودمان افتاده است. تحت جکومتهای مذهبی ایران و ترکیه، دین از پناهگاهی برای رفع تنهایی، فرار از ترسها و اضطرابات زندگی، به میدان جنگ تبدیل گردیده است. تراژدی قضیه در اینست که این دین قبل از خودنابودی خویش، زمینه رویش جایگزینها و بدیلهای خود را نیز از بین برده است.

جامعه ایران آنقدر مدرن نیست تا بگوئیم ارزشهای انسانی مدرن در آن شکل گرفته و چیره گشته است و آنقدر هم سنتی نیست که بگوئیم عناصر، ارزشها و نهادهای سنتی در آن میتوانند ملاط انسجام جامعه و حافظ بافتمان عاطفه جمعی آن  و نگهدار ارزشهای اخلاقی کهن آن باشد. در این جامعه آزادی جنسی با نفی محدودیت های سنتی به روابط جنسی مدرن نرسیده بلکه کارش به فحشاء  و ارضا شوندگیهای ناهنجار و بی بندبار جنسی کشیده است. در این جامعه احترام سنتی به بزرگان جای خود را به رابطه مدنی با دیگران نداده است بلکه اولی از بین رفته است بدون اینکه اثری از ظهور دومی پیدا شده باشد.

خلاصه راهی که اردوغان برگزیده است، او، حزب و تمام قبیله سیاسی اش را در برابر بخش مدرن جامعه قرار میدهد. نه آن جامعه مدرن آنقدر قوی شده است تا بر سنتگرایی کپک زده اردوغان و حزب او به آسانی غلبه کند و نه این جامعه روبزوال سنتی پیام جدیدی برای نسل های امروز ترکیه دارد. ترکیه بسوی ژرفش یابی بحران گفتمان هویت یابی ملی پیش میرود و از این برزخ به آسانی بیرون نخواهد امد.

* بنا بر کانت؛ فهم و دانش انسان دو نوع است یکی برخواسته از عقل محض آ A و دیگری عقل عملی  Post  پست پریوریک است. اولیه بنیاد است و دومی اکتسابی و تجربی. درجمله من میروم خرید. یعنی من از این نقطه که هستم در فاصله زمانی معینی به جای دیگر برای منظور عملی خاصی میروم. در این جمله مقله زمان و مکان، علت و معلول و.. ، نهادینه و غیر قابل بحث است.

No Comments