کردستان عراق بر سریک دو راهی تاریخی

Share Button

بنا بدلایل فوق؛ سکولاریزه و مدرن شدن جامعه عراق نه یک خواست آرمانی و اتوپیک بلکه یک آمریت تاریخی برای مردم عراق و منطقه است. مردم عراق باید بین مدرن و سکولاریزه شدن نظام سیاسی کشورشان و در یک جنگ مذهبی و قومی غرق و سرانجام متلاشی شدن یکی را انتخاب کنند.

کردستان عراق بر سر دو راهی: حصول انسجام و اجماع ملی یا واگرایی ملی

 

فرایند پیدایش ملتهای مدرن امروز ریشه در فرایند شکلگیری اقوام و فرایند شکلگیری اقوام ریشه در شکلگیری طایفه ها و طایفه ها در کلانها (قبایل) و کلانها در گله ها و گروههای انسانهای اولیه و آن گروهها و گله ها ریشه در واحد خانواده داشته و دارد. از این حکم این نتیجه گرفته میشود که خارج از این تعالی حلزونی شکلگیری تاریخی (Transcendental) راه دیگری برای پیدایش ملت/دولتها وجود نداشته است.

در چنین فرایندی، همزادی یا همزایی دولت* و ملت، یک ویژگی الزامی است. همچنانکه تفکیک کامل روان آدمی از سیستم عصبی  او غیر قابل تصور است، مقوله دولت و ملت هم مانند مفهوم واحد neuropsychologic بیان جسم و جان یا تن و روان موجود بشری است. نه دولت بدون ملت و نه ملت بدون دولت معنا دارد و میتواند وجود داشته باشد.

در مقایسه باید گفت ملت مانند مغز و اعصاب و دولت مانند روان در موجود بشری است. دولت محصول ملت و فرایند ملت شدن است که خود به  این تکامل فرایندی یا کمک میکند و یا برعکس مانند تمدنها و ملتها و اقوام منقرض شده جامعه را به مسیر واگرایی و تجزیه و انحلال میکشاند. اهمیت سترگ کار سرداران و فرمانروایان بزرگ در این بوده و هست که تاریخ و جغرافیای جامعه بشری را بسوی انتگراسیون یا همگرایی برده اند چه با شمشیر چه با تدیبر یا هردو.

اهمیت نکات فوق در اینست که بدانیم چه عناصری در بافتمان ملی یک ملت به تقویت انسجام آن و چه عواملی به تضعیف بافتمان و انسجام آن کمک میکنند.

اگر ملتهای بزرگی  امروز در اروپا و آمریکا و اقیانوسیه یا آسیا شکل گرفته اند، این شکلگیری آنان نتیجه ادامه حرکت در بستر طبیعی تاریخی آنان بوده است و این بستر، از خانواده بعنوان سلول اولیه آغاز شده تا با عبور از مراحل پیش گفته به ملت/دولت مدرن  فرا روئیده است.

در توصیح صفت مدرن بر موصوف دولت/ملت، باید گفت ویژیگی مدرن دولت/ملتها از چیرگی وجوه وحدت اقتصادی و سپس سیاسی آنان بر ویژگی وحدت سرزمینی، تاریخی و فرهنگی اشان ناشی میشود. تاریخ شاهد ظهور و سقوط دولت ملتها ی بسیاری بوده است ولی آن ملت ها نه دولت/ملت بلکه مجموعه ایی از دولتشهر ها یا جوامع ایلی تشکیل میشده که منافع سیاسی و قومی و قبیله ایی، ملاط چسبندگی و انسجام آنان بوده است و نه نظام واحد اقتصادی و سیاسی.

تصور غالب در مفهوم  ملت بعنوان ناسیون، بر اینست که این اصطلاح با انقلاب فرانسه و در اثر بهم پیوستن شاه نشین های(واسالها) آن سرزمین بصورت ملت واحد فرانسه پیدا شد. چه مفهوم دولت ملت مدرن را برآمده از فرایند وحدت فرانسه بدانیم و چه وحدت انگلو ساکسونها در انگلیس یا پیدایش دولت آمریکا در هر حال این دولت ملتهای مدرن تنها بیان اشتراکات فرهنگی و تاریخی نیستند و نبودند بلکه نظام واحد اقتصادی بهم پیوسته و بر اساس آن؛ نظام حقوقی و سیاسی واحد، و سلب یا کاهشِ استقلال حقوقی(sovereignty)کُنت نشینهای فئودالی(دولت شهرها) شرط اساسی شکلگیری و پیدایش این ملت/ دولت های مدرن بوده است.

همپوشی و ناهموشی عوامل افتراق آمیز یا اتحاد آمیز ملی، آن میزان و ترازویی است که تعین میکند یک ملت چقدر و تا چه اندازه ملت است و اقوام تشکیل دهنده یک سرزمین چقدر از همپوشی منافع مشترک اقتصادی، تاریخی و فرهنگی برخوردارند یا برعکس چقدر موزائیکی بوده و ناهمپوشی های قومی فرهنگی و تاریخی بر ساختار آنها چیرگی دارد که  درواقع یک وحدت مکانیکی است که آبستن  وارفتگی و واگرایی میباشد.

دانستن نکات فوق لازم بود تا بدانیم که در دنیای امروز حتی یک ملت نمیتوان یافت که از کانال وحدت و مشترکات مذهبی یا بقول اسلامیون ما اُمت وارگی به وحدت ملی و تشکیل دولت/ملت رسیده باشد. از مدرن بودن آن میگذریم  که بحث آن در اینجا زاید است. اگر به منشاء پیدایش ملتها و اقوام نگاه کنیم  همه آنها منشائی هزاران ساله دارند و بقول معروف از بیخ بته بیرون نیامده اند در حالیکه طی این هزاران سال دهها  نوع جورا جور پوشش مذهبی بر نظام اعتقادی و اعتقادات خود پوشانده اند.

اشتراکات مذهبی در هیچ دوره ایی از تاریخ و در هیچ گوشه ایی از دنیا، در غیاب منافع مشترک سرزمینی (میهنی) و تاریخ و فرهنگ مشترک و نظام واحد اقتصادی/سیاسی نتوانسته است از مجموعه ایی از فرقه ها یا افراد مذهبی یک ملت واحد بسازد که در یک بستر طبیعیِ تاریخی قابلیت توسعه و رشد داشته باشد بلکه برعکس کثرت آراء دینی و متولیان و رهبران مذهبی در طول تاریخ زاینده شاخه های متعدد و بیشمار فرقه های مذهبی و ادیان گوناگون بوده است که بخشهای از جوامع را در برابر بخشهای دیگر آن قرار داده و آتش بیار جنگهای خونین در تاریخ بوده است.

جنگهای طولی و خونین۳۰ ساله مذهبی اروپا بین پروتستانها و کاتولیکها، بین دولت شیعی ایران صفوی و سُنی مذهبان عثمانی، قتل و عامها و ترورهای مذهبی از افغانستان تا پاکستان و کشمیر و خاور میانه و شمال آفریقا و فیلیپین و اندونزی، ایرلند شمالی و جنوبی و بین کاتولیکها و پروتستانهای ایرلند شمالی فقط نمونه هایی از نقش واگرائی آفرین دین و مذهب در جوامع بشری است. از داعش و القاعده میگذرم.

نقش واگرائی آفرین مذهب به اجتماعات بزرگ ملی و قومی بشری  محدود نمی ماند بلکه چنانچه  اعضای یک خانواده، اهالی یک ده یا یک شهر اگر بخواهند احکام دین و مذهب را الگوی زندگی و روابط خانوادگی طایفه ایی خود قرار دهند و در این راه از متولیان مورد نظر خود تقلید کنند قطعاْ کارشان به جنگ با هم خواهد کشید و خانواده ها هم اتمیزه میشوند تا چه رسد به مردم دهات و شهرها. زیرا درک مذهبی یک درک قلبی و فردی است و نمیتوان دو نفر را یافت که درک  مشترکی از مقدسات و احکام مذهبی داشته باشند. و کمتر رهبر مذهبی را میتوان یافت که با جان و دل رهبر یا پیشوای دیگری را قبول داشته باشد. اگر تفاهمی بین متولیان دین هست نقطه مرکزی این تفاهم را نه در درک مشترک دینی آنها بلکه در منافع باندی و جناحی در سلسله مراتب روحانیون باید دید. بطور مثال نزدیکی بین جنتی و مصباح با خامنه ایی در مملکت ما را فقط در منافع مشترک این جهانی آنان؛ در منافع  مشترک سیاسی و اقتصادی آنان دریافت. درک و قرائت مشترک دینی آنها درحقیقت پوششی برای منافع مشترک مادی آنهاست نه بالعکس.

مقدمه بیش از آنچه منظور نظر بود طولانی شد و بطور خلاصه اینرا هم اضافه کنم تشکیل و تجزیه امپراطوریهای موزائیکی تاریخ که با ضرب و زور دین یا دیگر ایدئو لوژیها و بکمک شمشیر  سرهم بندی شده بوده اند را نمیتوان در چهارچوب فرایند طبیعی/تاریخی ملت سازی واحد قرار داده و توضیح داد. امپراطوری اسلامی اعراب، مغول، عثمانی و اتحاد شوروی سوسیالیستی از این نوع بودند. و برعکس امپراطوریهای چین، رِم  و ایران باستان از یک بستر طبیعی اجتماعی و تاریخی برخوردار بوده اند. کافیست درنظر بگیریم که در فلات پهناور ایران امپراطوریهای متعددی آمده و رفته اند بدون اینکه بخاطر قومیتشان مردم این سرزمین با آنها در افتاده باشند. من فکر نمیکنم اگر در فردای روزگار هم یک رئیس جمهور ترک، بلوچ کرد، عرب یا ترکمن در مملکت ما به فرمانروایی برسد ابداْ کسی بخاطر تعلقات قومیش با او مخالفت ورزند. و تردید ندارم در یک شرایط فرضی مردم ما، یک کرد یا بلوچ مترقی و برنامه دار را بر کسی مانند احمدی نژاد فارس در رأس قدرت ترجیح خواهند داد.

هدف از مقدمه طولانی شده فوق تحلیل بیانات مسرور بارزانی است که گفته است؛ پس از شکست داعش در عراق این کشور باید به سه قسمت تقسیم و تجزیه شود:یا بصورت کنفدراسیون یعنی دولتهای مستقلی که با هم همپیمانی کنفدارتیو دارند، مثل اتحادیه اروپا یا کامنولث بریتانیا و گزینه دیگر؛ بطور صاف و ساده،  کشورعراق باید به سه دولت مستقل تقسیم شود.

با رجوع به مقدمه فوق، این ایده بارزانی تا آنجا که به کردها مربوط میگردد چندان غیر عملی نیست و اگر قرار است دولت مرکزی و کل حکومت عراق در ادامه مسیر فعلی، در فساد و جنگ مذهبی فرو رود چه بهتر که حد اقل بخشی از آن بصورت یک دولت/ملت مدرن  از زهدان اشتراک قومی و فرهنگی کردهای عراق زاده شود. دولت اقلیم کردستان بر مبنائی، ادعای برپایی دولت/ملت کرد را دارد که این هدف با تکامل فرایندی قومی تا مرز ملی، بطور قانونمند مغایرتی ندارد زیرا که قوم بنیاد است و همچنانکه در پیش ذکر شد، ملت از تکامل طبیعی قومی زاده میشود ولی اگر کسی تصور کند همین حکم را میتوان به آن دو بخش دیگر مورد نظر بارزانی؛ دولت شیعی و سُنی، تعمیم داد تصوری کاملاْ خطا و فاجعه آفرین است زیرا نه مذهب شیعه میتواند از خود یک ملت واحد بیرون دهد و نه مذهب سُنی. نتیجه چنین تقسیم شدنی امتداد شکاف مذهبی تا بنیاد اجتماعی و تا بن استخوان جامعه عراق است که در فرایند ختمِ خود به آشوب و هرج و مرج و جنگ بی پایان مذهبی منتهی شده، همسایه های خود را نیز بدرون فاجعه خواهد کشانید.

وجه ناپیدای این اظهارات یا وجه ناخودآگاه  ابراز شده اظهارات مسرور بارزانی را باید یک هشدار بسیار جدی و آژیر خطر جنگ فرقه ایی و قومی، نه تنها برای عراق بلکه برای کل منطقه تلقی کرد. اگر دولت کنونی عراق؛ نتواند پس از شکست داعش، گفتمان مدنی و مدرن تشکیل دولت/ملت مدرن را بر صحنه سیاسی عراق چیره کند و اگر نتواند برای چیرگی چنین گفتمانی با قاطعیتی ناپلئونی و سزاریستی سر افعی گفتمان سیاسی/مذهبی و فرقه گرایی دینی را در آنکشور له کند، و اگر نتواند با طرح و ارائه یک گفتمان برتر و اجماع آفرینِ ملیِ جذابی که بر شعار کردستان مستقل برتری نمایان داشته باشد ارائه کند، لاجرم، گفتمان تشکیل دولت مستقل کُرد چنان به خواست عمومی و توده ای مردم کردستان تبدیل میشود که موج نیرومند و دینامیسم گسترش یابنده آن هر مانعی را، از برابر خود  خواهد روفت و و سرانجام هم تحت تآثیر نیروهای افراطی و شوینیستی قرار خواهد گرفت و گفتمان تجزیه طلبی به گفتمان  چیره در عرصه ساختارسازی نظام سیاسی در تمام منطقه تبدیل میگردد که در آنصورت دیگر خانواده بارزانی هم قادر به کنترل آن نخواهند بود. فساد فراگیر دولت و حاکمیت کنونی مزیت و مزایایی برای اجماع و انسجام ملی باقی نگذارده است.

بنا بدلایل فوق؛ سکولاریزه و مدرن شدن جامعه عراق نه یک خواست آرمانی و اتوپیک بلکه یک آمریت تاریخی برای مردم عراق و منطقه است. مردم عراق باید بین مدرن و سکولاریزه شدن نظام سیاسی کشورشان و  غرق شدن در یک جنگ مذهبی و قومی، سرانجام متلاشی شدن یکی را انتخاب کنند.

در این میان دولت اسلامی ما با ترویج فرقه گرایی و تعقیب سیاست فدرالیسم دینی و قومی در عراق در زیر ثبات آن جامعه نه دینامیت بلکه بمب اتمی ساعتی کار میگذارد که  انفجار آن تمام منطقه را بلرزه خواهد انداخت. رژیم ایران از تبدیل اعتقادات شیعی مردم به سرمایه سیاسی و نظامی در منطقه و پروکسی سازی به این آسانی دست بردار نیست زیرا با این سازو کار مخرب زنده است و نفس میکشد.

*

در اینجا منظور از دولت وسیعترین معنای تاریخی آن از عصر پیش کشاورزی تا پسا صنعتی  است

 

No Comments