داستانی شبیه دیگر داستانهای تکراری ولی خواندنی

Share Button

از میان میل های رسیده: داستانی است که شبیه آن در سرزمین ما از بسیار، بسیارتر است ولی خواندن این داستانهای تکراری مانع از این میشوند تا انسان در خواب سنگین فراموشی فرو رود. تا انسان بیاد داشته باشدکه؛ در این دیار امام و رهبر زده، چاپیده میشود، بی حرمت میشود، از گوهر انسانی و حقوق شهروندی خود محروم میشود، زبانش بریده میشود و بجای آن بر وی دهنبند زده میشود. داستان، داستانِ یکی از شیادهای حکومتی است که زین ریا و تظاهر و مالشگری را برگرده ملت نهاده سوار بر مرکب خلق، چهار نعل پیش میرود. داستان، تصویری ساده شده و حتی تقلیل یافته از کراهت و کپک زدگی این نظامی است که عنوان اسلام و جمهوری بر خود نهاده است و در عین حال نه این است و نه آن.

GetAttachment

محمد جهرمی رییس وقت بانک صادرات و داماد علی اکبر ناطق نوری یکی ازمتهمان پرونده فساد۳هزار میلیارد تومانی آزاد شد تا بهمراه خودی های دیگر کمی بیشتر به ریش مردم ایران بخندند.

*
دکتر (؟!) محمد جهرمی کیست؟!

رئیس کل بانک صادرات ایران، «دکتر! سید! محمد جهرمی» به عنوان زمینه ساز اصلی اختلاس عظیم دولتی در تاریخ ایران، بالاخره در دادگاه محکوم شد ولی با پرداخت ۸ میلیون جزای نقدی دوباره آزاد شد تا بهمراه دیگر خودی ها به ریش مردم ایران بخندند.

هرچه که باشد آقای جهرمی، به آن فرمول جادویی دست یافته است؛ «راز بقا در جمهوری اسلامی»! او داماد حجت الاسلام «علی اکبر ناطق نوری» رئیس بازرسی بیت رهبری است و به دلایل بسیاری از هرگونه پیگرد قانونی در امان است.
آقای جهرمی که تا چند سال قبل «علینقی جهرمی» نام داشت، بعدها لقب «سّید» را برای خود اختراع کرد و نامش را هم از «علینقی» به «سید محّمد» تغییر داد و در اقدامی ناگهانی، برای خودش مدرک «دکترا» صادر کرد و شد؛«دکتر سید محمد جهرمی»! کسی که آنقدرها اهل «خرج کردن» بود که مانند مرحوم «دکتر عوضعلی کردان» و «دکتر محمدرضا رحیمی»، هرگز دُمش لای تله مجلس و قوه قضائیه گیر نکند و همچنان یک «دکتر» و «سید» باقی بماند! او در نظام کنونی، حقیقتا” آدم زیرکی است.
آقای جهرمی به پشتوانه پدر همسرش آقای ناطق نوری، از نوزده سالگی داماد شد و بی معطلی، درجات دولتی را پیمود و در حالی که هنوز یک «دیپلمه مردودی» بود، به مقام فرمانداری آمل و نمایندگی بنیاد مستضعفان مازندران و سپس به مقام استانداری در استانهای مختلف رسید. در حالی که هنوز مدرک قبولی در دیپلم دبیرستان هم نداشت، در استانها خود را «مهندس» معرفی می کرد و یکباره هم از ناکجاآبادی مثل دانشگاه هاوایی یا آکسفورد، مدرک دکترا خرید!
آقای جهرمی استانهای زنجان و سمنان و همدان تا استان فارس و خطه لرستان را با کسوت «استانداری» در نوردید و پرونده های مختلفی از «فساد مالی و اخلاقی» تا «تقلب مشهود انتخاباتی» و «قاچاق آثار باستانی» را در پشت سر خود به جای گذاشت. به گفته یکی از نزدیکانش (آقای «و»)، آقای جهرمی سالها به کار مورد علاقه اش، یعنی خرید و فروش و قاچاق عتیقه جات و آثار گرانبهای میراث ملی و باستانی از استانهای محل مأموریتش به خارج از کشور مشغول بود و به خصوص آثار باستانی تخت جمشید و مجسمه های باستانی شهرهای استان فارس در زمان استانداری او، به طرز حیرت آوری ناپدید شدند و سر از بازارهای جهانی درآوردند.
آقای جهرمی در گماشتن نزدیکان و اعضای فامیل خود به مقامهای دولتی، فقط به یک فرمول توجه داشت:«فرمول بقا»! او این فرمول را در سیستم حکومتی جمهوری اسلامی از همان ابتدا شناخته بود و به آن عمل می کرد ( و هنوز هم عمل می کند!): اینکه «حق السهم بالایی ها را بده و هر کاری میخواهی بکن!». در همین حال، آقای جهرمی حامی قدرتمندی هم در بیت رهبری داشت ( و هنوز هم دارد) که سالها مسئول «دفتر بازرسی بیت» بوده است: حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری؛ پدر همسرش! کسی که در انتخابات سال ۱۳۷۶ بدون پولهای سرسام آور آقای جهرمی، هرگز نمی توانست سرتاسر شهرها و روستاها را از پوسترهای چهاررنگ تبلیغاتی خود کاغذ دیواری کند. اما در آن انتخابات، بخت با ناطق نوری نبود و سیدمحمدخاتمی به ریاست جمهوری رسید. کابوسی که جهرمی را تا مدتها به شوک فرو برد. اما او باز هم از خاکستر سایه های خود سر برون آورد.
محمد جهرمی در طول سالها و با زیرکی توانسته بود خود را در «سایه» و به دور از جنجالهای خبری نگاه دارد و از همان سایه، به کسب درآمدهای نامشروع و کارهای اقتصادی بی حساب و تأمین «پول سیاه» برای کمپین جناح راست بپردازد. او توانست در فعالیتهای سیاسی و انتخاباتی راستگرایان سابق و اصولگرایان فعلی، نقش مالی مؤثری ایفا کند اما اصراری به علنی شدن حضورش نداشت. شاید رمز بقای او، همین بود.
سال ۱۳۸۴ وقتی احمدی نژاد به قدرت رسید، محمد جهرمی به وزارت کار گماشته شد؛ جایی که هیچ توجهّی را بر نمی انگیخت! زیرا همواره نگاه رسانه ها و مردم به وزیران کشور و امور خارجه و اطلاعات و ارشاد است. بدین ترتیب «وزارت کار و امور اجتماعی» به عنوان حیاط خلوت تیم احمدی نژاد به جهرمی سپرده شد تا در سکوت به کار بپردازد و اختلاس های بزرگ و برداشتهای کلان مالی از خزانه ملی را تدارک ببیند! اینگونه بود که محمد جهرمی در تبدیل تیم احمدی نژاد به یک قدرت اقتصادی بزرگ نقشی اساسی داشت.
او چند طرح زیرکانه برای اختلاس های پنهان و دزدیهای کلان درانداخت که حقیقتا” هوشمندانه و زیرکانه بودند. جهرمی ابتدا با طرح «ایجاد بنگاههای اشتغالزای زود بازده» آغاز کرد و کمی بعد طرح «صندوق مهر امام رضا» را کلید زد. دو طرحی که میلیاردها دلار از بودجه کشور را به یکباره بلعیدند و از تیم احمدی نژاد، یک کارتل عظیم اقتصادی و خطرناک ساختند که آقای خامنه ای، هرگز جرأت مقابله با آن را نیافته است.
در طرح «اشتغالزایی زود بازده»، محمد جهرمی با اعطای وامهای اشتغال زایی سه و نیم میلیون تومانی به بیکاران بسیجی، ظاهرا” به جنگ غول بیکاری رفت. اما در نهان هدف دیگری در سر داشت.

درحقیقت سهم بیکاران واقعی و مردم نیازمند، از این وامها آن میلیاردها دلار (معادل هزاران میلیارد تومان آنزمان) بسیار کم بود.
در عوض بسیجیان، با راحتی توانستند وامهای خود اشتغالی را بگیرند و هرگز هم آن را پس ندهند. اما باقی پولها به نام «مردگان»، از خزانه عمومی برداشت شدند و تحت عنوان وام اشتغال به شناسنامه های باطله تعلق گرفت! یادمان نرود؛ اینجا ایران است. کشوری که به اعتراف مقامات رسمی اش، بیشتر از ۵ میلیون شناسنامه «افراد متوفی» هنوز در سامانه اداری کشور وجود دارد و هنوز «در گردش» هستند. با این شناسنامه های باطله می توان برای نامزهای انتخاباتی رأی نوشت. می توان شکایت و طومار بر علیه افراد و روزنامه ها نوشت. می توان در دادگاههای غیابی شهادت داد و می توان از بانکها، وامهای کلان گرفت! خبرهای تأیید نشده اما موثق می گویند از این شناسنامه های باطله در انتخابات مختلف سوء استفاده شده است.
این بار آقای جهرمی تصمیم گرفت یک استفاده «غیر انتخاباتی» هم از این شناسنامه ها بکند! نتیجه اینکه مردگان بسیاری، به متقاضیان وام خود اشتغالی «زود بازده» در سیستم بانکی کشور افزوده شدند و بعد از دریافت وامهای خوداشتغالی، هرگز آن پولها را به بانکها پس ندادند! زیرا بعد از دریافت وام، شناسنامه شان باطل شده و مسیر برگرداندن وامهای سه و نیم میلیون تومانی آنها به خزانه عمومی، مسدود شده بود! پولها اما در جیب افراد دیگری بود! با تمام این ترفندها، طرح اشتغال زایی دولت «مهرورز» بعد از اینکه میلیاردها دلار پول از خزانه کشور را بالا کشید، به اعتراف همین دولت به شکست کامل منتهی شد

محمد جهرمی در پرداخت وامهای اشتغال زایی و بدون بازگشت به «بسیجیان بیکار» گشاده دستی فراوانی کرد و از آنها عملا” لشگری از نیروهای «آماده سرکوب» ساخت تا در ایام ضروری، در خدمت دولت مهرورز قرار بگیرند. آنان از حمله به منزل شخصیتهای سیاسی تا سنگباران کردن بیوت مراجع تقلید، تا تقلب وسیع انتخاباتی و سرکوب مردم و پرت کردن دانشجویان از ساختمانها شرکت کردند و حقوق روزانه شان تا «سیصد هزار تومان» هم افزایش یافت.
هنوز هیچ پیگیری قضایی درباره عمق فساد مالی که جهرمی در دوران تصدی اش (فقط بر وزارت کار و امور اجتماعی) مرتکب شده، صورت نگرفته و سرپوش آن فساد، هنوز برداشته نشده است.
به گزارش سیدفاضل موسوی عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس هشتم ، علت عدم رسیدگی به پرونده‌های قضایی احمدی‌نژاد «دسترسی او به پرونده‌های وزارت اطلاعات مانعی برای بررسی تخلفاتش است.»

اکنون مهمترین متهم اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، «دکتر محمدجهرمی!». سایه نشینی که بیشترین پاداش دولتی را به عنوان «کارانه / نزدیک پانصد میلیون تومان برای عیدی!» از رئیس دولت احمدی نژاد دریافت کرد و آنقدرها پول در کیسه اش دارد که قاضی و قاضی القضات و حتی مقامات بالاتر را هم بخرد و ماننده بردگان آزادشان کند، توانست پرونده بزرگترین اختلاس تاریخ ایران را با ۸ میلیون تومان ماستمالی کند.
البته ناگفته نماند که آقای خاوری که به کانادا فرار کرد باجناق حداد عادل (پدرزن مجتبی خامنه ای) می باشد.

بابک داد سه سال پیش در این افشاگری می نویسد: داستان محمد جهرمی هنوز تمام نشده است. او فرمول بقای دائمی در جمهوری اسلامی را هنوز از یاد نبرده است. تردید نکنید او و عوامل اصلی اختلاسهای دولتی هرگز محاکمه نخواهند شد. زیرا حداقل محمد جهرمی از بسیاری از مقاماتی که به آنان رشوه و باج داده، سند و مدرک در اختیار دارد. شاید صدها سند از آن ۱۴۰ هزار سند تخلفی که محمود احمدی نژاد تهدید کرده بود که از ۳۱۴ مقام عالیرتبه حکومتی دارد، از جمله همان اسنادی باشند که محمد جهرمی در جمع آوری و ثبت آنها تلاش کرده است.
فساد لاعلاج و سرطانی، تا عمق جان جمهوری اسلامی رخنه کرده و «اصلاح» این حکومت، امری ناممکن بنظر میرسد.

No Comments