جنگ داخلی سوریه نمود موازنه جهانی قدرت

Share Button

نه حضور برخی جریانهای حاشیه ایی لیبرال یا سکولار میتواند خصلت ضدتاریخی جبهه ایی که اسد، پوتین، خامنه ایی و نصرالله  را در خود جمع کرده است تغیر دهد و نه حضور برخی جریانهای اسلامی و یا حتی جهادی در جبهه ضد رژیم بشار اسد میتواند ماهیت تاریخی آنرا که در پیوند با جریان پیشرونده تاریخ و جهان است تغیر دهد. در این جبهه، گرایش غالب و کلی بسوی همراه شدن با جهان مترقی و مدرن است و جریانهای داخلی این جبهه تأثیر تعین کننده  بر گرایش و جریان اصلی  ان ندارند.

جنگ داخلی سوریه رویارویی دو جریان تاریخی: یکی تاریخ ساز و دیگری تاریخ ستیز

night-wolves

ولادیمیر پوتین و رهبر باند گرگهای شب که در جریان اشغال شبه جزیره کریمه نقش فعال داشت

امروز گزارشهای خبری از حاکی حصول نتیجه نیم بند مذاکرات ده ساعته جان کری و سرگی لاوروف برای حصول یک آتش بس پایدار در سوریه بود.  نتیجه نیم بند از آنچهت که در پایان این مذاکرات ده ساعته توافقی برای آتش بس طولانی حاصل نشد ولی بنا به اظهارت کری، طرفین روی چهار چوب راه مذاکره به توافق رسیدند. درک من از رسیدن آنها به تعین راه و روش حل مسئله، یعنی توافق روی کلیات مسئله. مثلاً اینکه بشار اسد برود یا بماند؟ و یا نیروهای جهادی در مصالحه شرکت داده بشوند یا نشوند؟ و سوریه تکه پاره و تقسیم بشود یا نشود؟

جان کری گفت مسائل فنی باقی مانده است که کارشناسان باید روی آنها کار کنند. یعنی  اگر مثلاً قرار است بشار اسد کنار برود این امر بنحوی انجام گیرد که موازنه قدرت در سوریه بطور قاطع به یکسو نچرخد. یعنی در آنکشور چنان حالتی از تعادل برقرار گردد که طرفهای عمده درگیر سهمی از کل انتظاراتشان برآورده شود و معادله کلی کنونی  قدرت حفظ شود.

تا اینجای مسئله، این توافق روی چهار چوب و راه معطوف به توافق، بین نیروهای اثر گذار خارجی  چه منطقه ایی و چه بین المللی است. ولی واقعیت اینست که همه نیروهای میدانی درگیر، چه از این سو و چه از آنسو بر اساس محاسبه خاص خود و برآوردشان از نیروی خود، الزاماً به چنین توافقاتی تمکین نخواهند کرد و اینجاست که مخرج مشترک حاصل شده از توافق روسیه و آمریکا یعنی توافق روی اینکه «حذف شوندگان از معادله کدام نیرو هستند؟» تعین میشوند.

در دور کنونی بازی شطرنج مهره هایی قربانی میشوند تا مهره های دیگری حفظ شوند و توازن موقعیت، مواضع و قدرت بازیگران اصلی در صحنه حفظ گردد.

چنین تعاملی بین آمریکا که عمدتاً بر راه حل سیاسی تکیه دارد و روسیه که از اول تکیه راهبردی خود را بر درهم شکستن نظامی مخالفین رژیم اسد نهاده است در بهترین حالت میتواند به یک صلح مسلح در سوریه منتهی گردد که مسئله تاریخی قدرت را در  آنکشور حل نخواهد کرد.

صرفنظر از درستی یا نادرستی و چند و چونِ نقشه راه توافق شده بین کری و لاوروف، و صرفنظر از جنبه های فنی و تفصیلی آن طرح که موضوع اصلی این یادداشت نیستند، جنگ سوریه در کلی ترین بیان و نشانه های خود، رویارویی دو جریان تاریخی ستیزآمیزدر جهان معاصر است. جریانی که برحسب سرشت تاریخی اش دستیابی به قدرت و حفظ و کاربُرد آنرا از مجرای استفاده حد اکثر قهر با استفاده حد اکثری از  مکانیسم سخت افزاری جنگ و سرکوب می بیند و جریانی که بر حسب سرشت بالندگی تاریخی خود بر اسلوب نرم افزاری و مدیریت  سیاسی در کسب قدرت و کابُرد آن تکیه دارد.

جنگ سوریه را بنوعی میتوان جنگی استیمتریک(نا متعارف) بین دو جریان تاریخی حاضر در صحنه جهانی دانست که طرف اسیمیتریک آن، خود را در لبه پرتگاه تاریخ می بیند و هرگونه عقب نشینی جدی و تن سپردن به موازین و مقررات متعارف شده جنگ، مبارزه و قرارد های بین المللی، حقوق بشری و … ، را درحکم تن دادن به نابودی کامل تاریخی خود و تسلیم شدن به عزرائیل تاریخ میداند. این نیرو در آخرین سنگر تاریخی خود ایستاده و برای بودن میجنگد. و بر عکس نیروی متعارف یا سیمیتریک این جنگ میخواهد و تلاش دارد جهان را صحیح و سالم و با کمترین هزینه انسانی، طبیعی و مدنی به تصرف درآورد چون خود را وارث بحق تمدن بشری میداند.

میدان جنگ سوریه گرهگاه یک تضاد اساسی تاریخی، تضاد بین نیروهایی که به آینده تعلق دارند و جهان را سالم و تندرست میخواهند و نیروهایی که در آینده، جز نابودی برای خود نمی بیننند. در نگاه به مسئله از این زاویه باید جریان اصلی و عمده این فرایند تحول تاریخی و موازنه قدرت درجهان را دید تا با قضاوت از روی تک شاخه های ناهمرنگ و چپ اندرقیچی به خرده بینی و نزدیک بینی که منظره عمومی تحول تاریخی را نشان میدهد، نیفتاد.

نه حضور برخی جریانهای حاشیه ایی لیبرال یا سکولار میتواند خصلت ضدتاریخی جبهه ایی که اسد، پوتین، خامنه ایی و نصرالله  را در خود جمع کرده است تغیر دهد و نه حضور برخی جریانهای اسلامی و یا حتی جهادی در جبهه ضد رژیم بشار اسد میتواند ماهیت تاریخی آنرا که در پیوند با جریان پیشرونده تاریخ و جهان است تغیر دهد. در این جبهه، گرایش غالب و کلی بسوی همراه شدن با جهان مترقی و مدرن است و جریانهای داخلی این جبهه تأثیر تعین کننده برگرایش و جریان اصلی  آن ندارند.

رژیم اسد و متحدین آن در حقیقت انسانیت، محیط طبیعی، و میراث تمدن تاریخی بشر و هرآنچه را که برای بشریت عزیز و ارزشمند است را به گروگان گرفته اند تا از آن طریق اراده ضد تاریخی خود را به دنیا تحمیل کنند. بزبان ساده آنها میگویند: «یا با ما کنار بیائید یا ما چنان دنیا را ویران میکنیم که پس از ما برای شما هم جای زیست نباشد». رژیم اسد و شرکای آن، تروریست نه در حد محدود کلمه بمبگذار، مین گذار، تهدیدکنندگان شیمیایی و میکروبی بلکه تروریست بمعنای تاریخی آن هستند. آنها تمام دستآوردهای حقوقی و انسانی جامعه بین المللی و بشری را به گروگانگیری تهدید میکنند و سنگر جنگ سوریه احتمالاْ آخرین سنگر آنها در این جنگ ضد مردمی و ضد تاریخی است که آنها به مردم سوریه تحمیل کرده اند. آنها به آسانی تسلیم نمیشوند!

No Comments