فراتر از خال بازی و جنگ زرگری

Share Button

در ماه های اخیر آقای رحیم مشایی پرچم ایران گرائی را با آوازه گری و جنجال آفرینی بسیار بر افراشته است. مأموریت این آوازه گری را، نه هواداران ایشان بلکه مخالفین حکومتی ایشان با یک تقسیم کار برنامه ریزی شده، بعهده گرفته اند. از گوشه و کنار اردوی محافظه کاران فریاد وا ا سلاما برخاسته و حمله به آقای رحیم مشایی به خاطر ایران گرایی اش، که عدول از گفتمان اسلامی حاکم است بالا گرفته است. این در حالی است که ایشان همچنان بر جای خود استوار ایستاده است. بنظر میرسد سناریو سازان حکومتی بر آنند تا نسلی را که از دین ابزاری حکومتی و اسلام گرائی منفعت جویانه آنان روی برتافته است با زبان دیگری بر محور حاکمیت فعلی نگاه دارند و مانع از گرایش بیشتر آنان به جنبش خارج حکومتی سبز شوند.
ابزار سازی از مفاهیم ارزشیِ ریشه دار در فرهنگ سیاسی و مبارزاتی ملت ما، از آغاز، برای تشنگان قدرت یک رویکرد اساسی ، بنیادی و راهبردی بوده است. اگر امروز حاکمیت فعلی بر فراز لاشه های آنان و آن نیروهایی که آنرا به قدرت رسانده، راه آنرا بسوی این قدرت هموار کردند و زیر سازی آنرا با گوشت و پوست و استخوان خود، مهندسی و تحکیم کرده و سرمایه های شرافتی و سیاسی خود را برای آن هزینه کردند، بر فراز این برج و باروی قدرت نشسته و آمرانه فرمان میراند حاصل ابزار سازی ماهرانه و مردم فریبانه از دین و مذهب و ملیت از طرف اوست. این اقتدار شکل گرفته بنام اسلام و ایران، درپیکرِ « جمهوری اسلامی»، بدون کمک آنهائی که در شکل گرفتن آن به پله های نردبان مشروعیت بخش دینی و سیا سی آنان تبدیل شدند هرگز نمیتوانست وجود داشته باشد.
اما خوشبختانه تاریخ مصرفِ این ابزارسازی دینی، بدلیل نا کار آمدی حاکمیت و فساد زدگی همه جانبه آن، برای بخشهای وسیعی از مردم میهن ما و فرهیخته ترین اقشار اجتماعی پایان یافته است. لذا حفظ انسجام مردم، پیرامون دولتی که منطقاً میبایستی تبلور اراده آنان باشد، مستلزم اینست که انگیزه و ابزارِ گفتمانی دیگری که جاذبه داشته و امید آفرین باشد بکار گرفته شود. چنین گفتمانی به وجهی «اثباتی» از چنته خالی حاکمیت نمیتواند بیرون بیاید زیرا در این زمینه کارنامه اش زیر صفر است لذا با روشی: معکوس، مخالفت آمیزانه و خُلفی، بهتر شانس مایه و جان گرفتن دارد. در این راستا است که آقای رحیم مشایی دوره گردی یا معرکه سازی سیاسی راه انداخته و با اقداماتی نظیر همایش ایرانیان مقیم خارج و مخاطب قرار دادن آنها به قصد پیام رسانی به دیگر گروه های اجتماعی، تعدادی از کهنه مهره های پنهان حکومتی را در سیمناری جمع کرده و آسِ سیاسی خود را در این سناریوی فراتر از «جنگ زرگری» به زمین میزند.
من اکیداً به خواننده این یادداشت توصیه میکنم برای اینکه بداند این سناریوی سیاسی آقای مشایی یعنی چه؟ برود و هر جور شده فیلم معروف « قمار بزرگ»* را ببیند. این فیلم یک شاهکار سینمایی در نشان دادن مُتد خال بازی است. دیدن این فیلم به نیافتادن در چاله دیس اینفرماسیونِ سناریو سازانه کمک می کند.
اگر انسانی در تمام طول عمر خویش فقط یک یا دو بار تخمِ ( مرغ، کلاغ، اردک و کرکس و لاشخور و.. ) را دیده باشد برایش دشوار خواهد بود تا این تخمها را به لحاظ سلول جنینی ای که درون آنهارا تشکیل میدهند، با دیدن ظاهر تخم گونه، بیضوی شکل و کِرم یا سفید رنگشان، آنان را از همدیگر تمیز دهد. تخم کرکس با قاز، در ظاهر خود مشابه مینمایند ولی از این یک لاشخور و از آن دیگری قاز در می آید. مفهومِ ملی، ملیت گرائی یا ناسیونالیسم، از آن مفاهیمی است که در طول تاریخ، الهام بخش مردمی بوده که برای آزادی ملی و یا غلبه بر نظام ملوک الطوایفی پیکار کرده اند. طی چند قرن سلطه و رابطه استعماری بر بخش وسیعی از دنیا، این گفتمان به ملتهای مستعمرات انگیزه داده است تا با دول استیلاگر استعماری بجنگند. در طول تاریخ خود، گفتمان ملت گرائی برای ملل جهان سوم، باور و ارزشی توده ای و شرافت آفربن یافته است که امرزوه کمتر کسی در نوع محتوا و قرائت ویژه در آن تعمق میکند. بغرنجی قضیه در این است که این مفهوم، در جهان سوم در پروسه پیکار ضد استعماری، بدون اینکه ساختارهای کهن اجتماعی و سیاسی را نشانه رود، خصلتی بیگانه سنیز و در درجه اول متروپل ستیزانه بخود گرفته است حال آنکه این مفهوم سیاسی ـ تاریخی، در کشور های پیشرفته صنعنتی و متروپل های استعماری سابق، بار معنایی ای « عمدتا» ملت ـ دولت سازانه دارد. این ناسیونالسم در کشور های اروپائی نه، تنها در برابر کشور های رقیب، بلکه همچنین در برابر سلطه کلیسا و سلطنت مطلقه و خودکامگی اشرافیت فئودالی به بار وری رسید.
برای مللی چون ملت سوئد، نروژ، لوگزامبورک و یا امریکا و… و حکومتهایشان.. ، ناسیونالیسم، نه غیر و بیگانه ستیزانه بلکه جهانی کردن گفتمان خود ـ گفتمان مدرن سرمایه داری مدرن امروز ـ معنی میدهد. درنگاه انسان اروپایی، ژاپونی و امریکائی مدرنِ امروز، دشمن آفرینی فرا مرزی نمیتواند بیان ناسیونالیسم میهن پرستانه آنها باشد بلکه ناسیونالیسم، دفاع از آن دست آوردها و ارزشهائی است که در پروسه شکل گیری ملت ـ دولت مدرن ، در سرزمینشان شکل گرفته است. ارزشهائی که کلماتی پوچ نیستند و خود ر ا در دموکراسی، حقوق مدنی و دستآورد های اقتصادی و سطح بالای استاندارد زندگی اشان نشان میدهند.
گفتمان ناسیونالیسم به ارث مانده از دوران مبارزات استعماری، حتی اگر مثلِ ایران گرائی آقای مشایی قلابی هم نباشد، تاریخ گذشته است چون مبنای آن بیگانه ستیزی و نفرت آفرینی است. بند بند نسوج این ناسیونالیسم جهان سومی، از موادی ساخته شده است که کیفیت کاربردی خود را، برای زمان ما، ازدست داده است. این ناسیونالیسم در اصیلترین و صادقانه ترین حالت خود، گفتمانِ آن دورانی از نظام جهانی است که دیگر در عصر دهکده جهانی و جهان گلوبال وجود خارجی و زمینه واقعی ندارد. امریکا و غرب ستیزی ای که در اصیلترین و غیر «مشایی» ترین حالت خود از دوران مبارزه سیاسی برای و به بهانه ملی شدن صنعت نفت شکل گرفته، با نام مصدق و جبهه ملی گرده خورده و با تاریخ نویسی سیاسی پرداخت شده و صیقل خورده است، پاسخگوی نیاز راهبردی و اهدافِ نظام سازانه و نظام آفرینانه ی یک ملت و دولت مدرن نیست.
جهان امروز، دوران مناسبات استعماری را پشت سر نهاده است و پیکار برای « سعادت ملت خود» با بودن و حضور داشتن در عرضه این خانواده بزرگ و یگانه جامعه جهانی است که معنی میدهد. و مضمون اصلی این حضور، پذیرفت آن دست آوردها یی است که این خانواده بزرگ جامعه جهانی، در طول تاریخ پر فراز و نشیب و پیکار آمیز خود، به قیمت گران به دست آورده است. درصدر و بر تارُکِ این دست آوردها، بزبان میر حسین موسوی « کرامت انسانی» قرار دارد. دموکراسی و حقوق بشر محوری ترین ارزشی است که ناسیونالیسم مدرن و جهان گرای امروز بیان و تبلور آنست.
بودن در دولتی برخاسته از کودتا، بر روی جنازه های معترضین انتخابات تقلبی، پشت تریبونی تک صدائی که ناشی از خفه کردن رسانه های منتقد است، با تکیه بر کهریزک ها و حبس و به زنجیر کردندن رقیبان سیاسی، با ملی گرائی و دم زدن از ملت نه تنها وجه مشترکی ندارد بلکه دهن کجی به همه دست آورد های ارزشمندی است که بشریت بنام «ملت» بعنوان خانواده بزرگ سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی خود آفریده است. این نوع ملت گرایی، ملی گرائی احمدی نژادی و مشایی جز کاریکاتوری زشت و تهوع آور از ملی گرائی نیست.
اسلام گرائی حضرات نیز که نان خویش، از نقد این گونه ملی گرائی قلابی میخورند، اعتباری بیشتر از ملی گرایی اشان ندارد.
توصیه درست به آقایان مشایی و احمدی نژاد اینست که بهتر است آنها روی همان هاله نور و چاه جمکران کار و سرمایه گذاری کنند تا بتوانند حد اقل بخشی از همان مخاطبین گذشته خود را حفظ کنند.
باید در عین تأسف خوشحال بود که کودتا گران انتخاباتی نمی دانند با چه جماعتی از مردم و جهان سرو کار دارند و سناریو نویسان این جنگ زرگری نمیدانند در چه دنیایی با چه مقتضیاتی زندگی میکنند.
* The sting
عنوان اصلی این فیلم بسیار معنی دار «استینگ» است یعنی نیش و نیش زدن. پل نیومن و روبرت ردفورد و روبرت شو در آن بازی میکنند. این فیلم نمایشی از یک شاهکار خال بازی است. و بهترین رفرنس برای اقدامات دیس اینفرماتیو و فریب کاری است.

No Comments