ژنرالی دیگر از تبار سکولاریسم و ترقیخواهی

Share Button

اسلام ستیزی در جوامع اسلامی پدیده تازه ای نیست ولی مسئله اینست که مذهب ستیزی در این جوامع هرگز مانند مذهب گریزی و کلیسا ستیزی دوران انقلابات اروپایی در ممالک اسلامی به یک جنبش توده ایی و سیاسی شده فرا نروئیده بود و فقط به محافل شعرا و فلاسفه و روشنفکران محدود بود و بیشتر یک جریان فکری ضعیف بود. در حالیکه در مصر، این توده های دهها میلونی مردم عادی که بیشترشان مسلمان بودند، بودند که علیه سلطه مسجد و اخوان المسلمین و سلفیتها بمیدان آمدند و حماسه ساختند. و اگر امروز رژیم برآمده از موج دوم آن بهار عربی در مصر میتواند با قاطعیت با تروریسم جهادی در کشور مبارزه کند، سازمان اخوان المسلمین را با سابقه ۸۵ ساله اشان تروریست اعلام کرده و فعالین آنها را بزندان بیاندازد و بیش ۲۵۰۰ مسجد و امکنه مذهبی آنها را تعطیل و املاک و مستقلات آنها را بسود دولت مصادره کند، حماس را تروریست اعلام کرده و گذرگاه آنها را در سینا ببندد یا در امتداد مرز نوار غزه به سینا خندق سازی کند و تونل های حماس را به آب ببندد و روابط خود را با دولت اسلامگرای اخوانیِ سلطان رجب دوم در اتومان تُرک منجمد کند، همه اینها بیانگر سرشت دوران ساز و تحول آفرینی است که از آن بعنوان تغیر پارادیم قدرت سیاسی و دین سیاسی و زائیده شدن دولت ملت مدرن در این موج دوم میتوان نام برد.

الکرامة للوطنَ و لکُل مواطن

عزت برای وطن و شهروندان

%d9%81%db%8c%d8%a7%d8%b6-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%ac

The Libyan leader pledged to ‘quickly’ submit ‘the composition of a new government in which everyone will be represented in a balanced way.’ (Reuters)
رهبر لیبی قول داد در اسرع وقت ترکیبی فراگیر از یک کابینه جدید که همه جریانها بطور متناسب در آن نمایندگی شوند تشکیل دهد

نشریه دیلی میل انگلیس بنقل از آژانس خبری فرانس پرس مینویسد که دولت فیاض سراج که چند ماه قبل با کمک و تلاش سازمان ملل بعنوان فصل مشترکِ دو دولت دیامترال متخاصم؛ یکی اسلامگرا و اخوان المسلمینی، مستقر درطرابلس و دیگری سکولار و ضد اسلامگرایی، مستقر در شهر توبوروک تشکیل یثافته بود وعده دادکه دولت جدیدی که همه جریانها و نیروهای سیاسی بطور متناسب در آن نمایندگی شوند تشکیل دهد که در آن ژنرال خلیفه حفتر یا نماینده ای از جریان حامی او در آن شرکت داشته باشد.

بطور خلاصه در سابقه امر بگویم که پس از سقوط قذافی، در انتخاباتی که عجولانه مانند مورد مصر و تونس پس از سقوط زمامدارانشان سازمان داده شد، اسلامگرایان اخوانی لیبی که از سازماندهی مذهبی و سیاسی برخوردار بودند اکثریت پارلمانی را احراز کردند. در بر ابر آنها مجموعه بی سازمانی از نمایندگان قبایل و روشنفکران سیاسی عاری از تجربه سیاستورزی میدانی، عمدتاً از مهاجرت برگشته قرار داشتند که بعلت اختلافات درونی خود، صحنه مجلسی که تشکیل شده بود را عملا به اسلامگرایان واگذار کردند.

اما دولتی که با پشتیبانی دول غربی در همان فردای سقوط قذافی و قبل از چنان پارلمانی تشکیل شده بود با  آن مجلس تحت تسلط اسلامگرایان هم سو و هماهنگ نبود. اسلامگرایان خیلی زود دستجات شبه نظامی خود را تشکیل دادند و باندهای هرج و مرج طلب مسلح را نیز بخدمت خود گرفته و عملاً دولت را فلج و خود بصورت دولت موازی به صحنه آمدند و حریفان سکولارلیبرال، چپ و نمایندگان وابسته به قبایل را منفل کردند.

با انقضای دوره آن پارلمان، انتخابات جدیدی برگزار شد که اسلامگرایان علیرغم  استقبال اولیه، آنرا تحریم کردند. زیرا دریافته بودند نتیجه انتخابات آن نخواهد بود که آنها میخواهندمخصوصاً اینکه دولتی که ماشین انتخابات را میراند خارج از کنترل آنها بود.

فضای ترس، ترور و سلطه باندهای مسلح که اکثریت آنها وابسته به اسلامگرایان بودند، پس از قریب دو سال تاخت و تاز اسلامگرایان، مردم را بیدار کرده بود و اسلامیستها شانس زیادی برای تسخیر اکثر کرسیهای مجلس نداشتند. موتوریک قدرت آنها دیگر نه کرسیهای مجلس بلکه باندهای مسلحشان و شبکه فراموسونی مساجدشان بود که بدانها کمک میکرد تا در همه جا حضور و بر همه جا مسلط شوند.

در نتیجه، انتخابات با مشارکت کمی برگزار گردیدکه سکولاریستها و اسلامیستهای میانه رو و غیر اخوانی در آن اکثریت مطلق یافتند. ولی این پارلمان چون نیروی رزمی و جنگی میدانی نداشت نمیتوانست در طرابلس پایتخت کشور که عملاً در اشغال اسلامیستها و باندهای مسلحشان بود بماند زیرا امکانی برای حضور فعال و انجام وظایف قانونی خود در آن فضای شبه نظامی و سلطه  باندهای میلیشیائی نداشت.

این پارلمان به ناچار به شهر توبروک در شرق کشور، که از تسلط اسلامگرایان خارج بود نقل مکان کرده و جلسات خود را در آنجا برگزار و دولت قانونی برآمده از انتخابات و مورد تائید جامعه جهانی بشمول سازمان ملل را تشکیل داد. این دولت بیش از آنکه یک قدرت اجرایی باشد یک دولت قانونی ولی بدون قدرت بود. در این شرایط بود که ژنرال خلیفه حفتر بکمک برخی دیگر از نظامیان دوران قذافی(چه مغضوب و چه مقبول)، ارتش ملی جدید لیبی را پایه گذاری کرد و به بازوی نظامی این دولت تبدیل شد. شعار خلیفه حفتر و حلقه نظامی اطراف او پاکسازی لیبی از اسلامگرایی بود.

پارلمان تحت سلطه اسلامیستها در طرابلس، علیرغم انقضای دوره تقنینه اش، دوره خود را تمدید نمود و آنهم از خود دولت جدیدی تشکیل داد که بعلت واقع شدنش در پایتخت، این دولت توانست بر اکثر سازمانهای و نهادهای دستگاه اجرایی چنگ اندازد. این دولت(خوددولت خوانده) قدرت اجرایی داشت ولی فاقد آن مشروعیت انتخاباتی و بین المللی که دولت و پارلمان توبروک از آن برخوردار بود، میبود. به این ترتیب لیبی دو دولتی شد.

دولت جدید به رهبری فیاض سراج نتیجه تلاش بسیار زیادی از سوی سازمان ملل و قدرت های غربی است که فصل مشترکِ بین دولت برآمده از انتخابات پارلمانی مستقر شده در شهر توبروک و «خوددولت خوانده» ی برآمده از قدرت های شبه نظامیِ برآمده از انقلاب ضد قذافی مستقر در طرابلس بود.

حال؛ فیاض سراج، بعنوان رئیس دولت سوم، دولت مورد حمایت جامعه جهانی و سازمان ملل گفته است که از ژنرال حفقتر یا نماینده او برای شرکت در کابینه جدید که فراگیر خواهد بود دعوت خواهد کرد. این تحول از نظر ایجاد ثبات سیاسی در کشور بسیار مهم است ولی اهمیت اصلی آن نه در این جنبه آن بلکه در آن تغیر دیسکورسیو، تغیر از گقتمان دولت دینی و نیمه دینی به یک دولت سکولار است که در آن باورمندان دینی هم بعنوان شهروند و نه اسلامگرایان دینوند، در آن شرکت خواهند کرد و این یعنی تن دادن اسلامیستهای به قوانین و آئین دولتمدارای مدرنِ مبتنی بر حقوق شهروندی.

این یک تغیر بنیادین دیکورسیو و پارادایمیک است که  نه تنها خود نتیجه فاجعه آفرینی اسلام سیاسی در منطقه است بلکه بنوبه خود گرایش سکولاریزاسیون را در منطقه تقویت خواهد کرد. مضمون این تغیر در عرصه ساختار قدرت سیاسی لیبی از این نظر پارادیمیک و دوران ساز است که برای نخستین بار در یک کشور اسلامی، اسلامگرایی و ضد اسلامگرایی به موضوع سیاست و مبارزه سیاسی برای توده های میلیونی تبدیل میشود.

جمع این اضداد سیاسی در منظومه ساختار قدرت سیاسی که از فرایند این مبارزه حاصل میشود، عملاً بمعنای ایدئولوژی زدائی از ساحت ساختار قدرت سیاسی در کشوریست که باندهای اسلامگرا برای ۵ سال در آن تاخت و تاز کرده اند و هر گوشه اش در کنترل یک جریان جهادی بوده است. این تحول از نظر ایجاد ثبات در لیبی بسیار مهم است ولی از آن مهمتر معنای سیاسی آن و پیام رفرماتیک آن است که درحکم رنسانس سیاسی در جهان اسلام است.

ژنرال خلیفه حفتر، از همان روز تشکیل دولت توبوروک به بازوی نظامی آن علیه اسلامگرایان تبدیل گردید. او بکمک تعدادی از هواداران نظامیش پایه ارتش ملی جدید لیبی را نهاد که هدف عمده اش پاکسازی لیبی از آثار سلطه اسلامگرایان بر صحنه سیاسی کشور بود. او با تعدادی کمی افراد نظامی شروع کرد و بموازات افول قدرت اسلامگریان که عمدتاً ناشی از خسته و بیزار شدن مردم از آنها بود، به قدرتی تعین کننده در سرنوشت کشور تبدیل گردید. او توانست قسمت شرقی کشور و دومین شهر بزرگ لیبی بنغازی را از اسلامگرایان و تروریستهای جهادی پاکسازی کند. او از طرفداران  ژنرال السیسی میباشد و این را علناً اعلام کرده است.

همه آن تحلیلگران سیاسی که پس از بهار عربی به تحلیل تحولات برآمده از آن بهار پرداختند، پس از تجربه موج اول آن، در شناخت آن به سردرگمی دوچار شدند. با برخاستن موج دوم که از مصر شروع شد و به تونس و لیبی کشانده شد، این سرگیجگی افزایش یافت. تقریباً همه رسانه های غربی در اشاره به دولت مستعجل محمد مُرسی از آن با کلیشه”رئیس جمهور دموکراتیک برگزیده شده” نام میبردند که توسط نظامیان کودتا گر سرنگون شده است. دیده نشد حتی یک رسانه بگوید این رئیس جمهور دموکراتیک انتخاب شده توسط یک پنجم رأی دهندگان مصر برگزیده شده بود و پیروزیش در درجه اول مدیون شبکه شبه فراماسونی مذهبی اخوان و در درجه دوم تجربه نشدن آن در سریر قدرت و در درجه سوم ترس زدگی بخش هایی از طبقه متوسط مصر از نظامیان و نظامی گریزی روشنفکران و همراهی چپ های روسیه پرست با اسلامیستها درمصر بود.

هیچ تحلیلگری بهار عربی را به موج اول و دوم آن تقسیم نگرد و در این دو موج به ژرفکاوی ماهیت طبقاتی و رسالت تاریخی آن نیفتاد. واقعیت بسیار مهم و دوران ساز بهار عربی در این بود که اگر موج نخست آن علیه فساد، بوروکراسی و اقتدار گرایی بود موج دوم آن سرشتی رنسانس گونه داشت. مشخصه عمده و دورانساز موج دوم بهار عربی این نبود که فقط بسیاق تغیر و تحولات سیاسی گذشته، گروهی نظامی قدرت را از چنک گروهی سیاستمدار غیر نظامی گرفتند یا جناحی سیاسی قدرت را از جناحی دیگر  ربوده بود بلکه اهمیت آن در این بود که این انتقال قدرت مبتنی بر یک جنبش گریز از دین سیاسی در کشورهایی که جوامع آنها جزء محافظه کارنربن جوامع اسلامی منطقه محسوب میشود بودند.

اسلام ستیزی در جوامع اسلامی پدیده تازه ای نیست ولی مسئله اینست که مذهب ستیزی در این جوامع هرگز مانند مذهب گریزی و کلیسا ستیزی دوران انقلابات اروپایی که توده گیر شده بود در ممالک اسلامی به یک جنبش توده گیر سیاسی شده فرا نروئیده بود و فقط به محافل شعرا و فلاسفه و روشنفکران محدود بود و بیشتر یک جریان فکری ضعیف بود. در حالیکه در مصر، این توده های دهها میلونی مردم عادی، بیشترشان مسلمان، بودند که علیه سلطه مسجد و اخوان المسلمین و سلفیتها بمیدان آمدند و حماسه ساختند. و اگر امروز رژیم برآمده از موج دوم آن بهار عربی در مصر میتواند با قاطعیت با تروریسم جهادی در کشور مبارزه کند، سازمان اخوان المسلمین را با سابقه ۸۵ ساله اشان تروریست اعلام کرده و فعالین آنها را بزندان بیاندازد و بیش ۲۵۰۰ مسجد و امکنه مذهبی آنها را تعطیل و املاک و مستقلات آنها را بسود دولت مصادره کند، حماس را تروریست اعلام کرده و گذرگاه آنها را در سینا ببندد یا در امتداد مرز نوار غزه به سینا خندق سازی کند و تونل های حماس را به آب ببندد و روابط خود را با دولت اسلامگرای اخوانیِ سلطان رجب دوم در اتومان تُرک منجمد کند، همه اینها بیانگر سرشت دوران ساز و تحول آفرینی است که از آن میتوان بعنوان تغیر پارادیم قدرت سیاسی و دین سیاسی و زائیده شدن دولت ملت مدرن در این موج دوم نام برد.

متفکرین و تحلیلگران سیاسی ظلسم شده در بین کلیشه های مندرس سیاسی، از درک و فهم مضمون و جهتگیری این موج دوم بهار عرب درماندند و روشنفکران تاریک اندیش جهان سومی هم همچنان، با عنوان دولتهای مرتجع عرب و دیکتارتوری نظامی مصر و کودتای نظامی ژنرال سیسی از آنها حرف میزنند.

پارادوکس شگفت انگیزدر این تحول پارادایمیک، حمایت بی دریغ و قاطع پادشاهی سعودی و امارات متحده عربی از این جریان تغیر پارادیم در کل منطقه، از شمال آفریقا گرفته تا عراق و یمن میباشد. در این تحول دوران سازمنطقه؛ شیوخ خلیج فارس، پادشاهی عربستان سعودی و نظامیان مصر و لیبی، نیروی آوانگاردی تحول میباشند در حالیکه رژیم ایران، دیکتاتور مردم کُش سوریه، رجب طیب اردوغان در سنگر دفاع از گذشته قرار دارند و با سبعیت راه آینده را  میخواهند بندند.

نگاهی به سابقه امر در لیبی:

قریب یکسال قبل در یادداشتی با عنوان ایکاش همه خلیفه ها از جنس این خلیفه بودند، در مورد ژنرال خلیف حفتر نوشتم:

“پس از انقلاب ضد قذافی، اسلامگرایان لیبی نخستین جریانی بودند که مانند دیگر کشورهای دستخوش بهار عربی، بر بستر و امواج تند فراهم آمده تاریخی دین و مذهب، صحنه سیاسی کشور و کنگره ملی تازه تأسیس شده آنکشورا تسخیر کردند و برای حذف دیگران نقشه کشیده. ماشین قدرت سیاسی را تصرف شده تلقی میکردند  و واقعاً هم همه چیز از تونس تا مصر و  اردن و سوریه و تونس بکام آنها گشته بود. تنها چیزی که شبکه بین المنطقه ایی اخوان المسلیمن و دیگر اسلامیستها حساب انرا نکرده بودند چرخش اوضاع در مصر، در قدرتمندترین کشور عربی بود و آنهم به تکای  یک حرکت توده ایی دهها میلیونی ضد اسلامگرایی و  ضداخوانی.

محمد مرسی فقط با ۱۳% آرای واجدین شرایط در مصر بقدرت رسیده بود و قریب ۲% از این ۱۳ % هم آرای چپهای روس گرا یا آمریکا ستیزان حرفه ای بود که موجودیت و هویت سیاسی اشان  بر بستر و پایه آمریکا ستیزی گذارده شده بود.

چرخش اوضاع در مصر، ژنرال خلیفه حفتر را که از سوی تازه بقدرت رسیدگان طرد و با لجن پراکنی به جوک سیاسی تبدیل شده بود را به تهمتن آزادی در انظار مردم بیدار لیبی و طبقه متوسط انجا تبدیل کرد. ژنرال حفتر با ایجاد جنبش نظامی علیه اسلامگرایان و جهادیون و با وعده ریشه کن سازی اسلامگرایی تحت عنوان عملیات “کرامتمندی” وارد عمل شد و با به ریاست جمهور رسیدن عبدالفتاح السیسی در مصر رسماً خود را پیرو راه او اعلام کرد.

عملیات کرامتندی، علیه جهادیون و اسلامگرایان ادامه دارد و بیشترین بخش جامعه لیبی از این جنبش و دولت  و پارلمانِ  تشکیل شده در شهر توبرک حمایت میکنند. اسلامکرایان و باندهای میلیشیایی اسلامی ممکنست تا چند صباحی دیگر در آنکشور آشوبگری کنند ولی موازنه نیرو درمنطقه کاملاً بزیان آنها بهم خورده است. تغیرات بسیار مثبتی که بسود سکولارها در تونس رخ داده است و قانون اساسی و دولت سکولاریستی آنکشور نیز بخشی از این تغیرات بسیار مترقیانه در منطقه میباشد.

حال اگر مقام معظم رهبری ما همچنان با وقاحت از بیداری اسلامی در منطقه حرف میزند، و برخی ژورنالیستهای اسکولاستیست همچنان بهار عربی را تخطعه میکنند مسئله ایست که زمان عکس انرا بدانها نیز نشان خواهد داد.”

دو سال قبل نیز یادداشتی با عنوان: “عملیات کرامتندی ضد اسلامیستی ژنرال خلیفه با استقبال مردمی روبروست” داشتم که در آن با استناد به نشریه “هرالد طراپولی ” لیبی از استقبال مردم از او نوشته بودم.

اینک اکنون پس از گذشت قریب دو سال که طی آن این ژنرال، شرق و شمال شرقی لیبی را از دست باندهای جهادی و فرقه های اسلامی خارج نموده و دومین شهر بزرگ لیبی بنغازی را از انان پاکسازی کرد، دولت مورد پشتیبانی سازمان ملل به رهبری فیاض سراج یک سیاستمدار میانه رو، از آن ژنرال برای شرکت در یک دولت  فراگیر و اجماع ملی دعوت میکند.

 AFP, ParisWednesday, 28 September 2016

Libyan prime minister-designate Fayez al-Sarraj says military strongman Khalifa Haftar, who controls the north African country’s main oil ports, should be represented in a new, more inclusive government.

“We have no other choice but dialogue and reconciliation,” Sarraj told AFP in an interview in Paris on Tuesday.

“No one wants an escalation or a confrontation between Libyans,” he added, less than two weeks after Haftar’s forces seized control of the strife-ridden country’s “oil crescent.”

The Libyan leader pledged to “quickly” submit “the composition of a new government in which everyone will be represented in a balanced way.”

Sarraj, who met with French President Francois Hollande on Tuesday, said: “We should be united to fight the terrorism that is spreading in Libya.”

His fragile unity government, formed in March following a UN-backed deal in December 2015, is backed by the international community.

But the Government of National Accord (GNA) has struggled to impose its power across a country riven by violence since the fall of dictator Muammar Qaddafi in 2011.

Libya has Africa’s largest oil reserves, estimated at 48 billion barrels, but production and exports have slumped dramatically through years of crisis.

The parliament, which sits in the eastern city of Tobruk, is under Haftar’s influence and refuses to recognize the Tripoli-based GNA, which runs day-to-day affairs.

Both governments depend on militias for their authority, and the parallel authority is backed by Haftar, who is in turn backed by Egypt and the United Arab Emirates.

French Defense Minister Jean-Yves Le Drian told a closed parliamentary hearing whose proceedings have just been released that he had asked the two countries to “suggest” to Haftar that he meet with Sarraj.

The parliament rejected the GNA in a confidence vote last month.
Sarraj said he now hoped “the parliament will convene and that it will respond within six months as it did the last time.”

He said the GNA’s conciliatory attitude following the offensive by Haftar’s forces to seize the oil terminals showed its determination to avert civil war.

Sarraj said he has met with Haftar and still maintained “indirect contacts” with him in order to “unify the military institution and the security forces”.

France was forced to admit that it has provided military assistance to Haftar after three French troops were killed in Libya during an intelligence-gathering mission in July.

Sarraj said French authorities promised to inform the GNA in future of “any security coordination” with Haftar’s forces.

Last Update: Wednesday, 28 September 2016 KSA 08:10 – GMT 05:10

No Comments